Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750817-9014S1

Date of Document: 1996-11-07

سه ماه زندگي كرديم، يكسال دادگاهمان طول كشيد! در راهروهاي دادگاه خانواده اينجانب كارمند يكي از مراكزدرماني هستم، چند سال پيش دريكي از مراكز آموزش و پرورش مشغول تحصيل بودم. يكي از دوستانم در آن مركز با توجه به رابطه صميمانه و شناخت نسبي كه از يكديگر پيدا كرده موضوع بوديم، ازدواج بنده را پيش كشيدند و پرسيدند كه آيا فكري براي تشكيل خانواده كرده ام؟ يانه بنده با بيان اينكه درشرايط فعلي ازدواج كردن ومسئوليت همسر و در آينده فرزند را بر عهده گرفتن بسيارمشكل است و با اين هزينه هاي سنگين زندگي و درامد كم، يافتن همسري كه بتواند با بنده كه دچار درصدي جانبازي و مستاجر هستم ازدواج كند بسيار دشوار است. ايشان كه با خصوصيات بنده آشنايي داشتند و شرايط زندگي مرا مي دانستند گفتند فردي را سراغ دارند كه مي تواند واسطه شده و براي اين امر خير پا پيش بگذارد. پس از اعلام اين مطلب با خانواده آن خانم صحبت كرد و قرار گذاشتند براي آشنايي بيشتر طرفين از يكديگر به منزل آنها برويم. البته چون پدر و مادرم به دلايل شخصي نمي خواستند از غير خويشاوندان دختري را به همسري انتخاب كنم و در شهر ديگري سكونت داشتند، نسبت به موضوع بي اعتنايي كردند و من با چند تن از اقوام كه دسترسي به آنها داشتم به عنوان خواستگاري به منزل خانم رفتم. پدر و مادر و خويشاوندان ايشان اظهار داشتند كه چنين وصلتي مايه افتخار و مباهات ايشان است. فهميدم خانم هم شاغل هستند و گفتم ايرادي ندارد اگر خودشان راضي باشند بسيار خوب است. عرض كردم كه براي بنده صورت مهم نيست سيرت اصل است و هيچ حساسيتي هم نسبت به مسائل مادي ندارم. تمام چيزهايي را كه بايد در آغاز زندگي گفته مي شد به همسر آينده ام گفتم، اما ايشان چيز زيادي نگفتند ومن هم باتوجه به اعتمادي كه به دوست جانبازم داشتم ودر واقع برادرخانم بودند، اصل را برصحت ودرستي موضوع گذاشتم و بدين ترتيب به توافق رسيديم. درمورد محل سكونت گفتم خانه اي اجاره اي دارم كه به محل كارمان هم نزديك است و از نظر رفت و آمد آسوده هستيم، گفتند بهتر است منزلي نزديك خانه پدريشان تهيه كنيم. گفتم كه توان تهيه آن را ندارم به طريقي مرا قانع كردند كه در تهيه آن كمكم مي كنندو من هم چون نيت خيري داشتم و هدف رضايت همسر و راحتي او وحتي خانواده اش بود، پذيرفتم غافل از اينكه مرا به جان صاحبخانه اي كه از مروت بوئي نبرده بود انداختند. از همان آغاز زندگي مشترك يكي از خويشاوندان خانم كه درواقع شوهر خواهرشان و باجناق بنده مي شد، به نحوي در زندگي ما دخالت مي كرد، البته من ابتدا تصور مي كردم شايد واقعا بعضي مسائل را خوب درك نمي كنم و موجبات نارضايتي باجناقم را كه به صورت داماد سرخانه آنجا زندگي مي كردفراهم كرده ام و هميشه سعي مي كردم كوتاه بيايم و غائله را به خوبي و خوشي فيصله بدهم. به همين دليل چه پيش از شروع زندگي مشترك و چه در طي مدت كوتاهي كه با هم زندگي كرديم بارها از همسرم دوستانه و دلسوزانه خواستم كه در مورد زندگي مشتركمان و حداقل خودش فكر كند و تصميم عاقلانه و منطقي بگيرد و تحت تاثير ديگران و چشم به دهان آنها نباشد اما شايد بدون اينكه بخواهد و بداند قرباني خواسته هاي ديگراني شد كه هيچ سهمي لااقل در تحمل ناخوشي ها و مشكلات زندگي ما گذشته نداشتند از فشارهاي روحي كه برايم ايجاد مي كردند و رفتار ناعادلانه اي كه با من و خويشاوندانم داشتند و از كاه، كوه مي ساختند، هيچ گاه به وجدان خود رجوع نمي كردند كه چطور در آغاز آن طور با خوش رويي و احترام مرا به دامادي؟ پذيرفتند و حال از خانه بيرونم مي كنند. عليرغم تمام تلاش هايي كه براي خشنودي همسرم كردم و صداقتي كه در تمام لحظات زندگي مشترك برايم بالاترين ارزش بود، مرا رها كرد و به خانه پدرش رفت. چند بار سراغش رفتم بهانه آوردند و حتي توهين كردند و ناچار نيامد پس ازچند ماه اظهارنامه اي فرستادم كه به خانه بازگردد، اما درجواباظهارنامه ام ضمن نسبت دادن تهمت و افتراهايي به من جواب منفي دادند. بدون قصد سوءنيتي و حتي بدون مشورت با كارشناس حقوقي وپس از چند بار مراجعه من ودوستان و خويشاوندانم كه ازبازگشت خانم، به عبارتي به دليل ممانعت ايشان ازبازگشت به منزل از طريق مسالمت آميز و كدخدامنشي نااميد شدم، دادخواستي به شرح ذيل به دادگاه دادم تا به سرخانه و زندگي اش بازگردد: دادخواست مردرياست محترم احتراما دادگاه، به استحضار مي رسانم خوانده زن شرعي و قانوني اينجانب بوده كه در تاريخ /4/74 15بدون اجازه اينجانب منزل خود را ترك كرده و در غياب بنده تمام اثاثيه خانه و مدارك جانبازي و جواهرات خريداري شده را با تحريك و همكاري شوهرخواهرش از منزل خارج نموده كه خلاف قانون بوده است، اگر ايشان اثاثيه در منزل من داشت (جهيزيه ) لازم بود با ارائه مدرك از طريق مراجع قضايي اقدام مي كرد، ولي نامبرده يا شوهرخواهرش كه همه بدبختيها زير سر وي مي باشد وارد منزل شده و اثاثيه را برده اند. عليرغم ارسال اظهارنامه و مراجعات مكرر جهت بازگرداندن وي، مراجعت ننمود و جوابي هم نداد. با اينكه سعي من رونق دادن به زندگي بوده است، اما خانم با دخالت و راهنمايي هاي شوهر خواهرش در صدد مقدمه چيني براي طلاق هستند. آيا يك جانباز بادرامد ماهانه تقريبا 30 هزارتومان توانايي پرداخت نفقه را؟ ندارد ايشان اين موضوع را يكي از دلايل خود مي دانند. بدين وسيله از آن مقام محترم تقاضاي صدور حكم مبني بر تمكين خانم و استرداد اموال مذكور دارم، همچنين محكوميت خوانده را به پرداخت هزينه دادرسي و خسارات ناشي از اقامه دعوي دارم! ـ پس از تقديم دادخواست الزام به تمكين خانم، ايشان دادخواستي مبني بر صدور حكم طلاق به دادگاه داده اند كه به جهت يكي بودن منشا هر دو دعوي و ارتباط آنها با هم، قرار رسيدگي توامان توسط دادگاه رسيدگي كننده به خواسته اينجانب صادر شده است. خانم در دادخواست خود چنين عنوان داشته اند: دادخواست زن رياست محترم دادگاه احتراما عمومي، خوانده مرقوم مستندا به عقدنامه شماره..... دفترخانه..... شهرستان..... شوهر قانوني اينجانبه، مي باشد. متاسفانه عليرغم اينكه فقط چند ماهي از زمان شروع زندگي مشترك ما گذشته است، نامبرده به دليل بدخلقي روزگارم را سياه كرده و با اينكه به خاطر حفظ آبرويم، رفتارهاي ناشايست وي را تحمل كردم اما در حال حاضر طاقت ادامه زندگي با وي را ندارم، بنابراين با استناد به ماده 1130 قانون مدني نظر به اينكه دوام زوجيت بي ترديد موجب عسر و حرج براي اينجانبه مي باشد و از طرفي مشخص شده است كه رفتارهاي مشاراليه ناشي از بيماري خاصي مي باشد كه سالها به آن مبتلا بوده و به همين منظور تحت درمان بوده است و امكان معالجه آن نيز بعيد به نظر مي رسد، بنابراين با توجه به موارد پيش گفته تقاضاي رسيدگي و صدور حكم داير بر اذن آن دادگاه محترم جهت اجراي صيغه طلاق را دارد. از آنجا كه نه به مسائل قانوني ونه به تشكيلات و چگونگي كار دادگاهها و شرايط كنوني آنهاآشنائي نداشتم و گمان نمي كردم كه با مطالب خلاف واقعي كه خانم در دادخواست خود و در جريان رسيدگي به دعوي عنوان داشته اند، راي ناعادلانه اي بر عليه بنده صادر شود، اقدام جدي جهت جلوگيري از تضييع حقم انجام در ندادم كمال ناباوري، خانم و خانواده ايشان چند نفري را به عنوان شاهد و به اسم همسايه ما به دادگاه معرفي كردند كه آنها را اصلا نمي شناختم. بدون اينكه اطلاع داشته باشم. دادگاه اعلام كرده بود هر كدام از ما داوري تعيين و معرفي كنيم. آنها مي دانستند و داورشان را معرفي كردند و چون من در زمان تعيين شده كه مصادف با آغاز سال نو بود داوري معرفي