Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751015-12676S1

Date of Document: 1997-01-05

مشاجره نكنيد! راه حل هاي ساده جهت اجتناب از مشاجره وقتي كسي به شما حرف نامربوطي مي زند چه مي كنيد، آيا وقتي كه نمي دانيد چه بگوييد سكوت مي كنيد يا حرفي مي زنيد كه بعدا پشيمان؟ مي شويد همه ما نقطه ضعف هايي داريم كه مي تواندآرامشمان را برهم زند. اگر چيزي شما را اذيت مي كند، سعي كنيد با آن كنار بيائيد و برعكس آن چيز را براي خود فرحبخش كنيد. اگر زماني كسي به چيزي اعتراض كرد و حق هم با او بود، هيچ گاه از اشتباهات برايش چيزي نگوييد بلكه با او يك صدا شويد، عذرخواهي كنيد و بعد صحبت خود را به اين ترتيب ادامه دهيد كه پيشنهاد حل قضيه چه مي تواند باشد. در هر بحثي هر يك از طرفين حق را با خودمي دانند، پس قطع مشاجره يكي از راههاي خروج با ظرافت از بحث بي ثمر است همان طور كه يك ضربالمثل روسي مي گويد: حرف زده شده مي پرد، شما نمي توانيد آن را بگيريد. من و پسر پنج ساله ام در بستني فروشي محل توقف كرديم تا براي ميهماني جشن تولد پسرم دسر بخريم. محل پر از جمعيت بود كه سفارش مي دادند. يك دختر خانم دبيرستاني هم تنها پشت دخل بود. با وجود اينكه سعي مي كرد تند كار كند ولي باز به گرد راه وقتي نمي رسيد او شماره ما را خواند، من سه چهارم از بستني شكلاتي را خواستم. او در حاليكه دستهايش را به كمر زده بود گفت: سه چهارم! مي داني سه چهارم از كل چقدر مشكل است. من نزديك بود كنترلم را از دست بدهم و قصدداشتم بگويم خوب ببخشيد! فكر كردم اين مغازه بستني فروشي است! ولي چيزي نگفتم و جلوي زبانم را گرفتم. من اغلب وقتي در مرز مشاجره اي قرار مي گيرم از خود سوال مي كنم: او چرا بايد چنان جمله اي ادا؟ كند من با درك اينكه او چقدر مي تواند خسته باشد از خود پرسيدم آيا اينهم يكي از آن ؟ روزهاست صحبت او گل كرد و گفت از صبح تا به حال يك نفس كار كرده ام. دست تنها هم هستم و فكر مي كردم ساعت يك از اينجا بيرون مي روم ولي... اوهمينطوري كه حرف مي زد بستني ما را هم آماده كرد. موقعيكه ما مغازه را ترك مي كرديم او با لبخند دستش را برايمان تكان داد. وقتي كسي به شما حرف نامربوطي مي زند، شما؟ چه مي كنيد آيا زماني كه نمي دانيد چه بگوئيدسكوت اختيار؟ مي كنيد آيا حرفي مي زنيد كه بعدا پشيمان؟ شويد طبيعي است موقعي كه كسي بي ادبي كند انسان عصباني مي شود. شايد پيش خود فكر كنيدچه آدم مزخرفي! ولي صحبت كردن بدون فكر تنها كار را بدتر مي كند. مواجهه شدن با آدمهاي تند مزاج بخشي از زندگي روزمره است و راه صلح آميز ديگري جز پا روي دم كسي گذاشتن و مشاجره اي را آغاز كردن وجود ندارد. من اين تكنيك راتانگ فو! Fu Tongue مي نامم. سازش داشته باشيد: من در يك فرودگاه بين المللي، مرد بلندقدي را ديدم كه بطرفم مي آمد، مردم او را نشان مي دادند و مي خنديدند. وقتيكه اين مرد بسيار بلندقد به من نزديك شد تازه فهميدم مردم به چه چيزي مي خنديدند. روي بلوزي كه به تن داشت نوشته شده بود. نه من بسكتباليست نيستم. و وقتي رد شد، به پشت برگشتم و پشت بلوزش را ديدم كه نوشته بودديدي گولت؟ زدم من دنبالش دويدم تا از او بپرسم اين بلوز را از كجا پيدا كرده. او در حاليكه پوزخندي مي زد گفت: اين چيزي من نيست كلي از اينها در خانه دارم و توضيح داد بين شانزده تا هيجده سالگي 30 سانت به قدم اضافه شد. مردم هم هميشه چيزي مي گفتند. بالاخره مادرم گفت: اگر نمي تواني آنها را تحمل كني، به آنها ملحق شو. او كسي بود كه فكر كرد بايد چنين بلوزهايي بپوشم. جوان زيرك، مادر زيرك. همه ما نقطه ضعفهايي داريم كه مي تواندآرامشمان را برهم زند. اگر چيزي هست كه شمارا اذيت مي كند، سعي كنيد با آن كنار بيائيد و برعكس آن چيز را براي خود فرحبخش كنيد. وقتي كسي شكايت مي كند، شما توضيح ندهيد. زنگ تلفن به صدا در مي آيد. شما گوشي رابرمي داريد و مخاطب لب به شكايت مي گشايد: من سه هفته پيش از شما كاتالوگ خواستم و هنوز دريافت نكرده ام. شما در آنجا چه كار؟ مي كنيد هيچگاه توضيح ندهيد كه آخر نيمي از كاركنان آنفلوانزا گرفته اند. دادن چنين توضيحاتي اغلب به درجه خشم طرف مقابل خواهد افزودچرا كه تازه بدستش بهانه اي مي دهيد. اگر حق با شكايت كننده است هيچگاه از اشتباهات برايش چيزي نگوئيد بلكه با او يك صدا شويد، عذرخواهي كنيد و بعد صحبت خود را به اين ترتيب ادامه دهيد كه پيشنهاد حل قضيه چه مي تواند باشد. خيلي ساده بگوئيدحق با شماست. متاسفم كه هنوز كاتالوگ را دريافت نكرده ايد. اگر اسم و آدرس خود را دوباره به من بدهيد، من همين امروز آنرا برايتان پست خواهم كرد. من خود اخيرا شاهد اين قضيه بودم. اتاق انتظار مطب دكترم پر از جمعيت بود. مردي درمقابل من، مجله به دست، روي صندلي كه نشسته بود آرامش نداشت و هرچند دقيقه يكبار به ساعتش نگاه مي كرد. بالاخره به طرف پنجره اتاق پذيرش رفت و به شيشه زد و با عصبانيت سوال كردچه خبر؟ است من ساعت سه وقت داشتم. كارمند پذيرش گفت حق با شماست. متاسفم كه مجبور شديد اينهمه صبر كنيد. دكتر جراحي دارد. اجازه بدهيد به بيمارستان تلفن كنم و ببينم ايشان چه وقت مي آيند. از صبر و تحمل شما متشكرم. اينكه به يكي بگوئيد كه متاسف هستيد دليل بر آن نمي شود كه اشتباه يا خطا را پذيرفته ايد. اين عمل باعث تشديد عصبانيت طرف مقابل مي شود. در عوض با توجه و تمركز بيشتر بر آنچه كه بايد انجام شود به جاي آنچه كه انجام قبل شده، از اينكه خطا بزرگتر شود جلوي آنراگرفته ايد. با ظرافت تمام از بحث خارج شويد: مردي را كه مي شناسم گفت كه او و همسرش شبي براي صرف شام به خانه پدر و مادر همسرش رفته بودند. او ادامه داد همان طوري كه مشغول صرف غذا بوديم، من گفتم كه جلوي ساختمان آن بزرگراه را دوباره گرفته اند. چه اشتباهي! پدر زنم گفت خوشحال است. آن بزرگراه هرگز نبايد ساخته مي شد ساختن آن باعث شده تا يك دهكده تاريخي مهم را خراب كنند. من گفتم خوب من مجبورم روزي يكساعت بيشتر رانندگي كنم و فكر مي كنم وجود آن بزرگراه ضروري باشد چرا كه اكنون نسبت به دهسال گذشته تعداد اتومبيل ها چهار برابر شده اند، در حاليكه جاده ها به همان تعداد باقي پدر مانده اند همسرم غريد كه اين از خصوصيات بارز نسل شماست كه اصلا خودخواه هستيد و به تغيير دوره و زمانه فكر مي كنيد تا به يك محل باستاني مهم. من كنترلم را از دست دادم و گفتم شمانمي توانيد جلوي پيشرفت را بگيريد. پدر زنم ايستاد و كمي عقب رفت و گفت من مجبورنيستم اينجا بنشينم و پشت ميز شام خودم به اين چيزها گوش بدهم. آرزو داشتم چنين چيزي اصلا پيش نمي آمد. اگر من بيشتر هوشيار بودم كه اين موضوع براي او چقدر اهميت دارد، جلوي اين حادثه ناميمون را مي گرفتم و مي گفتم بيائيد از اين موضوع بگذريم و خيلي مودبانه صحبت را به سمت ديگري مي كشاندم. هر يك از طرفين در هر بحثي خود را بر حق مي دانند، پس قطع مشاجره يكي از چندين راه خروج با ظرافت از بحث بي ثمر است. واضح است كه شما افكار طرف مقابل را تغيير نخواهيد داد و او هم افكار شما را تغيير پس نمي دهد ادامه ندهيد. قبل از اينكه ادامه بحث به كسي صدمه اي بزند به اين ضربالمثل روسي فكر كنيد كه مي گويد: حرف زده شده مي پرد، شما نمي توانيد آنرا بگيريد. يكي از راههاي موثر اين است كه بگوئيدحق با هر دوي ماست! و بعد راه بهتري پيداكنيد. مثلا شما و همسرتان روي مسئله انضباط نوجوانتان توافق نداريد، و بحث شما بالا گرفته و به مشاجره تبديل شده است. صرفا به اين خاطر كه شما يك نقطه نظر مشترك نداريد كه دشمن هم نيستيد. به يكديگر بگوئيدخوب، هدف هر دوي ما يكي است. به اين ترتيب از مشاجره بيرون بيائيد و با هم كار كنيد. شما حتي مي توانيد با ظرافت تمام مغلوب كنيدتا مغلوب من شويد با چند نفر از همكارانم مشغول صحبت بوديم و حرف به رقابت انتخاباتي استاندار كشيد. از آنجائيكه هرحزبي ديگري را به اعمال كثيفي متهم كرده بود، رقابت به رقابت زشتي تبديل شده بود. همراهان من پشتيبان طرف مقابل بودند و بحث آنها بالا گرفته بود. يكي به طرف من برگشت و پرسيدفكر مي كني چه كسي استاندار؟ مي شود من كه قصد نداشتم وارد اين بحث ناموفق شوم، دستهايم را به حالت تسليم بالا گرفتم و با لبخند گفتم مرا داخل اين بحث نكنيد. مشاجره هرچه باشد، وقت تلف كردن و درنهايت وقت را به بطالت هدر دادن است. بااجتناب از مشاجرات بي ثمر، همه برنده هستند. ريدرز دايجست ترجمه: مينو بهتاش