Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751102-13777S1

Date of Document: 1997-01-22

نگرش علمي: پيش شرط توسعه دانشگاه و توسعه فرهنگي ( ) 2 با ارزش ترين سرمايه هر جامعه، منابع طبيعي، درامدملي و شاخصهايي ازاين قبيل نيست، بلكه مردم كيفي، با تحصيلات وفرهنگ و هنر و از همه مهمتر، ذهنيت مستعد براي شكوفاييهاي گوناگون انساني است اشاره: بخش نخست اين مقاله در همشهري شماره 1145 ( 75 25 آذر) منتشر شد. در بخش نخست نويسنده به بررسي و تحليل رابطه ميان دانشگاه و توسعه فرهنگي از ابعاد مختلف پرداخت و براي اين منظور به تعريف اصطلاحات فرهنگ توسعه، و توسعه فرهنگي دست يازيد. در اين شماره لوازم و پيش شرطهاي ضروري توسعه موردبررسي و تحليل قرار گرفته اند. باتشكر از موسسه پژوهش وبرنامه ريزي آموزش عالي كه اين مقاله را در اختيارهمشهري قرارداده است، باقي مطلب را پي مي گيريم. - 1 حاكم نمودن نگرش علمي بر فرهنگ جامعه: يكي از پيش شرطهاي ضروري براي توسعه، حاكميت نگرش علمي بر فرهنگ جامعه است. فرهنگ عمومي بايد علم را گره گشاي مشكلات جامعه و مديريت علمي را بهترين ابزار براي حل آن مشكلات مردم بداند بايد ازنظر فرهنگي به اين باور رسيده باشند كه هر پديده اي، علت يا عللي دارد، كه قابل كشف است و كشف آنها هم با روش علمي ميسر است. جامعه وقتي نظريه علمي را درست و منطقي يافت تعصبات غيرعلمي را رها مي نمايد و باورهاي ناسازگار و مزاحم با اين بينش زدوده مي شوند. با حاكميت نگرش علمي بر فرهنگ جامعه، همه درك خواهند نمود كه انجام كارهاي بزرگ و زيربنايي در تمامي عرصه هاي اقتصادي، سياسي اجتماعي، و فرهنگي مستلزم زحمت و تلاش همراه با بردباري علمي است. حاكميت نگرش علمي بر فرهنگ جامعه، اولين ويژگي مناسب فرهنگي براي توسعه اقتصادي است، بدون وجود اين نگرش فرهنگي در جامعه، هرقدر درس بخوانيم فايده اي ندارد. مثلا، درس مي خوانيم و اقتصاددان و مشاور وزير مي شويم; مشكلي پيدا مي شود، يادمان مي رود كه تئوري اقتصادي و كتاب خوانده ايم، از نو به روش سنتي برمي گرديم و به تفكر مي پردازيم كه چه بايد؟ بكنيم يادمان مي رود تئوريهاي علمي هم وجود دارد. ممكن است كتابي را دقيقاخوانده باشيم، اما پس از فارغ التحصيلي و به محض وارد شدن در بوته عمل و آزمايش به همان روحيه و نحوه عمل قبلي بازمي گرديم، دليل اين نوع برخوردها و رفتارها فقدان نگرش علمي در فرهنگ جامعه است. دانشگاه از عمده ترين مراكزي است كه قادر است چنين روحيه فرهنگي را به جامعه منتقل نمايد. نسل جوان جامعه، پس از فراگيري آموزشهاي مقدماتي، وارد دانشگاهها مي شوند و پس از گذشت چند سال و فراغت از تحصيل در بخشهاي مختلف جامعه مشغول فعاليت مي شوند. حال، اين نيروي عظيم، اگر با فرهنگ علمي رشد و نمو نموده باشد و اين فرهنگ را دروني نموده باشد، در مقام عمل، تئوري ها و نظرهاي علمي را به كار خواهد گرفت در غير اين صورت، دانشجو پس از فراغت از تحصيل، ازمطالعه، پژوهش و تفكر علمي فارغ مي گردد و لذا تحصيل او منجر به كسب مدركي بي حاصل خواهدشد. مهمترين پايه توسعه و پرورش ذهن علمي درجامعه، نظام آموزشي است، كه بيشترين سرمايه گذاري بايد بر روي آن متمركز گردد. اگر دانشگاه جدي گرفته شود، علم، معرفت و فرهنگ پژوهش به جامعه تعميم خواهديافت. با ارزش ترين سرمايه هر جامعه، منابع طبيعي، درامد ملي و شاخصهايي از اين قبيل نيست بلكه مردم كيفي، با تحصيلات و فرهنگ و هنر، و از همه مهمتر، ذهنيت مستعد براي