Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750822-9339S1

Date of Document: 1996-11-12

سالهاي تحصيل با كابوس كنكور مقدمه: يكي از مشكلات آزاردهنده در ميان دانش آموزان تا سطح قبل از دانشگاه، آزمونهاي گوناگون وفراواني است كه تحت عناوين مختلف از آنها به عمل هدف مي آيد از تحرير اين مقاله، ارائه تصويري است از وضعيت كنوني و تاثير سوء اين آزمونها بر روحيه دانش آموزان و حاصل مقاله ذكر اين نكته خواهد بود كه نظام آموزش و پرورش با روند فعلي از اهداف اصولي و واقعي خود دورمي شود و نهايتا بيم آن مي رودكه فردي مسئله دار از نظر شخصيتي ذهني، به جامعه تحويل داده شود. چنين فردي اگر در كنكور قبول شودبه حدي خسته و كوفته از راه طولاني و پراضطراب تحصيلي وارددانشگاه مي شود كه قادر به انجام بسياري از مسئوليتها كه جامعه وخانواده از او توقع دارد و لازمه بلوغ سني وي است نخواهد بود. درواقع تواناييهاي اصلي شخصيتي و رواني وي به حفظ يك رشته اطلاعات شبه علمي كاهش مي يابد. اين فرد حامل اطلاعات باارزشي است ولي از پردازش چنين معلوماتي ناتوان خواهد بود. وظايف اصلي آموزش و پرورش وظيفه اصلي آموزش و پرورش در سطوح مختلف اين است كه ضمن آموزش علم و فن، به هيچ وجه دانش آموزش را در حالت تنش قرار ندهد تا انساني آگاه و با طبيعت سالم به جامعه تحويل دهد. افرادي كه وارد مدرسه مي شوند هر يك از نظر ذهني - بدني قابليتهاي خاصي دارند. آموزش و پرورش وظيفه دارد كه كاستيهاي آنان را جبران كند و علاوه بر آموزش علم و فن، آنها را از جنبه سلامت جسمي و روحي به وضعيت سالم و پويا و خلاق برساند. در رابطه با پرورش دانش آموز توجه به مواردي به شرح زير از اهميت برخوردار است: - 1 مجموعه رفتارها و برخوردهاي معلمان بايد به نحوي باشد كه كودك ضمن رويارويي با واقعيتهادچار تنشهاي رواني نشود. به طوركلي موجودي به نام دانش آموز به دليل آشنايي كم با محيط خود داراي روحيه و حساسيتهاي خاصي است. از جمله معلمين وي براي او افراد فوق العاده اي به نظر مي آيند ودر نتيجه يك خشم و حركت حساب نشده معلم مي تواند دانش آموز را حتي به مرز خودكشي بكشاند. در اين رابطه بايد توجه شود كه پرورش روحي كودك يك اصل است و بايد سعي شود كه كودك با روحيه قوي و سالم به بار آيد. همچنين با انجام برنامه هاي ورزشي جهت دار مي توان نحوه زندگي، اعتماد به نفس، كارگروهي و سلامت روحي را علاوه برتقويت جسمي در كودك به وجود آورد و در نتيجه دانش آموز را به صورت يك موجود اجتماعي توسعه و رشد داد. - 2 پرورش اخلاقي و شخصيتي دانش آموز بايد از ابعاد اعتمادبه نفس كارگروهي، قبول جامعه با تضادهاي موجود در آن وپذيرش افراد با روحيات مختلف و درك و قبول جامعه جهاني با روحيات و فرهنگ هاي مختلف، مورد بررسي قرار كودك گيرد بايدبداند كه افراد با هم متفاوتند و آنگاه ارزشهاي اخلاقي و قومي مانند خدمت به جامعه و وطن دوستي را فرا گيرد. هدف پرورش اخلاقي و شخصيتي اين نيست كه دانش آموز را در محيطي بسته بار بياوريم و انتظار داشته باشيم كه قهرمان شود يا در آينده الگوي رفتاري خاصي را هدف قرار دهد! بلكه سعي بر اين است كه با واقعيات محيطي خو بگيرد و در برابر عوامل محيطي توجيه شود تا خود را براي رويارويي با محيط آماده كند. نشان دادن شخصيتهاي والاي انساني در قالب قهرمانان داستانها مي تواند روش موثري براي وسعت دادن به شخصيت كودكان باشد. - 3 پرورش مهارتها عبارتست ازايجاد توان انجام فنون متفاوت در دانش آموز به منظور برآورده كردن نيازهاي فردي و اجتماعي. فنوني مثل زبان، ماشين نويسي، موسيقي، ساخت اشيا، تعميرات و امثالهم قابليتهايي است كه به شخص اعتماد به نفس و شهامت مي بخشد. - 4 محور فعاليتهاي