Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751013-12611S1

Date of Document: 1997-01-03

سروهاي سرفراز شهادت به پيشباز همايش بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران برگي از خاطرات شهيد ميثمي كوپه خالي استفاده شخصي از بيت المال در قاموس شهيد ميثمي، جايي نداشت. بارها شده بود كه ايشان قصد مسافرت با خانواده را داشتند، ولي براي رفتن به ايستگاه قطار از ماشين عمومي استفاده مي كردند و به التماسهاي ما براي استفاده ازماشين توجهي نمي كرد. بعضي اوقات هم كه مي آمدند منزل، در راه اگر نياز به چيزي داشتند كه براي منزل خودشان، بخرند، پياده مي رفتند، مي خريدند و ماشين را مي فرستادند مقر، و اينطور نبود كه بگويد دور بزن برويم فلان چيز را بخريم. يكبار نيز مي خواستند براي جلسه اي به تهران بروند چون ماشين نمي بردند، بليط قطار هم فقط درجه سه موجود بود ما اجبارا گرفتيم. بعد ايشان تعريف كرد كه چون كوپه خالي بود تا تهران راحت روي صندليها خوابيدم. برگي از خاطرات شهيد سردار حسن باقري آرزوي شهادت آرزوي شهادت وقتي شهيد باقري در عمليات طريق القدس تصادف كردند وزخمي شدند، بعد از اينكه به هوش گفتند آمدند:دعا، كنيد من با تصادف نميرم، من بايد شهيد بشوم، تاگناهانم بخشيده شود. اگر ما با شهادت نميريم، بسيجيها در آن دنيا يقه ما را خواهند گرفت. سرخي بالاتر از سياهي در عمليات بيت المقدس درعرض يك هفته حدود 5 بار محل استقرارتيپ ولي عصر ( عج ) را عوض كردند كه ما به اين مطلب اعتراض داشتيم وبالاخره به برادر باقري گفتيم كه چون امكانات نداريم ديگر به هيچ وجه از محل فعلي خود جابه جا نمي شويم، هر چه مي خواهد بشود، مگر بالاتر از سياهي هم رنگي؟ هست! در اينجا شهيد باقري جوابي به ما داد كه اصلا انتظارش را نداشتيم. او گفت: آري بالاتر از سياهي، سرخي خون شهيدي است كه روي زمين مي ريزد. قوه محركه شما خون شهدا است، بعدبه ما اميدواري مي داد و صحبت از پيروزي جنگ مي كرد. مقاومت كردن در مرحله دوم عمليات دشمن بيت المقدس، پاتك سختي كرد و آن روز به ما و شهيد باقري خيلي سخت گذشت. واقعا سخت ترين روز عمليات براي ما در طول عملياتهايي كه تا آن موقع انجام داده بوديم. دشمن در يك منطقه بسيار حساس پاتك كرده بود كه اگر موفق مي شد شايد مرحله دوم به طور كلي به هم مي ريخت و سرنوشت عمليات بيت المقدس عوض مي شد. در اين موقع حاج احمد متوسليان از حسن پرسيد كه چه؟ كنم اگر بخواهيم مقاومت كنيم بايستي تلفات را بپذيريم و تو بايد به من تكليف كني، حسن هم تكليف كرد كه بايد مقاومت كنيد و مسئوليتش را هم به گردن گرفت. برگي از خاطرات شهيد شيخ فضل الله محلاتي در مرحوم محلاتي يك خصوصيت وجود داشت كه آن خصوصيت براي عناصر انقلابي خيلي مهم است و آن خصلت سازش ناپذيري و مبارزه گري و غيرت ديني و آمادگي براي فداكاري و تلاش بود، همه كارهايي كه احتياج به يك پيگيري مداوم و خستگي ناپذيرداشت از شهيد محلاتي برمي آمد. هيچكس ديگر اين نشاط و اين تحرك را نداشت. من تا الان هيچ فردي را نديدم كه در مبارزات عمومي آن جور سازش ناپذير و خستگي ناپذيرباشد، در كار جمعي زود آشنا و زودآشتي و سهل المعونه باشند. برگي از خاطرات شهيد محلاتي در يكي از شبها ايشان خواب امام را مي بيند كه براي عرض گزارشي خدمت ايشان رسيده اند. در خواب اينطور متوجه مي شوند كه امام نسبت به سيگار كشيدن ناراحت هستند. صبح از خواب كه بيدار مي شوند همين اندازه كه مي فهمند امام نسبت به سيگار كشيدن ايشان ناراحت هستندتصميم مي گيرند كه ديگر هيچ وقت سيگار نكشند و تا زمان شهادتشان ديگر لب به سيگار نزدند.