Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751018-12931S1

Date of Document: 1997-01-08

هنر معلمي و معلمي هنر شرايط موجود آموزش هنر عدم توافق بر سر تعريفي مشخص از هنر در مجموعه و خانواده بزرگ آموزش و پرورش كار را به جايي رسانده كه نحوه برخورد بااين پديده بزرگ كه يكي ازكاملترين، پيچيده ترين و درعين حال عميق ترين دستاوردهاي تمدن بشري است، برمبناي سلايق فردي و گاه گروهي ترويج و اشاعه مي شود. اين بدان معنا نيست كه برنامه ريزان هم، مشكل در تعريف هنر دارند، اي بسا كه براي آنان تعريف مشخصي وجود دارد، اما اين تعريف براي مجريان تبيين نشده و لاينحل مانده است. ناگفته نماند كه داشتن تعريفي شخصي از هر پديده و از جمله هنر جزو حقوق محفوظ هركسي اما است، با توجه به امر آموزش، آن هم در يك سيستم متمركز، كه اساس اين ساختار بر وحدت رويه و عملكرد هماهنگ باشد، اختلاف نظر و تضارب آراء موضوعي نيست كه بتوان از آن چشم پوشي كرد. همين عدم توافق باعث گرديده تا ميزان اختلاف كيفي و حتي كمي آموزش هنر در شهرستانها استانها، و حتي مدارس يك منطقه به نحو چشمگيري وجود داشته وخودنمائي كند. بر اهل فن پوشيده نيست كه اين عدم تعادل در يك سيستم آموزشي متمركز تا چه اندازه مي تواند در روند حركتي، تاثير منفي داشته باشد. حال اگر به اين تعريف تعريف، وزارت فرهنگ و آموزش عالي، كه نسل تربيت يافته ومحصول آموزش و پرورش مورداستفاده و انتخاب قرار و مي دهد، سپس تعبير از هنر دروزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رابه عنوان يك مجموعه فراگير كه كليه آحاد جمعيتي حتي دانش آموزان و دانشجويان نيز درهمين ساختار قرار اضافه مي گيرند، كنيم; بر اهميت تعريفي مشخص، دقيق و علمي، بيش ازپيش واقف شده و حساسيت موضوع بيشتر آشكار مي شود. عدم تعريفي مشخص از هنردانش آموزي، كه جزئي از ذخيره و خميره فرهنگ و هنر قومي هرملتي محسوب مي شود، باعث گرديده كه روند آموزش در اين مسيردچار مسائل گوناگوني شود. ازجمله در تعيين شاخصها و اولويتهاي ويژه آموزشي و براي اهميت دادن به موضوع و يا اصلي و فرعي كردن مطالب مورد بحث در روند آموزش هنر، گاهي عناوين آموزشي بدون رعايت دقيق ضوابط علمي و يا شاخصه هاي كاربردي ويژه ارائه و آموزش داده مي شوند. نگاهي ساده به كتب تدوين شده درس هنر و موضوعات مطروحه در آن، اين بحث را كامل ترخواهدكرد. در امر طراحي آموزش هنر وبرنامه هاي تدوين شده، به نظر مي رسدكه طراحان اين اعتقادي برنامه ها، به همه رشته هاي هنري ندارند يا از ارزش بعضي از قالبهاي هنري غافلند، چرا كه اين رشته ها از قرار گرفتن در دستور كار آموزش رسمي جدا مانده اند. براي مثال از هنرهاي فقط هفتگانه، بحث هنرهاي تجسمي مطرح است و گاهي نيز گوشه چشمي به كاردستي مي شود. حالا چرا ساير رشته ها حذف شده اند، خود جاي بحث دارد. البته نمي خواهيم بگوييم كه در مورد يكي از مواردموكد در برنامه هاي هنر يعني خوشنويسي هم بحثي مطرح است و اصولا در هنر بودن اين فعاليت باب شكي گشوده اند. خير، با فرض بر اينكه، اين فعاليت هم جزء يكي از رشته هاي هنري محسوب مي شود: چه دلايلي براي عدم ارائه ساير رشته هاي هنري در سطوح آموزشي مطرح؟ است در نشستهاي دوستانه اي كه با بعضي از صاحبنظران در اين زمينه داشته ايم، عمده دلايل را حول محورهاي ذيل اعلام مي داشتند: - 1 نداشتن معلم و مدرس متخصص باعث عدم ارائه سايررشته هاي هنري است. - 2 امكانات و تجهيزاتي براي ارائه رشته هاي موردنظر لازم است كه وجود ندارد. - 3 عدم وجود منابع كافي مطالعاتي و اطلاع رساني در مقوله مورد بحث آموزشي باعث موردنظر، شده كه رشته هاي محدودي ارائه شوند. - 4 خودي بودن هنرهاي ارائه شده كه سنخيت فرهنگي بيشتري دارند. - 5 زمان كافي براي انجام وارائه اين همه برنامه نيست. رشته هاي غايب هنري در شرايطي كه دنيا به سمت جمع گرائي حركت مي كند و ارتباطاز اصول اوليه جوامع بشري محسوب شرايط مي شود، حكم مي كند كه در اصول برنامه ريزي آموزشي نيز به اين مهم دامن زده شود، و در زمينه اي فراگير چون هنر به اصل جمع گرائي بيشتر بها داده شود. درحالي كه كليه رشته هاي ارائه شده، روحيه فردگرائي را ترويج مي كنند، و توفيق در آنها، بر قابليتهاي فردي استوار است، مثل: خوشنويسي، نقاشي، كاردستي. اينجاست كه مادر هنرها يعني هنر نمايش خودنمائي مي كند، چرا كه اصل و پايه اين هنر بر مبناي ارتباطي دوسويه استوار شده است. هنگامي كه بازيگر نفس در نفس تماشاگر به اظهار پيام و ايفاي نقش هنري خود مي پردازد و از هر عكس العمل تماشاگر، ميزان دريافت پيام و تاثير پيام را در مخاطب درمي يابد، به وجد مي آيد و تماشاگر را به وجد مي كشد. اگر به نظر اكثرروانشناسان با كمك هنرهاي تجسمي و ازجمله نقاشي، مي توان امراض، مشكلات و مسائل بعضي از بيماران را تشخيص داد درهنر نمايش يك گام فراتر رفته و از طريق پسيكودرام ياتئاتر درماني مي توان به شفاي بيماران رسيد. جوانان خواستارشناخت براي درك دقيق ازمحيط اطراف خود هستند، اين شناخت برمبناي شكل ارتباط، واقعي خود را خواهديافت. هنر ارتباط برقرار كردن و هنر ارتباط داشتن، يعني هنر نمايش را از كودكان و افراد واجبالتعليم دريغ نكنيم. ازطريق هنرهاي نمايشي كه اكنون در كارهاي آموزشي ما غايب بزرگي است، مي توان به اهداف مهم و در خور توجه نائل شد: توسعه اعتماد به نفس كودك به وسيله نمايش; o تعالي بخشيدن به كلاس توسط لذت كار خلاق، o ايجاد جوي آرامش بخش، o تامين نظم و انضباط خوب از طريق مباحثه و تمرين عملي، o تحريك به منظور حداكثر مشاركت در فعاليت گفتاري، o توسعه تفكر منطقي از طريق بديهه سازي هاي كاملا سنجيده، o تحريك كودكان به وسيله كيفيت تخيل يكديگر وگسترش اطمينان به توانائي خودشان، o ايجاد اعتماد به نفس در كودكان نسبت به استعدادتكلم در خود، o آشكار كردن نياز به بهبود كيفيت تكلم كودكان، o آگاهانيدن كلاس از رسائي و انعطاف پذيري صداي انساني، o تامل در گويائي حركت جسماني و پرورش آن از راه تمرين آگاهي جسماني، o آشكار كردن نقايص قدرت مشاهده كودكان و بدين لحاظ تحريك به كسب آگاهي بيشتر در مورد امور مربوط به آنها، o بررسي شخصيت و پرورش كيفي ارتباط، o درك و فهم عواملي كه به توصيف واقع گرايانه شخصيت كمك مي كنند، o فهم تاثير عواطف و محيط بر رفتار انساني از راه تمرين نمايش، o اكتشاف حدود عواطف بشري و توانا شدن در نظارت و درك اين نيروها، o اكتشاف موقعيت هاي اجتماعي نظر به حصول مهارتهاو فهم برخورد عيني با مسائل اجتماعي، o گسترش حساسيت خلاق نسبت به انگيزه هاي گوناگون، o كسب تجربه تخيل و در عين حال واقعي كه در كارخلاق ديگري نظير هنر نويسندگي ارزش عظيم دارا مي باشد البته با فعاليت برخي دانش آموزان در فعاليتهاي نمايشي امور پرورشي نيز اين فوايد حاصل مي شود كه بهتراست با سرمايه گذاري بيشتر، اين تلاش پرورشي به درون كلاسهاي هنر كشانده شود. حرف آخر و از همه مهمتر روحيه مسئوليت پذيري، قدرت رهبري در گروه و جمع، درك ارزش كار گروهي و درك اين نكته كه در نمايش، موفقيت هر فرد، مرهون تلاش همه گروه است و بايد هر فرد گروه، به هر ميزان ازمسئوليت كه به او محول شده، با تمام دقت كار محوله را انجام دهد، تا هم گروه موفق شود و هم خود او و اين روحيه جمع گرائي است كه