Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751108-14082S1

Date of Document: 1997-01-28

دگرديسي در آموزش بررسي ديدگاههاي قابل طرح در تغييربنيادي اصول اساسي آموزش و تدريس در مدارس ايران آموزش، بايد شرايط را براي تغيير و تحول فراهم آورد و مجموعه اي كامل از عوامل به هم مرتبط و برهم تاثيرگذار و در حال تحول دايمي رادرنظر بگيرد. آموزش بايد مساله ترويج آزادانديشي در برابر درك ديگران، متقابل و در يك كلام ترويج ارزشهاي صلح طلبانه را در پي داشته باشد در مدارس جديد، تمام وجودكودك بايد درگير آموزش و تربيت باشد، نه فقط مغز او آموختن شناخت، آموختن عمل، آموختن زيستن و آموختن همزيستي را چهار ستون اساسي آموزش نام نهاده اند اشاره; اكنون در آغاز سال 1997 ميلادي هستيم و تا سه سال ديگر قرن بيست ويك با تمامي مظاهر زشت وزيباي خود چهره خواهد كرد و دراين ميان نظريه پردازان علوم اجتماعي، ازجمله دانشمندان علوم تربيتي، ويژگيهاي آموزش در سده جديد را با توجه به تغييرات سريع دو دهه اخير و نيز چند سال آينده تبيين كرده اند. بديهي است با توجه به شاخصهاي توسعه انساني و جايگاه كشور ما در رتبه بندي هاي جهاني، عنايت جدي به تغيير و تحولات بنيادي در امور آموزشي، اقدامي بايسته و در خور خواهد آنچه بود در پي مي آيد ديدگاه يكي از كارشناسان آموزشي در زمينه تغييرات الزامي موجود در حوزه آموزش و تعليم و تربيت است. همشهري، آماده انعكاس ديدگاههاي ديگركارشناسان كشورمان، در اين زمينه است. بررسي رويدادهاي اقتصادي - اجتماعي نوين، همچنين رشد سريع تغييرات در زمينه هاي اجتماعي، نشان مي دهند كه دستاوردهاي آموزش نيز نبايد از اين قافله عقب بمانند. در عصر جديد، كميت تدريس در آموزش مطرح نيست، بلكه كيفيت و چگونگي تدريس مهم است و بنابراين، بايد برنامه هاي درسي، روشها و وسايل آموزشي نو شوند; و اين در تغييرات، زمره دگرگونيهاي حوزه هاي آموزش سازماندهي مي شوند. با دگرگوني نيازهاي اجتماعي - آموزش اقتصادي، نيز بايد دگرگون شود، و براي اين دگرگوني، لازم است عملكرد مدارس، كه هم اكنون مبتني بر نظريات شخصي و ديدگاههاي متكي بر تجربه است، بايد همگام با پژوهشهاي حرفه اي مورد سنجش قرار گيرند آموزش، ابزاري است قدرتمند براي هدايت بشر به سوي آينده با بهره گيري از جريانهاي سازنده و دوري از خطرهاي پيش رو. پيشرفتهاي انساني، وابستگي شديدي به آموزش دارد. آموزش قدرتمندترين درواقع، سلاح است براي ساختن آينده و بايد ديد كه آموزش چگونه مي تواند نقشي پويا و سازنده در پرورش افراد جامعه ايفا كند. روند آموزش، روند جهاني شدن است ودر حقيقت، در اين ميان، نقش آموزش، سه گانه اي ايفا مي كند: نقش اقتصادي، نقش علمي و نقش فرهنگي. در بعد اقتصادي، آموزش، نيروي كار متخصص و خلاقي را پرورش مي دهد كه با تحول تكنولوژيك و تكنولوژيهاي نوين همگام است (بعد علمي )، كه درعين ريشه داشتن درفرهنگ خاص خود، هيچ تعصبي نسبت به فرهنگهاي ديگر ندارد (بعد فرهنگي ). آموزش، بايد شرايط را براي تغيير و تحول فراهم آورد ومجموعه اي كامل از عوامل به هم مرتبط و برهم تاثيرگذار و درحال تحول دايمي را درنظر بگيرد. آموزش بايد مساله ترويج آزادانديشي در برابر ديگران، درك متقابل و در يك كلام ترويج ارزشهاي صلح طلبانه را در پي داشته باشد. آموزش امروزي كه همواره ادعاي جهاني شدن دارد، بايد چنان انتقال داده شود و با چنان ويژگيهاي ظريفي همراه باشد كه گوناگوني بيكران انسانها را در نظر بگيرد. اگر