Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750822-9373S1

Date of Document: 1996-11-12

رقابت و همگرايي; نگاه استراتژيك ايران به جهان گفت وگو با دكتر علي خرم مشاور ارشد وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران اشاره سرعت تحولات در منطقه ازآنچنان گستره اي برخوردار است كه ضرورت ارزيابي شرايط را دوچندان مي سازد، اين بررسي با توجه به جايگاه استراتژيك ايران كه از شمال با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، از جنوب با شيخ نشين ها و عربستان، از غرب با عراق و تركيه و از شرق با افغانستان و پاكستان در همسايگي به سر مي برد، معناي عميق تري مي يابد، لذا در گفت وگويي با دكتر علي خرم مشاور ارشد وزير امور خارجه نقش ايران در نظام بين الملل، استراتژي امريكا پس از جنگ سرد، راهبردهاي خاورميانه اي بحران امريكا، عراق، افغانستان و.. در ميان گذاشته ايم كه ازنظرتان مي گذرد: سرويس مقالات همشهري: آقاي دكتر، جمهوري اسلامي ايران، نظام بين الملل رابراساس كداميك از آموزه هاي رقابت وستيزه تحليل مي كند و براي ايفاي نقش استراتژيك خود در اين كداميك نظام، از دو آموزه فوق راانتخاب كرده ؟ است جهان دوقطبي كه باگرايش هاي ايدئولوژيك شرق و غرب مشخص مي شد، متلاشي شده، درجهان حاضر بنابر طبيعت قرن بيست ويكم، تمام كشورها از ارتباطات منسجم تري برخوردار شده اند، سامان نظام بين المللي با همگرايي هاي مبتني بر منافع سياسي - اقتصادي در مناطق محور و عدم تمركز تشخص ويژه اي يافته است، چنين ساماني در چنبره توليد، عرضه و تقاضاي به هم پيوسته اقتصاد جهاني، همه كشورها را نيازمند همكاري با يكديگر ساخته بافت است نظام جهاني كنوني مبتني بر اين نيازمندي همگاني به يكديگر، رقابت جهت ارتقاء در اين نظام و همكاري دستجمعي است. لذا انتقال از منافع ايدئولوژيك به منافع ملي در چارچوب مبادلات اقتصادي و روابط سياسي، ديناميزم نظام جهاني را به دور ازجنگ ها و نبردهاي درازمدت ايدئولوژيك، در قالبهمگرايي و راهبردهاي مسالمت جويانه اقتصادي سوق داده است، در اين ميان وجود كشورهايي نظير امريكا و اسراييل كه حيات خود را در استمرار نظاميگري و اعمال زور و فشار بر ديگران مي بينند، درواقع دارندبه زائده هايي تبديل مي شوند كه در دراز مدت قطبهاي جديد قدرت و قدرت هاي نوين منطقه اي، آنان را به حاشيه خواهند ما راند نيزنقش استراتژيك خود رادر چارچوب همگرايي ورقابت در نظام بين المللي جستجو مي كنيم ولي اجازه نمي دهيم هيچگونه سلطه فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي بر ما سايه افكند. همشهري: امريكا بااتخاذ يك موضع بيشتر ملي گرايانه، به سمت ايجاد جامعه بين المللي پرآشوبتر از جمله تشنج آفريني در خليج فارس عليه جمهوري اسلامي ايران پيش مي رود، چنين موضعي پس از پايان جنگ سرد هرچند غير عقلايي است، اما ضامن حفظ برتري واشنگتن بر رقباي نوظهور خويش در كوتاه مدت است، اروپا و امريكا در اين زمينه تاچه اندازه از وحدت نظر و اختلاف عقيده؟ برخودارند قطعا اروپا و امريكا در زمينه اصول و خط مشي و تاكتيك تفاوت هايي با يكديگر دارند، ساختار سياسي - نظامي و اقتصادي امريكا در چارچوب جنگ سرد شكل گرفته است، واشنگتن هنوز موفق نشده لباس جنگ سرد را از تن خود درآورد، لذا ازنظر ساختاري هنوز اسير آن دوره است، ولي كشورهاي اروپايي داراي ساختارهايي هستند كه آنان را براي ورود به قرن بيست ويكم آماده مي كند، با چنين پيش زمينه اي از توانايي ها، درك شرايط و شيوه هاي برخورد در نزد هر يك از دو قطب فوق كاملا متفاوت اين است تفاوت چشمگير در حوزه خليج فارس و در برخورد با جمهوري اسلامي ايران كاملا هويداست، امريكا به عنوان يك قدرت بزرگ، ايران را در يك منطقه جغرافيايي بسيار استراتژيك كه ديگر در حوزه نفوذش قرار ندارد، از دست داده و اكنون به مهار جمهوري اسلامي ايران توجه دارد، درحالي كه اروپا در رقابت با امريكا براي يافتن منابع و بازار جديد به ايران توجه دارد. ازنظر فرهنگي در ديدواشنگتن ايران منبع صدوربنيادگرايي است اما ازنظراروپا، ايران و اسلام جايگاه ويژه اي براي شناخت جهان اسلام و همكاري با آن به شمار مي رود. همشهري: آيا سياست گفت وگوي سازنده اروپا، به معناي همكاري؟ است گفت وگوي سازنده، يك محمل تئوريك براي همكاري وهماهنگي هاي بين ايران و اروپااست. لذا گفت وگوي سازنده، ابزاري براي نزديك سازي ديدگاه ها جهت همكاري ها در سطح تجارت، اقتصاد، تكنولوژي و سرمايه گذاري درحال انجام است و آثار مثبتي هم از آن حاصل شده است. اما معيارهاي اروپا و امريكا ازنظر حقوق بشر به جهت تشابه فرهنگي حدودا يكسان است، با اين وجود در مواضع سياسي، در مواقعي كه امريكا بخواهد از موازين حقوق بشر بهره برداري سياسي بنمايد، اروپايي ها عكس العمل متفاوتي نشان مي دهند و لزوما از امريكا پيروي نمي كنند. همشهري: استراتژي امريكابراي حفظ منافع اش پس از فروپاشي نظام دوقطبي چه بوده؟ است وقتي كه بلوك شرق دچارفروپاشي شد، امريكا اين واقعه را بسيار مثبت ارزيابي كرد، و سعي نمود اين فروپاشي را به خود نسبت دهد و از امتيازات آن براي تحكيم قدرت بلامنازع خود استفاده نمايد، اما خيلي زود سياست خارجي امريكا با يك معضل اساسي روبه رو شد و آن استقلال راي و عدم پيروي هم پيمانان غربي از امريكا بود. مجموعه دستگاه هاي سياستگذاري امريكا شامل وزارت امور خارجه، شوراي امنيت ملي، سيا و ديگرارگان ها، احساس خلاء شديدي در سياست خارجي براي رهبري جهان كردند، فرانسيس فوكوياما كه در ايام فروپاشي شوروي، معاون مدير كل وزارت امور خارجه امريكا بود، با نوشتن مقاله پايان تاريخ براي امريكايي ها راهگشا شد، او در مقاله جنجالي خود اعلام كرد كه فاشيسم و كمونيسم درمقابل ليبراليسم امريكايي و غربي نتوانستند مقاومت كنند و امروز فقط اسلام است كه در شكل حكومتي و اجتماعي مدعي ما مي باشد. لذا دست ها به كار افتادند تا از اسلام بديلي به جاي قطب شرق به وجود آورند. بعداز چند سال ساموئل هانتينگتون نظريه جديد برخورد تمدن ها را