Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750824-9527S1

Date of Document: 1996-11-14

سروهاي سرفراز شهادت به پيشباز همايش بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران من المومنين رجال صدقواماعاهدوالله عليه... بسياري از سرداران بزرگ دفاع مقدس، همچون همه شهيدان بزرگ اسلام، نداي حق را لبيك گفتند و شربت شهادت را از جام آتشين عشق نوشيدند. آنان سرخوشان زميني آسماني بودند كه در سال 8طول دفاع از حقيقت، راهي به سوي ملكوت خداوند گشودند. همه رنجها و مجاهدات آن ابرمردان عرصه كمال، رمزگشايي از قفل فروبسته عشق بود. هجومها و حمله هاي آنان يكسره طريق الحق نام داشت و در همين طريق، رازگويان و رقص كنان به زيرشمشير غمش رفتند... همايش بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران، كه درآينده اي نزديك برگزار خواهد شد، دل سپاردن به روزهاي پاكباختگي، و ياد كردن از روزگاران حماسي نبردي بي همتاست. آن روزها، آسمان به خاك تن مي ساييد و هركه دل از تعلق آزاد كرده بود، مي توانست در جوار معشوق جايي بيابد. زيباترين حماسه ها در آن روزهاي سرخ و آن آزمونهاي خونرنگ برصحيفه تاريخ ثبت شد. اين حماسه ها، در سطرسطر سيره و سيرت سرداران شهيد درخشش يافت و تا ابد خواهد درخشيد. به ياد آن سروهاي سرفراز، آن رادمردان مومن و آن مجاهدان عرصه عشق و اعتقاد، از اين پس، هر هفته و در اين صفحه دل به ياد يادآوران خواهيم داد. ياد سرداران شهيد دفاع مقدس جاودان باد... برگهايي از خاطرات شهيد كلاهدوز وقتي كه يكي از نيروها، براي رفع مشكلي پيش او شهيد مي رود، كلاهدوز با ديدن او تصميم مي گيرد كه به اتفاق او از اتاق كار خارج شده و بر روي چمنهاي حياط ساختمان بنشينند; تا هم از هواي خوب آنجا استفاده كنند و هم به حرفهاي او گوش دهد. اما وقتي كه آنها گرم صحبت بودند، دژبان جلو آمده و با لحني آمرانه مي گويد: برادر! روي چمنها ننشينيد. شهيد كلاهدوز با شنيدن آن، بدون اينكه از خود عكس العملي نشان دهد، از جا بلند مي شود و به اتفاق همراهش از آنجا خارج مي شود. حركت دژبان براي شخص همراه شهيد كلاهدوز، خيلي گران تمام مي شود. هرچه مي خواهد ساكت بنشيند و چيزي نگويد، ولي نمي تواند و مي گويد: آخر تو مسئولي! چگونه اجازه مي دهي كه يكي از نيروهاي تحت امر تو با تو اين گونه برخورد؟ كند شهيد كلاهدوز در كمال خونسردي جواب مي دهد: اين چه حرفي است كه تو ؟ مي زني مگر مي شود كه حرف حق را نشنيده گرفت! خوب اشتباه از ما بود و بايد مي پذيرفتيم. شهيد كلاهدوز روزي همسرش رافراخواند و از او خواست كه خوب به دندانهاي او نگاه كند. همسرش در حالي كه اين حركت شهيدكلاهدوز را بيشتر يك شوخي تصور كرده بود، علت اين كار را شهيد پرسيد كلاهدوز پاسخ داد: آخر دندان انسان عضو سختي است. اگر حادثه اي براي انسان اتفاق بيفتد، مقاومت دندان بيشتر از اعضاي ديگر است. همسرش آنروز شايد اين سخن را جدي نگرفته بود; ليكن بعد از اين كه آن سانحه هوايي پيش آمد كه منجر به شهادت كلاهدوز شد، بدن پاك شهيد كلاهدوز به حالي درآمده بود كه تشخيص آن مشكل بود; اما به توصيه همسرش، از روي دندانهايش توانستند جسد او را شناسايي كنند.