ما مي خواهيم، در آموزش خودجهش و دگرديسي يكباره اي را شاهد باشيم، بايد ارزشهاي آموزشي و ايده آل حاكم بر مدارس ما، لااقل به ده مورد زير توجه كند: آموزش و پرورش وفراآموخته هاي كودكان در تاحدود مدارس، زيادي به زندگي انسان نزديك باشد. آموزش و پرورش يادگيري مدرسه اي، از راه فعاليت عملي و حواس گوناگون را گسترش دهد. تعليم و تربيت معاصر و درون مدرسه اي، بايد توجه بيشتري به علوم و تكنولوژي حال حاضر داشته باشد. يادگيري هاي مدرسه اي بايدآموختني ها را در زمينه دانستنيها وپرورش فكر و نگرش و پرورش ارزش و پرورش مهارتهاي عملي مورد توجه قرار دهد. ارزشهاي آموزشي حاكم بر مدارس، بايد از روان شناسي تربيتي حداكثر بهره برداري را به عمل آورد. در مدارس مركز ايده آل، ثقل آموزش و پرورش، بايد ويژگيهاي هريك از دانش آموزان باشد، نه ماده در درسي مدارس نوين، بايد برنامه ريزي ها در جهت نيازهاي جامعه و هدفهاي آن باشد و تنظيم برنامه ها، براساس همكاري گروهي افراد جامعه باشد. آموختن در مدارس جديد، بايد براساس تحريك حس كنجكاوي و در جهت علاقه و رغبت دانش آموزان باشد. تاكيد بر مشكل گشايي و فردمداري (توجه به تفاوتهاي فردي ) با، عنايت به اينكه از بر كردن دانستنيها مذموم و ناپسند تلقي شود، از ديگر الزامات بايسته مدارس نوين است. در مدارس تمام جديد، وجود كودك بايد درگير آموزش و تربيت باشد، نه فقط مغز او. در راستاي دگرديسي آموزش، بايد به ستونهاي آن نيز توجه كرد. علماي معاصر تعليم و تربيت، آموختن شناخت، آموختن عمل، آموختن زيستن و آموختن همزيستي را چهار ستون اساسي آموزش نام نهاده اند. آموختن آموختن شناخت، مداوم و يادگيري در تمام دوران زندگي فرد است. زيرا آموزش در تمام طول زندگي امكان مي دهدتا مراحل مختلف آموزش نظمي نو گذر يابند، از يك مرحله به مرحله ديگر آسان شود، مسيرها تنوع يابد و ارزش هر يك پذيرفته و به رسميت شناخته شود و در اين راستا، آموزش بايد در طول زندگي، به دليل تغييرات سريع ناشي از پيشرفت علم و شكلهاي نوين اقتصادي - اجتماعي صورت پذيرد. آموختن عمل. آموختن، يك حرفه است تا فرد بتواند با وضعيتهاي جديد و كار گروهي آشنا شود و به موازات تحصيل، دانش و مهارت خود را غني سازد. آموختن زيستن. به، آموختن توانايي بيشتر در استقلال و داوري و تقويت احساس مسئوليت فردي براي دستيابي به هدفهاي مشترك جمعي اطلاق مي شود. آموختن همزيستي. آموزشي، است كه از رهگذر توسعه شناخت از ديگران و تاريخ سنتها، ذهنيتها و معنويتها شكل مي گيرد. پيدايي روحيه اي نوين براي تحقق طرحهاي مشترك، و حل و فصل هوشمندانه و صلح آميز تعارضهاي اجتنابناپذير، همه از ره آوردهاي آموزشي است. آموزش پس، بايدپيوسته خود را با تحولات جامعه همگام سازد، ودر عين حال از ياد نبرد كه بايد دانش، بنيادها و دستاوردهاي تجربه انساني را انتقال دهد، اما نه به معناي پايبند بودن به آموزش سنتي و بدون توجه به آخرين تحولات و تغييرات علمي. كه اگر چنين شد، فراگيراني با سوادي اندك، غيركاربردي و مضمحل تربيت كرده است، كه هيچ گونه تاثير مثبتي نه در زندگي شخصي و نه در توسعه اقتصادي كشور برجاي نخواهند گذاشت. تركيبآموزشهاي كلاسيك و آموزش بيرون از به مدرسه، كودك امكان خواهد داد تا سه بعد آموزش يعني بعد اخلاقي - فرهنگي، علمي - تكنولوژيكي و اقتصادي - اجتماعي را تجربه كند. مهشيد باستاني پور مقدم منابع: تكنولوژي و تكنولوژي آموزشي، مرتضي مجدفر. رشد تكنولوژي آموزشي. 6766 پيام يونسكو تير. 1375