Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751114-14468S1

Date of Document: 1997-02-03

خانواده، جوانان، تضاد يا؟ تفاهم جوانان و انقلاب دروني (بخش دوم ) به نظر مي رسد مشكل اين جوانان ارزشمند، خانواده هاي نابالغ است. خانواده هاي كوته فكري كه نمي خواهند حرف تازه اي را قبول كنند، حتي اگر براي تبيين ديدگاههاي مورد قبول خود دلايل عقلاني و قابل توجيهي نداشته باشند. عكس العمل خانواده - (آن حكايتها كه از طوفان كنند! ) آنچه كه بعد از تغيير رويه فرزند در خانواده رخ مي نماياند چگونگي برخورد و پذيرش خانواده واطرافيان است. و در صورتيكه تحول عقيدتي فرزنددور از انتظار خانواده باشد، قاعدتا به نوعي ايجاد مقاومت از جانب نزديكان هركدام مي انجامد، به شكلي: گاه مي خواهند حركت وي را در آن مسير متوقف و او را از ادامه منصرف سازند. مرضيه: پدرم مرا بخاطردوستي و مراودت باافراد مومن سرزنش مي كرد و مادرم هنوز هم آرزومي كند از عقيده ام بگردم. يا اينكه هنوز فرزندشان را به عنوان فردي مستقل كه جهت زندگي خود را تعيين نموده است قبول ندارند. تغيير نگرش او راناشي از بچگي و نپختگي وي مي دانند و فردي بي تجربه محسوبش مي كنند و چه بسا اين مخالفت و جبهه گيري در تمام جوانب زندگي ريشه مي دواند. واكنشهاي رفتاري و گفتاري خانواده عماد شاهد براين ادعاست. - خواهر بزرگم بيشتر از بقيه مقابل من موضع گيري مي كند. البته برخورد پدر و مادرم هم خالي از اشكال! نيست. بعضي مواقع كه مطابق عقيده ام رفتار مي كنم ديوانه! خطابم مي كنند. علاوه براين ازهمسر عماد كه هم عقيده اوست مي خواهند او رادرست كند! او هنوز بچه است، خوب مي شود! زندگي اورا مي سازد. و اينگونه رفتارش را علت يابي و توجيه مي كنند. شهرزاد هم در وضعيتي مشابه عماد به سر مي برد: در مدرسه به من مي گفتند تو داري فيلم بازي مي كني و فقط بخاطر اينكه در آينده بتواني در مراكز استخدامي شغلي بدست بياوري، ظاهرسازي مي كني. فاميل هم حساسيت عجيبي پيدا كرده بودند. وقتي سجاده وقرآن را در خانه مي ديدند با تعجب مي پرسيدند كي اينجا نماز؟ مي خونه پدرم هم بعضي وقتها مسخره ام مي كرد و مي گفت سرش را مي گذارد روي مهر وبرمي دارد. و مدام از تيغ سرزنشها و مواخذه هاي اطرافيان كه چرا دين خودت را ترك كردي و اصالتت را از دست دادي، در امان نبودم. اگرچه ايجاد تنش، در اين گونه مواقع شايعترين عكس العملهاست، اما تنهانوع برخورد نيست بلكه بدين صورت كه دكتر روانشناس كوشا، و استاددانشگاه مي گويد: روش ديگري نيز متصور است; و آن جو آزادي است كه در برخي خانواده هاي غيرمذهبي كه منع مذهبي ندارند، حاكم است مگر اينكه جوان گرايشهاي تند و افراطي پيدا كند و به سيستم خانواده معترض شود. دكتر كوشا تاكيد مي كند خانواده بايد آنقدر گرم و صميمي باشد تا افراد يكديگر را به خاطر خودشان بخواهند و اين نشانه بالغانه رفتار كردن خانواده است كه به فرزند اجازه مي دهد ارزشهاي گوناگون را محك زند و خود انتخاب كند، حتي اگرسيستمي كه فرزندش مي پذيرد مخالفت با آنها باشد. خانواده رامين از اين دسته اند: وقتي شروع به خواندن كتابهاي مذهبي و انجام فرايض ديني كردم، باهيچ گونه مخالفتي روبه رونشدم. و خانواده آزادي انتخاب آئين را به من داده بودند خوب است خانواده فرزندان را به داشتن نگرش انتقادي بااستدلال عقلاني و منطقي ترغيب كند تا حب و بغضهاو تمايلات ملاك انتخابقرار نگيرد. بلكه براي تمييز سره از ناسره قوه عاقله و نيروي وجدان را مقياس قرار دهند و هرچيز كهنه اي را به جرم كهنه بودن رد و هر تازه اي را به يمن تازگيش قبول نكنند. به نظر مي رسد مشكل اين جوانان ارزشمند، خانواده هاي نابالغ است، خانواده هاي (كوته فكري ) كه نمي خواهند حرف تازه اي را قبول