Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750816-8965S1

Date of Document: 1996-11-06

آيا فرهنگ و سنت موانع توسعه به شمار ؟ مي روند توسعه، سنت و صنعت (بخش آخر ) بسياري از انديشه هاي نخستين توسعه براي فرهنگ چه به عنوان هدف و چه به عنوان نقش محوري وسيله، قائل نبودند و براي ايجاد دگرگوني با برنامه كمك هاي بين المللي هماهنگ شدند و به فرهنگ و سنت به عنوان موانع تغيير نگريستند. اين نكته كه جوامع به اصطلاح سنتي، بدون آن كه مجبور شوندنهادها، باورها و ارزش هاي خود رارها كنند، خود را متحول كنند، بسيار دير موردتوجه قرار گرفت. اميدواري شايگان نه به علت مرام سياسي امروز چين، بلكه برخاسته از آشنايي وي با فرهنگ سنتي مردم اين سرزمين است، زيرا وي سوسياليسم را يكي از آخرين وجوه نيهليسم مي داند (1356 63 شايگان ). چيني ها، درعين دور شدن ازمتافيزيك به نوعي جهاد بانفس دست مي زنند (اسلامي 1362 762 ندوشن ) ودر همين ستيزه دشمنانه با كنفوسيوس، نوعي نوكنفوسيوس رادر وجود خود مي پرورانند (1362 385 اسلامي ندوشن ). درواقع آنها براي آب كردن چربي هاي روح و پيكار با آنچه موجب غرور و برتري جويي وخودبيني مي شود و همچنين مبارزه با آنچه كه بيكارگي مي آفريند اقدامات بسياري انجام داده اند ( ) 15 ( اسلامي ندوشن 1362 ). 765 چيني ها، طب سوزني خود را ازحدود سه هزار سال پيش تا به امروز رسانده اند و هنوز هم درپي كشف تئوري هاي آن هستند. آنها از سال به 1955 اين سوبه طور متوسط سالي 75000 عمل جراحي ازطريق طب سوزني انجام داده اند %كه 90 آنها موفق بوده است; عمل جراحي كه بيشتر به تشريح بدن آدم زنده و هشيار مي ماند تا جراحي با عمل بيهوشي (اسلامي 1362 972 ندوشن ).در چين پزشكان هم طب غربي و هم چيني را تحصيل مي كنند (1357 81 تريل ).ملتي كه به قول راس تريل چنان سرگرم تحصيل است كه گويي خود را براي امتحان كيهاني آماده مي كند... كودكان در شانگ هاي پيش بندهايي بسته اند كه بر روي آنها نوشته شده است: علم رادوست پاكيزگي بداريد، را دوست بداريد، كار رادوست بداريد (1357 31 تريل ). آنها با شعاردو تا بهتر از يكي، در حين ساختن كارخانه هاي فولادسازي نوين، از تجربيات سنتي در ساختن كوره هاي كوچك ذوب فلز استفاده كردند و موفق شدند 1960 600000 تاسال دستگاه كوره ذوب فلز كوچك بسازند كه اكثرآنها آجري بود و توسط دانشجويان ساخته شده بود. در اين مكان ها، كارگر 67000 متخصص تربيت شدند و تا سال 1959 پنج ميليون تن فولاد با همين كوره ها فراهم شد و ميليون ها دهقان چيني با اصول توليد فولاد آشنا شدند (1351 2161 اسنو). آنها موفق شدند /4ميليارد 5روزانه ساعت كار توليدي رادر ميان ميليون 120 خانوارروستايي تقسيم كنند. چين به قول ادگاراسنو به آشيانه موريانه شبيه شده بود كه ميليون ها و ميليون ها انسان با كار روزانه و شبانه 12 و 14 ساعته جنب و جوش غيرقابل تصوري از خود نشان مي دادند (1351 243 اسنو). استفاده از روش هاي سنتي و قديمي در برنامه جهش بزرگ به جلو، باعث شد كه اين روش ها با تكنولوژي مدرن و جديد درهم آميخته شود. اين موضوع