نكردم شخصي را به عنوان داور بنده معرفي كردند. خوشبختانه به موقع اطلاع پيدا كردم، اما داوري كه تعيين كردم موفق نشد با داور خانم گفتگوئي كند تا سعي در آشتي و صلح شود. عليرغم اظهارات بنده و واقعيات زندگي ما، دادگاه حكم ذيل را صادر كرد: راي دادگاه: درخصوص دادخواست خانم.... به طرفيت همسرش آقاي..... به خواسته صدورحكم طلاق كه علت خود راناسازگاري - بدخلقي بيان نموده و شهود اقامه شده از ناحيه زوجه ادعاي وي را تائيد نموده اند و نظريه داوري حكايت از عدم توفيق در اصلاح ذات البين دارد، زوجين به موجب عقدنامه شماره..... مورخه.... با هم ازدواج و فرزند مشترك ندارند و دوام و ثبات و استمرار زندگي مشروط به صداقت، صفا و صميميت و وفاداري است كه اسلام و قرآن كرارا به آن تاكيد كرده است، اختلاف و تشنج و درگيري تا حد عسر و حرج خواهان، حكم به الزام زوج به طلاق زوجه صادر و اعلام مي دارد. بديهي است چنانچه ده روزپس از قطعيت دادنامه و ابلاغ به زوج نسبت به اجراي دادنامه صادره اقدامي ننمايد زوجه از طرف دادگاه وكيل است و وكيل در توكيل با مراجعه به يكي از دفاتر رسمي طلاق با بذل مهريه و كليه حقوق خود و قبول بذل، خود رابه طلاق خلع مطلقه بنمايد. راي حضوري پس از ابلاغ ظرف مدت بيست روز قابل تجديدنظر است. رئيس دادگاه..... مشاور: خانم..... با يادآوري اينكه راي دادگاه به دليل نشاني اشتباهي كه به جاي نشاني صحيح محل سكونت بنده در پرونده گنجانده شده بود پس از 3 ماه به بنده ابلاغ شده است و وقتي كه متوجه شدم به اين راحتي پيوند زناشوئي ما گسيخته مي شود، با مراجعه به دفترحمايت حقوقي و قضائي ايثارگران لايحه اي جهت اعتراض به حكم و تقاضاي تجديدنظر تنظيم كرده وپرونده جهت رسيدگي به دادگاه تجديدنظر استان ارسال شد. بدين ترتيب دادگاه محترم به جاي اين كه در طريق مصالحه و سازش در امورباشد، خود نيز پيش قدم درطلاق و جدائي گرديده است. سه ماه زندگي كرديم و يكسال دادگاهمان طول كشيد. اظهارات مرد و مستندات وي كه از نظر گذشت خودگوياي آن است كه چگونه سادگي و حسن نيت يك طرف وزيركي طرف ديگر و دخالت اطرافيان جريان دادرسي را بادقت نظر ناكافي دادگاه به جهتي سوق داده است كه دور از انصاف به نظر مي رسد. به عنوان نمونه بردن اموال واثاثيه خانه و مدارك مردتوسط زن با همدستي شخصي ثالث در صورت اثبات عدم تعلق اموال و اسناد مزبور به وي، واجد عناصر تشكيل دهنده جرم سرقت است و مي تواند مشمول مجازات و تعقيب كيفري باشد. در مورد جهيزيه كه در واقع تعلق به زن دارد، چنانچه مطابق عرف امروزي، فهرست شده و مكتوب و موجود باشد در اختيار زن است كه هر استفاده اي از آن و تصرفي بر آن داشته باشد. چنانچه اختلافي پيش آيد دادگاه صالح به رسيدگي و تعيين تكليف در مورد جهيزيه و احتمالا استرداد آن به زن مي باشد. ترك منزل توسط زن نيز با توجه به اينكه بدون وجود خوف ضرر بدني يا مالي يا شرافتي براي زن بوده است و مانع قانوني براي اداي وظايف زوجيت وجود نداشته وبدون اجازه مرد بوده و مسلم است كه موجب عدم استحقاق نفقه مي باشد. بيماري مرد نيزكه مورد ادعاي زن بدون مي باشد، اثبات ارجاع امر به پزشكي قانوني، در صدور حكم ذكر شده، بي تاثير نبوده است. شهادت شهود به عنوان يكي از دلايل اثبات دعوي مي تواند مورد استناد طرفين يا قاضي باشد. اما ماده 1313 قانون مدني شرايطي را براي شهود ذكر مي كند. مهمترين شرط براي شاهد داشتن عدالت است كه مطابق تبصره 1 ماده مزبور بايد با يكي از طرق شرعي براي دادگاه احراز شود كه معمولا چنين نيست. امارات يا اوضاع و احوال قضيه هم كه قاضي مي تواند براي تكميل دلايل ديگر به آن استناد كند، در دعوي ياد شده از زمان پيش از ازدواج زن و مرد تا مرحله صدور حكم دادگاه كاملا محسوس بوده و مي تواند تا حد زيادي در روشن شدن واقعيت رئيس دادگاه را ياري نمايد.