Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751111-14328S1

Date of Document: 1997-01-31

يادداشت روز فزت و ربالكعبه علي ( ع ) در محراب خون آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است يا رب اين تاثير دولت در كدامين كوكبست حافظامشب شب قدر است. شبي كه علي ( ع ) بي تاب آن بود و بانواي توحيد بر بام بلند مسجد كوفه، عشق را نجوا مي كرد و ملتمسانه ترانه وصال مي خواند. علي ( ع ) در سحرگاهي كه محرابش به خون نشست، به سوي معشوق پر كشيد. مردم اطراف خانه علي را گرفته بودند، سرها رابه ديوار گذاشته و گريه مي كردند. هريك تقاضاي زيارت و عيادت داشتند. اختر و كوكبهاي شب همه در انتظار علي ( ع ) بودند. فرق شكافته اي كه سرخ رگهايش بر آسمان خون افشانده بود به سوي دوست پرواز كرد. و از آن روز تاكنون تاريخ هنوز چنين مردي به خود نديده است; آنگاه كه عدالت را اجرا مي كرد، حتي برادرش با آتش سرخ تهديد مي شد كه زيادتر از حق خود نخواهد. از دوستان خود كه مرتكب گناه مي شدندبه خاطر دوستي نمي گذشت و حد را جاري مي كرد. يكي از دوستان اميرالمومنين، مردي است با فضيلت و با ايمان. متاسفانه از وي لغزشي بزرگ سر زد و مي بايست حد بر وي جاري شود. اميرالمومنين پنجه راستش را بريد. او آن را به دست چپ گرفت. قطرات خون مي چكيد و مي رفت. ابن الكواء خارجي آشوبگر، خواست از اين جريان به نفع حزبخود وعليه علي استفاده كند، با قيافه اي ترحم آميز جلو رفت و گفت چه كسي دستت را؟ بريد گفت: پنجه ام را بريد سيد جانشينان پيامبران، پيشواي سفيدرويان قيامت، ذيحق ترين مردم نسبت به مومنان، علي بن ابي طالب، امام پيشتاز هدايت، بهشتهاي نعمت، مبارزشجاعان، انتقام گيرنده از جهالت پيشگان، بخشنده زكات، رهبر راه رشد و كمال، گوينده گفتار راستين و صواب، شجاع مكي وبزرگوار باوفا. ابن الكواء گفت: واي بر تو دستت را مي برد و اينچنين ثنايش مي گويي. گفت: چرا ثنايش نگويم و حال اينكه دوستيش با گوشت و خونم در آميخته ؟ است به خداسوگند كه نبريد دستم را جز به حقي كه خداوند قرار داده است. علي ( ع )آنگاه كه از خدا مي گفت، تقوي و پارسايي و پرهيزكاري را سرلوحه كار خود قرار مي داد و با فقرا معاشرت مي كرد. درعواطف، او مظهر محبت و منبع عشق و علاقه به دين و جامعه او بود بر اثر همين عشق بود كه به خانه فقرا مي شتافت، آب و نان و خرما بر سر سفره شان مي گذاشت و با خداي خود راز و نياز مي كرد. آنگاه زمزمه دعا را آغاز و ناله هايش را شروع و اشك را بي ريا و بي اختيار جاري مي كرد و به خود مي نگريست. وقتي مسندقضاوت را پيش مي كشيد، همه مردم را در برابر قانون مساوي مي دانست و يادآور مي شد كه بايد وامدار و گروگان حقوق بينوايان و ستمديدگان بود. وقتي از گذشت صحبت مي كرد خوراك و پوشاك خود را به گرسنگان و برهنگان مي بخشيد و در ايثار و گذشت هميشه براي رضاي خدا قدم بر مي داشت. حتي درحال نماز و هنگامي كه در ركوع بود انفاق را وظيفه خود مي دانست. انما وليكم الله ورسوله والذين امنوالذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه وهم راكعون در شان او است. جز اين نيست كه ولي شما خداست. و رسول او و مومناني كه نماز مي خوانند و همچنان كه در ركوعند انفاق مي كنند. آري، محرومان مي دانستند كه علي روزهايش را به گرسنگي مي گذراند. او روزه مي گرفت وافطار خود را به يتيم و اسير و مسكين ايثار مي كرد. تشنگان و گرسنگان بخوبي مي دانستند خلافت علي است كه ترازوي عدل و داد زندگي را براي همگان يكسان در نظر مي گيرد. او حقوق پايمال شده انسان را از زورمندان ستمگر باز مي ستاند. و اما در صبر و بردباري آنقدر صبور بود و آنقدر تحمل داشت كه صدايش راهيچكس نمي شنيد. يكبار هم كه عرصه بر او تنگ شده بود سر در چاه گذاشت و در گوش زمين ناليد. در شجاعت و شهامت او چه مي توان؟ گفت علي سخت ترين دوران زندگي خود را جنگ با خوارج مي دانست كه در صبر بي نظير بود و در شجاعت به تنهايي مردميدان. شركت در اكثر جنگها خودحقيقت اين شهامت است. جنگ جمل با ناكثين، جنگ صفين با قاسطين و جنگ نهروان با خوارج، گواه است كه علي ( ع ) اعتماد به نفس - نفس الهي - را در حد اعلا دارا بوده است. زره او پشت نداشت. چون پشت به دشمن نمي كرد و خود نيز هرگز از پشت به دشمن حمله نمي كرد. چنين شخصيتي بود كه صاحب شمشير و قلم شد و در هر دو فن، خورشيد آسمان گشت. علي در فداكاري چنان پيش رفت كه آيه: ان الله اشتري من المومنين انفسهم... نازل شد. در سيرت و فضيلت او كافيست كه چهارصد خانواده را در دل شب آب و نان مي داد و در عبادت به جايي رسيده بود كه گاه هزار ركعت نماز علي مي خواند هرگز بر سرسفره اي كه چندين نوع غذا بود در نمي نشست شب رمضان 19 در منزل ام كلثوم بود. دختر براي افطار پدر نان و نمك و شير آورد كه علي فرمود پدرت نان با دو خورش نمي خورد. ام كلثوم دست بر نمك برد. علي فرمود شير را بردار. علي وقتي مي شنود عثمان بن حنيف - كه يكي از حكمرانانش بود - بر سرسفره اشراف نشسته، سفره اي كه بر آن چندين نوع غذا بوده است، بر مي آشوبد و اورا بازخواست مي كند كه چگونه مي تواني حكمران باشي و در مجالس اعيان شركت؟ كني او درد گرسنگان و برهنگان را اينگونه لمس مي كرد و اشك مي ريخت. او در هواي انسي كه با خدا داشت، عاشقانه خدا را صدا مي زد و مي گفت: خداياآتش جهنم را تحمل مي كنم اما درد فراق و دوري ترا هرگز. آري علي چنين شخصيتي بود و دشمن چون نمي توانست اين مردانگي را تحمل كند سحرگاه 19 رمضان در حالي كه امام در محراب به نماز ايستاده بود دست پليد خويش را از آستين بيرون آورد، فرق علي را شكافت و محراب به خون نشست. روز 21 رمضان رستگار شد. فزت و ربالكعبه. و چنين شبي شب قدر است. شبي كه از آسمان قرآن نازل شد. اناانزلناه في ليله القدر. شب قدر، شب نوازش بندگان خداست. شبي است كه عاصيان را مغفرت و محبان را كرامت است. شبي كه مقربان آسمان، سلام حق را به بندگان ميرسانند. سلام هي حتي مطلع الفجر. شبي كه فرشتگان انوار رحمت بر سر امت محمد ( ص ) بيائيد مي افشانند همگي يك دل و يك زبان بگوئيم: خداوندا در اين شبهاي بزرگ و بزرگوار، از گناهان ما در گذر و همه را به جوار رحمت خود برسان.