Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750821-9284S1

Date of Document: 1996-11-11

روش هاي جامعه شناسي و مردم شناسي; بررسي يك نظريه يك مردم نگار با يك فرضيه از پيش تعيين شده وارد ميدان تحقيق نمي شود، ممكن است ضمن كار به فرضيه ها و نظريه هايي نايل شود، اما در اين جهت موفق نشود، سند زنده و توصيفي دقيق از يكي از انواع زندگي اجتماعي بدست داده كه مي تواند مبنايي براي بررسي هاي مقايسه اي كلان و پهن دامنه ديگر باشد اشاره: به دنبال تغيير در روش بررسي مسايل ازروش تحليلي به روش سيستمي، نحوه بررسي مسايل اجتماعي نيز دچار تحول زيربنايي شده است. همانطور كه مي دانيم روش تحليلي، به نگرش تجريدي و تك رشته اي بها مي دهد، اما روش سيستمي، به اجماع نظرعلوم مختلف درباره يك مسئله و مشكل توجه دارد. چنين روشي در بررسي مسايل اجتماعي، جامعه شناسان رابه تجديد نظر دربرداشت هاي جمع گرايانه و ساختارگرايي كاركردي سوق داد. در اين تجديد نظر كساني چون مير وكولي به روش هاي مردم نگارانه دست زدند و سعي نمودند با وحدت بخشيدن به روش هاي جامعه شناسي و مردم شناسي، روش هاي دقيق تري براي تبيين عينيت اجتماعي به دست دهند. اين موضوع را دكترمحسن ثلاثي در سخنراني خود در اولين جلسه سال تحصيلي انجمن 7675 جامعه شناسي مورد بحث قرار داده است كه از نظر گرامي تان مي گذرد. سرويس مقالات تحقيق اجتماعي به طور عام بدون مردم نگاري و ابزارهاي مربوط به آن امكانپذيرنيست، مردم نگاري بررسي توصيفي و ميداني يك اجتماع خاص و به نسبت كوچك در است، اين نوع بررسي، محدوديت موضوعي وجود ند ارد، به عبارت ديگر مردم نگار در اجتماع خود را به تحقيق درباره يكي از جنبه هاي زندگي اجتماعي محدود نمي كند بلكه سعي دارد همه ابعاد و جوانب يك جامعه كوچك را مورد بررسي قرار بدهد، مردم نگاري به طور خاص روش بررسي رشته انسانشناسي فرهنگي است، يك مردم نگار با يك فرضيه خاص و از پيش تعيين شده وارد ميدان تحقيق نمي شود، ممكن است ضمن كار و پيشرفت كار به فرضيه ها و نظريه هايي نيز برسد، و احتمال دارد به هيچ فرضيه و نظريه اي نيز نرسد، اگر در اين جهت نيز موفق نشد، سند زنده و توصيفي دقيق از يكي از انواع زندگي اجتماعي به دست داده كه مي تواند مبنايي براي بررسي هاي مقايسه اي كلان و پهن دامنه ديگر باشد. هر نوع روش تحقيقي براي بررسي يك نوع موضوع مناسبت دارد، رشته مردم نگاري براي بررسي جوامع ابتدايي كوچك تدوين شده و نخستين بار اين روش را انسانشناساني ابداع كرده اند كه علاقه مند بررسي جوامع كوچك و ابتدايي بوده اند. و در واقع بينانگذار مردم نگاري فرانس بوئس آمريكايي و برائيلا و مالينوفسكي انگليس اين است دو براي نخستين بار توصيف دقيق و علمي جوامع كوچك و ابتدايي و حتي جوامع ديگر را وجهه همت خود قرار دادند. مهمترين ابزار اين نوع بررسي، مشاهده مشاركت آميز و مصاحبه بازاست. اين نوع بررسي چون براي جوامع كوچك و همگون ساخته شده، بنيانگذاران اين روش نيازي به نمونه گيري احساس نمي كردند، زيرا هر بخشي از جامعه همگون و ابتدايي مي تواند منعكس كننده بخش ها و جمعيت هاي ديگر آن گروه مورد بررسي مردم نگاري باشد نوعي مشاهده به نسبت علمي واقعيت ها و زندگي اجتماعي و توصيف مشاهدات است. هيچ علمي بدون مشاهده نمي تواند داده هايش راگردآوري بكند، حتي انگيزه هاي تحقيق بعدي را ما ازمشاهدات اوليه به دست مي آوريم، بسياري از باصطلاح انگيزه هاي بررسي ها ومطالعاتي كه بعدها به صورت نظريه ها و فرضيه هاي معتبري درآمده است از مشاهدات گهگاهي پيش آمده است، يعني شهود حتي در علوم طبيعي هم نقش خود را دارا مي باشد. اما مشاهده در جوامع انساني و روابط اجتماعي داراي خصلت منحصر به فرد براي جوامع انساني زيرا است در اينجا مشاهده گر انسان و موضوع مورد