Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751113-14393S1

Date of Document: 1997-02-02

جوانان و انقلاب دروني يك جوان: مي خواستم مكتبم را با شناخت انتخابكنم. آنچه بيش از همه بر من تاثير گذاشت زندگي اخلاقي علامه طباطبايي بود به نظر مي رسد مشكل اين جوانان ارزشمند، خانواده هاي نابالغ است. خانواده هاي كوته فكري كه نمي خواهند حرف تازه اي را قبول كنند، حتي اگر براي تبيين ديدگاههاي مورد قبول خود دلايل عقلاني و قابل توجيهي نداشته باشند اينكه غرب تلاش مي كند، فرهنگ نسل جوان ما را به سمت بي ديني سوق دهد، حقيقتي است، اما اين تصور كه جوانها موجودات منفعلي هستند و در برابر اين تهاجم، بي اراده تسليم موج لذت جويي، شهوت راني و بي بند و باري مي شوند، تصور غلطي است. بسيارند جواناني كه در شرايطي آماده براي جذب فرهنگ بيگانه، با اراده اي مستقل و شخصيتي متين و استوار نه تنها در جهت آنچه كه ترويج مي شود حركت نمي كنند بلكه در فضاهاي غيرمذهبي، راه مذهب را در پيش مي گيرند و سرسپرده قالبهاي فريبنده اي كه در كمين تسخير ذهن و انديشه جستجوگر و پوياي نسل جوان است نمي شوند و حتي به هنگام تجلي جلوه هاي جواني، آزادي را محصور شدن در چنگال بي قيدي نمي بينند. خويش را از ادامه اصولي كه خانواده تقليدوار، نسل به نسل، بدون توجه به زمان، خود را مقيد به رعايت آن كرده است مي رهانند و اينگونه، بينش مسلط بر خانواده را توصيف و تشريح مي كنند: - عقايد خانواده من همان عقايد آباء و اجدادي آنها است، موروثي فكر بدون مي كنند اينكه يك نفر از آن فاميل گسترده نسبت به نگرش و جهان بيني اش معرفت درستي داشته باشد و در عين حال كسر شانشان مي شود يك كتاب مذهبي و بخوانند من وقتي احساس كردم، حرفشان، رفتارشان و روش زندگيشان هيچ كدام به درد من نمي خورد تصميم گرفتم راهم را از آنها جدا كنم. اين طور كه مرضيه نيز مي گويد خانواده اي شبيه به شهرزاد دارد: - قرآن بر طبق يك سنت فقط سر سفره هفت سين و اول اسبابكشي است كه به خانه آورده مي شود. اما هرگزدست كسي براي خواندن نديده ام، با وجود ولخرجيهاي اعجابآور، كسي براي خانه مهر و سجاده نخريده است، در كتابخانه غني شخصي هيچ گونه كتاب مذهبي پيدا نمي شود و تنها بوسيله تقويم است كه مي فهمم ماه رمضان كي مي آيد و كي تمام مي شود. انگيزه آزاده طلبي و قدرت فهم و ارزيابي جواني 23 ساله آن چيزي است كه او را از رفتن در مسير ديگران بدون تعمق باز داشته است. امثال مرضيه بسيارند: - در خانواده اي زندگي مي كند كه فقط وقتي از آنهادينشان را سوال كني، مي فهمي مسلمانند، بدون اينكه در هيچ موردي خود را ملزم به رعايت قيد و بندي كنند كه يك مسلمان به آن پابند است. نهايت ايمانشان آن است كه به هنگام درماندگي به كسي پول مي دهند تا برايشان دعايي بخواند و در ديگر در اوقات، جمع فاميلي از حجاب خبري نيست، تماشاي فيلم هاي مبتذل براي كوچك و بزرگ مايه تفريح و سرگرمي است و انجام برخي كارهاي حرام، بلامانع است و... عماد را مي گويم جواني 25 ساله كه در خانواده اي بيگانه با معنويت پرورش يافته، با پدر و مادري كه مي خواهند فرهنگ خود ساخته خود را به فرزندشان يعني، عضو نسل جوان جامعه امروز منتقل كنند و بقبولانند.. اما او نمي پذيرد روح خود را با آنچه پدر و مادر از او مي خواهند سازگار نمي بيند و از در ناسازگاري با عقايد آنها برمي آيد. در چنين محيطهاي جدا افتاده از دين و مذهب چه چيزي امثال اين جوانان را متوجه ارزشهاي معنوي؟ مي كند و آنها را وامي دارد عليه نظام عقيدتي خانواده عصيان كرده، برخلاف خط سير خانواده حركت و راهي ديگر را انتخاب؟ كنند و براستي دگرگوني انديشه معلول كدام علت؟ است علل و عوامل گاه از يك تبلور كوچك، يك ضربه تكان دهنده يا حتي ناكامي و شكست در تلاشي دنيا جويانه به ملاقات مذهب مي روند و با اولين تجربه لذت بخش و مثبت جذب مي شوند و بعدها خود را از طريق مطالعه كتب مذهبي مجهز مي كنند. اين چنين است زندگي مرضيه كه بايك رخداد غيرمنتظره دگرگون شده است: در يك بحران عقيدتي و در اوج سرگرداني درخانواده اي بي ايمان نيهيليست شدم. يك پوچ گراي به تمام معنا به نظرم همه چيز، هيچ بود. كتابهاي نويسندگان خارجي در اين زمينه را زياد مي خواندم. تا اينكه مرگ صميمي ترين دوستم كه از جان برايم عزيزتر بود مثل يك شوك تكان هولناكي به من وارد كرد و به شدت به فكر واداشت. براي اينكه آخر نماز براي خانواده اش دعا كنم شروع به نماز خواندن كردم و اين گام اوليه براي ارتباط با خدا آرامشي عميق به من بخشيد و اولين كتاب مذهبي كه خريدم رساله آموزشي بود تا نماز خواندن و احكام روزه و مبطلات آن را ياد بگيرم. اما به گفته يك روانشناس: جريان رشد مقطعي وناگهاني نيست بلكه جرياني پيوسته است و در مسائل مربوط به دوران نوجواني بايد به دنبال مجموعه عوامل بود. به تعبيري، در فرآيندتحول دروني پيش زمينه هايي حتي در ناخودآگاه فرد وجود دارند كه نبايد از نظردورداشت، چرا كه در غير اين صورت بايد در پي هررويداد ناگهاني شاهد دگرگوني افراد مي بوديم يا هميشه ناكاميها نتيجه اي يكسان براي مي داد مثال فقدان يك فرد ناكامي سطح بالاست اما نوع برخورد با آن متفاوت است. حال با توجه به اينكه، نمي توان يك عامل را به تنهايي علت العلل دانست و تنها شرايط دروني ومقدمات روحي مناسب و تقارن آن با حادثه است كه نوعي گرايش و رفتاري خاص ايجاب مي كند، ازمرضيه مي خواهيم كمي عميقتر در گذشته خود بازنگري كند، و اوكه از خودماست متعجب شده دوستش است را درآشنايي اوليه با مذهب موثر مي داند. بايد دست روي دست گذاشت و منتظر نشست تا واقعه اي مهيج وشادي آور يا تلخ و ناگوار كه بدور از تصور انسان است اتفاق؟ افتد و آيا لزوما تغيير رويه حاصل ضربه اي هولناك؟ است زندگي شهرزاد كه حكايتي از كششي دروني مي كند بر اين گمان خط بطلان مي كشد: - اتفاق ناگهاني نبود. مدتها بود آواي قرآن را دوست داشتم وقتي از راديو تلويزيون يا در مدرسه مي شنيدم، لحن و آهنگش به من آرامش مي داد و اين نيرويي عجيب و كاملا دروني بود كه از 17 سالگي بدون نصيحت هيچ كس و در محيطي بيگانه با هرچه بوي عبادت ونيايش با خدا را مي دهد مرا به سمت نماز كشاند. گوشه گيري رامين و روحيه انزواطلبي او، مانع حضورش در جمعهاي خانوادگي شده است، و از سوي ديگر ناپسند شمردن ارزشهاي خانوادگي تنهايي او و نيازش به حامي و پشتوانه اي كه هميشه بتواند با او حرف بزند راتشديد كرده است. رامين به دنبال دوستي است كه هيچ وقت تنهايش نگذارد و به هنگام دلتنگي با اودرددل كند و اين ويژگي ها را در دوستي با كسي جز خدانديده است. در مواردي نيز غيرمذهبي بودن خانواده ها، خودانگيزه اي است براي هوشياري جوان: - مقيد بودن به ارزشهاي فاميلي مرا به آنچه مي خواستم نمي رساند. و من به دنبال راهي بودم كه سرانجامش به بيهودگي و پوچي و ظاهرآرايي ختم نشود و مرا به يك جايي پرسه برساند زدن در خيابان با يك عده جوان خام، آزاديهايي بي حد و حصري كه پدر و مادر به من مي دادند، پارتي دادن و مهماني رفتن، هركدام بيهوده بودنشان را به من ثابت مي كرد و اين چنين زندگي بودكه مرا از خود بيزار كرد. من؟ كيم هدفم؟ چيست رعايت چه ارزشهايي مرا به مقصود؟ مي رساند اينها بزرگترين سوالهاي جواني است. يك كارشناس روانشناس ضمن بيان اين مطلب اضافه مي كند: سن 1713 سالگي سن تفكر منطقي نيست. اما بعد از 17 سالگي فرد با فروكش هيجاني مواجه مي شود. و مي خواهد موجوديتش را ثابت كند. علاوه بر اين سن نوجواني سن قضاوت خاص است و بوجودآورنده احساساتي از قبيل كشف خود، استقلال طلبي و قضاوت. حس كنجكاوي جوان عامل ديگري است كه وي را وادارمي كند به مطالعه و تحقيق درباره مكاتب و اديان مختلف بپردازد، و در نتيجه كسب اندوخته عظيمي ازتبيين ديدگاههاي گوناگون، با يك ژرف نگري وواقع بيني، دست به انتخاب مي زند و چنانچه نظام فكري خانواده را نادرست يافت، به مدد شناختي عقلاني حرف خودش را مانند عماد خالصانه مي زند: - از آنجائي كه مي خواستم مكتبي را كه سرلوحه زندگيم قرار مي دهم با شناخت انتخاب كنم، شروع به خواندن كتابهاي مذهبي اديان كردم. انجيل را چند بار تورات خواندم و نامه هاي پولس نبي را مطالعه كردم. در دين زرتشت و اوستا تفحص كردم. زندگينامه و گفتارپيشوايان اسلام را خواندم و به دنبال سنديت تاريخي مكاتب واستدلال عقلاني آنها بودم. همزمان بر روي فرهنگ غربهم كار كردم. اما آنچه بيش از همه بر من تاثير گذاشت زندگي اخلاقي علامه طباطبايي بود. وي كتابهاي استاد مطهري، حسن زاده آملي و مصباح الهدايه را نيز در انتخاب مكتبش (شيعه اثناعشري ) بي تاثير نمي داند. آري; اين انديشه پاك و بي غل و غش جوان است كه جهت مي گيرد و نگاه جستجوگر اوست كه در پي هر پديده اي به عبث بودن يا حقيقت آن پي مي برد. و اين رويه جوان امروز است كه مي خواهد، بيانديشد، بشناسد و سپس خود انتخاب كند. و چون حاضر نيست خود را در دام عقيده هاي تقليدي رهاكند مشتاقانه و بي قرار جواب مي جويد، تا بداند وآگاه باشد، چنانكه با اين حس آزادانديشي گاه مسيري را برمي گزيند جداي از راه اطرافيان. سوال بجامانده اين است كه; پدر و مادر واحد، شرايطيكسان و محيط خانوادگي همگون، چگونه عقايد مختلفي رابين فرزندان؟ مي آفريند حجت الاسلام والمسلمين محسني درجواب مي گويد: نبايد انتظار داشت، كه افراد درشرايط همگون، تحت تاثير جريانهاي فكري و شكل شخصيتي مشابه قرار گيرند. جداي از عوامل معقول و منطقي يكسان براي رفتن به سمت اعتقادات مذهبي، عدم همساني ها علل متفاوتي دارد. وي ادامه مي دهد: هم چنانكه مي بينيم منهاي گرايشهاي ديني افراد در ساير خصوصيات نيز مانند گرايش به هنر، ورزش يا موسيقي، يكسان عمل چرا نمي كنند كه محيطهاي بيرون از خانواده كه نقش آنها كم هم نيست، چندان تحت كنترل خانواده نمي تواند باشد و در ساده ترين سطح آن ممكن است فرزند تحت تاثير شخصيت معلمي با ايمان قرار گيرد. يا در گروه همسالان با اين گونه افراد نشست و برخاست داشته باشد. چنانچه در گفتگوهاي انجام شده نيز اشاره شد، حاكميت اسلام در مراكز آموزشي، فرهنگي و در سطح جامعه به صورت آموزشهاي اوليه، مستقيم يا غيرمستقيم عمل مي كند. جداي از آن، بنا به تصديق علي انتظاري; مدرس دانشگاه: نيازهاي فطري نيز هميشه به دنبال گرفتن پاسخ هستند و در هر شرايطي اين امكان وجود دارد كه افراد طبق حكم فطرت به سوي اعتراف و اعتقاد به معبود يگانه بروند. علاوه بر اين انتظاري به نوع نگرش فرزندان به والدين اشاره مي كند; كه در نتيجه كم علاقگي فرزند به والدين در اثر برخوردهاي اقتدارطلبانه و در پيش گرفتن شيوه هاي خشن در تربيت كمتر احتمال دارد راه و روش پدر و مادر راانتخابكند. مدرس جامعه شناسي اضافه مي كند; البته اينكه فرزندتا چه حد اين اقتدار را بپذيرد به روحيه وي بستگي دارد. بعضي ها ظلم پذيرند و برخي ديگر مي خواهند، هر آنچه زورگويي است را دفع كنند و با حالت تحكمي برخورد و نمايند در چنين حالتي امكان اينكه فردنظام عقيدتي خانواده را بپذيرد زياد است. مخصوصااگر گروه دوستان را مشوق خود ببيند، سعي در همنوايي بيشتر با گروه مرجع دارد. مطلب قابل ذكر ديگر اينكه; در خانواده هاي سنتي كه هنجارها و روابط تعريف شده است، كمتر امكان متحول شدن فرزند و مخالف خواني وي وجود دارد. ادامه دارد