شكوفاييهاي گوناگون انساني است. از آنجا كه علم و تحقيق را مردم پي مي گيرند، ارتقاي پذيرش عمومي از شرايط مهم توسعه و جامعه علمي - تحقيقاتي است. از اساسي ترين گامهايي كه دانشگاه در اين زمينه مي تواند بردارد، بومي نمودن علم در كشور است. به دليل اينكه دانشگاهها و موسسات آموزش عالي از سرزمين غرب نشات گرفته اند، طبيعي است كه ساختار اين مراكز با فضاي فرهنگي - اجتماعي خود غربيان متناسب باشد، و نه با جوامعي چون ايران. از اين روي، بسياري از معضلات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ما هم با نگاه و راه حل غربي، رفع نخواهدشد. اگرچه دانش علمي و تكنولوژي براي حل مسايل كشور، از قبيل فقر، بيماري و بي سوادي، مهم تلقي مي شود، اما وارد كردن آن از كشورهاي صنعتي مشكلات انطباق و كاربري به همراه دارد. دليل اين امر آن است كه چنين دانشي از لحاظ ارزشي و كاربردي خنثي نيست، بلكه غربي است. روايت غربي علوم و تكنولوژي براي حل مسايل كشورهاي در حال توسعه بسيار نامناسب است و دانشگاههاي جهان سوم كه از كتابها، برنامه هاي درسي و مطالب درسي وارد شده از كشورهاي صنعتي بهره مي گيرندتنها مي توانند فارغ التحصيلاني تحويل دهند كه براي اشتغال در همان كشورهاي صنعتي مناسباند. نتيجه نامناسب بودن آموزش علوم و تكنولوژي در كشورهاي درحال توسعه، تربيت كارشناساني است كه مسايل كشور خود را نمي فهمند، به آن مسايل توجه نمي كنند يا خود را متعهد به حل آنها نمي دانند. به جاي مصرف صرف بايد علم، مولد علم بود. دانشگاه اگر هم خود را بر آموزش علم قرار دهد و از پژوهش و توليدعلم سرباززند، هيچگاه قادرنخواهد شد نگرش علمي را بر فرهنگ جامعه حاكم سازد. افزون بر اين، بدون توليد علم بومي، دانشگاهيان قادر به حل مشكلات بنيادي اجتماعي، اقتصادي، تكنولوژيكي و فرهنگي جامعه نخواهند بود، در اين صورت آيا مي توان از مردم انتظار داشت كه از فرهنگ علمي، استقبال به عمل؟ آورند در امور علمي و آموزشي و پژوهشي كشور سرمايه گذاري ؟ نمايند مشوق فرزندان خويش جهت كسب دانش علم، و فن؟ باشند آيا منزلت اجتماعي عالمان، محققان و دانشمندان در جامعه محفوظ؟ مي ماند به عنوان مثال، منزلت اجتماعي پزشكان و مهندسان در جامعه ما نسبت به عالمان علوم انساني بالاتر است چه، پزشكان و مهندسان، نيازهاي ملموس، عيني و روزمره توده مردم را برآورده مي سازند، در حالي كه توده مردم نمي دانند عالمان علوم انساني عمدتا پاسخگوي چه نيازها و سوالاتي هستند، ياحداقل نقش اينان براي مردم مبهم است. يكي از دلايل امراين است كه اين علوم بيشترغربي هستند و با توجه به شرايط اجتماعي - اقتصادي و فرهنگي غرب، پي ريزي شده اند. مسلما درد فيزيكي و جسمي غربي و ايراني شبيه هم است، و از اين نظر، علم طب در غرب و شرق كاربرد دارد. اما دردهاي اجتماعي و فرهنگي غربيان و شرقيان كاملا متفاوت است، و روشن است كه جامعه شناسي غربي عمدتا پاسخگوي نيازهاي ما نخواهدبود. آقاي رحمان، متفكر در هندي، مقاله اي با عنوان دانش و دگرگوني فرهنگي (گزارشي درباره هندوستان )به نكاتي جالب اشاره مي نمايد. وي معتقد است، نظام آموزشي اروپايي كه همراه بريتانياييها وارد هند گرديد، پاسخگوي نيازهاي مختلف انگليسيها بود نه هنديان. براي احراز شغل، مدرك رسمي از نظام آموزش انگليسي لازم بود. درنتيجه، تحصيل در نظام آموزشي آنها به منزله گذرنامه اي براي كسب شغل به شمار مي رفت و نه كسب ادراك و بينشي درباره پيشرفتهاي جديد. وي مي نويسد: