Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751115-14543S1

Date of Document: 1997-02-04

آخرين دون درباره ماريو پوزو نويسنده پدرخوانده و آخرين اثرش آخرين دون هم مانند سلف پرآوازه خود ( پدرخوانده ) پراست از وفاداري بي چون و چرا، جريان بي حساب اسكناس و روشهاي مصحلت آميز براي معامله با رقبا مافيايي ها خبردار! در سالگي 75سن و بيش از 20 سال پس از آن كه دون ويتو كورلئونه وباقيه اعضاي دارودسته پدرخوانده صفحات كتاب را براي زندگي شكوهمندتري بر پرده نقره اي ترك كردند، ماريوپوزوخانواده ديگري را به صحنه آورده است. آخرين دون (راندوم هاوس 482 صفحه ) كلريكيوريوها يك گروه جنايتكار مستقر در برانكس نيويورك را در اوج قدرت تاريك و سياهش به خوانندگان معرفي مي كند. خوشبختانه، خودپوزو هم در وضعيت جسمي و روحي خوبي است. ويراستار جاناتان او، كارپ در اين باره مي گويد: او به اين كتابدقيقا به چشم بازگشت باانتقام نگاه مي كند. پنج سال پيش، پوزويك عمل جراحي پيوند شريان چهارگانه را از سرگذراند كه يك دوره طولاني نقاهت را در پي داشت. در آن زمان او كتاب در دست نوشتن خود، يك حماسه خانوادگي درباره بورجياها را به حال خودرها كرد و در اين انديشه بودكه ممكن است ديگر هرگزننويسد. دولت - شهر ماكياوليايي بورجياها را با دژي در برانكس عوض كنيد، يك كاخ تابستاني در لانگ آيلند و زمين هاي گلف در لاس وگاس و هاليوود را بدان بيفزاييد-، پدرخوانده - تخيلات و داستان هاي مافيايي دوباره به صحنه بازگشته است. و زمان هم براي چنين بازگشتي بهتر از اين نمي تواند باشد. در تابستان حتي خوانندگان جدي هم جوياي آن هستند كه بي اعتماديشان كمي تعديل شود و البته آخرين دون هم چنين حكم مي كند. در واقع اين كتاب سرگرمي بي مهابايي است، ديگ جوشاني از فساد، رسوايي ها، قتل ها، رومانس هاي با مقياس ريشتري و صدالبته ارزشهاي اين خانوادگي داستان هم مانند سلف پرآوازه خود، پراست از وفاداري بي چون و چرا، جريان بي حساب اسكناس و روشهاي مصلحت آميز براي معامله با رقبا، اما اين قضايا همه در سالهاي دهه 80 رخ مي دهند. هر آنچه را كه مي خواهيد در نظرآوريد، اما به يقين براي رويارويي با نوآوريها و ابتكارات اهريمني پوزو با دشواريهايي مواجه خواهيد شد. به ندرت، گناه كبيره يا شيوه روايتگري را مي توانيد بيابيد كه در قصه او منظور نشده هيچ باشد، نويسنده پرطرفدار آمريكايي نتوانسته در آثار خود تلخكامي ها و طنز را با چنين اثر غافلگير كننده اي در هم آميزد. واگرچه پس زمينه آخرين دون ممكن است اپرايي اما باشد، شخصيت ها و رخدادهاكمديا دل آرته اند. پوزو با شوخ طبي، دون دوم سالخورده را تحسين مي كند. او يك مي نويسدروزگاري، نفر همان تمثيل پرآوازه عدالت آمريكايي را براي اوبازگو كرد كه اگر صد مردگناهكار آزاد شوند بهتر از آن است كه يك مرد بي گناه مجازات شود بدين ترتيب، دون دومينكو، گيج و منگ شده از شدت زيبايي اين مفهوم، به يك ميهن پرست دو آتشه تبديل شد. و اما قانون نانوشته داستان اين است كه زمان براي سرانجام، گناهان گذشته، آمرزشي فراهم مي آورد. و البته ازدواج مافيا وسينما، ديرپاترين مايه كار را براي پوزو فراهم