آموزش و پرورش كه در آموزش جديد توجه زيادي به آن مي شود، آموزش علمي است. به طور كلي هدف از آموزش اين نيست كه كودك بداند دو دوتا مي شود چهارتا و آن را حفظ كند، بلكه هدف اين است كه مفاهيم پديده هاي علوم و كاربرد آنها به وي آموخته شود. لذا در اين مرحله بايد عميقا برحسب رشد سني او روي مفاهيم كار شود تا احساس درستي به دانش آموز القا شود. به طور مثال گفتن اينكه سطح حاصلضرب طول در عرض است بدون ايجاد ارتباط ميان كلام ( انديشه ) و واقعيت و باز كردن كاربرد اين مفهوم، امري ناقص است. حال با توجه به چهار عامل فوق بايد گفت كه آموزش و از پرورش، نظر محتوا و روش دچار مشكل است چون اكنون حجم زيادي ازاطلاعات به دانش آموز تزريق مي شود و نحوه آزمونها يا درواقع بازخواست كردن ما از دانش آموز نشان مي دهد كه فقط به رعايت شكل صوري اطلاعات مكتوب توجه مي شود نه به درك محتواي آنها. در تمام مدارس وقتي آزمون برگزار مي شود توقع مي رود دانش آموز عين كلمات و جملات آموخته را به كار برد و اگركودك نيز عين همان كلمات رابه كار برد نشان مي دهد كه عمق و فهم مطلب ملاك نيست و اين يك فاجعه است. به اين دليل و نيز چون كميت مطالب آموزشي ما در ايران بسيار زياد است افرادي كه براي ادامه تحصيل به خارج مي روند ممكن است ابتدا در درس خوب بدرخشند ولي معمولا چون از نظر درك مفاهيم مشكل دارند به مرور اين امر خود را نشان مي دهد. هدف آموزش جديد ياددادن مفاهيم پايه و جايگاه وتوانمندي علم است يعني ياددادن تفكر علمي و نحوه برخوردعلمي با قضايا را به دانش آموزياد مي دهند. در اين گونه آموزش فارغ التحصيل دانشگاه در واقع شيوه تجزيه و تحليل را فهميده ومي داند بايد ضمن يادگيري مطالبعلمي تاريخچه آن را نيز همچنانكه بداند فلسفه از تاريخش جدانيست علم نيز از تاريخ آن جدا نيست. در آموزش و پرورش ما كمتر به ارتقا و محتواي علمي بلكه بيشتربه كميت داده ها اصرار مي شود ويكي از دلايلي كه دانش آموزان مادر امتحان موفق هستند اين است كه خيلي مي خوانند و خيلي حفظمي كنند و لي تحليل شان ضعيف است و مصاديق بيروني آموخته ها را درك نمي كنند. البته در يك جايگاه اصولي كه آموزش و پرورش هدف صحيحي رادنبال مي كند قطعا آزمون هم بايد وجود داشته باشد. در اين جايگاه به جاي مضطرب كردن يامچ گرفتن از دانش آموز بايد اطمينان پيدا كرد كه او نكات كليدي را دريافت كرده است. در واقع، در يك نظام صحيح هدف آزمون آموزش و اصلاح به طور است مثال اگر در مدرسه اي آزموني برگزار مي شود هدف فقط پيدا كردن نقاط ضعف شاگرد نيست بلكه مشخص كردن نقاط ضعف معلم نيز هست. در واقع آزمون روشي است براي فهميدن اشكالات معلم و متعلم و اصلاح آنها. البته آزمون در سنين مختلف متفاوت است. مثلا در سنين كم اصولا آزمون وجود ندارد وبيشتر شبيه سازي است چون آموزش معمول در كودك اضطراب ايجاد مي كند و به آرامش روحي وي لطمه آزمون مي زند در طي دوران تحصيل به مرور و در سالهاي بالاتر رنگ آزمون به خود مي گيرد. اما آموزش و پرورش چه هدفي دارد و به كجا؟ مي رود به دليل عدم وضوح اهداف اقتصادي - صنعتي، توسعه اي و تكنولوژيكي واجرا نكردن صحيح و اثربخش همان اهداف و استراتژيهاي نيمه روشن مدتهاست كه آموزش و پرورش نمي داند دركجا و به چه صورت، و براي چه فضائي بايد افراد را تربيت كند و از آنجا كه كمتر درصدد نوآوري و تطبيق با روشهاي موثر بوده و در عوض طي سالهاي گذشته بيشتر به صورت رفت وبرگشتي عمل كرده، لذا دچارتنگناهاي اساسي شده است. حال نظام آموزش و پرورش قرار دادن دانش آموزان مستعد و خلاق در يك روال يكنواختي آزمون غيرخلاق واضطرابآور تا رسيدن به دروازه كنكور كنكور است به منزله صفرو يك عمل مي كند كه يا از سر آن