در شعارراه رفتن روي دوپا... نهفته است (منظور از دو پا، روش هاي قديم و جديد است ). غالبادر كشورهاي درحال پيشرفت توسعه، به معني تكنولوژي به سبك غربي است كه بايد به هرطريق شده، فراگرفته شود و در اين تلاش هاست كه معمولا شيوه هاي قديمي و سنتي، پست و حقير شمرده و كنار گذاشته مي شوند (1365 197 خرم ). بد نيست در اينجا به هند هم اشاره كنيم; سرزميني كه مردمان آن با وجود استعمار سيصد ساله انگلستان توانستند با تكيه برسنت هاي ديرپاي خود، گام هاي استواري را در راه توسعه پايداربردارند. چه بسا در مواردي به قول نويسنده مشهور امت مصري، طلايه دار نيز در جهان بوده اند (مالك 1359 133 بن نبي ). از كشور هند مي توان درس هاي زيادي در جهت بي آزاري، صلح طلبي، مقاومت بدون خشونت در برابر هر نوع استعمار و امپرياليسم (كه ريشه در فرهنگ هندي آنها دارد ) آموخت (ر. 1354 137 موداك ). صنعت 4 يكي از درس هاي مفيدي كه بايد از هنديان فراگرفت، درس چرخ هاي ريسندگي در برابر كارخانه هاي نساجي منچستر است.... در آن زمان كه هندوستان سير قهقرايي را طي مي كرد، مردم كار كردن با دست را دون شان خود مي دانستند. به همين سببيكي از وظايف بزرگ رنسانس هندوستان اين بود كه به كار ارزش واقعي وشايسته اي بخشيد.... مردم مغرب هندوستان به پارچه هايي كه در خانه بافته مي شود، سوارشي مي گويند. اين نكته بيانگر روح هندوستان يا افتخار كردن به مال خود، اعم از پارچه و فرهنگ و سلك و مذهب است. حال آنكه زماني فرهنگ اروپايي، از آنچنان احترامي در اين كشور برخوردار بود كه اينان حتي از فرهنگ خود نفرت داشتند و آن را كهنه و از كار افتاده مي دانستند. ولي سوارشي افتخار و غرور در فرهنگ را زنده كرد. البته اين غرور هرگز به معني كارگذاشتن و ناديده گرفتن چيزهاي خوب كشورهاي ديگر جهان نبود. به نحوي كه تاگورپيوسته مردم را به انترناسيوناليسم دعوت مي كرد. گاندي هيچگاه دنيا را فراموش نكرد، نهرو كه همكار اصلي گاندي بود، در كتاب خود به نام نگاهي به تاريخ جهان، توجهش صرفا معطوف به تاريخ هندوستان نبود... (ر. 1354 30129 موداك ). حركتي كه با چرخ هاي ريسندگي شروع شد، هند را در زمينه نساجي به عقب سوق نداد. اكنون هندوستان از لحاظ ميزان توليد پارچه پنبه اي ( /4 500 ميليون متر در سال ) در جهان سرمايه داري بعد از ايالات متحده قرار مي گيرد (1352 54 چنكو). هند از زمان استقلال به اين سو حجم توليدات خود را سه برابر افزايش داده است و هم اينك از نظر حجم كل توليد ناخالص ملي، در رديف ده كشور عمده جهان سرمايه داري قرار دارد ( چنكو، 1352). 52 اين نوشته را با جملاتي ازس. ك. ديوپ - رئيس كميته آموزش عالي دانشگاه پوپال در ايالت ماديا پرادش هندوستان و پروفسور مردم شناسي - به پايان مي برم گرچه حكايت همچنان باقيست: بسياري از انديشه هاي نخستين توسعه، براي فرهنگ (چه به عنوان هدف و چه به عنوان وسيله )، نقش محوري قائل نبودند وبراي ايجاددگرگوني در جوامع، مانند نسخه كتاب آشپزي رفتار كردند. بويژه با برنامه كمك هاي بين المللي هماهنگ شدند و به فرهنگ و سنت به عنوان موانع