Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751019-13040S1

Date of Document: 1997-01-09

رابيندرانات تاگور و وجدان بشري به مناسبت صدوسي و پنجمين سالگرد تولد تاگور تجربه اي كه تاگور از آن به منزله محور اصلي انديشه زندگي بشري ياد مي كند، تجربه اي منطقي و عقلاني نيست، بلكه ادراكي شهودي است انسان زماني حقيقي است كه لايتناهي را در خود حس كند و بدين منظور او مي بايد از پوسته خويشتن فردي خود بيرون آيد و وارد خويشتن كلي و جهاني بشريت شود. بنابراين والاترين حقيقت از نظر تاگور تجلي روح لايتناهي در بشريت است اشاره سال 55 از مرگ تاگور مي گذرد ونوشته انديشه هاي وي فراسوي مرزهاي بنگال به فرهنگ جهان تاثير گذاشته است، آثار تاگور امروزه درمجموعه اي از 15 رمان و قصه 40 نمايشنامه 40 كتاب شعر 30 كتاب فلسفي و اجتماعي و بيش از 2 هزار آهنگ و ترانه خلاصه وي مي شود در آثار خود انديشه شهودي انسان را براي وحدت يافتن با جهان تعالي بخشيد و معتقد بود انسان نيز با آزاد شدن از زنجيرهاي اسارت و زندان هاي متفاوت مي تواند چون جهان لايتناهي، بي نهايت شود و آزادي خود را از طريق هماهنگ شدن با اصل لايتناهي، تحقق بخشد. سرويس مقالات رامين جهانبگلو رابيندرانات تاگور بي شك يكي ازجذابترين و مشهورترين چهره هاي ادبي و فلسفي هند جديد از است اين شايد نظر، بعد از مهاتما گاندي او بيشترين تاثير را بر فرهنگ جديد هند وانديشه ادبي و آموزشي نيم قرن اخيرجهان گذاشته جواهر باشد لعل نهرودر نامه اي پس از مرگ تاگور در 7اوت 1941 مي نويسد: من به نوبه خودمردان بزرگي را در نقاط گوناگون جهان ملاقات كرده ام ولي شك وترديدي ندارم كه در ميان آنان دومرد بزرگي كه افتخار آشنايي شان راداشتم گاندي و تاگور بودند. فكر مي كنم كه اين دو شخصيت هاي بي همتاي جهان در 25 سال اخير باشند. اطمينان دارم كه اين موضوع با گذشت زمان تصديق خواهد شد و زمانيكه تمامي ژنرال ها و مارشال ها و ديكتاتورها وسياستمداران پر سر و صدا ساليان درازي است كه به فراموشي سپرده شده اند اما به حقيقت اين امرخواهيم رسيد. امروز 55 سال از مرگ تاگورمي گذرد مهاتما گاندي هنوز براي نسلهاي امروزي چهره اي آشناست وانديشه او در محافل روشنفكري وحوزه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي سراسر جهان مورد بحث و گفتگو قرار مي گيرد، رابيندرانات تاگور نيزبه نوبه خود شخصيتي است كه در نيم قرن گذشته الگوي ادبي، هنري، آموزشي و موضوع تحقيق و تفكر بسياري از محققان غربي و شرقي بوده است. در هر كجاي جهان كه نامي از هند و فرهنگ آن ديار مي آيد، از تاگور به منزله نماينده بارز و اصيل آن سرزمين ذكر بسياري مي شود از تاگور به عنوان گوته زبان و ادبيات بنگالي ياد مي كنند. ولي شكي نيست كه نوشته ها و انديشه هاي تاگور فراسوي مرزهاي بنگال و هندبر ادبيات و فرهنگ جهان تاثير گذاشته است. سبك ساده، تخيل سرشار و قوه ادراك عميق تاگور از او چهره اي استثنايي در زمينه ادبيات جديد ساخته علاوه است