رد مي شوي يا مي ماني كه در حالت دوم راه ديگري براي پيشرفت درسطوح عالي نيست. ازجنبه محتواي دروس، همه مدارس محتواي كتابهارا به طور جدي و صوري مراعات مي كنند و به محتوا نمي پردازندچون اگر بخواهند به محتوابپردازند به ليل حجم زياد مطالببايد چندين برابر وقت كنوني صرف آموزش شود كه مقدور نيست و ضمنا از جنبه سخت افزار مدرس، و نرم افزار نيز دچاركمبود هستند. در چنين شرايطي دانش آموزان، خانواده، آموزش و پرورش و معلمان در رسيدن به مرحله كنكور مصر هستند. بنابر اين مدارس غيرانتفاعي با تمركز بر تجهيز به انحاء لطايف الحيل به منظور تضمين قبولي در كنكور ايجاد شدند تا همه هم خود را در رساندن دانش آموز به پشت سد كنكور به كار برند. چون امكانات آموزش و پرورش كافي نيست مايل است تعداد مدارس غيرانتفاعي و نمونه مردمي را افزايش دهد تا بتواند از بار مسئوليت خود بكاهد و آن را به دوش مردم بيفكند. خانواده ها هم كه نگران آتيه فرزندانشان هستند ترجيح مي دهند، فرزندانشان را باتقبل هزينه هاي سرسام آور درمدارس غيرانتفاعي ثبت نام كنند. در حال حاضر مسئله كنكور در بخش عظيمي از مردم نگراني ايجاد كرده است چون همه يا هيچ چيز است. البته ناگفته نماند كه پس ازاتمام دانشگاه فرد با مشكلات ديگري مواجه اكنون مي شود ماهمانند بعضي توليدات تعداد انبوه، زيادي پزشك، مهندس دندانپزشك، و.. داريم كه از نظركيفيت علمي و عملي و تعددبه شدت معضل آخرين هستند. از طرف ديگر مردم سعي دارند براي داشتن يك آتيه مطمئن به ادارات كه حيطه امني است بروند و براي اين كار بايد يك مدرك داشته باشند. جز در مواردي كه فرزند شغل پدر را انتخاب مي كند و با استفاده از تجربه او مي داند كه حيطه تجارت و صنعت نيز امن است، مدرك وسيله اي است براي رسيدن به يك مامن. در اين حالت فرد تصور مي كنداگر با داشتن مدرك حتي واردبخش خصوصي شود تحت حمايت دولت قرار مي گيرد در صورتي كه در كشورهاي خارج دولت چنين تكليفي نسبت به رعاياي خودندارد و مردم مي دانند آنچه آينده شان را تضمين مي كند مهارتي است كه آموخته اند. با اين تفاصيل افراد براي رسيدن به مدرك بايد خود را آماده كنند و چون امكانات كم است لذا به مدارس غيرانتفاعي رجوع مي كنند و مدارس غيرانتفاعي نيز با هدف قرار دادن كنكور براي والدين استدلال مي كنند كه چون ما با شماهمدل هستيم پس بگذاريد با گرفتن آزمون و انتخاب افراد مستعدشاگرداني قوي و يكدست انتخابكنيم تا پيشرفت آنها هم يكنواخت و سريع باشد. اما اگرآزمون ورودي به معناي يكدست كردن افراد باشد طوري كه طيف مخاطبمعلم خيلي وسيع نباشد ( خيلي هشيار، يا خيلي عقبمانده ) نمي توان به هدفهاي ارتقاء شخصيت آنان دست يافت. هدف آموزش وپرورش جديد گلچين كردن افرادنيست بلكه اعتقاد بر اين است فردي كه مي خواهد در جامعه زندگي و كار كند بايد در توزيع نرمالي از دانش آموزان شامل تعداد كمي نابغه، تعداد زيادي معمولي، و تعداد كمي هم عقبافتاده درس بخواند. آموزش و پرورش جديد معتقد است براي اين كه فرد در آينده در جامعه دچار شوك نشود بايد محيط تحصيلي اش الگوي جامعه باشد. اما اگر افراد از يكديگرجدا شوند دچار مشكلات شخصيتي مي شوند. افراد برگزيده اي كه ازنظر علمي در سطح بالائي هستندنمي توانند يك مدير يا مهندس خوب باشند بلكه فقط مي توانند دريك جاي تنگ همراه با تعدادي آدم هم سطح خود كار كنند و نمي توانند با سطوح پائين تر ازخود ارتباط برقرار كنند. درنتيجه مدارس غيرانتفاعي ضمن اتخاذ نگرش نخبه گزيني وتحت فشار آزمون قرار دادن دانش آموز از طرفي روان آنها رادچار اختلال كرده و از سوي ديگربه رشد اختلافات اجتماعي دامن مي زنند همچنين آموزش و پرورش را به عرصه سود و تجارت تبديل مي كنند. ادامه دارد