Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751026-13409S1

Date of Document: 1997-01-16

گزارش قرن - 1900 2000 اروپا به كمكهاي اقتصادي آمريكا چشم دوخته است 1919 8 اوت هربرت هوور مامور ويژه رئيس جمهوري آمريكا براي تامين نيازهاي غذايي كشورهاي اروپامي گويد: معدنچيان اروپايي بايد به تلاشهاي بيشتري تن دهند تا نيازهاي مردم به سوخت در زمستان آينده برطرف شود. توليدزغال سنگ در اروپا بر اثر كاهش ساعات كار به 8 ساعت در روز و همچنين اعتصابات پي درپي كارگران پيوسته سير نزولي داردو بنابر محاسبه هوور در زمستان آينده كمبود زغال در اروپا به 20 ميليون تن خواهد كاهش رسيد توليد بويژه در آلمان چشمگير است. حوزه روهر در ژوئيه گذشته فقط دو ميليون و 230 تن زغال سنگ توليد كرده در حالي كه سال گذشته در همين ماه توليد آن از 334 هزار تن فراتر بوده است. در ششماه اخير توليد زغال سنگ در آلمان 24 ميليون تن كاهش يافته كه رقم نگران كننده اي است. هوور ضمن تاكيدبر لزوم تلاش بيشتر اروپائيان براي افزايش توليد، مي پذيرد كه كمك آمريكا در بازسازي اقتصاداز هم پاشيده اروپا اجتناب ناپذير است. عده بيكاران اروپايي اكنون به 15 ميليون نفر مي رسد و اگر مجموع توليد به جمعيت بخش شود، اين نتيجه به دست خواهد آمد كه 100 ميليون اروپايي چنانكه بايد به نيازهاي حياتي خود دسترسي نخواهند بنابراين داشت آمريكا براساس بيانيه اي كه روز هشتم اوت انتشار داد، خود را موظف به كمكهاي اقتصادي به كشورهاي اروپايي مي داند و اروپاييان هم در انتظار اين كمكها هستند. ازسوي ديگرنويل چمبرلن نماينده محافظه كار پارلمان انگليس كه درسال 1917 مديريت سازمان خدمات نظامي بريتانيا رابه عهده داشت، بتازگي در يك سخنراني پارلماني صريحا گفت: اگر دولت انگليس هزينه هاي خود را كاهش ندهد و بر توليدهاي كشور افزوده نشود، در آينده نزديك دچار ورشكستگي كامل خواهيم شد. بظاهر براي جلوگيري از همين ورشكستگي است كه وزيرجنگ انگليس دستور داده هزار 36است سرباز از خدمت معاف شوند و به استراليا بروند و در نواحي غربي و خالي از سكنه آن مستقر شوند و زندگي تازه اي براي خود ترتيب دهند تا از بودجه نظامي كشور كاسته شود. بحران شديد اقتصادي پس از پنج سال جنگ، كابوسي است كه همه كشورهاي اروپايي را تهديد مي كند و برنامه هوور براي كمكهاي اقتصادي آمريكا يگانه روزنه اميد است. بازگشت يك قهرمان 14 دسامبر 1919 ژرژ كارپانتيه قهرمان جوان مشت زني فرانسه كه در طول جنگ براي دفاع از ميهن درجبهه ها به خدمت مشغول اكنون بود، دوباره به رينگ بازگشته است. وي ستوان است و قصد دارد در ارتش باقي بماند، اما در عين حال تمرينهاي ورزشي را با جديت پيگيري مي كند. تازه ترين مسابقه او براي دفاع از عنوان قهرماني اروپا، پيكاري هيجان انگيز بايك قهرمان سرسخت انگليسي به نام جوي بكت در لندن بود كه تماشاگران شكست او را پيش بيني مي كردند، اما نتيجه برخلاف انتظار بود وكارپانتيه در همان دقيقه اول مسابقه حريف خود را با يك ضربه نقش بر زمين كرد و عنوان قهرماني اروپا را به دست آورد. دانستم كه هيچ نمي دانستم! 