بر اين بعد معنوي شعر تاگور و بينش فلسفي و حكيمانه او در مورد مسائل بشري جاذبه اي تكان دهنده و پرقدرت به آثار او اعطا كرده است. به همين دليل تاگور در عين حال كه شاعرو اديب دوره رنسانس سياسي و ادبي هند مدرن است، مبشرو پيام آور پيامي جهاني نيز مي باشد. او همواره در دوران حياتش ازطرفداران و سردمداران اتحاد شرق و غرب بود و بدين منظور سفرهاي متعددي به كشورهايي چون فرانسه، انگلستان، ايالات متحده امريكا، ايران و.... كرد. او همچنين 21 سال بعد از گشايش اولين مدرسه خود تحت عنوان شانتي نيكتان ( Santiniketan) به معناي منزل صلح در مه 1922 دانشگاه بين المللي با نام ويشوا باراتي. (Bharati Vishva) در هند بنا نهاد و از پژوهشگران، روشنفكران ودانشمندان خارجي دعوت كرد تا براي تحقيق و تدريس به آنجا سفر نام كنند اين دانشگاه خود بيانگر اعتقاد راسخ تاگور به اصل كل گرايي وجهاني شدن است. ويشوا باراتي كلمه اي است مركباز دو مفهوم ويشوا ( Vishva) به معناي تام، كل و جهاني، و باراتي ( Bharati) به معناي گفتمان وتجلي الهه ساراسواتي ( Saraswati)است كه مظهر ونشانه خرد است. تاگور در مورد اهداف اين دانشگاه مي نويسد: مي خواهم كه در اين محل منزلي براي تمامي جهانيان بنا كنم. منزلي كه براي بشريت چهارراه و مكان ملاقات جريان هاي گوناگون انديشه باشد. تاگور خود همواره در طول زندگيش محور اصلي اين ملاقات قرار گرفت ودوست و مخاطب بزرگاني چون اينشتين، رومن رولان، پاوند ويتس بود. او عميقا معتقد بود كه زمان آن فرا رسيده كه ما درهاي خانه خود را به روي جهان بگشاييم.... و با كنار گذاشتن هرگونه غرور كاذبي، از نور هر چراغي كه در گوشه اي از جهان روشن مي شود شادمان شويم، زيرا به خوبي مي دانيم كه اين نور مشتركي است كه بر خانه ما نيز مي تابد. اعتقاد تاگور به ملاقات شرق و غربدر مفهوم تاگوري وحدت بشري خلاصه مي شود. از ديدگاه او جوهر اصلي اين وحدت در مفهوم حقيقت شكل مي گيرد. از ديدگاه تاگورزيبايي حقيقت است و حقيقت زيبايي. به همين دليل نيز به گفته تاگور تنها از طريق خلاقيت مي توان به حقيقت دست يافت ولي خلاقيت از نظر تاگور خود تجلي تحقق يافتگي لايتناهي Finite In در انسان است. تاگور مي نويسد: انسان زماني حقيقي است كه لايتناهي را در خود حس كند و بدين منظور او مي بايستي از پوسته خويشتن فردي خود بيرون آيد و وارد خويشتن كلي و جهاني بشريت شود. بنابراين والاترين حقيقت از نظر تاگور تجلي روح لايتناهي در بشريت است. آنچه كه از نظر تاگور حقيقت جهان را تشكيل مي دهد مجموعه اي از عناصر جداپذير و قابل تفكيك نيست، بلكه ارتباط كلي است كه در ميان اين اجزاء برقرار است. به ديگر عبارت، هدف زندگي براي تاگور دست يافتن به نفس كلي اي است كه اداره كننده جهان است. يعني پشت سر گذاشتن و عبور از ظواهر (آنچه را كه آيين هندويسم مايا مي نامد ) براي رسيدن به وحدت زندگي. آناندا كوماراسوامي ( Coomaraswamy. A) در مقاله اي تحت عنوان اشعار رابيندرانات تاگور مي نويسد: براي تاگور معناي وحدت زندگي از مفهوم شادي از طريق هرگونه زيبايي احساس برانگيز جدا نيست. بدين گونه ازنظر تاگور اصل حقيقي هنر، اصل وحدت است. انسان از طريق خلاقيت هنري نفس خويش را برخود آشكار مي سازد و با خلق زيبايي شخصيت بشري خود را با شخصيت والاي خداوند پيوند مي زند. پس از ديدگاه تاگور شاعر، حقيقت و زيبايي يكي است. از اين رو وظيفه هنر نشان دادن حقيقت جهان به انسان از طريق خلق زيبايي است، لذا حقيقت جهان از نظر تاگور در شخصيتي الهي خلاصه مي شود كه او آن راشخص عالي (Person Supreme) مي نامد. شخص عالي داراي شخصيتي لايتناهي است و همچون انسان زنداني محدوديت هاي متناهي نيست. او تجلي سه ارزش حقيقت، زيبايي و نيكي است و بنابراين مظهر وحدت بشري و كمال شخصيت بشري است. پس انسان قادر است كه از طريق يكي شدن باشخص عالي به كمال برسد. به همين دليل تاگور معتقد است كه انسان عصرمان موجودي متناهي و لايتناهي است، يعني در عين حال كه جنبه اي كاملا فردي دارد، از قابليت كلي و جهاني شدن نيز برخوردار است. تاگور مي نويسد: بشر فردي زماني به غايت كامل خود دست مي يابد كه آزادي خود را از طريق هماهنگ وموزون شدن با اصل لايتناهي تحقق بخشد. آزادي اي كه تاگور از آن سخن مي گويد، آزادي در عمل است و نه در تاگور سكون همانند بسياري از همعصران هندي خود (براي مثال گاندي ) با سنت ديرينه عزلت گزيدن و كناره گيري از جهان قطع رابطه مي كند. اخلاقي كه تاگور از آن پيروي مي كند اخلاق يك شاعر است. او معتقد است كه براي تسلط يافتن بر نفس خويش بايد دست به خلاقيتي مسرت آميز و شادي بخش زد. بنابراين تجربه اي كه تاگور از آن به منزله محور اصلي انديشه زندگي بشري ياد مي كند، تجربه اي منطقي و عقلاني نيست، بلكه ادراكي و شهودي است. تجربه تاگور حكايت نفس شاعري است كه در جست و جوي نداي حقيقت است. تاگور در يكي از مقالات خود كه مذهب شاعر نام دارد مي نويسد: اين وجود شاعر در انسان است كه مي داندواقعيت خلاقيت است. بي شك تاگور قبل از هرچيز شاعربود ولي شعر گفتن براي او طريقه اي بود براي رسيدن به زيبايي وحقيقت. به همين منظور او از كليه هنرها براي دست يافتن به هدف خوداستفاده نقاشي مي كرد مي كرد و براي اشعار خود موسيقي مي نوشت. قصه و نمايشنامه مي نوشت و آنها را به روي صحنه مي آورد. امروزه آثار تاگور در مجموعه اي از 15 رمان و قصه 40 نمايشنامه كتاب 40 شعر 30 كتاب فلسفي و اجتماعي و بيش از 2000 آهنگ و ترانه خلاصه مي شود. كمتر كسي است كه با خواندن اين آثار به بعد مدرن وامروزي رابيندرانات تاگور پي نبرده باشد و اگر تاگور هنرمند نويسنده، و انديشمندي است مدرن، تنهابه دليل سبك و شكل نوشته هايش نيست كه خود كم تاثير نبوده، بلكه به اين دليل است كه انديشه اوهمواره چون پيام زنده است. براي جهان امروز پيامي كه امروزه سرلوحه روابط فرهنگي در جهان ماست و دراين جمله تاگور خلاصه مي شود: تاريخ بشريت مي بايستي با همكاري و همبستگي همه نژادها و اقوام جهان نوشته شود.