Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751024-13233S1

Date of Document: 1997-01-14

منتقدان به چه؟ كارمي آيند نگاهي به جوانب كار نقد و رابطه منتقد با هنرمند و مخاطبان اساسا وظيفه منتقدان امتناع از پذيرش امور درچهارچوب معمول آنها، آزمودن ادعاهاي هنرمندان و بيش از هر چيز ديگر، ايجاد پيوند ميان هنرمند و خواننده و نيز ميان هنر و جامعه است منتقدان حرفه اي نمايشنامه درانتظار گودو، اثر ساموئل بكت را اثري دشوار و بحث انگيز مي دانند. اين مساله نه به خاطر مرموز بودن نمايشنامه و نه حتي به دليل تصاوير بيمارگون و مخوف آن از پوچي و قساوت زندگي است بلكه زاييده مبادله ناسزا ميان دي دي و گوگو در پرده دوم است. اين اهانتها با صفت كودن آغاز مي شود، ادامه آن انگل، بدتركيب وموش فاضلاباست و بالاخره به منتقدمنتهي مي شود. در كارگرداني نمايش بكت اين فحشي است كه چون بمب اتم عمل مي كند. دي دي از حال مغلوب مي رود، مي شود و بازمي گردد. با اين حال، گرچه هنوز هم جايگاه منتقدان در نظر هنرمندان اندكي پست تر از جايگاه موش فاضلاب است، حرفه آنان نه تنها نشان از وارفتگي و افول ندارد بلكه گفته مي شود قدرت آن هيچ گاه به اين حد نبوده است. جاي شگفتي است كه قدرت منتقدان توسط خود آثار هنري افزايش يافته است. مثلا در ساليان اخير مديريت سالنهاي تئاتر، شيوه پيشين نمايش در ادوار كوتاه مدت را كنار گذاشته و به ارائه نمايشهاي منفرد در نوبتهاي طولاني روي آورده اند و بي آن كه خود بدانند بر قدرت منتقد افزوده اند. طبق شيوه نخست، اجراي نمايشي موفق، به دفعات فراوان مي تواند نمايش ناموفق را جبران مافات كند. شيوه ديگر، يا همان دوره هاي طولاني نمايشهاي منفرد، مخاطره مالي بيشتري در دارد شيوه اخير معرفي آثار توسط منتقد نقش خطيري يافته است. شگفت اينكه در كار نشر، صرف فراواني كتب در دست تهيه، به منتقدان ادبي نوع جديدي از قدرت مي بخشد; منتقدان اين قدرت را نه به واسطه رد و يا قبول آثار، بلكه در اثر آزادي در انتخاب آثاري خاص براي معرفي اعمال مي كنند. خوانندگان، نه تنها براي درك ارزشهاي اثر بلكه جهت اطلاع يافتن از وجود آن به نوشته هاي منتقدان روي مي آورند. هر چه تنوع بيشتر باشد تصميم گيري براي مردم دشوارتر است. افزايش قدرت منتقدان مقارن بااز ميان رفتن نسبي اعتقاد به انديشه اتفاق نظر ادبي است. ديگر منتقدان به خود اجازه نمي دهند با صراحت درباره ارزشهاي فرهنگي زيبايي، شناختي و حتي اخلاقي جامعه نظر واحدي ارائه دهند. قدرت نقد به دليل وجود اتفاق نظر درباره خوبي و بدي در هنر نيست، بلكه ناشي از نبود اين اتفاق نظر است. در دوره فئودالي كه تنها مامور سانسو وجود قضاوتهاي داشت، زيباشناختي تاكنون تا اين حد زير سوال نرفته بود. توجه دنياي معاصر به طبقه، نژاد و جنس، كل نظريه هاي سلسله مراتبي آثار هنري را كه در آن آثار كلاسيك از بلنديهاي رفيع به آثار ناپايدارمي نگرند، به تدريج تضعيف كرده است. در عين حال پيدايش رسانه هاي جمعي وجه تمايز ميان هنر باارزش و هنر بي ارزش را كه مدرنيسم با زحمت فراوان ايجاد كرده بود واژگون نموده است. اگر معني هنر را ندانيد چگونه مي توانيد به تفاوت ميان هنر خوب و هنر بد واقف؟ شويد نخستين و رايج ترين انتقاد ازمنتقدان - مبني بر اينكه آنان ميان خواننده يا تماشاگر و اثر هنري قرار مي گيرند - به طوري وقيحانه رياكارانه نيز هست. هنر خالص و بي واسطه نادر است. اغلب پيش آثار، از آن كه به خوانندگان خود برسند از زيردست افراد ديگري مي گذرند: ناشران، ويراستاران، تهيه كنندگان، صاحبان سالنها و استوديوها، شركتهاي ضبط، نمايندگان، بازاريان زبر و زرنگ، مصاحبه گران، طراحان و خرده فروشان. در هر مرحله فرضها و قضاوتهايي ارائه مي شود، توافقهايي حاصل مي آيد، تفسيرهايي بر اثر غالب مي شود و انتظارات بالا مي رود. در بدترين حالت، نقد بد صرفا لايه پوستي ضخيم ديگري به پياز اضافه مي كند و در بهترين حالت، هر چند توام با ريختن اشك، به سوي مغز نفوذ كرده و به اثر اجازه نمايان شدن مي دهد. در اين زنجيره ميانجي گري، منتقدين بر خلاف ديگران كار خود را در معرض ديد همگان انجام مي دهند. چنين نيست كه نقد كاملا بي شبهه باشد - به عنوان مثال انتخاب منتقدين توسط سردبيران ادبي خود متضمن درجه اي از پيش داوري است. اما در مقام مقايسه با ديگر حلقه هاي ناشناخته اين زنجيره، منتقد در ديد همگان است و در معرض مخالفت قرار مي گيرد. دومين انتقاد معمول اين است كه منتقدان فاقد صلاحيت هستند. البته هيچ عذري براي اطلاعي صرف وجودندارد و كاملا بجاست كه ازمنتقد انتظار داشت تاريخ و اصول نوع هنري مورد بحث را بداند. ليكن اين قطعا وظيفه منتقد نيست كه مقاصد هنرمند را بداند (اين هنرمند است كه بايد آن مقاصد را آشكار كند. ) هم چنين ضروري است منتقدان خود رامتخصص نپندارند، عقايد آنهافردي باقي بماند و تبديل به خرد عمومي و رايج نشود. در محافل آكادميك، نظريه انتقادي به طور فزاينده جايگزين نفوذ ناپذيري براي مطالعه واقعي آثار هنري شده است. براي نمونه مي توان از ويراستاران كتاب راهنماي نظريه ادبي و نقد جانز هاپكينز نام برد كه ازدياد توان كاه نظريه هاي ادبي در محافل آموزشي معاصر را تصديق مي كنند. در خور توجه است كه آنها حتي تظاهر به عرضه يك تركيب، اگرنگوييم نظري واحد، نمي كنند. درعوض، فهرستي طويل و عريض ازنظريات متناقض ارائه مي دهندمقاله 226 كه از زولا تا آدورنو رديف شده اند. سينتيا اوزيك كه خودداستان نويسي خوب و منتقدي سرشناس است، در تصوير هنرمندبه عنوان شخصيتي بد اشاره مي كند كه اساتيد دانشگاهها تا به حال تااين حدخود را از شور و حال شاعران مرده و زنده دور نگه داشته اند. در آنچه وي جامعه قديم ادبيات مي نامد هزار اردوگاه متخاصم، انواع ادبي همچون دژها و حرفه هايي كه با خندقهاي پر از تمساح جدا مي شوند مي توان يافت. زبانهاي تخصصي و غيرقابل جمع، زبانهاي حرفه اي و احساسات دروني شده امروز در اين عرصه معمول و رايج هستند. در اين حال يكي از وظايف اساسي منتقدان عبارت است از به هم زدن اين رسم معمول و رايج، و در عين حال زنده نگه داشتن اين اعتقاد كه نظريات درباره هنر از آن عموم هستند. اساسا وظيفه منتقدان همين است. كار آنها امتناع از پذيرش اموردر چهارچوب معمول آنها است. كارآنها آزمودن ادعاهايي است كه هنرمندان براي آثار خود دارند ومتصديان تبليغاتي به رواج آن دامن مي زنند. كار آنها، بيش از هر چيز ديگر، ايجاد پيوندها است، نه فقط پيوند آشكار ميان هنرمند و خواننده، بلكه همچنين پيوندهاي ابهام آميز و قابل بحث تر ميان هنر و جامعه. شكايتي كه گاهي از جانب هنرمندان شنيده مي شود - اين كه اثر من درباره جامعه يا سياست يا اخلاقيات نيست - وافي به مقصود نيست. ممكن است هنر درباره هيچ يك از اينها نباشد ليكن نقد چنين خصوصيتي دارد. كار نقد آن است كه قطعات فرهنگي چندباره را كه به طور روز افزون گسيخته و گسيخته تر مي شوند متواضعانه و با در نظر داشتن محدوديتهاي عمل نقد، در نوعي مجاورت كنار هم قرار دهد. در اين وظيفه، تنش واقعي آن نيست كه ميان هنرمند و منتقد به چشم مي خورد. تنش واقعي ميان صداقت و اغراق، ميان كار هوشمندانه و تعارفات، و ميان تحليل و تبليغ است. مادامي كه اين تنش حضور داشته باشد كار منتقدان سودمند است. نويسنده: فينتين اتول ترجمه و تلخيص: سيد رحيم موسوي نيا منبع اكونوميست