اشاره اش نيز انسان و واكنش ها و انتخابهاي وي است، برخلاف فنون مشاهده علوم طبيعي كه مشاهده گر انسان است و موضوع مورد مشاهده اش انسان نيست، بلكه پديده هاي جاندار و يا غيرجاندار است انسان براي خود، شان و منزلت قائل است و اجازه نمي دهد. هر كسي بدون آنكه به جامعه اش نزديك شده باشد و اعتمادش را جلب كرده باشد، وارد جامعه اش شود و اطلاعات ضروري را از آنان بگيرد. براي گرفتن اطلاعات و بررسي واقعيت هاي اجتماعي ناچار به مشاهده مشاركت آميز هستيم، يعني بايد به جامعه مورد نظر برويم و با مردم زندگي بكنيم، ضمن دوستي با آنان اعتمادشان را جلب بكنيم، زبان آنها را بفهميم و به تدريج، تحقيق در مورد آنهارا آغاز بكنيم، چون به غير از استفاده از روش مشاركت آميز، نمي توان به هيچ وجهي تحقيق را به خصوص درصحنه هاي اجتماعي انجام درست داد، است كه مردم نگاري رانخستين بار انسان شناسان تحقيق كننده جوامع ابتدايي ساخته و پرداخته كردند، اما مي دانيم كه جوامع ابتدايي روز به روز دارند تحليل مي روند و در جوامع بزرگتر همسايه خود مستحيل مي شوند. با خارج شدن جوامع ابتدايي از صحنه زندگي بشري دليلي وجود ندارد كه انسانشناسي نتواند به كار خود ادامه بدهد. به دليل آنكه انسانشناسي با روش تحقيق مبتني بر مشاهده مشاركت آميز و مصاحبه باز مي تواند در جوامع پيچيده و پيشرفته شهري هم كاربرد داشته باشد. بسياري از گروه ها هنوزدر فرهنگ مسلط شهرهاي بزرگ ادغام نشده اند، بلكه هويت و اجتماع خاص خود راحفظ كرده اند. اقليت هاي قومي، نژادهاي مختلف و حتي خرده فرهنگ ها، ضد اجتماعات فرهنگ ها، افراد اجتماعات بزهكار، افراد منحرف وهمه و همه در يك واحدبزرگتر به نام شهر متشكل شده اند. ما مي توانيم در هر اجتماع كوچكي كه در دل يك اجتماع بزرگتر است از طريق مشاهده مشاركت آميز، و از طريق تكنيك هاي مردم نگاري در آن اجتماع رخنه بكنيم و بررسي خودمان را انجام بدهيم، به همين دليل در حال حاضر انسان شناسي شهري جاي خود را باز كرده و با توجه به اينكه كارهاي زيادي در اين زمينه انجام شده، ديگر هيچگونه نگراني از اين بابت وجود ندارد كه با از بين رفتن تدريجي جوامع ابتدايي، اين رشته موضوع بررسي خود را از دست بدهد. اما مهمترين روش تحقيق در بررسي هاي جامعه شناسي بررسي آماري با استفاده از پرسشنامه ها يا فرم هاي مصاحبه بسته است، اين نوع بررسي براي تحقيق براي جوامع بزرگ و گسترده جهت كاهش هزينه ها و نيل به هدف در زمان كوتاهتر ساخته و پرداخته شده است، در اين نوع بررسي برخلاف بررسي هاي مردم نگاري هميشه يك فرضيه و يك نظريه از پيش تعيين شده در ذهن محقق وجود دارد و محقق در ميدان تحقيق براي اثبات، تعديل يا رد فرضيه و نظريه اش به گردآوري اقدام مي نمايد، در اين نوع بررسي سطح انتزاع، معمولا و بالاست، واقعيت هاي اجتماعي به طورزنده و سيال و جاري نمي تواندمورد بررسي قرار بگيرد، زيراپرسشنامه هاي بسته، پرسشنامه هايي هستند كه تا اندازه اي جهت دار مي باشند وبراي تحقيق درباره يك موردخاص ساخته شده اند، خطر اين نوع پرسشنامه ها در اين است كه محقق پاسخگو را به طرف ارايه جواب متناسب با سليقه و نظريه خود سوق مي دهد. و در اين نوع پرسشنامه هاي بسته، آزادي عمل براي پاسخگو وجود ندارد و معمولاپرسش هايي مطرح مي شود كه محقق به نظرش مهم است. در عين حال جمع بندي پرسش ها معمولا چون بدون اطلاع از زبان بومي و فرهنگ مردم تنظيم مي شود، از مفاهيمي تشكيل مي شوند كه ممكن است آن مفاهيم براي افرادمورد بررسي هيچ مفهوم و معنايي نداشته باشد. همچنين از آنجايي كه اين پرسشنامه ها با مشاهده همراه نمي باشد. معلوم نيست پاسخ هايي كه به پرسش هاي يك پرسشنامه بسته داده مي شود و با كردار و اعمال افرادي كه پاسخ مي گويند مطابقت داشته باشد. اطلاعاتي كه از