Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751019-13049S1

Date of Document: 1997-01-09

شهر سالم - شهروند سالم درخت دوستي بنشان دو مردي كه در تاكسي خطي گوش به گوش هم داده بودند، به آرامي با هم نجوا مي كردند: - با درخت هايش چه؟ مي كني - آن قدر كف صابون و گازوئيل پاي آنها مي ريزم تا بعد بخشكند مشكلي براي قطع آنها نمي ماند و زمستان كه تمام شد شناژبندي را شروع مي كنم. - چند طبقه؟ مي سازي - تا هر چند كه تراكم بدهند... نجواهاي سوداگرانه ادامه داشت و دودمهي غليظ، فضاي شهر راپوشانده بود. دست بر قضا يكي از همان دو سوداگر از آلودگي زيانبار هوا سخن مي گفت، و گويي حرف هاي ملال آور چند لحظه پيش خود را از ياد برده بود. چرابا محيطزيست خود چنين غيرمسئولانه رفتار مي كنيم و سرمايه هاي سبز شهرمان را بر باد؟ مي دهيم خسرو