Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751106-13925S1

Date of Document: 1997-01-26

كار زنان; نيازها و مشكلات بررسي موانع و عوامل مشاركت زنان در بازار كار بررسي هاي آماري نشان داده است كه در حدود 42 درصد خانمهاي كارمند مزدوج و با انگيزه رفع احتياجات مالي خانواده 19 درصد بخاطر احساس رضايت شخصي 17 درصد به خاطر كسب درآمد اضافي مازاد بر نياز خانواده و بقيه به دلايل ديگر به كار در خارج از خانه مشغول هستند. بطور كلي درآمد زنان كمتر از مردان و در حدود دوسوم آن است. نويسنده: دكتر مهشيد جليلوند استاد اقتصاد دانشگاه ايالتي ويسكانسين امريكا شركت زنان در بازار كار، خصوصا در سالهاي اخير به طور چشمگيري در حال افزايش است. اقتصاددانان نيز عوامل موثر بر آن را موردتوجه و تحقيق قرار داده اند. هنگامي كه عرضه ساعات كار را مورد بررسي قرار مي دهيم در مي يابيم كه تحت تاثير تغييرات كارمزد است. تغييرات كارمزد دو اثر مختلف روي عرضه ساعات كار دارد، به اين صورت كه گاه موجب افزايش عرضه ساعات كار و گاه موجب كاهش آن مي گردد و البته گاهي نيز اثرات مثبت و منفي مساوي، يكديگر را خنثي مي كنند و در نتيجه تغييرات كارمزد تاثيري بر ساعات كار عرضه شده نخواهد داشت. افزايش كارمزد دو اثر مختلف به نامهاي جايگزيني ودرآمدي بر عرضه ساعات كار دارد كه عبارتند از: - 1 اثر جايگزيني: وقتي كارمزد افزايش ارزش مي يابد مادي بيشترگشته و در نتيجه زيان ناشي از كارنكردن بالا مي رود. به اين دليل تمايل به كار و عرضه ساعات كار افزايش مي يابد و ضمنا مقداروقت آزاد براي كارمندان كم مي شود. در اين حالت است كه مي گوييم افزايش كارمزد اثر مثبت روي عرضه ساعات كار داشته است. - 2 اثر درآمدي: وقتي كارمزد افزايش مي يابد درآمد افراد زيادشده و در نتيجه، تمايل آنها به داشتن وقت آزاد نيز زياد مي گرددكه خود باعث كاهش عرضه ساعات كار اين مي شود امر، تاثير مغاير با اثر جايگزيني فوق الذكر دارد و در اين حالت بااثر منفي ناشي از افزايش كارمزد بر روي عرضه ساعات كار مواجه خواهيم بود. باتوجه به اثردرآمدي مي بينيم كه وقتي درآمد بالا مي رود تمايل به كار و عرضه ساعات كار كم مي شود و مي توان نتيجه گرفت كه سطح درآمد شوهر، عامل تعيين كننده اي در شركت زنان در بازار كار به حساب مي آيد. بررسي هاي آماري نشان داده است كه در حدود 42 درصد خانمهاي كارمند مزدوج باانگيزه رفع احتياجات مالي خانواده 19 درصد به خاطراحساس رضايت شخصي 17 درصد به خاطر كسبدرآمد اضافي مازاد برنياز خانواده و بقيه به دلايل ديگر، مشغول به كار در خارج از خانه هستند. از توجه به آمار فوق به نظر مي رسد كه احتياج مالي خانواده دليل معقولي براي افزايش شركت زنان در بازار كار باشد، امانگاهي به قرون گذشته نشان مي دهد كه زنان حتي در زماني كه شوهرانشان درآمد كمي داشتند در خانه مي ماندند. تحقيقات اخير نشان داده است كه زناني كه شوهرانشان در طبقه بالاي درآمدي جامعه ( درصدبه 50 بالا ) قراردارند بيشتر به شركت در بازار كار رغبت نشان مي دهند. اين موضوع بيانگر آن است كه اثر منفي درآمد زياد شوهر بر عرضه كار توسط زن، با گذشت زمان و به تدريج، با رابطه مثبتي كه بين تمايل خانمها به كاركردن و توانايي آنها در كسب درآمد وجود دارد، خنثي گرديده است. يعني آقايان بادرآمد بالاتر، همسراني با درآمد