Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751104-13894S1

Date of Document: 1997-01-24

مشاركت اجتماعي: عاملي تعيين كننده در توسعه نگرش علمي; پيش شرط توسعه - بخش آخر o اگر خواهان توسعه هستيم دانشگاهها و موسسات پژوهشي بايد جدي گرفته شوند . اشاره: در دو بخش قبل اين مقاله پس از بررسي و تحليل رابطه ميان دانشگاه و توسعه فرهنگي از ابعاد مختلف، پيش شرطها و لوازم توسعه موردبررسي و تحليل قرار گرفتند. در اين شماره نويسنده ضمن جمع بندي مطالبگذشته براساس آنها، پاره اي توصيه هاي كاربردي عرضه كرده است. از طرف ديگر، استادان و مسئولان دانشگاهها بايد زمينه مشاركت اجتماعي دانشجويان را فراهم نموده و در تصميم گيريها و برنامه ريزيهاي دانشگاهي آنان را سهيم نمايند. هنگامي كه دانشجو در چنين فضايي قرار گيرد و با اين روحيه رشد نمايد، مسلما پس از فراغت از تحصيل خود را در قبال رشد و توسعه جامعه مسئول خواهد دانست. روحيه فردگرايي منفي، عدم مسئوليت پذيري در كارهاي جمعي و نيز فعاليتهاي فردي مانع جدي توسعه شناخته مي شوند. متاسفانه، در جامعه ما در تمامي عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و علمي، فعاليتهاي فردي بر فعاليتهاي جمعي غلبه دارد و هنوز مشاركت و فعاليت جمعي (بويژه در امور علمي و فرهنگي ) دوران طفوليت خود را مي گذراند. گويا فراموش كرده ايم كه در جهان معاصر، علم اساسا فعاليتي جمعي، و نه فردي است. ) 5 فردگرايي مثبت: پنجمين اصلي كه در توسعه فرهنگي نقشي انكارناپذير دارد، فردگرايي منظور مثبت است از فردگرايي مثبت، تشخيص فرد و حرمت تك تك آدمهاست. انسان چه، هم ابزار و هم هدف توسعه فرهنگي است، و در نهايت، اين فرد است كه بايد توسعه را راه ببرد تا در نتيجه آن به رشد و بالندگي فرهنگي نايل منظور آيد از فردگرايي مثبت، اهميت و بهادادن به تك تك انسانهاست تا صاحب خلاقيت، تفكر و شخصيت شوند. فردگرايي مثبت، تلقين اعتماد به نفس و آگاهي بخشيدن و آموزش دادن به افراد است كه خود مي توانند (اگر بخواهند ) جامعه نويني را طراحي نمايند. در واقع، اعطاي امكانات جامعه به افراد است براي اينكه بتوانند استعدادهاي بالقوه خود را به فعليت رسانند. بي ترديد، جامعه اي كه تك تك اعضاي آن، اعتماد به نفس، آگاهي، تيزبيني و خلاقيت دارند، بهتر مي توانند در مسير توسعه گام بردارند. همانگونه كه قبلا اشاره شد، اگر دانشگاه درجامعه ما متكي بر ميراث تاريخي، اسلامي - ايراني باشد و بينش تاريخي و فرهنگي را تقويت نمايد، به خوبي مي تواند خويش باوري واعتماد به نفس را در نسل جوان تقويت نمايد. كشوري كه خود مهد علم و دانش و از مولدان معرفت بوده است، در جهان معاصر هم مي تواند جايگاه خود را بازيابد و توليدكننده دانش باشد. جالب اينجاست كه كشورهاي غربي، بسيار تلاش نموده اند و مي نمايند تابه ما بقبولانند كه در ايجاد يك جامعه علمي و صنعتي ناتوان هستيم و براي اين كار هميشه بايد نگاهمان به آنان باشد. دانشمندان اروپايي دانش وفن آوري را پديده اي اروپايي دانسته آن را چونان موهبتي متعلق به اروپاييان توصيف نموده اند. همچنين، اظهار عقيده كرده اند كه پرورش و پيشرفت علم فن آوري، كه با هدايت كشورهاي اروپايي و آمريكا در كشورهاي توسعه نيافته تحقق مي يابد، قاعدتا به دگرگوني اجتماعي و فرهنگي آنها