Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750822-9330S1

Date of Document: 1996-11-12

ماركز قصه مي گويد، قاصدي مي كند، رويا مي بافد بخش آخر ماركز يكبار گفته است روزنامه نگاري شغل نيست، غده است. اتاق از ترشحات غده روزنامه نگاري ماركز لبريز مي شود و من دلتنگي ماركز براي اتاق خبر، و نيز شوق او به ارسال برخي از تجاربش براي ما را علت حضور جمع خوددر آنجا مي بينم. او مي خواهد به روزنامه نگاران جوان امريكاي لاتيني انديشيدن و نوشتن به سبكي را بياموزد كه خود زماني در اتاق خبر مجاور چاپخانه روزنامه اي روزنامه نگاري يادگرفت براي او مثل گوش دادن به چيزهايي است كه دستگاه ضبط صوت آن را ضبط نكرده است. به ضبط صوت اعتماد نكنيد. دستگاهي است كه قلب ندارد. مي شنود ولي گوش نمي دهد. روزنامه نگاري بيشتر از شغل بوده و ابزاري است كه با كمك آن مي توان ازنردبان هاي اجتماعي و اقتصادي بالا وي رفت خاطر نشان مي كند كه محفل 27000 مطبوعاتي در كلمبيا هست كه غالب آنها در اختيار روزنامه نگاران نبوده و كساني بر آن مسلط هستند كه دنبال كسب منافع هستند. گابو در سخنانش در مراسم افتتاحيه گفت: اتاقهاي خبر تبديل به آزمايشگاههايي شده كه در آن صفات انساني ازاله مي شود و محلي است كه از آن تماس گرفتن با رخدادها و اتفاقات خارق العاده راحت تر از ارتباط برقرار كردن با دلهاي خوانندگان است. گارسيا ماركز از روزنامه نگاران امريكاي لاتين مي خواهدكه روزنامه نگاري ادبي را كه او 50 سال قبل به منطقه آورد زنده بدارند. به گفته او روزنامه نگار براي شكاريك داستان بايد بيش از تحرير يك گفتگو يا رفتن و صرف ناهار در راهروهاي قدرت كار كند; داستانهاخارج از ديوارها و در خيابانهاست. و به ما نصيحتي مي كند: با دلهايتان گزارش كنيد. روبين والنسيا يكي از حضار كارگاه با اشاره به تجربه اش مي گويد كه پس از تهيه داستاني از قتل عام در يكي از شهرهاي كوچك كلمبيا و دادن آن به دبير روزنامه به وي گفته شد: بايد به نقل واقعيتها بچسبيد. دبير با انتقاد از كارش به وي گفت: والنسيا، تو كه گابريل گارسيا ماركز گابو نيستي ازاين واكنش دبيران روزنامه ها آگاهي دارد و به همين دليل كارگاههايي براي دبيران و ناشران هم برپا مي كند. و در اين كارگاهها آنها را تشويق مي كند كه آن نوع داستانهايي را به چاپ برسانند كه وي خود به روزنامه نگاران روش تهيه آن را آموخته است. يعني گزارشهايي كه صرفا از پشت تلفن گرفته نشده و يا استنساخ گزارشهاي مطبوعاتي نيست. گابو به روزنامه نگاري منطقه به چشم كليتي مي نگرد. واتفاقي نيست كه موسسه جديد او لغات ايبريايي -امريكايي را در نام خود دارد، و يا اينكه خود او سه سال را صرف نوشتن ژنرال در هزار تويش كرد كه گزارشي است از آخرين سفر سيمون بوليوار قبل از تبعيد به جامائيكا و بعد از آزادسازي سرزمينهايي از استعمار اسپانيايي كه امروزه كلمبيا، پرو، اكوادور، بوليوي، و ونزوئلا نام دارد. بوليوار در اوايل دهه نويد 1800 امريكاي واحدي را مي دارد كه از كاليفرنيا تا ارض النار (جنوبي ترين نقطه امريكاي لاتين ) امتداد مي يابد. پس از آن گابو مي خواست براي نگاشتن متن سخناني برود كه بنا بود فردا براي اعضاي مدرسه جنگ در بوگوتاايراد كند. اما ما همچنان مي خواستيم تا از نقش خوددر سياست روز قاره آمريكا براي ما بگويد. جواب اونقل نامه اي بود كه بوليوار آن را در سال 1815 نوشته بود: ما مي توانيم بزرگترين و قدرتمندترين ملت باشيم. در اينجاست كه پرده به ناگاه كنار مي رود. مقصودگابو از قاصدي كردن، واداشتن هركس در امريكاي لاتين به صحبت با ديگري، حقشناسي و احترامي كه مي گويد به خاطر مقاومت كوبا در برابر امريكا بايد نثار آن كشور كرد، جمع كردن روزنامه نگاران از ونزوئلا، مكزيك، كاستاريكا، كلمبيا، و امريكا، همان روياي بوليوار فعاليتهاي است سياسي پشت پرده گابو نشان وقوف او بر اين مهم است كه با نقل داستانهاي منطقه ما رويايش به سوي تحقق خواهد در رفت روز دوم آوريل امسال (چهاردهم فروردين ) گروه معروف به آبروي كلمبيابرادر سزار خاويريا رئيس جمهور سابق را ربود. گروه اعلام كرد در صورتي او را آزاد مي كند كه سامپر استعفابدهد. اما چون به خواسته گروه اعتنايي نشد پيشنهادديگري داد: گابو رئيس جمهور شود. فرمانده گروه درنامه سرگشاده اي مي نويسد: گابو، ما به اقتضاي بوليواربا بغضي در گلو به تو مي گوئيم: بزرگمرد، ميهن رانجات بده. اما گابو دست رد بر سينه رياست جمهوري زد و در حال حاضر مشغول نوشتن سه رمان است. مترجم: محمود فاضلي بيرجندي