بالاتر دارند و اين حاكي از آن است كه عوامل ديگري به جز درآمد شوهردست اندركار اين موضوع است. اصولا درصد بيكاري، درآمد همسر، وداشتن فرزند، كه زماني مهمترين عوامل موثر در شركت زنان در بازار كار محسوب مي شدند، به مرور زمان اهميت خود را از دست داده و مي دهند، دليلش هم اين است كه ديد خانمها به بازار كار تغيير كرده و آنها مشاغل خود رامنبع پاداش مادي (حقوق ) و معنوي (رضايت شخصي ) و همچنين مكمل وظايف خانگي - نه جانشين آن - مي دانند. عواملي كه در شركت زنان در بازار كار شناخته شده اند عبارتند از: - 1 ميزان تحصيلات سابقه كار و تجربه: پايين بودن سطح تحصيلات و تجربه زنان نسبت به مردان باعث مي گردد كه آنها كمتر به كارهايي در سطح بالا كه درآمد بهتر و امكان ترقي بيشتري دارد دسترسي پيداكنند. اين سوال پيش مي آيد كه آياامكانات تحصيلي و دسترسي به كاربه منظور كسب تجربه به صورت يكسان براي زنان ومردان وجود دارديا خير. واقعيت اين است كه جوامع به تدريج و به مرور امكان زمان، تحصيل مدارج بالاتر و كسب مدارك علمي عالي تر را به زنان اعطا كرده اند و اين خود باعث افزايش بازدهي و در نتيجه ارتقاموقعيت هاي كاري و ازدياد كارمزد و بالاخره تمايل بيشتر ايشان به شركت دربازار كار شده است. - 2 افزايش كارمزد: هرقدر كارمزد بالا رود تمايل خانمها به كار، بيشتر مي گردد (اثر مثبت يا جايگزيني ). از طرفي افزايش كارمزد موجب بالا رفتن درآمد شوهران نيزمي شود كه مي تواند اثر منفي بر روي عرضه ساعات كار خانمها داشته باشد. ولي اثر مثبت تمايل خانمهابه كار بر اثر منفي ازدياد درآمد شوهران غلبه كرده (حدود دوبرابر ) و عرضه ساعت كار آنها افزايش ضمنا مي يابد نبايد از نظردور داشت كه خانمها به دليل نقش دوگانه اي كه در خانواده و محيطكار دارند، در بازار كار از توانايي رقابت كمتري برخوردارند، به ويژه زماني كه نوع كار ايجاب كند كه شخص شديدا به كار خارج ازخانه وابسته شود و مشغله فكري شخصي نداشته باشد. اين امر خانمهارا با محدوديت امكانات شغلي و ارتقاء مقام روبرو مي كند ومي تواند عاملي براي تمايل آنان به پرهيز از كار بيرون خانه باشد. اين خصوصيت وضعيت كاري خانمها را از آقايان متمايز مي سازد زيراكه خانمها نه تنها بامساله تقسيم وقت خود بين ساعات كار و وقت آزاد روبرو هستند بلكه ساعات لازم براي انجام امور خانه هم نقش مهمي در اين امر ايفا مي كند. اصولا وقت زنان بين - 1 كار در خانه 2 - كار در بيرون خانه 3 - وقت آزاد تقسيم مي شود. هر قدر كه كارمزد بالا مي رود، اولا اثردرآمدي (منفي ) با تاثير آن بر افزايش درآمد، موجب كم شدن عرضه ساعات كار مي شود. ثانيا اثر جايگزيني (مثبت ) با تاثير بر افزايش زيان ناشي از كارنكردن (مزد از دست رفته ) موجب افزايش عرضه ساعات كارمي گردد. ثالثا اثر جايگزيني اضافي (مثبت ) با فزوني گرفتن ارزش كاربيرون از خانه نسبت به كار در خانه، موجب افزايش عرضه ساعات كار مي شود. ملاحظه مي گردد كه افزايش كارمزد در مورد زنان، دو اثر مثبت درمقابل يك اثر منفي بر جاي مي گذارد. - 3 عدم ثبات خانوادگي: با گذشت زمان تزلزل در روابط زناشويي و افزايش ميزان طلاق باعث ازدياد نياز و وابستگي زنان به كار وكاهش وابستگي آنان به درآمد همسرانشان گرديده است. - 4 تغيير مقام اقتصادي و خصوصيات وشرايط كاري زنان: افزايش بازدهي و رشد تقاضا