Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751114-14502S1

Date of Document: 1997-02-03

ارتش و سياست در دوره پهلوي دوم بررسي سقوط رژيم مبتني بر نظاميگري اشاره فروپاشي ارتش شاه در رويارويي با انقلاب اسلامي ايران و رهبري آن در بهمن 1357 بيانگر اين واقعيت بود كه بدنه نيروهاي مسلح هيچگاه نمي توانست با رهبري آن كه تحت منويات نيروهاي بيگانه عمل مي كردند هماهنگ باشد، مقاله زير سعي دارد نشان بدهد كه اين ناهماهنگي در نطفه تشكيل نيروهاي مسلح پس از كودتاي اسفند 1299 مستتر بود در طي اين مدت يعني تا انقلاب اسلامي سال 1357 رابطه رژيم با رهبران ارتش براساس رابطه دوطرفه جهت حفظ منافع نظام حاكم در عرصه سياست معني مي يافت، البته در اين رابطه دوسويه نقش استعمار جهت ارتقاي نقش ارتش در توسعه سياسي - اقتصادي وابسته و تربيت نخبگان بسيار حائزاهميت بود، وجود چنين گرايشاتي در ارتش براي اعمال نقش در سياست و رهبري رژيم، عنصر بي ثباتي را در چارچوب تحزبگرايي دامن مي زد و در نهايت همين امر منجر به ازهم گسيختگي و فروپاشي ارتش در برابر انقلاب اسلامي ايران در بهمن 1357 شد اين مقاله از نظرتان مي گذرد. سرويس مقالات شكل گيري ارتش نوين در ايران نظاميان در طول حيات اجتماعي و سياسي ايران همواره يكي از طبقات اصلي، دركنار اهل معامله و اهل قلم، بودند و نقش و موقعيت خود را در ساختار اجتماعي و سياسي جامعه حفظ كردند. نظاميان به طور مستقيم و غيرمستقيم در فعاليت هاي مختلف سياسي و اجتماعي نقش اساسي بر عهده داشتند. در واقع اين اعضا طبقه نظامي بودند كه قدرت را از طريق قهر و اسلحه به دست مي گرفتند و فقط با همين ابزار نيز آن را حفظ كرده يا از دست مي دادند. اكثر محققان نيز در تقسيم بندي طبقات در ايران نظاميان را به همراه حاكمان در راس هرم سياسي و اجتماعي قرار مي دهند و از آنان به عنوان بازوي اصلي حاكم و فرمانروا ياد مي كنند. با پيشرفت صنعتي كشورها، عمدتا در كشورهاي غربي، و با گسترش روابط ميان كشورها، ارتش ملي كه در اروپا تشكيل شده بود، مانند بسياري از پديده هاي شكل يافته بعد از انقلاب صنعتي، به تدريج در كشورهاي پيراموني نيز ديده شد و تحول اساسي در ساختار نظامي كشور ما به وجود آمد. تحولات سياسي ونظامي مانند جنگها نيز نقش مهمي در اين تحول داشتند. براي نمونه جنگ چالدران ميان عثماني ها و ايرانيان در زمان صفويه و جنگهاي ايران و روس نيز نقش به سزايي در دگرگوني ساختار ارتش و نقش آنها در جامعه ايران داشتند. با اين همه فكر ايجاد ارتش متمركز و جديد پس از كودتاي اسفند 1299 قوت گرفت. از يك طرف حكومت بريتانيا كه در فكر ايجاد يك قدرت متمركز و حفظ منافع خود در ايران بوده، خواستار كودتاي نظامي و گسترش قدرت نظاميان براي سركوب مخالفان داخلي بود و از طرف ديگر رضاخان نيز دستيابي به قدرت و حفظ آن را وابسته به وجود نيروهاي مسلح تحت فرمان خود مي دانست. او پس از كودتا و تشكيل سازمان جديد نظاميان، ابتدا ايلات و عشاير را خلع سلاح و جابجا كرد و سپس به سركوب مخالفان پرداخت و با ايجاد امنيت، اعتبار خاصي براي خود و ارتش تحت فرمان خود كسب نمود. البته رضاخان امنيت را صرفا از يك بعد آن هم بعد نظامي مي ديد و به همين خاطر بيشتر تلاش خود را در جهت تقويت نظامي ايران به كار برد. اما شكست و فروپاشي سريع نيروهاي نظامي ايران، دراشغال ايران در شهريور پيامد 1320 شكست انديشه نظامي گري رضاخان و ارتشي بود كه براي تقويت و گسترش آن بخش عمده اي از سرمايه هاي مادي و انساني كشور، طي سالهاي متمادي هزينه گرديد. برخي دلايل اصلي شكست ارتش را مي توان در مردمي نبودن آن، وابستگي آن به شخص شاه و بيگانگان مخصوصا در رده هاي بالا، دانست. با سقوط حكومت رضاشاه، براي مدت كوتاهي آزاديهاي نسبي در زمينه فعاليت هاي سياسي پديد آمد. ولي ارتش و نظاميان همچنان تا حدودي نقش و اهميت خود را در ساختار كشور