Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751030-13624S1

Date of Document: 1997-01-20

روانپزشكي فرهنگي؟ چيست آيا بيماري هاي رواني در جوامع مختلف؟ متفاوتند رويكرد چندگانگي فرهنگي درروانپزشكي، در سالهاي اخير، دربيمارستان هاي دانشگاهي مراكزشهري بزرگي چون لندن، نيويورك و لوس آنجلس كه جمعيت هاي عمده از مهاجران گوناگون را درخود دارند گسترش يافته است. در ماه آوريل 1995 يك زن بنگلادشي كه اظهار مي داشت به وسيله يك روح تسخير شده به بخش روانپزشكي دانشگاه كالج در لندن مراجعه كرد. اين زن كه بواسطه يك ازدواج از پيش ترتيب داده شده به انگلستان آمده بود، پس از مدتي شروع به صحبت با صداي مردانه اي كرده و شوهر خود را مورد تهديدو حتي حمله قرار داده بود. خانواده مرد تلاش كرده بودندتا با حضور يك فرد با روحاني، برگزاري يك مراسم جن گيري، روح را از بدن او خارج كنندكه البته بي اثر بود. اما در جريان سوشروت، مصاحبه هايي، اس. روانپزشك جادهاو، و مدرس دريافت دانشگاه، اين زن به سببتاكيدات شوهرش كه خواهان ايفاي نقش سنتي يك زن خانه نشين براي او بوده و حتي در خواست او را براي ديدار خواهرش كه مدتها در لندن سكونت داشته رد كرده، احساس محبوس بودن داشته است. به گمان جادهاو، نارضايتي زن در شكل روح مرد پرخاشگري نمود يافته كه نكته مقابل همسر مطيعي بوده كه شوهرش انتظار آن را داشته است. پس از آن، جادهاو، شوهر اين زن را در جريان روش درماني خود قرار داد و در پي برخي توصيه هاي ظريف كه موجب تخفيف سخت گيري هاي او شد، علائم روح بتدريج شروع به فرونشستن و محوشدن كردند. جادهاو از جمله روانپزشكان متخصص در زمينه روانپزشكي فرهنگي است، رويكرد ويژه اي در درمانهاي باليني كه چگونگي تاثير قوميت، مذهب، وضعيت اجتماعي - اقتصادي، جنسيت و ديگر عوامل را در نمودهاي ناراحتي هاي رواني مورد بررسي قرار مي دهد. روانپزشكي فرهنگي از دسته اي كارهاي نظري كه سابقه آنها به سالهاي مي رسد 1970دهه ريشه گرفته و نمو يافته است كه موضوعات بينابيني دوقلمرو روانپزشكي و انسان شناسي هستند. در آن زمان، شماري ازپژوهشگران در هردوي اين قلمروها، حمله اي را بر يك ديدگاه رايج در درمان ناراحتي هاي رواني آغاز كردند كه هنوز هم كمابيش مورد پذيرش قاطع قرار دارد، اين كه اختلالات رواني پديده هاي جهاني هستند كه از برخي ساز و كارهاي زيست شناختي بنيادين مشابه ريشه مي گيرند، حتي با وجود آن كه علائم اين بيماري ها در بين فرهنگ هاي مختلف، متفاوت اند. مدافعان روانپزشكي فرهنگي خاطرنشان مي ساختند كه اگر چه برخي بيماري ها، چون شيزوفرني در تمامي فرهنگها ديده مي شوند، اما برخي ديگر ازاختلالات رواني اين به چنين نيستند همين گونه هاي صورت، مختلف يك ناراحتي رواني - و دوره هاي بروز وپيشرفت آن - در بين مردماني از فرهنگ هاي گوناگون ممكن است آنچنان متفاوت باشد كه هر پزشكي آنها را به عنوان بيماري هاي مختلف و جدا از هم مورد توجه قرار دهد. اما اكنون، در سايه پژوهش هاي انجام گرفته در سالهاي اخير - هر دو دسته كارهاي نظري و تجربي در زمينه اين شاخه نوظهور روانپزشكي راه خود را به درمانهاي روزمره بيماران