تغييرنگريستند. هر چند نقش برخي از عناصر فرهنگي را به مثابه محرك دگرگوني قبول كردند، با اين حال مضمون اصلي مباحث، بر ضد سنت سنگيني مي كرد. اين منازعه با سنت، واقعيت تلخي بود، نه به خاطر ارزش ذاتي سنت، بلكه به دليل نيروي نهفته آن كه در فرايند توسعه كارساز است... دانل لرنر از تغيير نهادها به نفع انتقال تكنولوژي سخن مي گفت. بحث عمده گونارميردال در درام آسيايي اين بود كه جوامع سنتي نمي توانند مدرن و متحول شوند، مگر اينكه نهادها، باورها و ارزش هاي سنتي خود را متناسب با نيازهاي توسعه تغيير دهند. بنابراين كنار زدن نهادهاي سنتي، پيش شرط توسعه محسوبمي شد.. و اين نكته كه جوامع به اصطلاح سنتي مي توانند بدون آنكه مجبور شوندنهادها، باورها و ارزش هاي خود را رها كنند، خود را متحول كنند، بسيار ديرمورد توجه قرار گرفت. در حقيقت اين صداي ضعيفي بود كه در هياهوي برنامه هاي بلند پروازانه توسعه در جهان سوم گم شد. نقص اساسي در بيشتر اين الگوها... از فرض هاي اشتباه درباره سنت و جوامع سنتي ناشي مي شد. اين فرض ها عبارت بودند از: قائل شدن به حالتي ايستا و انكار امكان پويايي دروني، سازگاري و تغييرپذيري براي اين جوامع.. فرض اشتباه ديگر همسان دانستن فرهنگ ساخت اجتماعي بود... بسياري از فرهنگ هادامنه گسترده اي از هنجارها باتفاوت هاي معني دار در كاركردهايشان دارند. (1370 33 ديوپ ). چهاردهه تلاش وسيع براي توسعه، اهميت خطير فرهنگ را آشكار ساخته دراين است مدت تاكيدها به ترتيب از آزادي سياسي به رشد اقتصادي و بعد به مساوات اجتماعي و سپس به استقلال فرهنگي تغيير يافته اند (1370 34 ديوپ ). برخورد شجاعانه كساني كه در مباحث توسعه، سهم سنت را هم لحاظ مي كنند، سبب حيرت ديگران مي شود. آيا اين يك مصيبت؟ است ( ديوپ، 1370) 33 پانوشت ها- 1 درباره تاثير دانش اسلامي در قرون وسطا براي نمونه رك: - برنال، جان، علم در تاريخ، ترجمه ح. اسدپور پيرانفر، كامران فاني. ج 1 تهران 1354 33 228 اميركبير. - 2 درباره تاثير موانع خارجي توسعه در صنعتي شدن كشورهاي جهان سوم. نگ: - كاردوز، /ف ه /انزوفالتو سانتوس، تي. /دوس سينجر، /پل و ديگران. توسعه و توسعه نيافتگي، ترجمه الف ثمربخش، فرح حساميان، حسن قاضي و ديگران. تهران 1358 نشر ايران. - روكس بروف، رايان، نظريه هاي توسعه نيافتگي، ترجمه علي هاشمي گيلاني تهران 1369 نشر سفير. - سميراميس، توسعه جانگزين براي جهان سوم، ترجمه سعيد گازراني، فرهنگ و توسعه س 1 ش 4 بهمن و 1371 4233 اسفند. -آلبرت 3 هيرشمن با استفاده از نظريه ناهمسازي ادراكي ( dissonance Cognitive ) - كه در روانشناسي اجتماعي مطرح است - كوشيده است عدم تقدم ارزش ها نسبت به رفتار را توضيح دهد. اين نظريه كه از ابداعات فستينگر است، نشان مي دهد، زماني كه انسان در موقعيتي قرار مي گيرد كه ميان باور و گرايش او واقعيات موجود، ناسازگاري وجود دارد، در عمل به واقعيت تن در مي دهد... به نظر هيرشمن، وقتي افراد در وضعيتي قرار مي گيرند كه به عمل در مسيري معين مجبور باشند. (مثلا عمل در جهت توسعه ) ناچار، ارزش ها و باورهاي خود