حفظ كردند. در مدت كوتاهي بعد از اشغال ايران، قدرتهاي بزرگ از جمله امريكا موافقت خود را با نوسازي ارتش نشان از دادند اين مقطع ارتش وظيفه اصلي خود يعني دفاع از مرزها و حفظ امنيت و حاكميت ملي را كه اصولا ارتش به خاطر آنها به وجود مي آيد، فراموش كرده و تنها وظيفه اي كه براي خود تصور مي كرد حفظ امنيت داخلي براي تثبيت مقام سلطنت و پادشاه و ايجاد امنيت براي بيگانگان بود. گرايشهاي سياسي نظاميان بعد از اشغال ايران تحت تاثير جريانات سياسي موجوددر كشور، تا حد كمتري نظاميان نيز به دسته هاي سياسي تقسيم و به دنباله روي از گرايشهاي سياسي پرداختند. اين وضع با ماهيت ارتش تضاد دارد، براي اينكه رو آوردن نظاميان به جريانهاي سياسي و طرفداري آنها از اين گرايشها باعث اختلاف و پراكندگي در ميان نظاميان مي شود و قدرت نيروهاي نظامي كشور را كاهش مي دهد. پيدايش دسته بنديهاي نظامي يا تحت تاثير قدرتهاي بيگانه و ياناشي از قدرت طلبي برخي از فرماندهان نظامي بود. يكي از تاريخ نويسان كه خود زماني در ارتش بود، اين دسته بنديها را بدين صورت مطرح مي كند: ـ 1سازمان نظامي حزب توده; شاخه نظامي حزب در ايران بود كه با اشغال نظامي ايران و فضاي نسبتا باز سياسي و با حمايت شوروي به وجود آمد و پس از كودتاي 28 مرداد از هم پاشيد. ـ 2افسران ناسيوناليست ايران; كه با اهدافي همچون ايجاد دموكراسي براساس قانون اساسي، انتزاع اداره و فرماندهي نيروهاي مسلح از شاه و واگذاركردن اداره و مسئوليت نيروهاي مزبور به دولت قانوني، مبارزه با فساد در ارتش و سازمانهاي انتظامي و پشتيباني از نهضت ملي و دولت دكتر مصدق، شكل گرفت. ـ 3دسته بندي ارفع - رزم آرا; كه همزمان با تشكيل حزب توده و كوشش براي ايجاد سازمان نظامي حزب، سرلشكر حسن ارفع نيز گروهي نظامي و غيرنظامي را دور خود جمع كرد و حزبي به نام آريا تاسيس نمود. برنامه حزب آريا، كه با تصويب محمدرضا شاه ايجاد شد، ظاهرا مبارزه با حزب توده بود، ولي ارفع و ياران او، هدفي جز اشغال پستهاي كليدي ارتش كه مهمترين آن رياست ستاد ارتش بود، نداشتند. در همين مقطع سرلشكر حاج علي رزم آرا كه او نيز بر سرتصدي رياست ستاد ارتش با ارفع رقابت داشت، گروهي از افسران را دور خودجمع كرده و عليه ارفع فعاليت مي كرد. منشا اجتماعي ارتش ارتش را مي توان الگويي از كل جامعه دانست، چرا كه بااجراي نظام وظيفه عمومي كليه قشرهاي اجتماع وارد آن مي شوند. اما ارتش ايران داراي دو ويژگي مهم بود كه نكته مذكور را پيچيده مي نمايد: ـ 1دستيابي به درجات بالاي ارتش تنها با نظر موافق شاه انجام مي گرفت; ـ 2رده هاي پايين ارتش را كساني تشكيل مي دادند كه به طور عمده فقط خدمت سربازي را در ارتش گذرانده و سپس از آن خارج مي شدند. اين دو ويژگي باعث شدند تا فقط افسران و درجه داران به عنوان افراد ثابت نظامي در ارتش و فعاليت هاي آن نقش داشته باشند و علاوه بر آن اين عده نيز مستقيما زيرنظر افراد مافوق خود و سرانجام شخص شاه قرار داشتند. از پايان جنگ جهاني دوم تا سال 1342 ارتش يك سازمان سياسي پلكان ترقي بود و افسران آن جزء طبقه ممتاز اجتماع به شمار مي آمدند، اما با گذشت زمان اين وضع تغيير كرد، جايگاه ارتش در جامعه تنزل يافت و شهرت آن كمتر شد. در اين مقطع خدمت در ارتش به عنوان افسر مايه غرور و افتخار و شهرت چنين بود تصور مي شد كه فرزندان افسران نظامي نيز راه پدرانشان را خواهند رفت، به همين علت خانواده هاي برجسته درصدد يافتن موقعيتي در ارتش براي فرزندان خود بودند. بنابراين تمام افسران نمايندگان گروه نخبگان و خانواده هاي ثروتمند و برجسته بودند. از اوايل دهه 1340 فرزندان خانواده هاي نخبگان از خدمت در ارتش شانه خالي مي كردند، اشتغال در بخشهاي صنعتي و تجاري بيش ازگذشته مجذوب واقع شد، چون نتايج مادي حاصل از اين رشته ها بيش از منافع ناشي از يك حرفه نظامي بود. علي عنايتي شبكلايي ادامه دارد