اين نوع بررسي بدست مي آيد به صورت داده هاي آماري كمي است و هيچوقت از اين طريق نمي توانيم برداشت ها، معناها و تفسيرهايي كه آدم ها از موقعيت هاي اجتماعي شان در زندگي مي كنند بدست بياوريم. زيرا پرسش هاي بسته چنين امكاني را در اختيار ما نمي گذارند، تنها در مصاحبه باز است كه ما به يك پاسخگو اجازه مي دهيم در مورد زندگي و برداشتها و موقعيت خودش، بدون آنكه محدوديتي برايش قايل شويم، اظهارنظر نمايد. كاستي هاي اين روش را مي توان با استفاده از تكنيك هاي مردم نگاري برطرف نمود، بدين نحو كه پرسشنامه را با مشاهده مشاركت آميز همراه نماييم. اگر در حال بررسي جامعه بزرگي هستيم كه در دل اين جامعه بزرگ برخي اجتماعات بسته وجود دارند، مي توانيم بررسي آن اجتماعات را از طريق مردم نگاري انجام بدهيم و از طرف ديگر مي توانيم ميزان انطباق گفتار و كردار رااز طريق مشاهده مشاركت آميز بررسي كنيم و ميزان واقعيت اين پاسخ ها را بسنجيم، سپس اگر محقق چند صباحي در داخل جامعه مورد بررسي، گشت و گذاري داشته باشد با فرهنگ آن جامعه آشنا مي شود و نوع پرسش هايي كه بايد در پرسشنامه گنجانده شود، به دستش مي آيد در واقع بررسي اجتماعي آماري كه بررسي شاخص ها است بدون استفاده از تكنيك هاي مردم نگاري كه همان مشاهده مشاركت آميز و مصاحبه باز است امكان پذير نيست. پس اساس كار داده ها و اعتبار آنها مي باشد، به همين دليل فقط از طريق مشاهده مشاركت آميز است كه شما مي توانيد به داده هاي بدست آمده اعتبار و واقعيت و حقيقت ببخشيد. جامعه شناسان به اين حقيقت پي پرده اند تا زماني كه نظريه دوركيم يعني ساختارگرايي و ساختارگرايي كاركردي حاكم بر جريان اصلي جامعه شناسي بود، به مردم نگاري و توصيف هاي مربوط به آن توجهي نمي كرد، براي اينكه الگوي بررسي هاي ساختارگرايانه و كاركردگرايانه، خودكشي اميل دوركيم است. در بحث خودكشي، اميل دوركيم هيچ نوع بررسي از نزديك ازجوامع مورد بررسي انجام نداده است، تنها آمارهاي خودكشي را در اين جوامع گردآوري نموده و با تجزيه وتحليل آمارها به نتايجي رسيده است. اما از زماني كه مكتب شيكاگو و مكتب نظريه كنش متقابل نمادين به ويژه در دانشگاه شيكاگو عنوان شد، فاصله اي كه بين انسانشناسان و جامعه شناسان وجود داشت تا اندازه زيادي از بين رفت، تا آن زمان جامعه شناسان به بررسي جوامع بزرگ شهري مي پرداختند و انسانشناسان به جوامع كوچك ابتدايي، اما رابرت پاك نخستين كسي بود كه باب تحقيق مردم نگاري را در تحقيق جامعه شناسي و بوم شناسي شهري باز كرد. وي در شهرهاي بزرگ امريكا روزنامه نگاري مي كرد و با واقعيت تپنده، جاري و سيال زندگي اجتماعي از نزديك تماس داشت. به همين دليل در تحقيقات دانشگاهي، از اين زمينه استفاده كرد، تا جامعه شناسي را از پشت ميز و از كتابخانه و دانشگاه به بررسي مسايل شهري بكشاند و در كوچه و بازار مطرح نمايد. شهر شيكاگو روز به روز در حال تغيير بود و مسال ومشكلات ناشي از گسترش شهر را با خود همراه داشت، به عبارت ديگر جنايت زيادتر شده بود، آلونك نشيني و فقير بيشتر شده بود، انحراف از عرف هاي اجتماعي افزايش يافته بود، و او شيكاگو را به عنوان آزمايشگاه زنده اي ساخته تا جامعه شناسان بتوانند در آنجا تحقيق بكنند. همچنانكه مي دانيد نظريه كنش متقابل نمادين با تكيه بر نظريه ميد و كولي كه دنباله مكتب شيكاگو بود، ظهور يافت، اين نظريه برخلاف دوركيم كه از سطح جمع شروع مي كرد، و خيلي كم به افراد مي پرداخت، از سطح فرد و درون ذهن وي شروع مي كرد، به عبارت ديگر ساختارگرايان كاركردي و پوزيتيويستها كه پيشقراول آنها دوركيم بود، فقط به سطح اجتماعي توجه البته داشتند، پافشاري دوركيم به اين دليل بود كه مي خواست رشته جامعه شناسي را به عنوان يك رشته دانشگاهي جابيندازد. ادامه دارد