كنند حتي اگر براي تبيين ديدگاههاي مورد قبول خود دلايل عقلاني وقابل توجيهي نداشته باشند. و اين همان مشكلي است كه عماد، با آن دست و پنجه نرم مي كند: به حرفهاي من گوش مي كنند اما به اين نيت كه رد كنند نه به اين منظور كه اگر درست بود قبول كنند. آنها حتي خواندن كتب مذاهب ديگر را بي فرهنگي (امل بازي ) مي دانند و بدون اينكه شناخت درستي از بقيه مكاتب داشته باشنداجازه نمي دهند ديگران حرفشان را بزنند. اگر چه گفته مي شود كه افراد مذهبي برعقيده اشان متعصبند اما من به تجربه عيني ديدم آنكه مي خواهد بدون شنيدن حرف ديگران، سخن خود را به كرسي بنشاند، غيرمذهبي است. - واكنشهاي جوان; (با دوستان مروت با دشمنان مدارا! در مقابل مخالفت و موضع گيري خانواده در قبال جوان فرزند، نيز از خود واكنش نشان مي دهد كه به نظرمي رسد در وهله اول وي بنابه وسعت و دامنه به مخالفت، بروز حالتهاي پرخاشگري وجنگ و گريز از خانواده متوسل شود. و وقتي اطرافيان را برمخالفتشان مصر مي بيند، از آشكارا عمل كردن طبق عقيده دست مي كشد و براي اينكه باب سرزنشها را به روي خود بازنكند سعي مي كند نمازش را دور از چشم كسي بخواند حتي به خانه فاميل كم مي رود، به وقت نماز برمي گردد يا پنهاني مي خواند تا اسباب شوخي را فراهم نياورد. خودش مي گويد: اينكه از بگومگوهاي اطرافيان حذر مي كنم نه به اين دليل است كه براي از دست دادن عقيده ام بيم داشته باشم بلكه از اينكه آنطور نماز را سبك مي شمارند عذاب مي كشم. اما چون آئينش را آگاهانه برگزيده است، ديگر هيچ طعن و تحقيري بازدارنده او نيست. اگرچه برخلاف موج حركت در كند، سايه مكتبي كه نيكوترين مي داند، گفتار رابطه، و رفتارش را شكل مي دهد و با توجيهاتي از قبيل شرايط ما را اينگونه بارآورد و فرهنگي كه در آن بزرگ شديم اين چنين بود وجدان خود را از بار مسئوليتي عظيم و خطير آسوده نمي بيند. از آنجائيكه برخورد ناسالم بين انديشه هاي متفاوت جز ايجادفاصله و گسيختگي روابطثمره اي نخواهد واكنش داشت، ديگري نيز قابل قبول است و آن اين كه فرزند از چنان شخصيت قوي برخوردار باشد و عكس العملهاي منطقي و جذاب نشان دهد كه پدر و مادر را به تفكر وادارد چه بسا آنها نيز به اين سمت كشيده شوند و چنانچه جذب گرايش وي شوند، باور مي كنند كه اين تغيير گرايش، ناشي از نوعي بچگي و گول خوردن نيست. چنانكه علي انتظاري مدرس جامعه شناسي اشاره مي كند در خانواده هاي امروزي كه بزرگترها ازبي احترامي فرزندان دم مي زنند و شكايت دارند، احترام واقعي چنين فرزنداني كه از اعتقاد قلبي آنها مايه مي گيرد، باعث تعديل نظر والدين نسبت به تغيير مسلك فرزند است. حجت الاسلام محسني نوعي ديگر از واكنس را يادآورمي شود: اگر چه ترجيح اين است كه فرزند به روشي رفتار كند كه پدر و مادر و اطرافيان نزديك را جذب كند ولي اگر خنثي كردن مخالفت پدر و مادر از عهده و توان وي خارج بود ناگزير ازتقيه يعني نوع پنهان كردن اعتقاد است. البته اين نكته را هم اضافه كنم كه از افراد مذهبي در محيطهاي غريبه با مذهب ما در رعايت اصول و موازين شرعي مصرترند. مي گويند جوان مومن لجبازي است بنابر اين اگر به چيزي ايمان بياورد در مقابل فشار و مخالفت ديگران پاسخ معكوس دارد و چنانچه علت گرايش به عقيده جديد ناشي از نكته يابي، دقت فكري و شناخت كامل باشد، براي مباحثه با ديگران از توانايي انديشه و پتانسيل بالايي برخوردار است. اختلاف آئين، تضاد رفتاري: بي ترديد از عمده ترين عواملي كه به زندگي فردي و اجتماعي جهت و آنرا در مسيري خاص قرار مي دهد، عقيده دروني است بنابر اين رفتاري كه از ما سرمي زند به نوعي بر باور قلبي استوار است و نتيجه طبيعي اختلاف آئين، تضاد نظامهاي رفتاري است والبته مشكلاتي كه فرزند خانواده بخاطر تعارض