1919اوگوست 3 دسامبر رنوآر Renoeir.A نقاش نامدار فرانسوي در 78 سالگي پس از مدتها كه با بيماري فلج دست به گريبان بود، چشم از جهان پوشيد. او در واپسين سالهاي عمر به اين دليل كه انگشتانش از تحرك بازمانده بود، قلم مو را با ريسماني به دستش مي بست و باز هم نقاشي مي كرد. در سال 1844 كه از شهرستان زادگاه خود به پاريس آمد درسالگي 13 به عنوان شاگردنقاش در يك كارگاه چيني سازي مشغول كار شد و وظيفه اش اين بود كه نقوش معيني را روي ظروف چيني كپي كند و چون به نقاشي علاقه داشت، هر گاه فرصتي مي يافت به موزه لوور مي رفت و در تابلوهاي استادان و آثار پيكر تراشان دقيق مي شد. پس از چند سال با پولي كه از اندوختن دستمزدهايش جمع كرده بود به مدرسه هنرهاي زيبا راه يافت و دوره آن را با موفقيت به پايان برد. رنوآر در نيمه اول فعاليت هنري خود از طرفداران سبك امپرسيونيسم در نقاشي بود وتابلوهاي معروفي به اين شيوه ترسيم كرد كه نام او را دررديف استادان نقاشي مدرن مانه مانندپيسارو، وسزان قرار مي دهد اما پس از سفر به ايتاليا در سال 1881 كه آثار اعجابآور نقاشان كلاسيك را در موزه هاي آن كشور ديد، ناگهان تحولي در خود حس كرد و ديدگاههايش در هنر نقاشي دگرگون او شد پس از اين سفر گفت: دانستم كه قبلا هيچ نمي دانستم و تازه مي خواهم كار نقاشي را شروع كنم. آثار دوره دوم فعاليت هنري رنوآر با دوره پيشين تفاوت محسوسي دارد، اگرچه درارزيابي منتقدان برتر تشخيص داده نشده است. نگاهي به رويدادهاي علمي و هنري و اوضاع اجتماعي در سال 1919 در جهان دانش در سال 1919 در جهان دانش دو رويداد مهم قابل ذكر است. يكي از آنها گزارشي بود به پروفسورآرتور ادينگتون دانشمند و اخترشناس معروف انگليسي به انجمن سلطنتي علوم بريتانيا تسليم كرد و در آن اطلاع دادكه اولين آزمايش عملي براي اثبات فرضيه نسبيت اينشتين را با موفقيت انجام در داده است جريان يك خورشيد گرفتگي كه درسواحل خليج گينه به خوبي قابل ديدن ادينگتون بود، انحناء مسير نور بر اثر نيروي جاذبه خورشيد را ديد و اندازه گيري كرده كه دليل قاطع براي اثبات فرضيه نسبيت اينشتين به شمار مي رود، زيرا انحناء مسيرنور در كنار اجرام آسماني بزرگ كه خميدگي فضارا نشان مي دهد، از اصول فرضيه نسبيت است. رويداد مهم ديگر نيز در لندن اتفاق افتاد. يك فيزيكدان برجسته به نام راترفوردموفق شد روياي ديرين كيمياگران را كه در طول قرنها كوشيده بودند مس را به طلا مبدل كنند، تحقق بخشد. البته وي هنوز مس را به طلا مبدل نكرده، اما موفق به تغيير عنصري به عنصر ديگر شده است كه در شناخت ماهيت عناصر و ساختار هسته اتمي آنها اهميت اساسي دارد. راترفورد در پژوهشهاي آزمايشگاهي خود موفق شده با بمباران ازت به وسيله ذرات اشعه آلفا، اين عنصر را به اكسيژن يعني يك عنصر ديگر مبدل كند. بدين گونه روشن مي شود كه ماهيت عناصر به ذرات ريز اتمي و ساختمان هسته آنها بستگي دارد. ادبيات و هنر در سال گذشته