Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751113-14389S1

Date of Document: 1997-02-02

قدرت بخشيدن به ديد كودك گزارشي از برگزاري نمايشگاه نقاشي كودكان در نگارخانه برگ متاسفانه در آموزش و پرورش افراد غيرمتخصص مشغول تعليم به كودكان در زمينه هنر هستند چندي پيش نمايشگاهي از آثار نقاشي كودكان و نوجوانان با هدف آموزش در دو گالري از نگارخانه برگ برگزار شد. توران زنديه مربي نقاشان اين نمايشگاه، فارغ التحصيل رشته نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است و تجربه آموزش هنر خود را كه به كودكان ونوجوانان اختصاص داده، در اين نمايشگاه به معرض ديد عموم گذاشت. كارهاي ارائه شده در نمايشگاه از بينش درست و آگاهي كامل از مباني نقاشي برخوردارند و انتقال اين اصول به شاگرداني در اين سن تنها مي تواند حاصل مطالعه و استفاده درست از تجربيات باشد. وي در مورد نحوه كارش مي گويد: بچه ها معمولا در مورد نقاشي بلاتكليفند. براي شروع كار موضوعي را برايشان انتخاب مي كنم، در اين كار چند هدف دنبال مي شود: هدف اول قدرت بخشيدن به ديد كودك است. پس ناچاريم توجهش را روي يك موضوع متمركز كنيم، موضوعاتي چون روابط خانوادگي و اجتماعي براي كودك اين امكان رافراهم مي كند كه موضوع را بهتر بشناسد، تعمق و در نتيجه احساس مسئوليت بيشتري نسبت به محيط داشته باشد. تنها ديدن هدف اين نوع آموزش نيست بلكه جستجو كردن مد نظر است. وقتي موضوعي به كودك داده مي شود، او مجبور به فكر و تحقيق مي شود و بعد راه بيان آن را مي يابد. در شرايطي كه تربيت ما يك تربيت ديكته اي است، من در كلاس نقاشي تمام تلاشم را بر مبناي تفكر كودك مي گذارم. چون اعتقاد دارم كه اگر او در مورد موضوعي فكر كند، مطلب عميقتردر ذهن او جاگير مي شود و به اين وسيله مي تواند با زبان زيباتري مطالب رابيان كند. به اين دليل زماني كه كودك در سنين پائين قرار دارد بيشترموضوعات داده شده خانوادگي است كه براي او ملموس تر است. اما كم كم مسائل اجتماعي چون خيابان، مدرسه و وقايع اجتماعي، سياسي و كم كم جهاني را مطرح مي كنم. بسياري از بزرگترها معتقدند كه مسائلي چون جنگ، عاشورا، تصادف وبقيه مسائل غم انگيز را نبايد با كودكان در ميان گذاشت. اما من معتقدم خوبي و بدي را بچه بايد لمس و درك كند. خصوصا در مورد بچه هاي دوره راهنمايي تلاشم بر اين بوده كه مسائل اجتماعي و جهاني، ظلم و بي عدالتي و.. را برايشان مطرح كنم تا به اين وسيله كودك در مورد فجايع جهاني تفكر و احساس مسئوليت كند. در ضمن كار به كودكاني برخورده ام كه زير بار يك موضوع خاص نمي روند، آنچنان ذهن انباشته و پيچيده اي دارند، كه احتياجي نيست من دست آنها را بگيرم. چنين كودكي را بايد آزاد گذاشت تا موضوع مورد علاقه اش را بكشد. تا زماني كه خودشان به موضوعات داده شده در كلاس علاقه نشان دهند. مهم اين است كه كودك در كلاس احساس امنيت و آرامش كند تا علاقه مند باقي بماند. در مورد نحوه برخورد خانواده ها با سيستم توران آموزشي، زنديه چنين مي گويد: مشكل با خانواده هايي است كه به آموزش مستقيم اعتقاد دارند. من در اين زمينه هشدار مي دهم كه با اين كار آزادي از كودك سلب مي شود و احساس تنفر در كودك ايجاد مي گردد. با اين روش ما هيچ كمكي به كودك نمي كنيم، آموزش حتما بايد غيرمستقيم باشد. مطالب را بايد ازدرون خود كودك بيرون كشيد. به اين وسيله اعتماد به نفس كودك افزايش مي يابد. تمام اصول نقاشي را مي توان متناسب با سن كودك به او تعليم داد اما به شكل غيرمستقيم. اين روش تربيت ثابت كرده است كه كودكاني كه تحت چنين آموزشي قرار مي گيرند، در درسهايشان نيز كمتر دچار مشكل مي شوند. نحوه برخورد خانواده ها به اين آموزش متفاوت است. عده اي كاملا همكاري مي كنند و به اين وسيله آموزش، جهت درستي به خود مي گيرد. اما بعضي از خانواده ها انتظار دارند كه كودك بعد از چندجلسه يك تابلوي رنگ و روغن و با ساخت و ساز كامل را كشيده باشد فرضا موضوعي