Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751106-13926S1

Date of Document: 1997-01-26

درد نسيمي آرام برتن يا ضربه اي كشنده بر ؟ روح! درد جزيي تفكيك ناپذير از وجود انسان است! o امروزه درد و رنج ناشي ازبيماري، ديگر يك سرنوشت محتوم به شمار نمي رود o تزريق مرفين براي كاهش درد در حين عمل جراحي، سرطان زاست عدم شناخت درست ازامراض، تفكرات غلط و سنتي نسبت به آن و توجيهات غيرمنطقي مردم، واقعاباعث تعجب است. به محض اينكه در فرانسه، صحبت ازمعالجه و درمان پزشكي پيرامون آلام و دردهاي بشري مي شود، مي توان به وضوح مشاهده كرد كه اصلا شناختي واقعي از مطلب مورد بحث در دست نيست. با اين حال پيشرفتهاي دهه اخير در اين زمينه قابل توجه است و بدون آگاهي دادن به عموم مردم، احتمال پيشرفت بسيار ضعيف است. تمام مردم دنيا مي دانند كه درد و رنج اعم از جسماني ياروحي چيست، اما هركس به طريقي خاص با آن برخوردمي كند. بدون شك يكي از دلايل آن، اين است كه حتي دو درددقيقا مشابه وجود ندارد. گاهي اين درد كشنده بسياروحشتناك، ومزمن است و گاهي مانندنسيمي آرام بر بدن انسان مي وزد و پس از مدتي به راه خود ادامه مي دهد، گاه روحي است و گاه جسماني. به نظر مي آيد كه درد جزيي تفكيك ناپذير از انسان است و با اين همه در موقع تعريف آن، واژه ها به نظر كم مي آيند. آخرين بررسي هاي پزشكي به منظور بالا بردن سطح آگاهي بيماران، شناخت درد و كاهش شدت آن انجام شده است و به همين علت است كه مطالعات در زمينه مقاومت نحوه انتشاردرد، و پيچيدگي ايستادگي ويروسها، و ابهام حالت هاي امراض، مشكوك غيرقابل تهوع، تحمل بودن درد، داروهاي مسكن و حتي افسردگي و ناراحتي هاي رواني، همچنان ادامه دارد. معمولا شروع بحث در مورديك بيماري با اين جمله شروع مي شود كه: چه پديده دردناكي! چه درد كشنده اي! و مسائل و ناراحتي هايي كه احتمالا از اين بحث گريبان خود شخص را مي گيرد، به مراتب بيش از درد و رنج خود بيماري است. و از آن جايي كه در اكثر موارد، بيماري تا مدتها ناشناخته باقي مي ماند، به نظر مي آيد كه تعداد زيادي از بيماران در نهايت در اين جنگ مغلوب شده و از بين مي روند. و باز به همين علت است كه درد اين واژه قديمي و آشنا، به صورتي غيرقابل درك نزد همگان به يادگار مانده است. علم پزشكي وظيفه اي سنگين و در عين حال زيبا را به عهده دارد. انواع دردها معمولا تا 70 درصد با مشورت پزشك حل شده و به بيمار اين امكان را مي دهد تا نشانه هاي آن را سريعتر شناسايي كند. در واقع، اين علم نشان دهنده ميزان ظلم و اجحافي است كه طبيعت و يا خود بشر در حق خويش روا داشته است، و بدين ترتيب بود كه براي اولين بار مطالعاتي چند پيرامون انواع گياهان خوابآور انجام شد و همزمان انواع داروهاي مسكن، داروهاي مخدر و ديگر مواردي از اين دست شناخته شد و به بازار آمد و با كمال تاسف پس از آن بود كه عوارض جانبي استفاده از اين داروها مثل افسردگي، بي حالي و كسلي مشكل اصلي گرديد. كشف خواص اتر به سال 1792 كلروفرم 1834 و مرفين 1831 نيز تا نيمه دوم قرن بيستم عملابدون استفاده بود. بيهوشي كامل يا موضعي تا سال 1847 در جهان و تا سال 1962 در فرانسه حتي يك تخصص نيز به حساب نمي آمد و تا دهه عملا 90 از آن هيچ استفاده اي نمي شد و درست در همين زمان بود كه حدود 20 درصدبيوپسي ها ( تكه برداري ) عملهاي جراحي مربوط به غدد گلو و بيماري هاي ديگر بدون كوچكترين بي هوشي عمومي يا موضعي انجام مي گرفت...! اما اين باور و عقيده تنها وتنها به مرور زمان بود كه جايگاه اصلي خود را بازيافت و علم پزشكي تنها حدود دودهه و تنها دودهه است كه از آن استفاده مي كند. البته راجع به اين فاجعه حقيقي كه مربوط به يك تاخير و ديركرد