Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751110-14271S1

Date of Document: 1997-01-30

طبقه بندي انواع سبك ها و نثرهاي نهج البلاغه ميزگردي با حضور حجت الاسلام معاديخواه، دكتر سيد محمدمهدي جعفري و استاد علي اصغر فقيهي (قسمت سوم ) استاد فقيهي: قطعي ترين دليل بر اينكه نهج البلاغه منتسب به حضرت علي (ع ) است اين است كه خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار را جز حضرت علي (ع ) هيچكس ديگر قدرت انشاي آنها راندارد. نهج البلاغه كلامي است مادون كلام خالق و مافوق كلام مخلوق. حجت الاسلام معاديخواه: من تقسيم بندي مطرح شده را درست مي دانم مبني بر اينكه تفاوتي اصولي بين بخش هاي اول و دوم و سوم وجود دارد، ولي تفاوت آهنگ سخن و تفاوت نوع نثر در نهج البلاغه، فراتر از اين سه قسمت است. به اين معنا كه مثلادر خطبه ها، متن و نثري داريم كه بيشتر يك نثر فلسفي - عرفاني است، مانند خطبه اول يا نظير آن، خطبه اشباح، و نيز در خطبه نود (براساس ترتيب فيض الاسلام )،، نثر يك نثر فلسفي - عرفاني است. طبيعي است كه كلمات و واژه ها به طور كلي، با يك چنين نثري تطبيق دارد. خطبه سوم معروف به شقشقيه، انتقادي -سياسي است. اصولا نثر انتقادي - سياسي با نثر فلسفي - عرفاني متفاوت من است در اينجا به مناسبت ماه مبارك رمضان، به تمام خواهران و برادران توصيه مي كنم كه خود را به لااقل يكبار خواندن نهج البلاغه، مقيد كنند. انسان اگر از خواندن اين متن، غفلت كند، مغبون است. در متن خطبه سوم كه انتقادي - سياسي است، اميرالمومنين جمله اي دارد كه درباره انتقاد از خشونت خليفه دوم است كه فضاي اسلام را به يك جو خشونت كشاند. در اينجا به تفاوتي كه بين ديدگاه ما و ديدگاه اميرالمومنين وجود دارد، پي مي بريم. مثلا اگر ما بخواهيم درباره بدعتهاي خلفا بگوييم، چيزهاي خاصي را انتخاب مي كنيم. اما اگر اميرالمومنان بخواهد انتقادكند، همين خشونتها را در چهار كلمه خلاصه مي نمايد و مي گويد: خبط، شماس، تلون، اعتراض. مي فرمايد وقتي فضاي خشونت برجامعه اي حاكم شد چهار پيامد فرهنگي به دنبال خواهد داشت - 10 خبط يا آشفتگي ذهني، مردمي كه در فضاي خشونت زندگي مي كنند، يك ذهن آشفته خواهند داشت. كساني كه زير فرياد ونهيب زندگي كنند، در تشخيص مسايل دچار اشتباه مي شوند-شماس 20 يعني پرخاشگري و جامعه دچار پرخاشگري مي شود- 30 تلون يعني كسي كه نمي تواند خودش فكر كند- 40 دچار اعتراض و درجا زدن مي شود. بعضي، مفهوم كلمه اعتراض را به درستي نفهميده اند و فكر مي كنند اعتراض يعني در پرخاشگري حالي كه معني آن، عرض پيمائي است. وقتي كسي زير نهيب و خشونت و چنين شرايطي زندگي مي كند، دچار عرض پيمايي مي شود. يعني قدرت ابتكار، ازاو سلب مي شود و نمي تواند پس از برداشتن قدم اول، قدم دوم را بردارد و در همان قدم اول، در جا مي زند. حال مي بينيم كه اميرالمومنين پيامدهاي خشونت را در يك نيم سطر، خلاصه كرده و مي فرمايد: فمني الناس لامرالله بخبط و شماس و تلون والاعتراض. اگر در تمام دنيا مسابقه اي ترتيب دهيم و نظرات افراد مختلف را درباره پيامدهاي خشونت بخواهيم، هيچكس به اين موجزي و پرمغزي، نظري