ما شديدا نيازمند به آنيم. چه در حال حاضر و چه در آينده، يادمان بماند كه ما جوانترين كشور دنيا با 75 درصد جوان هستيم. در يك تحقيق كه از سوي واحد ارزشيابي سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي صورت گرفته، نتايج زير به دست آمده است، كه جدا جاي تامل دارد: معلم 891 از كل 2154 معلم پاسخ دهنده منحصرا به تدريس هنر اشتغال دارند، ولي رشته اختصاصي آنهاهنر نبوده و به دليل علاقه و تجربيات شخصي بدين امر پرداخته اند. اين افراد 41 درصد از كل پاسخ دهندگان را تشكيل مي دهند چون در زمان تحقيق تعداد كل كلاسهاي راهنمائي 45593 كلاس بوده بنابراين به طور متوسط براي هر 50 كلاس يك معلم هنر وجود دارد. معلم 133 كه رشته تحصيلي آنها هنر است نيز فقطبه تدريس هنر اشتغال دارند كه 6 درصد كل را تشكيل مي دهند در نتيجه براي هر 1000 كلاس 3 معلم متخصص وجود دارد. تعداد 1130 معلم درس هنر تخصص هنر ندارند وعلاوه بر تدريس هنر به تدريس دروس ديگري هم اشتغال دارند، كه اين امر به دلايل كمبود ساعات تدريس آنها است. اين افراد 53 درصد كل را تشكيل مي دهند. با توجه به آمار فوق، دسته سوم بيشترين تعداد رابه خود اختصاص داده است، اين مسئله مبين اين نكته است كه اكثريت معلمان درس هنر تجربه اي در مورد هنر ندارند، و فقط براي پركردن ساعات موظف به اين امر اشتغال دارند. در نتيجه اين يك ساعت درس هنر، ساعت پرباري نيست و كيفيت مطلوبي ندارد. نكته در خور ديگري طي مصاحبه و مقاله اي تحت عنوان هنر و دبستان ثبت شده كه جالب است. طي مصاحبه هائي كه با بعضي از معلمان و دانش آموزان كلاسهاي چهارم و پنجم مناطق مختلف تهران يك داشتيم، نتيجه كلي حاصل شد و آن اين كه درس هنر درمدارس مفهوم و معناي خاصي ندارد، لااقل اگر نگوئيم تمامي مدارس كشورمان به جرات مي توانيم بگوئيم مدارس مناطق 8 و 9 تهران به پايين و مدارس چند شيفت با چنين مشكلي روبرو هستند. البته استثناء هم داريم، در مناطق شمال شهر هم نمره درس هنر، تابع دروس ديكته، رياضي و علوم دانش آموزان است. دانش آموزي را كه نمره خط، نقاشي و يا كاردستي او مناسب و زيباست، و ذوق و خلاقيتي در اثر خود نشان داده است و بايد تشويق شود، اما مي بينيد كه چون نمره درس رياضي و ديكته اش كم است، به تبع آن، نمره هنر او را نيز كم مي دهند. امروز فقيرترين مدارس ما، هنرستانها و مدارس هنري است و گناه اين مسئله برگردن كساني است كه بدون هيچ تسلطي بر هنر، مسئوليت اين مدارس را برعهده مي گيرند. در تدوين و آماده سازي كتابهاي آموزشي هنر ما معمولا ابتدائي ترين تجربيات به كار گرفته مي شود و بدسليقگي و بي هنري اعمال مي شود. اما جالب است كه علايق ذاتي مردم كه به رغم اين بي دقتي در آموزش، همچنان هنر را دوست دارند، روز به روز بيشتر مي شود. دكتر غلامرضا حسين نژاد احمد جولايي Loganمنابع. M Lilian - child Young The Teaching - Developement creative Artand-- Children Young For Schiramacher Robert - 3 براي كارآئي بيشتر آموزش و پرورش كشورمان چه بايد؟ كرد عليرضا عصاره - ترتيب سال نهم شماره چهارم. - 4 تاريخ فلسفه هنر آرنولد هاوزر - ترجمه محمدتقي فرامرزي - انتشارات نگاه چاپ اول 1363 - 5 نقش نمايش در تعليم و تربيت - نوشته گوردون فايركلو - ترجمه داوود دانشور - ناشر، مركز هنرهاي نمايشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ اول 1367 - 6 فصلنامه تعليم و تربيت سال 1 شماره 3 2 و تابستان و پائيز 64 - 7 هنر دبستان - ژاله راستاني رشد شماره 5 سال 8 69 8 بهمن - خانه هنر ما از پاي بست ويران است. حسين خسروجردي هماهنگ شماره 30 خرداد 1373