شيوه عرضه كردن دانش در اين نظام آموزشي تناقض شديدي با گسترش آن در اروپا داشت. در اروپا دانش بخشي از تغيير نظام توليدي و همراه با آن جزئي از نهضت تغيير در مفهوم معرفت، روش فراگيري آن و نظام ارزشي به شمار مي رفت. به سخن ديگر، هدف آن دگرگوني كامل جامعه بود. اما در هندوستان، دانش به عنوان يك فن - بدون داشتن نقشي در انقلاب اجتماعي - وارد شد... علم به جاي آنكه ابزاري براي دگرگوني اجتماعي شود، به فعاليت منزوي اسرارآميزي تبديل گرديد. نتيجه امر چنين شد كه صنعت بومي هند و صنعتگران سنتي فاصله هايشان با دانشمندان و جامعه علمي هر روز بيشتر گرديد. چرا كه پيشه وران و صنعتگران به اين نتيجه رسيدند كه دانش و تكنولوژي جديد عاملي در جهت بهبود وضع آنان نيست، بلكه وضعشان را به مراتب بدتر كرده جامعه است علمي كشورنيز كه خود موفق به ايجاد رابطه اي موثر با توسعه اجتماعي و فرهنگي نشده بود، روزبه روز منزوي تر و از خودبيگانه تر گرديد. وي در نتيجه گيري، مي نويسد: تاثير دانش بر فرهنگ كشور در دهه هاي آينده بستگي به اين خواهدداشت كه آياورطه بين مردم و جامعه علمي كشور كاهش خواهديافت ويا عميق تر خواهدشد. كاهش اين شكاف بستگي به نقش فعال جامعه علمي در حل مسايل مردم و تبديل دانش به جزء جدايي ناپذير فرهنگ كشور خواهدداشت و اين نيز به نوبه خود، بستگي دارد به اينكه رابطه خود را با مقاصد سياسي، اجتماعي و فرهنگي اروپاييان و امريكاييان... گسيخته باشد. در اين زمينه، تجربه چهاركشور تازه صنعتي شده آسيا ( كره، تايوان، سنگاپور ومالزي ) براي ما بسيار مغتنم است. اين كشورها با سرمايه گذاري اصولي بر روي نظام آموزش عالي و تشويق پژوهشهاي محلي، توانايي بومي نمودن علم و انطباق آن با ساخت فرهنگي - اجتماعي كشورشان را به دست آورده اند. خانم جاسپيرسارجيت سينگ، درمقاله اي با عنوان: آموزش عالي و توسعه، تجربه چهاركشور تازه صنعتي شده آسيا، به نقل از آلتباك ( Altbach) مي نويسد: دانشگاههاي كشورهاي تازه صنعتي شده، به عنوان مراكز فكري و منابع توليد اطلاعات دچار يك پارادوكس هستند. در درون كشورهايشان، آنها هنوز به منزله مهمترين مراكز اطلاعات و پژوهشهاي درون زاي مرتبط بانيازهاي توسعه ملي عمل ازيك مي كنند سو، پژوهشگران و دانشمندان كشورهاي در حال توسعه، تحت تاثير اطلاعات، آموزش، امتيازات، ابتكارات و برنامه هاي پژوهشي توليد شده در مراكز پژوهشي دنياي صنعتي هستند. آنها به دليل كاركردن در جوامع علمي كوچك و فقدان پرسنل، و تجهيزات يا امكانات مورد نياز براي كار مستقل، پژوهشها و نوشته هاي خود را روي موضوعات مهم بين المللي و به منظور كسب اعتبار در مجامع جهاني متمركز مي نمايند. و اين جهت گيري در درون دانشگاههايشان نيز تقويت مي شود، چه، در آنجا نيز اعتبار و ارتقا به كساني داده مي شود كه معيارهاي بين المللي را برآورده از كنند سوي ديگر، شواهد بسياري وجود دارد، مبني بر اينكه آنها در ايجاد يك شالوده درون زا موفق بوده اند و همچنين ايمانشان را به توانايي خود، از طريق اختصاص منابع چشمگيري به گسترش پژوهش وتوسعه بومي، نشان داده اند. آنها مي دانند كه توسعه پژوهش بومي موجب شكل گيري يك نظام دانشگاهي رشد يافته و نيزارتقاي توسعه علمي جهت ياري رساندن تكنولوژي محلي به صنعت و تامين كاركنان اساسي مورد نياز در پژوهش و توسعه صنعتي خواهد شد. يكي از مكانيسمهاي تسهيل كننده فرايندبومي شدن علم و حاكميت فرهنگ علمي برفرهنگ جامعه جريان فرهنگ پذيري است. ادامه دارد