نخواهد داد. اگر اين چهار كلمه رابه ترتيب قرار دهيم، مي بينيم كه هريك بعد از ديگري، حرفي به آن، اضافه مي شود. خبط، سه حرفي است. شماس چهار حرفي است. تلون (اگر تشديد آن را در نظر بگيريم ) پنج، حرفي است و اعتراض شش حرفي. در ادامه مطلب بيان شده، بايد گفت طبيعي است كه نثر يك متن انتقادي - سياسي با يك متن فلسفي - عرفاني كاملا تفاوت دارد. خطبه شانزدهم كه اعلام مواضع حكومتي و سياسي اميرالمومنان است، اصولا يك متن سياسي است كه به شرح اصول، مواضع و بيانيه ها مي پردازد، خطبه صد و شصت و يك چهارم، خطبه كاملا هنري است كه به توصيف طاووس مي پردازد. علي ابن ابي طالب (ع ) در، حدود سه چهار صفحه به توصيف پرها وزيبايي هاي اين موجود پرداخته است و لذا نمي توان يك نثرهنري را با يك نثر سياسي، مقايسه كرد. مثلا خطبه دويست وسي و چهار، داراي نثر فلسفه تاريخ است و فلسفه تاريخ، بافلسفه و عرفان متفاوت است. به نظر من كافي نيست كه طبقه بندي نثر نهج البلاغه در سه مورد خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار خلاصه شود. در همين كلمات قصار در جايي مي خوانيم كه حضرت وارد يك بحث فلسفي - عرفاني شده كه شبيه نثر خطبه اول و خطبه اشباح در است جاي ديگر، انتقادي است و در جاي ديگر، سياسي مي باشد. ما در نثرهاي نهج البلاغه، حماسي نيز مي بينيم كه البته عمدتا در خطبه هاست. نثرحماسي، اصولا متفاوت است. در اينجا انسان احساس مي كند كه از نثر اميرالمومنين، آتش مي بارد. من فكر مي كنم كه طبقه بندي و تقسيم بندي نثرهاي نهج البلاغه رابايد بدين گونه انجام داد، يعني به نثرهاي فلسفي، انتقادي، عرفاني، سياسي، هنري، حماسي و غيره تقسيم بندي من نمود سعي كرده ام در ترجمه ام، تا حد توان يك انسان، اين جهت را رعايت يعني كنم يك نثر حماسي، به شكل حماسي ترجمه شود ودرباره ساير نثرها نيز البته همين طور قضاوت در اين برعهده مورد، اهل ادب و فرهنگ است. تلاش من اين بوده كه تفاوت نثرها را در ترجمه، رعايت كنم. برخي از نويسندگان و مترجمان درباره انتصاب نهج البلاغه به اميرالمومنين ( ع ) شك و ترديد ابراز داشته اند چنين موضوعي تاچه اندازه از صحت برخوردار؟ است دكتر محمدمهدي جعفري: همان طور كه جناب استاد فقيهي هم اشاره كردند، اولين كسي كه در مورد صحت انتصاب نهج البلاغه به اميرالمومنين شك كرده ابن خلكان است كه 250 سال پس ازتدوين نهج البلاغه توسط سيدرضي صورت گرفت. دليل وي، اين است كه: مردم مي گويند! و هيچ دليل خاصي ذكر نكرده كه چرادرست نيست. البته جواب او را بارها در طول تاريخ اما داده اند، در سال هاي اخير، اين تلاش خيلي بيشتر انجام گرفته كه سندو منبع هر سه بخش نهج البلاغه، مشخص شود. در اين ارتباط كوششي است از حقير كه جلد اول آن تحت عنوان پرتوي از نهج البلاغه منتشر شده است، ضمن اينكه ترجمه است، منابع ديگري هم كه كلمات اميرالمومنين و آنچه را كه سيدرضي نقل كرده، در پاورقي و در مقدمه هر خطبه نشان داده ام. در عين حال، اين سوال مطرح است كه در تدوين نهج البلاغه توسط ذكر سيدرضي، منبع نشده لذا آيا از نظر فقهي، مي توان نهج البلاغه راقطعي الصدور تلقي كرد و به آن، به عنوان يك منبعي كه حتمااز قول اميرالمومنين گفته شده، استناد؟ كرد سوال ديگر اين است كه آيا مترجم مي تواند به خود حق دهد كه با در نظر گرفتن قطعي الصدور نبودن همه كلمات، به جاي ترجمه كلمه به كلمه (يعني امانت، نه ترجمه تحت اللفظي ) گاهي مضامين، و مفاهيم كلمه را نقل؟ كند يعني اصالت لفظ را؟ ترجيح دهد چنين چيزي امكان پذير؟ هست استاد فقيهي: اگر بپذيريم كه نهج البلاغه قطعي السند نيست (كه پذيرفتن آن، مشكل است ) در، حكم اخبار و احاديث خواهدبود كه آنها هم قطعي السند نيستند. منتهي به موجب قطعيت موازيني، پيدا مي كنند، از قبيل درايه و رجال و غيره. و چون قطعيت پيدا مي كنند جزء مستندات فقهي هم قرار مي گيرند. نهج البلاغه نيز همين طور است. اولا كساني كه در هر سه قسمت نهج البلاغه قرار دارند، اغلب از رجال حديث شيعه نيستند، ولي مورد اعتمادند. يعني نويسندگان درجه اول، به اينها اعتمادكرده اند. اسناد متعددي هم داريم. مرحوم هيبت الدين شهرستاني در اين باره، بحث خوبي داشته و اسنادش را هم ذكر مي كند. در باره موضوع دوم كه اشاره به ابن خلكان دارد، بايد گفت كه وي، نه از روي شك، بلكه از روي عناد، اين مطالب را بيان نموده است و مسلما از معاندين حضرت علي ( ع ) است. وي مي گويد كه نهج البلاغه، يا انشاي سيد رضي است، يا برادرش، سيد مرتضي. همفكران ابن خلكان نيز به تبعيت از او، مطالبي از اين دست، عنوان كرده اند. البته نهج البلاغه، منتخبي است از خطبه ها و نامه ها و خيلي بيشتر از اينها بوده است. حتي يعقوبي در قرن سوم در كتاب تاريخ معروفش، و بعد هم مسعودي درمروج الذهب، حرفشان يكي است. آنها مي گويند در زمان ما (يعني قرن سوم )خطبه 480 از خطبه هاي علي (ع ) در بين مردم متداول است. پس معلوم مي شود خطبه هاي ديگري هم وجود داشته كه تداول نداشته اند. همچنين قرر الحكم از عامدي (از علماي قرن ششم )، حكمتها را در حد توانش جمع كرده است كه به حدود 12 هزار مورد مي رسد. در حالي كه درنهج البلاغه فقط 480 مورد است 238 خطبه ها مورداست. بنابراين خيلي بيش از اينها بوده است. در كتابهايي كه 200 تا 250 سال قبل از تولد رضي نوشته شده، اين نامه ها خطبه ها، و حكمتها، وجود دارد. دليل قطعي تر از همه اينها، كه هيچ جاي حرف و ترديد هم ندارد، اين است كه اين خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار را جز علي ( ع ) هيچكس، ديگري قدرت انشاي آنها را اين ندارد حرف تشيع نيست، بلكه علماي بزرگ تسنن هم به اين مطلب، اذعان دارند. بسياري از خطاب، در خطبه هايشان، از آن اقتباس كرده اند. نهج البلاغه، كلامي است مادون كلام خالق و مافوق كلام مخلوق، به استثناء مقام شامخ نبوت. حجت الاسلام معاديخواه: من در مجموع، در باره اينكه نهج البلاغه، يك متن اطمينان آوري است، هيچ شكي ندارم. منتهي اصولا ترجمه برايم، جاي بحث دارد، بدين معنا كه در ترجمه به هرحال، بايد امانت حفظ شود. يعني مترجم بايد سعي كند كه آن متني را كه در حال ترجمه كردنش است، به عنوان يك امانت تلقي كند، ولو نويسنده، يك فرد عادي باشد. وقتي كلام، كلام خدا يا معصوم باشد، مترجم بايد بيشتر توجه كند. اصل امانتداري براي مترجم، يك اصل شناخته شده قطعي