مانند هندوانه را، اينگونه خانواده ها كه متاسفانه اكثريت آنها داراي وضع مالي خوبي هم هستند به علت عدم آگاهي و در عين حال بي توجهي به چندين سال تجربه، تحقيق و مطالعه اشتباه ترين راه را براي كودكشان انتخاب گروهي مي كنند هم هستند كه در اين زمينه آگاهي ندارند اماحداقل اين كار را به عهده يك متخصص مي گذارند. بچه ها اصولا عجول و كم حوصله هستند، توران زنديه براي آنكه آنها همچنان علاقه مند باقي بمانند، پس از مدتي از تكنيكهاي متفاوت استفاده مي كند. مانند استفاده از مقواهاي رنگي و چهارخانه هاي آن كه خود باعث ايجاد تنوع و مرزهاي جديدي براي رنگ كردن مي شود، استفاده از كلاژ و برشهايي كه بر مبناي حوصله بچه كوچك يا بزرگ مي شوند. كامواهاي رنگي و امثال اينها. يكي از كارهاي توران زنديه كارهاي دسته جمعي كودكان است. وي مي گويد: من تاكيد زيادي روي كارهاي جمعي دارم. در جامعه ما بسياري از كارهاي فردي پيشرفت كرده است، مثلا سالهاست ورزش كشتي كه ورزش انفرادي است مطرح مي شود. اما فرضا فوتبال تازه مورد توجه قرار گرفته، يا در مورد كارهاي علمي و فرهنگي نيز اين فرضيه ثابت شده است. به همين دليل اين روحيه بايددر نسل جديد ما تقويت شود. در كارهاي جمعي مقواهاي بزرگي را در نظر مي گيريم و بچه ها را به چند گروه تقسيم مي كنيم. هر گروه موظف است سر گروه خود راانتخاب كار كند بعدي انتخاب موضوع كار است كه عموما با اختلاف و جدل همراه بعد است تقسيم كار صورت مي گيرد و خود گروه يا به عبارتي سر گروه بنا به قابليت هر كدام از بچه ها قسمتي را به او محول مي كند. در رنگ كردن كه انتهايي ترين قسمت كار است نيز تقسيم كار صورت مي گيرد و هر كدام قسمتي را رنگ مي كنند. امروزه روي هويت فرهنگي بسيار تاكيد مي شود و كارهايي چه به درست و چه غلط به اسم بازگشت به هويت فرهنگي انجام مي گيرد. در اين زمان پايگاهي كه بيش از هر جا بايد مورد توجه قرار گيرد، شناساندن اين هويت يا به عبارتي حفظ آن در وجود هر آدمي است كه در سرزميني بزرگ مي شود و اين سرمايه گذاري پيش از هر چيز بايد بر روي نسل آينده صورت گيرد. توران زنديه در اين زمينه مي گويد: من معتقدم هويت در وجود ماست مانند خوني كه در ماجريان دارد. برخوردها و مظاهري كه در مملكت ما وجود دارد، كه تنها كشيدن در چوبي با قفل يا كشيدن ضريح را نشانه هويت فرهنگي مي دانند، از ابتدايي ترين نوع بيان هويت فرهنگي است. اگر آموزش درست صورت گيرد، اين هويت بايد وحتمابه شكلي عميق در رفتار و كردار و بيانهاي متعدد چون شعر، ادبيات ونقاشي و... نمودار مي شود. در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهان كه داراي پيشينه فرهنگي دوري هستند، بيشترين اهميت آموزش به كودكان داده شده است. بيشترين متخصص و كارشناس بر روي آموزش كودكان كار مي كنند و بهترين و باسابقه ترين آموزگاران در دوره هاي دبستان تدريس مي كنند. در صورتي كه درايران بخصوص در زمينه هنر در مدارس، ما با مشكلات فراواني برخوردمي كنيم. توران زنديه در پاسخ به اين سوال كه چه كودكاني براي تعليم ديدن هنر مستعدتر هستند مي گويد: كودكاني كه پيش از اين تعليم نديده باشند، چون عموما آموزشها غلط بوده، مدتي طول خواهد كشيد تا اثر اين تعليمات اشتباه را از ذهن كودك پاك كنيم. متاسفانه در آموزش و پرورش افراد غير متخصص مشغول تعليم به كودكان در زمينه هنر هستند. كتابهاي هنر بخصوص در دوره راهنمايي از روش كاملا غلطي در جهت آموزش هنر برخوردار است، با اين روش قدرت هر نوع تفكر و خلاقيت از شاگرد گرفته مي شود. واصولا اجازه فكر كردن به او داده نمي شود، درحالي كه هدف اساسي در تمام آموزشها بايد رشد ذهني شاگرد باشد. به تجربه ثابت شده كودك بعد ازگذراندن دوره مدرسه همه چيز را به جز وسعت فكري كه به او مي دهند از يادمي برد، بنابراين ما با اين روش به كودك وسعت ديد مي دهيم. خواهشي كه از معلمين مدارس دارم اين است كه هيچگاه از شاگردانشان نخواهند كه از روي عكس كار كنند.