Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750821-9239S1

Date of Document: 1996-11-11

ماركز قصه مي گويدقاصدي مي كند رويا مي بافد ماركز در سخنراني براي نيروهاي مسلح كلمبيا: من مي گويم اگر هر يك از شما كتابي در كوله پشتي خودداشته باشد زندگي همه ما بهتر خواهدشد. اشاره: فروردي ن ماه امسال گابريل گارسياماركز كلاس سه روزه اي براي آموزش روزنامه نگاري به يازده روزنامه نگار امريكاي لاتيني برپاكرد. همان ايام مقارن اقدام افراد پابلواسكوبار سركرده يكي از باندهاي بزرگ بين المللي قاچاق مواد مخدر بود كه براي در تنگنا انداختن دولت كلمبيا در جريان مذاكراتي كه با اسكوبار داشت برادر رئيس جمهور سابق را ربودند. اخبار اين واقعه در آن موقع در دنيا انعكاس يافت. آدم ربايان شرط آزادي گروگان خود را استعفاي رئيس جمهور فعلي و قبول پست رياست جمهوري كلمبيا از سوي ماركز اعلام كردند. سيلوانا پترونوسترو يكي از شركت كنندگان كلاس ماركز گزارشي از مصاحبت خود با استاد و ساير مسائل را در فصلنامه امريكايي سياست جهان - شماره تابستان امسال - منتشر كرده كه خلاصه آن را با ترجمه محمود فاضلي بيرجندي مي خوانيد. گابريل گارسيا ماركز در آن دوشنبه ماه آوريل نگران كلمبيا بود. ما دوازده روزنامه نگار امريكاي لاتيني دركارگاه سه روزه اي گرد آمده بوديم كه اين برنده جايزه نوبل ادبيات براي آموزش ويراستاري و گزارشگري برپا كرده بود. ماركز مي پرسيد: پرزيدنت سامپر حكومت را ترك خواهد؟ كرد نظاميان كودتا خواهند؟ كرد در كارتاخنا هستيم. شهري كه در دوره استعمار در ساحل كلمبيا در درياي كارائيب برپا شده و ماركز بيشتر اوقاتش را اينجا مي گذراند و موسسه روزنامه نگاري ايبريايي - امريكايي كه ماركز آن را پارسال براي دميدن جان تازه در كالبد روزنامه نگاري منطقه بنا نهاد مقر فعاليتهاي عمده اش در همين شهر است. مصاحبت با استاد در همان اولين روز برنامه چندان ما راتحت تاثير قرار داده بود كه هيچ يك از ما نتوانست سرنخهايي راكه او براي پرداختن به بحث از شدت اوضاع در كلمبيا لازم داشت به دست بدهد. تلفن كوچكش را از كيسه چرمي سياهي كه كنار خود داشت درآورد و شماره سردبير بزرگترين هفته نامه كشور را گرفت. منشي از آن سوي خط پرسيد: شما جواب داد: گارسيا ماركز. او مي داند كه آدم معروفي است ودر امريكاي لاتين همه دوست دارند با گابو حرف بزنند. ما امريكاي لاتيني ها اين شخصيت سرشناس را با كنيه اش صدامي زنيم تا از اين طريق خود را به پاره هر چند كوچكي از موفقيتها و معروفيت او نزديك كنيم. انتظار گابريل گارسيا ماركزبه دقيقه اي نرسيد. موريسيووارگاس سردبيرسمانابه شدت مشغول ماجراي هولناك مشاركت پرزيدنت سامپر با قاچاقچيان مواد مخدر بود. اما او هم مانند ديگر امريكاي لاتيني ها در مواقعي كه گابو در پي فرونشاندن عطش سيراب نشدني روزنامه نگاريش برمي آيد فرصت صحبت با گابريل گارسيا ماركز را مغتنم مي شمارد. همان گونه كه گابو هر فرصتي را براي اطلاع از اوضاع امريكاي لاتين مغتنم مي شمارد. گابو در ايالات متحده امريكاباصد سال تنهايي و به رفاقت با فيدل كاسترومعروف است. او يكي ازبزرگترين نويسندگان است كه همچنان هر سه سال يك كتاب مي نويسد و بي پروا اعلام مي كند كه فيدل كاسترو يكي از كساني است كه بيش از هر كس در دنيا دوستشان مي دارد. گابو به امور سياسي نيز وارد شده و در مناقشات سياسي عمده امريكاي لاتين به ميانجي گري مي پردازد. هفته قبل گابو به اميد