ساله 20 درمورد كشورهاي در حال توسعه مي باشد بحث و گفت وگو زياد است: عدم تساوي، بي عدالتي بي اعتمادي، و... در مورد اين مردم غيرقابل بخشش مي باشد. در واقع همين بحث و گفتگوهاست كه خوراك مباحث متخصصين را فراهم مي سازد. گزارشهاي پارلماني و آثار ارائه شده در اين باب، همگي مويد اين مطلب مي باشند. در حقيقت اين عقيده تنهازماني شكل گرفت كه برخي موارد هيچگاه مورد سوال واقع نشدند. و به همين دليل است كه يك انسان قادر است كارهايي را انجام دهد كه ازهيچ مخلوق ديگري برنمي آيد وباز به همين جهت است كه درد و رنج توسط جامعه پزشكي انكار مي شود، به همين دليل است كه تعليم و فراگيري فن مداواي امراض در قالبهاي دانشگاهي پزشكان آينده نمي گنجد، و باز به همين خاطر است كه فرانسه پس از سالها، هم اكنون سي ونهمين كشور دنياست كه داروهاي مرفيني را تجويز مي كند! و باز به همين دليل است كه در برخي نقاط، كودكان هنوز در شرايطي تحت عمل قرار مي گيرند كه در بعضي موارد حتي براي حيوانات آزمايشگاهي نيز ممنوع اعلام شده است! با اين همه، محض اطلاع پزشكان آينده بايد گفت: تلقين به روش روان درماني طي پنج سال اخير در دروس دانشگاهي اجباري خواهد شد. هم چنين براي پذيرش مسئوليت درد و رنج ناشي از بيماري ها، بعد از اين، عنوان اولويت هاي ملي و ميهني توسطكميته بهداشت عمومي استفاده خواهد شد، كه البته با نتايج قطعي كاهش بيماري هاي سرطاني و درد ورنج هاي ناشي از عملهاي جراحي تا سال 2000 همراه خواهد بود. و بالاخره براي استفاده از مسكن هاست كه تقريبا مي توان گفت از سال 1984 بود كه تجويز آن در فرانسه آزاد اعلام گرديد. متاسفانه، مصرف مرفين تنها به برد تاثيرات آن بستگي دارد. به علاوه، طبق مشاهدات دكترآلن سري يكي از مسئولين مركزضددرد بيمارستان لاري بوازير: به علت اينكه مصرف مرفين عملا تنها براي دردهاي ناشي از سرطان تجويز مي گردد، بنابر اين نتايج حاصل از تزريق آن، برروي ساير بيماري ها، جنبه عمومي پيدا نكرده است. اين مسئله را مي توان از صحبت تندوتيز دكترفرانسوالارو عضو اكيپ موسسه بهداشتي مونت سوريز نيز دريافت: چنانچه ما آنقدر توانايي داشته باشيم كه بگوييم، مطمئنا امروز به بدحالي ديگران نيستيم، در واقع بدين معناست كه گفته شود: ما هم درست به اندازه ديگران بدحاليم! بنابر اين در تحقيقات اوليه، همه چيز با يكديگر برابر است. حتي در ايالات متحده آمريكا، يا در كبك كانادا، اولين كشورهاي تحقيق كننده در اين زمينه نيز اين مسئله از اواخر دهه 70 جاي خود را پيدا كرد. تعداد بي شماري از بيماران هم چنان درد مي كشيد، بدون اينكه هيچ دارو يا مسكني قادر به تخفيف درد آنها باشد، كه البته اين مسئله شامل بيماران سرطاني هم كه شايع ترين نوع بيماري بود، مي شد. شجاعت بيمار در اطلاع يافتن از بيماري خود بدين ترتيب مي توان حدس زدكه مشكل، عدم ارائه تكنيكي صحيح نمي باشد و البته فرانسه نيز در اين باب، به نسبت ساير كشورهاي پيشرفته، چيزي كم ندارد. ولي سوال اصلي اين است: از كجاست و از چه؟ موقع مي آيد متخصصان چنين پاسخ مي دهند: در ابتدا، خود بيماران درحقيقت چنين به نظر مي آيد كه تعداد قابل توجهي از بيماران از ابراز درد و ناراحتي خوداكراه دارند: زيرا ترجيح مي دهند كه بيماري خود را با به حداقل رساندن نشانه ها وعلائم آن، انكار چرا كنند كه نمي خواهنداذيت شوند و يابراي اينكه معتقدند: رنج كشيدن امري طبيعي و نرمال است. و با چنين برداشت هايي است كه دكتر معالج آنان نمي تواند هيچ كاري برايشان انجام دهد. اما هميشه اين بيماران نيستند كه بايد مورد سرزنش قرار گيرند. بلكه در اغلبموارد، شكايات آنها موردتوجه اطرافيان قرار نمي گيرد. يك تحقيق و بررسي در اين زمينه كه از طرف مركز