است. من مقيد به اين اصل هستم، ولي معتقد نيستم كه در ترجمه، تقيد به امانتداري، انسان را به جايي بكشاند كه نثرش از عرف زبان ترجمه، خارج شود. يعني انسان گاهي احساس مي كند كه برخي ترجمه ها از عربي، اصلا با نثر فارسي منطبق نيست. ترجمه نهج البلاغه، بايد يك نثر زيباي فارسي باشد. مترجمين به اين نكته اعتراف كرده اندكه به هرحال نمي توانند در سخنوري، ادبيات و زيبايي، همسطح علي (ع ) باشند، ولي در هر صورت، زيبايي و فخامت نثر، يكي ازابعاد مشخص و شناخته نهج البلاغه است. من در اينجا اشتباه خود را در مورد تقسيم بندي موضوعات نهج البلاغه تصحيح مي كنم و اعلام مي دارم كه موعظه ونصيحت، يكي از عظيم ترين بخش هاي نهج البلاغه است و نثرش، طبعا نثري اخلاقي و خاص است كه جايگاه خود را دارد و در آن جهت هم معروف است. در تمام اين نثرها، چه نثرهاي سياسي، چه فلسفي، چه عرفاني، چه موعظه و بايد نصيحت، در زبان ترجمه، نثري راپيدا كرد كه به هرحال يك نثر زيبا باشد و در برگردان مطلب، مترجم، اصالت را به اين نكته بدهد كه پيام رابگيرد و منتقل كند. مثلا حضرت مي فرمايد: المراء مخبوع تحت لسانه. من ديدم كه در مثنوي، اين عبارت، عينا ترجمه شده است، و بيان نموده كه آدمي مخفي است در زير زبان و اين، چقدر كنايه جالبي است. مثنوي، اين عبارت را بيشتر بازكرده و در ادامه مي گويد، اين زبان، پرده است براسرار جان. بنابر اين اعتقاد من اين است كه در ترجمه، مترجم بايد سعي كند پيام جمله ها را دقيقا بگيرد و آن را در يك نثر زيبا منتقل كند. دكتر محمدمهدي جعفري: همانگونه كه گفتم، نهج البلاغه، كتابي نيست كه مولف، در گوشه اي نشسته و آن را نوشته باشد. بلكه اميرالمومنان در حوادث زندگي و در برخورد با سخناني مسايل، گفته، نامه اي نوشته و تمام اينها در لوح محفوظتاريخ، ضبط شده و به وسيله سيد رضي، گردآوري شده است. در عين حال، معلوم است كه مخاطب نهج البلاغه، چه كساني هستند. همان طور كه جناب معاديخواه گفتند، در موضوعات مختلف، مخاطبهاي مختلفي گاهي دارد براي عموم مردم در مسجدسخنراني مي كند و گاهي براي ياران خاص خود، مانند خطبه معروف شقشقيه كه امام علي ( ع ) آن را ظاهرا در محفلي بسيارخصوصي بيان كرده و راوي آن ابن عباس است. اميرالمومنين حتي در زمان خلافت خود نيز هميشه از اينكه مسايل مورد اختلاف رامطرح كند، پرهيز داشته است و در يك موقعيت خاصي، سردرددل امير المومنين بازشده و اين سخنان را بيان مي كندتا اينكه نامه رساني از بصره مي آيد و نامه اي را به اميرالمومنان ايشان مي دهد كه دبيرخانه اي نداشته و اصلا اجازه اين كار را نمي داده كه نامه برود دبيرخانه، ثبت شود و در يك فرصت مناسب، به اطلاع ايشان برسد. در هرحال، همانجا نامه راباز كرده و مي خواند و في المجلس هم پاسخ آن را نوشته و به دست آن آدم مي دهد تا به بصره ابن عباس ببرد مي گويد كه من گفتم يا اميرالمومنين، خوب است كه به سخنان خود، ادامه دهيد. فرمود: هيهات يابن عباس، شقشقه الحضره ثم قره. يعني: يك داغ دل وعقده اي بود كه در گلو گير كرده بود، ميداني براي بيرون آمدن پيدا كرد، بعد هم سر جاي خود برگشت و من ديگر به آن، ادامه نمي دهم. ادامه دارد