خواهد انجاميد. اين مساله نشان مي دهد كه اروپاييان سالهاست به اين نتيجه رسيده اند كه اگر جوامع درحال توسعه، به خويشتن اعتماد نداشته باشند و اين بي اعتمادي را بپذيرند به سهولت به سلطه تن خواهند داد. غربيان به شدت نگران دستيابي كشورهاي اسلامي به علم، تكنولوژي، ثروت و مهارتهاي جديد مي باشند، ساموئل هانتينگتون در مقاله برخورد تمدنها به غربيان هشدار مي دهد كه در آستانه قرن بيست ويكم، جهان اسلام وكشورهاي آسيايي، غرب را به چالش و رويارويي فراخواهند وي خواند معتقد است اين كشورها با استفاده از ثروت، تكنولوژي، علم و دانش و مهارتهاي جديد در پي نوگرايي و نوسازي خويش برآمده اند، اما نه به شيوه غربي، بلكه با تكيه برارزشهاي فرهنگ ملي خودشان. وي در اين زمينه مي نويسد: در كوتاه مدت، منافع غرببه روشني ايجاب مي كند كه همكاري و يگانگي بيشتري دردرون تمدن خود به ويژه بين اجزاي اروپايي و امريكاي لاتين را كه فرهنگ آنها به غرب نزديكتر است به خودملحق سازد، روابط مبتني بر همكاري با روسيه و ژاپن را حفظ و تقويت كند، از بدل شدن منازعات محلي بين تمدنها به جنگهاي عمده ميان تمدنها جلوگيري كند، دامنه قدرت نظامي كشورهاي كنفوسيوسي - اسلامي را محدود سازد، روند كاهش قابليتهاي نظامي خود را آرام تر و برتري نظامي در شرق و جنوب غربي آسيا را حفظ كند، اختلافات و درگيريهاي موجود بين كشورهاي اسلامي و كنفوسيوسي را مورد بهره برداري قرار دهد. از گروههايي كه در درون تمدنهاي ديگر به ارزشها و منافع غرب گرايش دارند پشتيباني كند... در درازمدت، اقدامات ديگري بايد مورد توجه قرارگيرد، تمدن غربي هم مدرن وهم غربي است، تمدنهاي غيرغربي كوشيده اند بدون آنكه غربي بشوند خود را مدرن كنند. تا امروز فقط ژاپن توانسته است در اين تلاش موفق شود. تمدنهاي غيرغربي به تكاپوي خود براي دستيابي به ثروت، تكنولوژي، مهارتها، ابزارها و سلاحهايي كه از عناصر اصلي مدرن شدن است ادامه مي دهند. آنها همچنين كوشش مي كنند اين نوگرايي را با ارزشها و فرهنگ سنتي خود سازش دهند.. ازاين رو، غرب هر روز بيشتر ناگزير از كنار آمدن با تمدنهاي مدرن غيرغربي خواهدشد كه از نظر قدرت به غرب نزديك مي شوند ولي ارزشها و منافعشان عمدتا با ارزشها و منافع غرب تفاوت دارد.. در آينده قابل پيش بيني، هيچ تمدن جهان شمولي وجود نخواهد داشت، بلكه دنيايي خواهد بود با تمدنهاي گوناگون كه هر يك از آنها ناگزير است همزيستي با ديگران را بياموزد. جمع بندي: دانشگاه مانند سايرسازمانهاي اجتماعي، كاركردهاي خاص خودش را دارد، كه ازمهمترين آنها كاركرد فرهنگي است. توسعه فرهنگي جوامع پيشرفته نتيجه حركت دانشگاههاي آن جوامع در مسيرفرهنگ بومي شان است. پويايي، غناسازي، رشد، تحرك و توسعه فرهنگي جامعه، تاثير خود را به غنا، پويايي، كارامدي، تحرك و دگرگوني و ساختار دانشگاه برجاي خواهدنهاد. جامعه نيازمند نيروهاي متخصص و كارامدي است كه علاوه بر توانايي علمي و توانايي پژوهشي، برقراري ارتباطي فعال و خلاق با فرهنگ جامعه خويش را داشته باشند. دانشگاهي كه منطبق برساخت اجتماعي - فرهنگي جامعه باشد، اولا، توانايي پاسخگويي به نيازهاي فرهنگي، اجتماعي، علمي، اقتصادي و سياسي جامعه را خواهد داشت، ثانيا مردم به آن اعتماد مي نمايند، چرا كه نيازهاي آنان را برآورده مي سازد، و ثالثا در