عمومي بهداشت و به سال 1994 به روي 900 پزشكي كه بيشتر بابيماران سرطاني سروكارداشتند، انجام شد، اين نكته را براي مركز روشن ساخت كه دوسوم اين پزشكان اصولا هيچ نوع مسكني را مادامي كه خود بيمار نخواهد تجويز نكرده و بيش از نيمي از آنان از تجويزدوز مشخصي از دارو اجتناب ورزند. برخي اوقات نيز بيماراني كه نسبت به درد ورنج بسيارحساسند، بيماري خود را بزرگتر از آنچه كه هست جلوه داده و در نتيجه هيچ دارو مسكني براي آنها موثر واقع نمي شود و در نتيجه هميشه از درمان به روش تجويز مسكن ها بهره نمي برند. بخصوص اگر بسيار پير يا بسيار جوان باشند: دوپريودسني بسيار بالا و بسيار پايين كه در نتيجه در خيلي از موارد منجر به ادامه درد و رنج در بيماران مي شود. به همين علت است كه فرانسوي ها را اولين مصرف كننده هاي روشهاي روان درماني در دنيا به حساب مي آورند. دكترلارن محقق برجسته انستيتو پزشكي لوران چنين مي گويد: هرچه كه جوانان اطلاعات بيشتري راجع به آنچه كه در محيط اطراف وجود دارد، پيدا كنند، بهتر مي توانند خود را در برابر مسائل و مشكلات مختلف، مسلح ساخته و پيروز و سربلند از آن بيرون آيند. و در ادامه مي افزايد: من تمامي جوانان را به فراگيري رمزوراز پيرامون خودشان، دعوت مي كنم. فراگيري در زمينه ارزشهاي ضد دردي كه در گوشه و كنار جهان از آن صحبت مي شود. معمولا زنان به اين مسئله بيشتر عادت كرده و هرچيزي را كه بشنوند، در صورت مثبت بودن به كار مي گيرند، حتي اگر اين مسئله از قبل براي آنها روشن نشده باشد. مثلا اين حالت براي يك دندان درد عادي، خيلي سريع جامه عمل پوشيده و شايد حتي تجويزي درست از يك دندانپزشك خوب باشد. حال چرا نبايد اين حالات را به يك عمل جراحي و يا انواع ديگر بيماري تعميم؟ داد هميشه كه نبايد تقاضا بر عرضه تاثير بگذارد. بايد براي يكبار هم كه شده، اين مسئله را به طريقي ديگر مورد بررسي قرارداد. مع ذلك فرانسوالارو با جوابي تقريبا تند و صريح بيان مي دارد كه: اين امر نمي تواند مطلقا به اين صورت باشد. باعث تاسف است كه ما فاقد تحقيقات اپيدميولوژيكي جهت اثبات و تاييد شناخت ها، اصول و مشاهدات خود هستيم، اما تصور مي كنم قادر به اثبات اين مطلب باشيم كه يك بيمار، خود بهتر مي تواند بيماري اش را تشخيص داده و به درمان خود كمك موثري نمايد. تمام مسائل در اين وادي غيرقابل حل باقي مانده اند اما در حقيقت، انواع ديگري از بحث و جدلهاي اين چنيني نيز وجود دارد، بحثي پزشكي و مسلما پردردسر، همانند يك تحقيق آمريكايي كه به سال 1991 برروي دو گروه موشهاي سرطاني انجام شد. يك گروه از آنها تحت درمان با مرفين قرار گرفته و گروه ديگر بدون تزريق مرفين نگاه داشته شدند. نتيجه اين بود كه گروه دوم كه به گروه دردمند موسوم بود، خيلي سريع پيشرفتهاي پاتولوژيكي سرطان را در خود نشان دادند. آيا اين يك اميد شايد؟است، اگرچه هنوز خيلي مسائل براي روشن شدن و بخصوص براي اثبات آن باقي مانده، ولي بازهم آنچه در اين وادي بيشترين حرف را حتي با لكنت زبان! مي زند، همان درد و رنج و ناراحتي انسانهاست. آلن سري نتيجه مي گيرد كه: درد و ناراحتي ديگر يك سرنوشت محتوم بشمار نمي رود امروزه، حتي در وضعيت اورژانس يك بيماري، ابتدا درست فهميدن آن مدنظرمي باشد و پس از آن است كه مي توان به راحتي روي آن كاركرد. هيچ يك از پزشكان حتي در دورترين وعقبافتاده ترين دهات هنوزبه راحتي قادر به بيان اين جمله نيستند كه: بايد با آن بسازي و كاري نمي شود كرد! و براي همين است كه آنها معتقدند تنها و تنها خود شخص مريض است كه با بالا نگاه داشتن روحيه خود و زود متوجه علائم بيماري شدن قادر خواهد بود جان خود را حدود 70 درصد نجات بخشد! منبع: , Figaro ترجمه: سهيلا زماني