Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751011-12517S1

Date of Document: 1997-01-01

شعري ساده و روشن و شفاف گفتگو با منصور اوجي، شاعر (بخش آخر ) ممكن است از كارهاي خودتان نمونه؟ بياوريد بله! به دو نمونه از كارهايم اشاره مي كنم، يكي شعرجيرجيرك كه از آن صحبت كرديد: جيرجيرك /توي تاريكي او به ياد كيست، كاين گونه بلند،؟ /يكنفس مي خواند او به ياد كيست، كاين گونه /مدام / جيرجيرك، توي تاريكي، آه! . و ديگري شعرهيزم محض: نه در خيال /خزانم نه در هواي /بهار / كنار اين /آتش نشسته ام كه شبي را به روز آرم و /بس چنان كه كنده /مرده چنان كه هيزم محض. در اين دو شعر هيچ ابهام ظاهري درشعر نيست، همچناني كه هيچ بازي كلامي. شاعر حرفهايش را به ساده ترين طرز بيان كرده به راحتي مي شود آن را خواند. ولي وقتي شعر تمام شد شما را به انديشه مي كشاند، راستي جيرجيرك براي چي؟ مي خواند باز بايد شعر را بخوانيد و زمزمه اش كنيد. شعر هيزم محض هم به در همچنين اين شعر چند سطري كوتاه، فصول مستقيم و غيرمستقيم جمع شده اند، بهار و خزان مستقيم آمده اند، اما زمستان و بهاري كه ديگر؟ نيست زمستان بيرون و درون شاعر با هم يكي مي شوند و غيرمستقيم بر ما ضربه خود را مي زنند: كنار اين آتش / نشسته ام كه شبي را به روز آرم و /بس چنان كه كنده مرده / چنان كه هيزم محض. اين شعر را باز برمي گردي و مي خواني، شاعر هستي را، پيري ابدي را در اين شعر ابدي كرده است. و اين همان كاري است كه كوزايمودو شاعر بزرگ ايتاليايي كرده است. به اين شعر سه سطري او نگاه كنيد تا شما را به رغم سادگي ظاهري زبان و بيان آن به فكر فرو برد و تا مدتها به مفهوم آن بينديشيد: تيري از پرتو /خورشيد هركس را، تنها، بر دل زمين دوخته /است و شب به ناگهان فرا مي رسد. راحت بگويم من امروزه روز شعري را شعر مي دانم كه حرفي براي گفتن، در بهترين فرم، داشته باشد و به ساده ترين زبان و بيان بر كاغذ نشسته باشد. باقي حرف است. درباره كار كردن بر روي شعر چه؟ نظري داريد به طور كلي درباره جوشش شعر و كوشش و كار كردن بر آن نظريات متفاوتي ابراز شما مي شود چه نظري؟ داريد : شاعر واقعي هرگزنمي نشيند تا شعري بسرايد و اگر بنويسد، چنين كند ناظم است و چنين كسي فرقي نمي كند مي خواهد به سبك سنتي شعر بگويد و يا به سبك مدرن. شاعر واقعي جان شاعرانه دارد. و چيزي بايد رگ جانش را به حركت در آورد و ضربه اوليه را بر او بزند تا او به سرايش درآيد. پاره اي از شعرها در همان سرايش اول كاملند و تمام. در شعرهاي كوتاه امكان چنين كاري بيشتر است. خود من در شعرهاي كوتاه، مثل آه كارهايم چنين است ولي پاره اي از شعرها به خصوص شعرهاي بلند چنين نيست، شاعر بعد از جوشش شعر روي آن حتما بايد كار كند و كل بزرگان چنين كرده اند. مي توانيد نمونه؟ بدهيد:بله! تا بخواهيد. قبلا هم اينجاو آنجا اشاراتي كرده ام، چه بزرگان شعر خودمان و چه بزرگان شعر جهان چنين كرده اند، حافظ خودمان بارها وبارها بر اشعارش كار كرده. نمونه ديگرش نيما است كه كارهايش راخودم در خانه طاهباز ديدم. بارها وبارها سطرها و كلمات شعرش را خطزده بود و درست كرده بود. نمونه ديگرش فروغ، شعري دارد به نام درقطره اي سپيد كه درآژنگ چاپ شدو بعد از تغييرات بسيار درتولدديگر به اسم وصل به چاپ رسيد. دو شعرسفر وصداي پاي آب سپهري كه درآرش طاهباز چاپ شد و بعد هر كدام با بيش از صد تغيير در هشت كتاب به چاپ رسيد. اما بگذاريد از ميلتون شاعر بزرگ انگليس و از راپاوند، شاعر بزرگ امريكايي مثال بياورم. چارلز لمب مي نويسد: من ليسيداس شعر ميلتون را يك اثر زيباي كمال يافته مي پنداشتم كه با تمام اجزاي خويش، مطلق و يكجا