داد و در آن همكاري اسلام و آيين كنفوسيوس در برخورد باجهان مسيحيت را غيرقابل اجتناب دانست. بدين ترتيب امريكا سعي نمود كلاف ازدست رفته را پس از فروپاشي نظام دوقطبي مجددا به دست آورده و نظام دو قطبي را در شكل جديد معرفي نمايد تا بتواند خود را به عنوان رهبر تنازع جديد معرفي نمايد. از سوي ديگر امريكا سعي نموده پايه هاي قدرت خود رادر دوران جنگ سرد كماكان حفظ كند. پيمان آتلانتيك شمالي ( ناتو ) ازجمله ابزار قدرت امريكا است كه سعي شده نه تنها حفظ شود، بلكه وسعت يابد و از اين طريق امريكا را از اقيانوس اطلس تا آسياي مركزي رقم زند. درقبال تشكيل اروپاي واحد، امريكا به تشكيل بلوك هاي اپك و نفتا دست يازيده تا بتواند منافع اقتصادي و امنيتي خود را در قاره امريكا و در اقيانوس آرام تا شرق آسيا تضمين نمايد. همشهري: استراتژي خاورميانه اي امريكا چيست وچه اهدافي را دنبال ديدگاه؟ مي كند امريكا نسبت به اسراييل در زمان جنگ سرد و دنياي دوقطبي در يك طرح كلان از 3 وجه برخوردار بود- 1 ايجاد پايگاهي مطمئن براي مقابله احتمالي باشوروي - 2 وسيله براي نفوذ سياست امريكا در منطقه - 3 برآورده ساختن انتظارات و اميال يهوديان امريكايي دركشور اسراييل با سقوط بلوك شرق، نيازاول كه شايد اصلي ترين نيازامريكا به اسراييل بودازبين رفت و لذا امريكادرصدد برآمد بازي پر تشنجي را كه خود عامل اصلي آن خاتمه بود، دهد، به عبارت ديگرسخن اصلي در اينجاست كه اگر چه امريكا پروسه صلح را در ظاهر براي كمك به اسراييل شروع كرد وليكن اسراييلي ها هم به خوبي مي دانند كه امريكا اين پروسه را براي رهايي خودازدست اسراييل شروع كرد، زيرا ديگر مانند دوران جنگ سرد، نيازي به اسراييل ندارد، درحال حاضر شهروندان امريكايي معتقدند كه چرا آنان بايد ماليات هاي كلان بدهند تا صرف بلندپروازي هاي رهبران اسراييل؟ بشود از ديدامريكايي ها چرا نبايد مردم اسراييل خود متحمل هزينه هاي سنگين خواسته هايشان؟ بشوند در مورد نياز دوم امريكابه اسراييل، يعني داشتن كشورهايي براي نفوذ درخاورميانه، با وضعي كه منطقه امروز پيدا واشنگتن كرده، مي تواند مستقيما سياست هايش را در كشورهاي حامي خود پيگيري كند و ديگر نيازي به اسراييل ندارد. مگر به دليل سوم، يعني امروزه امريكا مي خواهد به تدريج ازدست اسراييل راحت شود ولي درحال حاضر اسراييل و يهوديان، روساي جمهور امريكا و هيات حاكمه اين كشور را تحت فشار مي گذارند و شايد بتوان گفت امريكا خود به نوعي در مخمصه افتاده و در تاروپود آنچه به ناحق بافته، به شدت گرفتار شده است. البته اين بدان معنا نيست كه امريكا درقبال پروسه صلح تجديدنظر خواهدكرد، اما اين قطعا سرنوشت محتوم اسراييل است كه ديگر نمي تواند در درازمدت روي كمك هاي امريكا و ماليات دهندگان امريكايي حساب زيادي باز كند البته پرز موضوع را درك كرده بود ولي نتانياهو يا نمي فهمد يا خود را به نفهمي مي زند، البته اين مسئله ناشي از بيداري وسيع مسلمانان فلسطين، لبنان، سوريه، اردن و مصر و.. نيز مي باشد.