براي خدمات (به دليل ازدياد درآمد ) اشتغال را از بخش كشاورزي به صنعت و سپس به بخش خدمات منتقل نموده است. گسترش اشتغال در بخش خدمات به خاطر مهاجرت از كشاورزي به صنعت نيست بلكه منشا اصلي آن افزايش تمايل به شركت دربازار كار، بخصوص توسط زنان، است. درصد بسيار بالايي از زنان در بخش خدمات ( آموزش، درمان، منشيگري، ادارات دولتي و... ) به كار مشغول هستند. گرايش به بخش خدمات نه تنها شركت زنان دربازار كار را زياد نموده، بلكه انواع كارهايي را كه در بازار كار در دسترس ايشان قرار داشته را نيز گسترش داده است. علت اين است كه گرايش به خدمات موجب شد كه قسمتي از كارهايي كه سابق براين در منزل انجام مي شد، اكنون به صورت خدمات (نظير مهد كودك، لباسشويي رستوران، و غيره ) دربازار كار عرضه گردد و منبع ايجاد مشاغل جديد، خصوصا براي زنان محسوب شود. - 5 تفاوت درآمد زنان نسبت به مردان: بطور كلي درآمد زنان كمتر از مردان و در حدود دو سوم آن است. موارد زير مبين دلايل اين تفاوت مي باشد: - تفاوت بازدهي به علت تفاوت توانايي هاي جسمي، مدارج تحصيلي و تجارب حرفه اي. البته تربيت اجتماعي و خانوادگي نيز در آن بي اثر نيست. اصولا چون زنان به دلايل خانوادگي و اجتماعي از قبيل زايمان و يا تربيت فرزندان، هر لحظه انتظار از دست دادن شغل خود را دارند، زياد در تحصيلات خود سرمايه گذاري نمي كنند و اين امر موجب شده است كه آنان به مشاغلي بپردازند كه نياز كمتري به آموزش دارد و لذا كارمزد كمتري هم پرداخت همچنين مي شود زنان به دليل نوع مشاغلي كه اختيار مي كنند كمتر به عضويت اتحاديه هاي حرفه اي درمي آيند و از اينگونه حمايت ها نيز بهره مندنمي گردند. - زنان تابع تغيير مكان شغلي شوهران خود هستند اما خودشان كمتر امكان جابه جايي دارند و به اين دليل پيداكردن كار با حقوق و مزاياي بيشتر برايشان آسان نيست. - بازار كار را به دو قسمت اصلي وفرعي تقسيم قسمت مي كنيم اصلي شامل كارهايي با حقوق و شرايط محيطي و امكانات ترقي خوب، وقسمت فرعي كه شامل كارهايي با حقوق و مزاياي كمتر مي باشند ازقبيل شركتهاي خصوصي كوچك كه فاقد امكانات ترقي براي كارمندان هستند. بيشتر خانمهاي شاغل در قسمت دوم مشغول به كار هستند وامكانات ترقي برايشان كم است. دليل اين تفاوت شغلي مي تواندتبعيض اجتماعي و ضمنا كمبود تحصيلات و تجربه باشد. زنان بيشتربه استخدام در خدماتي رغبت نشان مي دهند كه در كارهاي خانه تجارب مشابه آنرا كسب كرده اند. اين امر موجب مي شود كه اصولاخانم ها به سمت كارهاي بخصوصي رانده شوند و بعد به علت بالا رفتن درصد زنان در آن مشاغل، ساير زناني كه براي اولين بار به دنبال حرفه هستند، ناخودآگاه به همان مشاغل رو مي آورند. طبيعي است كه تراكم داوطلب براي مشاغل ذكر شده خود موجب كاهش دستمزدمي گردد. - تبعيض مي تواند به صورت تبعيض آماري باشد به اين صورت كه چون اصولا خانمها (به دلايل مختلف از قبيل كار در خانه، بيماري زايمان، و مراقبت از فرزندان و ساير گرفتاري هاي خانوادگي ) سابقه ترك كار را دارند، در موقع استخدام و در نظر كارفرما، اين يك نكته منفي براي زنان داوطلب محسوب مي شود و شانس ايشان را در مقابل مردان كاهش مي دهد. اين تبعيض آماري، يعني در نظر گرفتن تمام زنان با يك ديد كلي، باعث دلسرد شدن ايشان و كاهش تمايلشان به شركت دربازار كار مي گردد. ادامه دارد