خلق شده، تا اينكه در يك ساعت شوم در كتابخانه ترينيتي نسخه اصل اين شعر و شعرهاي ديگر شاعر را كه چون گنجي از آنها حراست مي شد ديدم، و ايكاش نديده بودم، ايكاش آنها را به رودخانه انداخته بودند، مشاهده آن شعر قشنگ در صورت خامش واقعا مرا گيج كرد. الفاظ خط خورده و تصحيح شده بودند و زير و بالا شده بودند بعد مي افزايد: من ديگر هيچ گاه به كارگاه يك هنرمند بزرگ پا نخواهم گذاشت (تولد شعر منوچهر كاسف ص ). ازراپاوند 16 شاعر بزرگ امريكايي كه شعرسرزمين هرز اليوت را ويرايش كرده و از آن يك شاهكار ساخته مي گويد: روزي در متروي چرب و چيل پاريس در شلوغي جمعيت چهره اي زيبا ديدم و آن گاه چهره زيبايي ديگر.. تمام روز تلاش كردم تا كلماتي بيابم كه بيانگر اين حالت ناگهاني و دوست داشتني و پرشور باشد. ابتدا شعري نوشتم در 36 سطر كه راضيم نكرد. بعد از مدتها كار روي آن آن را به 18 سطر كاهش دادم ولي باز راضي نشدم تا سرانجام بعد از مدتها كار روي شعر، شعر تبديل به شعر كوتاه هايكووار دو سطري شد بدين صورت: . ظهور چهره ها در شلوغي جمعيت: گلبرگهايي بر شاخه تر و سياه. يكي از رويكردهاي به خصوص شاعران، در اين سالها، براي نوآوري شعرشان استفاده بيشتر از مجاورت به جاي مشابهت است، به همين جهت هم اغلب اين اشعار ساختار داستاني پيدا كرده اند. شما چه ارزيابي و تجربه هايي در اين زمينه؟ داشته ايد : چنين رويكردي مختص به شعر امروزايران نيست كه مختص شعر جهان است و من آن را در شعر امروز ايران روامي دارم به شرطي كه قصه برآمده ازاين رويكرد شعر باشد و مدرن، دركارهاي من نمونه هاي بسياري از اين دست آمده است كه گلشيري مفصل در كتابدر ستايش شعر سكوت به آنها اشاره كرده به است نمونه اي از آن اشاره مي كنم: با /خون به /گردش افتاد... / / گيسو شبق /دريغا پشتش /- كمان /كامل از /آسيا /شبانه آسيمه ساز (ديدند )/ گيسو /سفيد /برگشت /-با خون سرخ ( مي گفت ): / / با ارغوان /نگوييد در آسيا چه افتاد. و درباره آن مي نويسد: پايان داستان را در آغاز آن ناديده گفتن، گرفتن عنصر هول و ولا است. مهمتر اينكه بر راز تكيه شده است: مي خواهيم بدانيم چرا گفته مي شود با خون.. و نه با آب. كه باز همچنان در پايان كار مي آيد، اما با ذكرگيسو شبق گذشته او آمده است. در آخر پاياني هست كه خود آغازي است. اين تقاضا كه با ارغوان قصه را نگوييد، غصه را مضاعف مي كند كه در عرصه اين ملك، ارغوان خود از پيش شنيده است (در ستايش شعر سكوت 103 104 ص ). در شهرستان و دور از هياهوي پايتخت بودن، احيانا از شعر شماچه كاسته و يا به آن افزوده؟ است :من گرچه دور از هياهوي پايتخت هستم ولي از لحاظ هنري دور از پايتخت نيستم. در دهه چهل بيش از 5 سال در تهران بودم و با كل هنرمندان و بزرگان فرهنگ حشر و نشر داشتم و هنوز هم اين حشر و نشر، حضوري، مكاتبه اي و تلفني ادامه دارد و مرتب هم در جريان كارهاي هنري و ادبي مملكتم هستم و از اين بابت كم و كسري احساس نمي كنم و از طرفي همه جا هم جايم هست، به قول باباچاهي در همه مجلات و محلات. و اما خوشحالم كه دور از هياهوي ظاهري و باطني تهران هستم و مي توانم بيشتر و بهتر به كارهايم برسم، به تدريسم و به شعرم. و خوشحالم كه در زير آسماني نفس مي كشم كه روزگاري سعدي و حافظ در زير آن نفس كشيده اند. و اين جوابي بود كه يك روز به پرسش خبرنگار اكسپرس كه پرسيد چرا در شيراز ماندگار شده اي دادم. و اين چيز كمي نيست، شيرازي باشي و شاعر و در شيراز باشي، آن وقت شعر، تو را خواهد گفت و تو شعررا، و ديگر نيازي نيست تا درپايتخت باشي، آن هم در آپارتماني تنگ و ترش و بدون چشم انداز وبكوشي تا شعر بگويي، آن هم با بازي با كلمات. والسلام.