را فرو مي گذارند و رفتار جديدي از خود بروز مي دهند ( قاضيان، حسين، نظريه هاي توسعه و عوامل فرهنگي، فرهنگ توسعه ش 4 بهمن س و 1 اسفند) 2101371 -ويلفرد 4 دوپارتو كنش هايي را منطقي مي داند كه وسايلي متناسب با اهداف را به كاربرند و وسايل كار آنها با هدف هاي مورد نظرشان، پيوند منطقي داشته باشد ( كوزر، لوييس. زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي. ترجمه محسن تهران 1368 ثلاثي انتشارات سخن علمي ). 5130 - 5 علاوه بر نامه كمره (جلد دوم فصل چهارم ) مي توان به منابع زير نيزمراجعه كرد. - فرهادي، مرتضي، مشكه سازي و مشكه زني در روستاهاي كمره، فرهنگ ايران زمين 1368 10383 س 28 - فرهادي. مرتضي (مشك سازي، و مشك زني در روستاهاي ايلات و عشاير سيرجان و چندشهر پيرامون آن فصلنامه كرمان ش (1374 19 زمستان ) مركز كرمان شناسي. - 6 براي مثال نگ: عقايدبنفيلد در مورد دهقانان جنوب جرج ايتاليا، فاستر درباره دهقانان zan zunt Zint مكزيك و يا عقايدماركس درباره كشاورزان جزء فرانسه. - 7 تحليل ماركس در مورد بناپارتيسم بر اساس حمله به فردگرايي دهقانان جزء بود كه از رهبران خودكامه اي مانند ناپلئون حمايت مي كردند ( روكس بروف نظريه هاي رايان توسعه 1369 148 نيافتگي ) - 8 اغلب كشاورزان ايراني در شروع بذرافشاني مشت هاي اول تا سوم را براي پرندگان، چرندگان و... و مشت بعدي را براي خود وافراد خانواده شان مي پاشند. همچنين در يكي از روستاهاي اليگودرز، در گذشته مشتي نيز براي دزدان فقير روستاي همسايه مي پاشيدند. - 9 نگ: - كوروس، /غلامرضا امام شوشتري، /محمدعلي انتظاري، علي اكبر، آب و فن آبياري در ايران باستان، تهران، وزارت آب و برق. - صفي نژاد جواد نظام هاي آبياري سنتي در ايران تهران 1359 موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي. - 10 گوراب بندسار آرنگ و گورو روش هاي بسيار موثر و فوق العاده اي براي تزريق سيلابها و باران هاي زمستاني و بهاري به طبقات آبده بالاي قنوات بوده اند. - 11 در مورد محاسبات مربوط به طول كوره و ميله پانزده هزار از پنجاه هزار قنوات ايران، نگ: صفي نژاد جواد قنات در ايران مجله دانشكده س 2 1356 10 ش 8 -. 107 - 12 كشت آدوري كشت بر روي ريشه هاي خارهاي مخصوص در مناطق بسيار كم آباست. در اين باره، نگ: - فرهادي مرتضي كشت آدوري (خاردابسته ) فصلنامه كرمان ش 1 تابستان 1370 مركز كرمان شناسي. 3630 اين مقاله در ماهنامه جهاد نيز ( ش 134 1369 2922 آبان ) به چاپ رسيده است. - 13 نگ: فصلنامه تحقيقات س 6 جغرافيايي ش 4 (شماره مسلسل ) 23 زمستان 1370 روي جلد اين فصلنامه تصوير يك قنات و استاد قنات شناس ژاپني است. اما متاسفانه، عكس ها توضيح بيشتري ندارند و نمي توان فهميد آيا اين مظهر قنات، كار جديد ژاپني هاست و يا يك قنات تاريخي در ژاپن است. - 14 در اين مورد مي توانيد نگ: - ماتسوشيتا، كونوسوكي، نه براي لقمه اي نان، ترجمه محمدعلي طوسي، تهران 217 1367 شباويز. - 15 علاوه بر اثر ياد شده مي توانيد نگ: - تريل راس هشتصد ميليون مردم چين ترجمه حسن كامشاد تهران 1357 خوارزمي. 158