به گشوده اند همين ترتيب، شناخت تاثير فرهنگ بر يك بيماري و نيز درمان آن را مي توان در رويكرد جادهاو در درمان اين زن مشاهده كرد. حالات تسخيرشدگي و خلسه در برخي از جوامع غيرغربي يك تجربه معمول و شكلي از بيان شخصيت به شمار مي آيد كه بيمار در جريان رخدادهاي آشفته كننده زندگي از خود نشان بنابر مي دهد اين جادهاو نيز در مورد اين بيمار فورا داروهاي ضدافسردگي و ضدروان پريشي را با آثار جنبي اغلب منفي شان، تجويز نكرد و حتي با حضور يك شفادهنده سنتي در جريان درمان مخالفتي ننمود. با اين وجود، او يك رويكردجزمي را نيز كه تنها برويژگيهاي فرهنگ بومي اين زوج تاكيد كند پيش نگرفت. توصيه هاي جادها و به شوهراين زن، چون ديگر توصيه هايي كه در جريان هر نشست مشاوره روان درماني به بيمار ارائه مي شود، نياز مشخصا غيرمرسوم در جامعه و فرهنگ خود زن رابه بروز شخصيتش در كشور جديدي كه در آن اقامت گزيده، به رسميت شناخته و اهميت آن را به شوهر او نيز گوشزد كرد. رويكرد چند فرهنگي درروانپزشكي، در سالهاي اخير، در بيمارستان هاي دانشگاهي مراكز شهري بزرگي چون لندن، نيويورك و لوس آنجلس كه جمعيت هاي عمده از مهاجران گوناگون را در خود دارند گسترش يافته است. در سال 1994 ويرايش چهارم كتاب انتشار يافته به وسيله انجمن امريكايي روانپزشكي راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني كه عموما با عنوان اختصاري IV-DSM شناخته مي شود، اهميت عوامل فرهنگي را مورد تاكيد قرار داد و اين موضوع، در چندين بخش ازكتاب مورد بررسي قرار گرفته است. علاوه بر اين، راهنما فهرستي از نشانگان هاي ويژه فرهنگ هاي مشخص را همراه با توصيه هايي براي ارزيابي پسزمينه هاي بيمار و اختلال رواني مورد بحث در يك چارچوب فرهنگي، در بردارد. اما از سوي ديگر، براي بسياري از پژوهشگران و متخصصان اين رشته، (اين ويرايش از ) DSM تنها يك گام اوليه و محدود به سوي پذيرش گسترده روانپزشكي فرهنگي برداشته است. پيش از آن در موسسه 1991سال ملي سلامت رواني (NIMH)شورايي از روانپزشكان روانشناسان فرهنگي، و انسان شناسان برجسته تشكيل داد تا رهنمودهاي راه گشايي براي ويرايش جديد ودر دست تهيه راهنما تهيه كنند تا بدان وسيله بتوان روانپزشكي فرهنگي را به صورت يك پديده عمده و مهم در درمان بيماري هاي رواني درآورد. اما بسياري از توصيه هاي گروه تشخيص و فرهنگ (تشكيل شده در NIMH) به سرپرستي جوان. ئي. مزيچ از مدرسه پزشكي مونت سينلي دانشگاه شهر نيويورك، به فراموشي سپرده شدند از اين گذشته، فهرست IV-DSM براي نشانگان هاي وابسته به فرهنگ و راهبردهاي ارزشيابي بيمار تنها به صورت پيوستي در آخر كتاب آورده شد. آرتور كلينمن، روانپزشك وانسان شناسي كه از پيشگامان روانپزشكي فرهنگي است در اين مورد مي گويد: گذاشتن اين مطالب در پيوست نهم كتاببي ثباتي عقيده انجمن آمريكايي روانپزشكي را نشان مي دهد. به گفته او، رويكرد APA در جداانداختن اين رده بندي هاي تشخيصي به آنها نوعي غرابت شبيه به مجموعه هاي پروانه قديمي داده. علاوه بر اين، به گمان كلينمن، نوعي نگرش پيش داورانه غربي را مي توان، در تصميم APA براي رد كردن رهنمودهاي كميته