آورده در است صحنه پشت صحنه كتاب مردان خوش پوشي از نيويورك و لاس وگاس بيش از روساي هاليوود ادب و نزاكت به خرج مي دهند البته، در اين باره پوزو خرده حسابهايي دارد كه بايد تسويه كند. در 1974 او بر سر عوايد نوشتن داستان فيلم زمين لرزه با استوديوهاي يونيورسال درگير شد. اين تجربه احتمالا روشن مي كند كه چرا بابي باتنر، نفر دوم در لودستون، انباني است از رفتارهاي بلاهت آميز و فعاليت هاي تجاري بي ثبات. در ميان آنها بازي اي برقرار است كه بالايي ها را چاق مي كند و جيب داستان نويسان ساده لوح را خالي و البته، در اين خصوص، پوزو انتقامجويي شخصي خود را به نوعي كمدي نيز بدل مي سازد، هنگامي كه يك رمان نويس اجير شده لودستون بايد خود را بكشد تا به پولش برسد و اين كه او به طور مداوم يادداشت هاي خودكشي خود را بازنويسي مي كند و دور مي اندازد، يك نمونه از خوشمزگي هايي است كه در بخش عمده اين اثر بسيار بامزه خودنمايي مي كند. در مجموع سه هورا براي تزوير عنوان دوم مناسبي براي آخرين دون است. كارپ، ويراستارراندوم هاوس مي گويد: ماريودرباره قلبهاي دزدان و دزدي درون قلبهاي ما مي نويسد، اوشيفته جنبه هاي طنزآميزاخلاقيات در زندگي دراين است باره خود پوزو هم استثنانيست، پيش از آن كه او پدرخوانده را بنويسد. سالهانوميدانه در تلاش بود تا اززيربار قرض برهد، و در نهايت اين جنايت بود كه او را اززير دين درآورد، اما نه درراهي كه اوفكر مي كرد. و البته پوزو به روشني درك مي كند كه بهترين - و احتمالاتنها - دليلي كه بايد محافظه كار باشد آن است كه چيزهاي بسياري براي محافظت دارد. او درآخرين دون مي نويسد. اين كه چرا افراد دارا قمار مي كنندتا پولي را كه نيازي بدان ندارند ببرند، رازي است كه هرگز گشوده نخواهد شد و نتيجه مي گيردآنها چنين مي كنند تاديگر عيبهايشان را پنهان كنند. البته براي خود او زياده خواهي از جمله اين عيوب به شمار نمي آيد. پوزو مرد خواسته هاي بزرگ است او هميشه بالاي سطح توانايي خود زندگي كرده، حتي زماني كه جوانتر بود، پيش ازپدرخوانده فوگل در اين باره مي گويد: او هميشه با سرويس هاي شخصي كرايه اي رفت و آمد مي كرد و سيگارهاي گران قيمت مي كشيد حتي زماني كه توانايي پرداخت هزينه هايشان را نداشت. درخانه آنچنان كه دوست ديرينه اش جاش گرتنفلد كه خود نويسنده است مي گويد: ماريو پدرخوانده است. در رفقاي اين باره، نزديك، محفل گرم خانوادگي او را تكميل مي كنند. اين گروه شامل فوگل، هلر (نويسنده -Catch) و بروس گاي فريدمان، داستان نويس، هر ماه براي يك جلسه نهار دور هم جمع مي شوند. فريدمان در موردنخستين رويارويي با نوشته هاي پوزو، هنگامي كه او را به عنوان كمك ويراستار مجله مردان استخدام كرد مي گويد: شما مي دانيد كه او يك قصه گوي فطري و چيره دست است. ومن فقط از اين متاسفم كه نتوانستم ناشر او باشم. البته طرحهاي اوليه براي داستان ديگري ازاكنون در دست تهيه اند و پوزوبه دوستانش گفته كه مي خواهدآخرين رمان بزرگ مافيا را بنويسد، بدين ترتيب، اگر خدا بخواهد، دومنيكو كلركيوزيو، نفر قبلي پيش از آخرين دون او خواهد بود. نوشته: آر. زد. شپارد - ترجمه: احمدرضا حائري - از تايم