Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750823-9420S1

Date of Document: 1996-11-13

دامن زدن به مدرك گرايي... سالهاي تحصيل با كابوس كنكور (بخش پاياني ) در مرحله بعد فردي كه در كنكورقبول مي شود به دليل تعددآزمونهائي كه از سر گذرانده يك آدم طبيعي نيست زيرا قسمت آرشيو مغز او بسيار بزرگ و قسمت تجزيه و تحليل آن ناچيز و غيرفعال باقي مانده است. پس مدارس غيرانتفاعي به پدر و مادرها اين اطمينان را نيز مي دهند كه هدف آنها قبولي فرزندانشان در كنكور است نه ايجاد شخصيت نرمال و مهارتهاي علمي و توان تجزيه و تحليل قضايا. اخيرا موسساتي ايجاد شده اندكه در مقطع دبستان هم امتحان مي گيرند و ادعا دارند كه بچه رانبايد مضطرب كرد. البته واضح است كه بچه از همان ابتدامضطرب مي شود و اين اضطرابدشمن نوآوري و خلاقيت است. پس طفل در مقاطع مختلف امتحان مي شود، امتحانهاي ورودي، آزمون تيزهوشان، آزمون آينده سازان، كنكور سراسري، كنكور دانشگاه آزاد و... به اين ترتيب فرد دچار اضطراب آزمون خواهد و شد چنين فردي مي توند راه برود، غذا بخورد و رانندگي كند ولي قطعا نمي تواند مفاهيم پايه علمي را درك كند و نمي تواند نوآوري كند. نوآوري در حيطه هنر قرار دارد. گفته مي شود مهندسي در درون طيفي است كه يك سر آن علم و سر ديگرش هنر است. يعني يك مهندس بايد هنرمند هم باشد. مي توان يك مسئله رياضي را به زور حل كرد ولي به هيچ وجه نمي توان كاري را به يك هنرمندتحميل كرد. در مقطع كنكوراضطراب فرد فقط به دليل رد شدن نيست بلكه مي داند كه با رد شدن در كنكور آينده خود را از دست مي دهد و به اين دليل همواره تحت تنش است. كم نبوده اند افرادي كه به خاطر اين فشارها از بين درس رفته اند خواندن در فضائي راحت با بهره گيري از تكنولوژي آموزشي مشكل حجم نيست كار زياد انسان را نمي كشد بلكه اين تنش است كه موجب سكته فرد جوان مي شود. مخترعين، مكتشفين و نوابغ با وجود كار سخت و بي خوابي طي ساعات متمادي سكته نكرده اند ولي بسيار مشاهده شده دانش آموز جواني با شنيدن نتايج امتحان جان خود را باخته تنش است مكرر موجب خستگي و شكست مي شود و در چنين وضعي اگر فرد از سد كنكور هم بگذرد قطعا آدم نرمالي نيست و چون به هدف غائي خود رسيده به دنبال درس نيست بلكه به دنبال خريد و فروش و تامين زندگي خود است. سئوال مي شود چرا دانشجويان به مسائل سياسي و؟ اجتماعي بي توجه اند چون آنها از نظر رواني زير بمباران شديدي از عطش و ناكامي بوده اند و حال كه به مطلوب رسيده اند نمي خواهند كاري كنند يا حرفي بزنند كه از مطلوب خود جدا شوند. باتوجه به تنشهائي كه گفته شدپرورش اخلاقي و شخصيتي مفهوم خود را از دست مي دهد و در اثر اين نوع پرورش افراد خودمحور بار مي آيند زيرا اينجا امتحان فردي است نه گروهي، به همين دليل دانش آموز ديگران را گول مي زند و فريب مي دهد، مثلا اگر معلم خصوصي دارد مي گويد ندارم و اين نتيجه اصرار بر فردگرائي است. نظام اقتصادي ما نيز از سوي ديگر به مدرك گرائي دامن زده است و داشتن مدرك به قدري ارزش و اعتبار پيدا كرده كه حتي مديران اجرائي سطوح بالاي مملكت با مشغله هاي فراوان به دنبال مدرك هستند. اكنون كسي كه تا ديروز كاره اي نبوده و امروز به بركت برخي روابط دكتر صدايش مي كنند موجب اشاعه مدرك گرائي مي شود در حالي كه كسي كه مدرك ندارد و كار باارزشي هم انجام داده هيچ جايگاهي ندارد. متاسفانه تجربه كه به قول بزرگان ما برتر از علم است زير سايه مدرك نقش باخته است. ترس از اين است كه با اين روند تا چند سال ديگر تنهاتعدادي استاد و شاگرد كوته فكر و تاجر در بازار كار داشته باشيم و رقم آنهائي كه با دستيابي و علاقه به علم به درد مردم مي رسند ناچيزشود. و بالاخره هنگامي يك نابغه رامملو از علم كرده و از صد سدسكندر رد مي كنيم نبايد فكر كنيم برنده شده ايم، خير ما سرمايه عظيم انساني، رواني و شخصيتي يك فرد را درواقع تخريب ونابود كرده ايم. حال بايد ديد راه حل؟ چيست ظاهرا راه حلي براي اين نظام كنكورگرا وجود ندارد و عملا با نظام جديد كنكور دو مرحله اي سخت تر نيز شده است. كنكور را نمي توان برداشت زيرا در اين صورت تعريف ما از شغل بايد عوض شود. بايد ابتدا حيثيت و شئون افراد خلاق و صنعتگر با تعاريف ديگري عوض شود. بايد فردي كه كاري انجام مي دهد بيش از كسي كه صرفا عنوان دكتر و مهندس را يدك مي كشد ولي توان انجام كار ندارد مقبوليت اجتماعي داشته باشد. اين امر مستلزم يك خانه تكاني فكري و فرهنگي است. در صورت عدم توجه به اين نكته بسيار مهم نسل آتي با روند فعلي يك نسل انبوه توخالي خواهد بود و به اين دليل سرنوشت ساز براي مملكت، بايد نظام آموزش و پرورش مورد بازنگري قرار گيرد. اما ديگر اين حرف كلي را در قالب چهارمقوله اي كه در ابتداي مقاله مطرح شد نگاه كنيم. آنگاه راه حلها به صورت عملي تري رخ مي نمايد. ما از مضرات وضعيت موجود و تاثير خوب آن برشخصيت فرد قلم زديم و جنبه هاي مختلفي از تاثيرگذاري (علل ) رابه همراه آثار ( معلولها )برشمرديم. راه حل عملي، تصحيح رابطه ها، شكافتن بيشتر علتها ومعلولها، و تصحيح روشها ونگرشهاست. اصل اول و تنش زدائي، سپس اتخاذ روشهائي براي عدم بروز و ظهور تنشهاست. اصل ديگر تشخيص اين واقعيت است كه اطلاعات دراثر دانش ايجاد مي شود، نه بالعكس، بنابراين رابطه علت و معلولي ظاهري فعلي را بايد واژگون كرد و تفكر را بها داد آن هم باتوجه به ابعادي كه مطرح شد. فهم مي تواند ملاكي براي مدرك باشد، اما مدرك نمي تواند ملاك و محك فهم و حكمت شود. فهميده ها كارسازند نه مدرك داران نازنده نازاينده. شهيدي