فرايند توسعه كشور سهيم خواهدبود، به دليل اينكه با جستجو و شناسايي نيازهاي ملي ساختار جامعه، علم و تكنولوژي بومي شكل مي گيرد و تشكل چنين ساختار علمي در مراحل بعدي، امر توسعه را سرعت مي بخشد. در غير اين صورت، نقش دانشگاه، نقشي حاشيه اي خواهدبود و به جاي بازيگري و ايفاي نقش، تماشاگري منفعل و غيركارامد مي شود. نتيجه چنين امري تقليد از غرب، مصرف صرف علم (به جاي توليد آن ) و فرار مغزها از كشور خواهدبود. مهمتر از همه آنكه توده مردم نسبت به دانشگاه، دانشگاهيان و گره گشايي دانش و پژوهش بي اعتماد مي شوند، ازاين نظر، اعتماد متقابل ميان دانشگاه و جامعه از شروط بسيار مهم توسعه كشور شناخته مي شود. ناگزير، دانشگاه باورهاي بايد، علمي را در فرهنگ جامعه ايجاد نمايد، ميراث كهن ايراني - اسلامي را ضمن بازانديشي و نقادي آن دركنار آموزش و پژوهش به نسل جوان دانشجو انتقال دهد و پيوندي راهگشا ميان فرهنگ سنتي و فرهنگ جديد، ايجاد نمايد. ازطرف ديگر، لازم روحيه است، علمي، نظم پذيري جمعي، مسئوليت پذيري، فردگرايي مثبت، دنياشناسي، آزادانديشي و انتقادپذيري در دانشگاهها و موسسات آموزش عالي ايران آموخته شود. دانشگاهي كه وظايف فوق را خردمندانه، منطقي و بايسته انجام دهد، نقش در خور خود را در توسعه و اعتلاي فرهنگي كشور ايفا خواهد نمود. توصيه هاي كاربردي: با عنايت به مطالب ومباحث پيش گفته، موارد ذيل توصيه مي شوند: ) 1 دانشگاهها و موسسات آموزش عالي كشور جهت انطباق علم و تكنولوژي با ساختار فرهنگي جامعه ودرنتيجه بومي شدن علم، بايد محتواي آموزش و موضوعات پژوهشي را باتوجه به نيازها و اولويتهاي كشور تعيين نمايند. جهت دادن دانشجويان در سالهاي آغاز تحصيل در اين زمينه بسيار راهگشاست. ) 2 برجسته بازشناسي نمودن تحليل و آموزش ميراث فرهنگي - علمي اسلام و ايران براي دانشجويان، كه عموما از آن بي اطلاع يا كم اطلاعند، بسيار ضروري است. متاسفانه، محتواي كتابهاي درسي دانشگاهي (بويژه درعلوم انساني ) در اين زمينه بسيار ضعيف است. بازيابي هويت اسلامي - ايراني در جهان معاصر (كه عصر مناقشه هويتهاي فرهنگي است ) ما را بيش از پيش توانايي مي بخشد دراين باره، ضروري است كه استادان و محققان، علاوه بر توانايي تخصصي و علمي، با فرهنگ و تاريخ اسلام و ايران هم آشنايي عميق و تحليلي داشته باشند. ) 3 بر دانشگاهها و موسسات آموزش عالي است كه باارزيابي عملكرد برنامه هاي توسعه كم و كيف و عوامل موثربر آنها را شناسايي نموده وبرنامه ريزان را در بازبيني برنامه هاي توسعه و اصلاح خطاها و استفاده از داده هاي علمي ياري رسانند، خصوصا بررسي موانع فرهنگي توسعه در كشور توسط دانشگاهها و موسسات پژوهشي بسيار راهگشاست. ) 4 اگر خواهان توسعه هستيم دانشگاهها وموسسات پژوهشي بايد جدي گرفته شوند و درواقع، بازيگر صحنه جامعه باشند نه تماشاگر. دانشگاه در هر كشوري نقشي استراتژيك بدون دارد، آنها ساير اركان نظام اجتماعي بويژه مراكز اجرايي و برنامه ريزي، نمي توانند نقش درخور خود را ايفا كنند. نيروهاي درون نظام دانشگاه ( استادان، محققان، دانشجويان و مسئولان دانشگاه ) و نيروهاي برون نظام ( دولت، سياستگزاران، سازمانهاي اجرايي و برنامه ريزي ) بايد تلاش خود را وقف تجهيز، كارايي و توانايي دانشگاهها و موسسات آموزش عالي نمايند. محمود رئوفي