NIMH براي وارد ساختن نشانگان خستگي مزمن، و نوعي اختلال تغذيه كه Nervosa anorexia خوانده مي شود و عمدتا محدود است; در مجموعه نشانگان هاي ويژه فرهنگي، مشاهده كرد. در مقابل ناراحتي هاي كم اهميت تري چون nervios ataguesde چيزي شبيه به هيستري وويژه آمريكاي لاتين است نيزناراحتي ژاپني كه مشابه بانوعي هراس از اجتماع است، درفهرست ناراحتي هاي وابسته به فرهنگ قرار گرفته اند. و البته، شايد در آينده دور يا نزديك تمامي اين نشانگان ها در نتيجه پژوهش هاي در دست انجام كه براي شناسايي و توصيف اين گونه ناراحتي هاي رواني آغاز شده اند، جايي بهتر از پايان چنين كتابي بيابند. به عنوان نمونه، سپرو. ام. ماتسون، انسان شناسي كه مركز علوم بهداشتي دانشگاه كلرادو، و شماري از همكارانش پژوهشي را آغاز كرده اند كه هدف آن درك چگونگي شناخت و توصيف افسردگي، يكي از شايعترين مشكلات رواني در بين جمعيت بوميان آمريكا، در سرخپوستان قبيله هوپي است. اين تيم يك نمونه مصاحبه روانپزشكي استاندارد با يك عضو اين قبيله را كه به زبان خود آنها صورت گرفته و بيمار براي توصيف مشكل خود واژگان زبان محلي را به كار برده، ترجمه كرده است تا بازتابي از نگرش به بيماري افسردگي از ديدگاه فرهنگ هوپي باشد. اين بررسي پنج دسته عمده ناراحتي رواني را در بين بيماران اين قبيله شناسايي ومشخص كرده است. نگراني، ناخوشي، تلخكامي، جنون شبيه به مستي همراه با مصرف الكل و يا بدون آن و ياس و ناكامي و نيز دلشكستگي. مقايسه اي بين اين رده بندي ها و موارد ذكرشده در ويرايش قبلي DSM نشان داد كه هيچ كدام از آنهادقيقا با ضوابط تشخيصي اختلال افسردگي معمول درجوامع غربي مطابقت ندارد. اگرچه توصيف هوپي ها با برخي از موارد روانپزشكي شباهتهايي نشان مي دهد. با بهره گيري ازنتايج اين بررسي، ماتسون وهمكارانش روش مصاحبه ويژه اي را توسعه بخشيده اند كه مشخص ساختن تفاوت هاي بين تقسيم بندي هاي هوپي ها و رده بندي استاندارد DSM را در درمانهاي باليني امكانپذير مي سازد. وفهم اين تمايزات مي تواندبنوبه خود رويكرد درمان بيماري را دچار تغييرات عمده سازد. اما از سوي ديگر، آنچنان كه برمي آيد، ضرورت پيش آگهي وپژوهش بيشتر در زمينه روانپزشكي فرهنگي در سايه مشكلات اقتصاد پزشكي رنگ مي بازد. چرا كه چنين روش هاي درماني تازه اي معمولا تنها در مراكزي چون بيمارستان عمومي سان فرانسيسكو، وابسته به دانشگاه كاليفرنيا، كه داراي تيم هاي آموزش ديده در زمينه زبان و فرهنگ هاي آسيايي و آمريكاي لاتين است، ارائه مي شوند. اما در مقابل آنچه هر روز بيش از پيش در زمينه امور بهداشتي و درماني در برخي موسسات نمود مي يابد نوعي رويكرد شبيه به خط توليد با وقت محدود و امكانات اندك است، كه وقتي براي چنين فعاليت هايي باقي نمي گذارد. كلينمن در اين مورد مي گويد: در صورتي كه يك كارمند اموردرماني فقط 11 دقيقه وقت داشته باشد تا از بيماردرباره مشكلش پرس وجو معاينه كند، را انجام دهد وآزمايش هاي بيمار را مروركند و نسخه بنويسد، چه وقتي براي كارهاي بين فرهنگي كه از آن صحبت مي كنيم، باقي ؟ مي ماند مترجم: احمدرضا حائري منبع: American JanuarySaentific