بانوكولت نويسنده پرخواننده فرانسوي كه در سالهاي جنگ خاموشي گزيده بود، بار ديگر فعاليت ادبي را از سر گرفت و با انتشار رماني با عنوان ميتسو كه ماجراي آن ازحوادث زمان جنگ الهام گرفته شده است، توجه عمومي راجلبكرد. موضوع رمان در اطراف شخصيت و روحيه دو نامزد دورمي زند كه مي كوشند همديگر را بشناسند، اما چون پسر در جبهه جنگ به سر مي برد و امكان ديدار با نامزدش را ندارد، آنها فقط از طريق مكاتبه با هم رابطه دارند. در شعر، بلزساندرار شاعر نوگرامضامين خبري روز را در اشعارخود وارد كرد و بدين گونه طرفداراني به دست آورد. قطعات منظوم او درباره آسمانخراشهاي نيويورك، راه آهن سراسري سيبري، به ويژه كانال پاناما كه در مجموعه اي به عنوان از همه جاي جهان انتشار يافت، با استقبال روبه رو شد. ژان ژيرو دو نيز رمان نويس نورسيده سال بود كه دو كتابش با عنوانهاي شهرستانيها ومكتب بي تفاوتها خوش درخشيد. در عالم سينما نيز با پايان جنگ فعاليتهاي فيلمبرداري درفرانسه از سر گرفته شد. تازه ترين فيلم به عنوان من محكوم مي كنم نوعي فيلم با دورنمايه سياسي است كه جنگ را محكوم مي كند و در آخرين صحنه اش كشته شدگان جنگ از گورهاي خود برمي خيزند و به ميان زندگان مي آيند تا ببينند آيا اينان شايسته جانفشانيهايشان بوده اند يا اين؟ نه فيلم كه ابل گانس آن راكارگرداني كرده است، تاكنون بالاترين فروش را در فرانسه دراختيار دارد. اوضاع اجتماعي از حوادث جالب شهري در سال فرود 1919 يك هواپيما روي تراس فروشگاه بزرگ لافايت در پاريس بود كه هيجان عمومي و قلمفرسايي مطبوعات را سببشد. قبل از آغاز جنگ بين المللي كه هوانوردي نوعي ورزش وسرگرمي و مد روز بود، مديران فروشگاه لافايت، به ظاهر براي تبليغ و شهرت فروشگاه خودمسابقه اي ترتيب داده بودند واعلام كرده بودند اگر هوانوردي بتواند هواپيماي خود را روي تراس فروشگاه فرود بياورد، هزار 25فرانك جايزه خواهدگرفت. با آغاز جنگ بين المللي اين مسابقه در بوته فراموشي افتاد، اما با پايان جنگ دوباره مطرح شد و خلباني به نام ودرين موفق شد جايزه هنگفت اين مسابقه خطرناك را به دست آورد. او با هواپيماي يك موتوره اش كه 80 اسب قدرت داشت از فرودگاه كوچكي در جنوب ورساي، ( نزديك پاريس ) به آسمان برخاست وپس از چند دقيقه روي تراس فروشگاه لافايت فرود آمد 1228 xاين تراس متر وسعت دارد وبه علت وجود دهانه هاي سيماني لوله هاي هواكش، فرود هواپيما روي آن به مهارت فراوان نياز داشت. خلبان برنده جايزه به علت ممنوعيت فرود هواپيما در پاريس بايد 16 فرانك جريمه بپردازد اما در مقابل 25 هزار فرانك جايزه مي گيرد. بدين گونه پاريس پس از پنج سال جنگ و محروميت، سرگرمي وتنوع و هيجان را از سر مي گيردو لبخندهاي شادي دوباره روي لبهاي مردم مي شكفد. عوارضي كه در زمان جنگ روي مواد غذايي مانند تخم مرغ، شير، ميوه، سبزي، برنج، گوشت و غيره بسته شده بود، يكي پس از ديگري لغومي شوند و جيره نان و قند و شكر افزايش مي يابد، اما توتون، سيگار و مواد سوختي هنوز كمياب است.