عقيده با نزديكان دارد، واقعيتي است كه با آن روبه روست. از آن جمله است: - البته روزه گرفتن در خانواده اي كه از سحري وافطار در آن خبري نيست واقعا سخت است. خيلي وقتها سحر بيدار نمي شدم و بي سحري روزه مي گرفتم يااينكه هيچ وقت نمي توانستم دوستهايم را به خانه دعوت كنم، چون خانواده ام خيلي از مسائل شرعي راكه من و دوستانم به آن پايبند بوديم، رعايت نمي كردند. وعماد از خاطره اي كه هنوز از ذهنش پاك نشده است، مي گويد: يكبار از مهماني به نماز جمعه رفتم، هيچ كس جواب خداحافظي مرا نداد. يا وقتي به خاطر كردارشان به آنها اعتراض مي كنم، خودم را مواخذه مي كنند كه بقيه مي خواهند خوش باشند، مشكل ازشماست و هنگامي كه تاثير مخرب ماهواره و فيلم هاي مبتذل را در بچه هاي سن پائين مي بينم، و به پدر ومادرشان تذكر مي دهم مي گويند، عيب نداره، عادت مي كنند. همسر عماد هم از جشني تعريف مي كندكه يكي از آقايان مي خواست با وي مانند بقيه دست بدهد; مي گويد: وقتي دستش راجلو آورد، من هيچ عكس العملي نشان ندادم. تمام فاميل متوجه ما بودنداو هم چند ثانيه دستش را نگه داشت و بعد درحاليكه سعي مي كرد خودش را بي اعتنا جلوه دهد، ردشد و البته از آن به بعد هرگز آن كار را تكرارنكرد. (هركه شد محرم دل در حرم يار بماند - به كتاب، همراه، دوست، عنايات الهي با كدام حمايت و پشتوانه اي بر عقيده اش؟ مي ماند و در اين كشاكش پرفرياد كدام دستي اين سرخ غنچه هاي معنويت كه در بوستان روح و جانش جوانه زده اند را محافظت؟ مي كند و آنها را از پژمردن درامان؟ مي دارد وقتي خداوند خود مي فرمايد: اگر خدا شما را ياري نموده و نصرت بخشد محال است كسي بر شما غالب آيد (آل عمران ) 160 نااميد از عنايات و امداد نهاني اش نمي توان بود. - حس غريبي هميشه با من بود. انگار از جانب كسي حمايت مي شدم و تكيه گاهي داشتم البته خوابي هم ديدم كه هنوز بعد از 5 سال به آن به عنوان محركي قوي ايمان دارم و آن اين بود كه كسي در خواب به من گفت، نماز بخوان، اگر نماز نخواني نابود مي شوي، مرضيه، هم از احساس جانبخش و روح فزايي مي گويد، كه بعد از خواندن نماز و راز و نياز با خدا سراپاي وجودش را فرا مي گرفت، و او را به عبادتي مجدد وامي داشت و حالا مدتي است شروع به مطالعه كتب مذهبي كرده است. اما يك كارشناس جامعه شناسي اگر چه مطالعه را از اركان لازم ادامه راه ذكر مي كند، اما معتقد است كه تنها نمي توان به آن دل بست، بلكه تغيير گروه مرجع و دوستان هم چنين ارتباط با افراد صلاحيت دار و اهل معنويت ضروري است و عماد اين نياز را احساس كرده است. اگر چه صرفا براي انتخاب مكتب روش مطالعه رابرگزيدم و مطمئن شدم عقايد اطرافيان بر دلايل تئوريك و قوي استوار نيست اما تنها كتاب را مكمل ندانستم و با حوزه علميه تماس برقرار كردم و هنوز هم باآنجا ارتباط دارم. برخي را نيز همان عقيده راسخ به اعتقادشان! همراهي مي كند: به نظر من تا وقتي فرد مسلكي را برنگزيده است، تزلزل در آن قابل اغماض است، اما وقتي آدم به چيزي اعتقاد پيدا كرد بايد بايستد و آنرا بازيچه قرار ندهد. رامين علاوه بر اين، الگوسازي را عاملي در خور توجه براي هموار كردن مسير ناملايمات، و تحمل آنها مي داند. وي كه حضرت علي را اسوه خود قرارداده است سعي مي كند گفتارش را در زندگي به كاربندد و از او تبعيت كند. خودش مي گويد: از اينكه فقط در لفظ خود را متعلق به آئيني بدانم و به كسي كه مي خواهم در زندگي سرمشق قرار دهم، اظهار علاقه و عشق كنم احساس مسخره گي مي كنم. - رعايت احترام;؟ چگونه - دوست دارم وقتي من هستم، اطرافيان، اينقدر به وجود من بي توجهي نكنند. وقتي در كمترين سطح برخي مسائل را رعايت كنند، چرا كه نگه داشتن حرمت عقيده ام، احترام گذاشتن به خود من است. ادامه دارد