فتح باب مذاكره بين ارتش و دولت كلمبيا و براي اينكه به كشتن همديگر خاتمه دهيم نفر 500براي از نيروهاي مسلح درباره ادبيات سخنراني كرد. آخرين كلام او در اين سخنراني چنين بود: من مي گويم اگر هر يك از شما كتابي در كوله پشتي خود داشته باشد زندگي همه ما بهتر خواهدشد. قصه گويي من يكي از شركت كنندگان دركارگاه بودم و به گابو گوش مي دادم كه به مدت سه روز قصه مي گفت و جز گهگاه كه كفشهاي سفيد برق انداخته اش نگاهم را به سوي خود مي كشيد حواسم دربست به قصه گفتن او بود. به عقيده گابو نوشته خوب بايد خوابآور باشد. و مي گويد نويسنده بايد با كلمات خواننده را مسموم كند، به اسارت درآورد و تسليم خودسازد تا به هر كجا كه قصه مي رود او هم برود. اگر گابو از عهده اين امر در نوشته هايش برآيد - كه مي آيد - در گفته هايش نيز به همان اندازه استاد است او در قصه گويي همان است كه در قصه نويسي. در كارگاه به قصه هاي يكي بزرگ، پس از ديگري، گوش مي داديم: با فيدل كاسترو دركالسكه اي بود كه بنا بود منفجرشود، به چشم خود ديده كه فيدل پس از صرف غذايي ليوان 18مفصل بستني خورده در بچگي خواننده حريصي بوده و موقع تحصيل در دبستان يسوعي، داستانهاي باليني فرويد را خوانده و سفرش به يوكناپاتافا با همسر و فرزند بزرگش كلا 20 دلار خرج برداشته است. ( ) 1 گوش دادن به گزارشهاي او ازسفرها و ملاقاتهايش با مردان قدرت جالب است و ازطرفي شنونده را سرگردان مي كند. از بيم اينكه روال كلام از دست برود نمي خواستم سخنش را با سوالهايم از مسائل سرگردان كننده گزارشهايش قطع كنم. امروز همان آدمي كه به خاطر مواضع سياسي چپش اجازه ورود به ايالت متحده را ندارد از مشت محكم رئيس جمهوري پرو، آلبرتوفوجيموري خوشش مي آيد، ازساندينيستها شديدا بيزار است، و به فرمانده ماركوس گفته است كه به جاي تبعيت از غولهاي كمونيسم راه جوانان مكزيكي را پيش گيرد. آدمي كه عقيده دارد امريكاي لاتين بايد از كوبا ممنون باشد كه سدي در مقابل امريكا شده و اگر اين سد نبود امريكا تاجنوبي ترين نقطه قاره هم مي آمد. ماركزاين مباحث را با احساس ابراز مي كند و تحليل و گاه نقل وقايع را چاشني آن مي كند تا داستان زيباتر گردد. اما مواضعش همچنان سوال برانگيز است كسي كه قصه گوست چطور از سياست بحث؟ مي كند قصه گوي خوب مي تواند ميانجي سياسي خوبي هم؟ باشد اگر قصه گويي توانا بازيگر سياسي خوبي شود بايد نگران؟ شد قاصدي كردن براي دوستانم ساعتي پيش از ختم برنامه كارگاه، گابو آرامش بيشتري پيدا كرده، طرح هرگونه سوال را براي همه آزاد گذاشت. دادن اين اجازه به ما خصوصا بدان جهت بود كه خبرنگار نيوزويك كه سرگرم تهيه گزارشي درباره گابو بود دعوت شده بود تا از او در ميان دانشجويانش ديدن كند. سوالات از كوبا شروع شد و او هم از آن طفره مي رفت. خبرنگاري امريكايي پرسيد كه كوبا بدون كاسترو را چگونه مي بيند و او بلافاصله جواب داد: اصلا نمي بينم. فيدل تا ابد هم نخواهد مرد. روزنامه نگاري ونزوئلايي با اين تصور كه با نيش زدن به گابوخواهد توانست جوابي را از او بكشد پرسيد: كسي شما را براي كار سياسي انتخاب نكرده، و كار دولتي هم پس نداشته ايد چرا به نقش صدراعظم افتخاري فيدل كاسترو؟ درآمده ايد ماركز صراحتا از سر خشم گفت: به سوالي كه از روي بد دلي بكنند جواب نمي دهم. با اين وصف جواب داد: چون كه فيدل دوست من است و عقيده دارم كه آدم بايد همه كاري براي دوستش انجام بدهد، من مرتب براي دوستانم قاصدي مي كنم. دوستاني كه او برايشان قاصدي مي كند روساي جمهور، ديكتاتورها، ناشران روزنامه ها، و نويسندگان سرشناس هستند. او براي ارسال پيام به گروههاي چريكها و يا حضور يافتن در مجالس روساي جمهور، وقت مي گذارد. سعي مي كند تا دشمنان را به گفتگو با همديگر وادارد: سالها كوشش كردم تا اوكتاويوپاز و كارلوس فوئنتس را به هم نزديك كنم. همچنين براي نشاندن كارلوس ساليناس رئيس جمهور سابق مكزيك با خوليو سكتر دبير مستقل ترين هفته نامه مكزيك بر سر يك ميز اقدام كرده كه البته به جايي نرسيده است. ماركز مي گويد براي همه اين خيرخواهي ها پشيزي نگرفته و حتي در يك مورد هم كسي برايش بليت هواپيما تهيه نكرده و اين هم بر او سنگين مي آيد كه با همه كس در منطقه رابطه داشته باشد اما سوالهايي كه از وي مي كنند فقط درباره فيدل باشد. باري، دليل چيست كه گابو براي ميانجيگري بين دوستانش وقت صرف مي كند و از خودروهاي ضدگلوله به هواپيماها و از آنجابه درون قصرها وجود برود رابطه دوستي بين غائله سازان و مشكل آفرينان منطقه با وي پاسخ كافي به اين سوال نيست. بايد انگيزه اي والا و علتي انديشمندانه در كار باشد تا اين مرد مرتبا به دنبال حفظ جريان خون در رگهاي بيمار اجتماعي و سياسي منطقه باشد. در شهريورماه امسال كه گابو 69 ساله شد وارد پنجاهمين سالي شد كه در طي آن هر روز نوشته است. چه عاملي او را وامي دارد تا از ميز تحريرش جدا؟ شود ماركز مي گويد ياد گرفته است كه در هر جا باشد كامپيوتر تاشو را به برق زده و در هر اتاق از هر هتل و در هر شهري كه باشد بنويسد. با همين ترتيب سه سال گذشته را صرف به پايان رساندن آخرين كتابش كرد كه اثري غيرداستاني از فرهنگ خشونت بار مواد مخدر در كلمبياست. كتاب سرگذشت ربوده شدن هشت روزنامه نگارو خواهر يكي از مقامات دولتي در سال 1990 و 1991 بنابه دستور سلطان مواد مخدر پابلو اسكوبار در شرايطي است كه دولت سرگرم مذاكره با او براي تسليم شدنش بود. اين كتاباخبار آدم ربايي نام دارد. ماركز از اين كتاب كه صحبت مي كند روزنامه نگار مي شود يعني همان كسي كه از اولين روزهاي خبرنگاري خود در دهه هاي 1950 و 1960 بوده است. داستانهاي او كه اينك در هفت جلد 500 صفحه اي جمع آوري و منتشر شده از قطعه اي در سكسكه پاپ پيوس دوازدهم گرفته تا گزارش دقيقه به دقيقه انتظار خانواده اي ونزوئلايي براي واكسني كه جان دخترشان را نجات مي دهد، و تا سلسله مقالاتي روشنگر پيرامون زندگي در بلوك شرق در اواخر دهه 1960 را كه ماركز كمونيست پر و پا قرصي بود، دربرمي گيرد. ماركز روزنامه نگاري را بهترين كار دنيا مي خواند. اوپارسال پنج نوبت در كارگاه روزنامه نگاري به تدريس پرداخت و به ما مي گويد كه وقت گذراندن باروزنامه نگاران يكي از بهترين علائق اوست. و علاقه اش همچون خبرنگار تازه كاري است كه نسخه اي از روزنامه محلي كارتاخنا را گير آورده و به سر وقت نيازمنديهاي آن برود و بلند براي ما مي خواند: بخاري نو آكبند فروشي. قطعاتش سوار نشده. تلفن تماس 6601127 داخلي گلوريا بدويا 113 سپس مكث مي كند و به فكر فرومي رود. ببينم، ما چه خبر؟ داريم اين زن مي خواهد اما بخاري بفروشد بخاريش سوار نشده.؟ چرا چرا قطعاتش ازهم؟ سواست شرط مي بندم كه اينجا داستاني نهفته باشد. بيائيد تلفن بزنيم. اين حرف را مي گويد و شماره رامي گيرد. ادامه دارد پانوشت: ) 1 در متن اصلي مقاله توضيحي در اين بابنيامده امايوكناپاتافا نام مكان خيالي داستانهاي ويليام فاكنر است.