Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750816-8929S1

Date of Document: 1996-11-06

دودلي را كنار بگذاريد! دودلي و ترديد در زماني براي ما معني پيدا مي كند كه بين دو كار مثبت نتوانيم يكي را انتخاب كنيم و رجحان يكي برديگري ممكن نباشد نخستين نقطه شروع اعتماد به نفس درون خانواده است ريشه هاي ترديد و دودلي درواقع به سال اول زندگي برمي گردد ما مي توانيم به انسانها از كودكي بياموزيم كه با توجه به سليقه و خواسته هاي خود انتخاب برتر را انجام دهند. ما كودكان و نوجوانان خود را دقيقا در دوراني كه بايد آموزش ببينند آموزش نمي دهيم خانم مريم. ب ليسانس سال 30زبان دارد. نمي داند بين دوخواستگار خود كداميك راانتخاب كند. يكي تحصيلات دانشگاهي ندارد. شغل آزاد دارددرآمدش بقدري است كه مي توانددر ابتداي زندگي يك خانه شخصي و وسايل رفاهي زندگي را داشته باشد. ديگري تحصيل كرده خارج از كشور است. بتازگي به كشوربازگشته و براي اينكه وقت بيش از اين تلف نكند نمي تواند تاتهيه خانه و غيره صبر كند، به خواستگاري آمده و آماده ازدواج است. مريم خانم مي داند كه از نظر فرهنگي خود و خانواده اش با خواستگار دومي هماهنگي دارند اما از سوي ديگر مايل است از ابتداي زندگي، راحتي و آسايش مطلوبش را داشته مانده باشد است با اولي خوشبخت مي شود يا با دومي. دودلي و ترديد در انتخاب زماني براي ما معني پيدا مي كند كه بين دو كار مثبت نتوانيم يكي راانتخاب كنيم و رجحان يكي برديگري ممكن نباشد. دودلي پديده اي است مثبت در ذهن انسان چونكه آدمي را وادار مي كند در موردموضوعي فكر كند. وقتي چيزي رافوري انتخاب مي كنيم يعني درباره آن خيلي فكر نكرده ايم. اگر هرپديده اي را غيربديهي درنظربگيريم مجبوريم در مورد آن فكركنيم. در انتخاب بين دو يا چندراهي كه بسيار به هم نزديك هستندمي مانيم كه كدام به صلاح نزديكتر است. اين است كه دچار ترديد مي شويم. چنانچه انتخاب كاملا مشخص بود كه تصميم صريح مي گيريم و قضيه تمام است ولي در صورتيكه در مقايسه با راهها مشاهده مي كنيم كه رجحانهابرابرند دچار دودلي تقريبا مي شويم اين جريان در تمام تصميم گيريها وارد است. منتهادر برخي از آنها تكليف خيلي زود معلوم مي شود و در سايرموارد شك بوجود مي آيد كه اگرچنانچه آنرا برطرف نكنيم قواي رواني خود را كه بدين منظور بسيج كرده ايم به تدريج تحليل پس مي بريم بهتر است با استفاده از طرق مشروع هرچه زودتر تكليف را براي خود تعيين كنيم. آقاي م. ب مسئول يك شركت خصوصي مي گويد: تعطيلات آخر هفته به اتفاق خانواده به شمال مسافرت كردم. بعد مشاهده نمودم كه وسط هفته بعد هم يك روز تعطيلي دارم. مردد شدم آيا دركنار خانواده بمانم يا به سركار بازگردم. بعد از كمي فكر اين ترديد خود را با يك تماس تلفني و سپردن كارها به همكارانم برطرف كردم و در شمال ماندم. خانم رحماني كارمند يك شركت خصوصي تعريف مي كند كه محيط كارم بسيار آرام و راحت است. اخيرا كاري به من پيشنهاد كردند كه دوبرابر كار فعلي ام حقوق دارد. من ماندم كه پول بيشتر را انتخاب كنم يا آرامش محيط كار را. سرانجام محيط آرام را ترجيح دادم. مسايل مادي را در آينده جبران خواهم كرد. داشتن اعتماد به نفس گاهي مي شود راحت از تصميمي گذشت ولي انسانها بيشتر زماني با دودلي مواجه مي شوند كه كمتراستقلال فكري داشته باشند. نقطه اتكايشان به ديگران باشد و در اين صورت حتي درمورد عادي ترين امور هم شك مي كنند. خانم سودابه ايماني كه به تازگي ازدواج كرده است مي گويد: نمي توانم بگويم هيچگاه دچاردودلي نمي شوم اما واقعيت اين است كه پدر و مادرم، من وخواهر و برادرم را به حساب مي آورند. در محيط خانه ما اين پدرم نبود كه هميشه حرف آخر را مي زد و ما هم مي توانستيم درباره سفر رفتن يا خريد مبل و صندلي و فرش نظر بدهيم و فكر مي كنم به همين دليل است كه جرات انتخابكردن و تصميم گيري را دارم. داشتن اعتماد به نفس به تمرين نياز دارد و محيط زندگي از بدو طفوليت در انسان كودكي تاثيرپذيراست كه در منزل مسئوليت دارد اعتمادبه نفس قوي پيدا مي كند. در آينده هم كمتردچار ترديد مي شود. هميشه قاطعانه تصميم مي گيرد. نخستين نقطه شروع اعتمادبه نفس درون خانواده است. انسان نبايد از تجربه كردن يك بترسد بار كه تجربه تلخي پيش آمد، دفعه بعد حواسش را جمع مي كند. سعي كنيم به كودكانمان شخصيت بدهيم. از سنين بسيار ابتدايي آنها را نيز در جمع خانواده به حساب آوريم. مسايلي را كه مي تواند درك كند را با او در ميان بگذاريم و كارهايي را كه مي تواند انجام دهد به عهده اش قرار از دهيم او بخواهيم با نظارت ما خريدهاي كوتاه مدت و مختصر انجام دهد. او بدين ترتيب هم مقداري اطلاعات مثل حفظ فهرست كوتاهي از اقلام خريداري شده را در ذهن خود مي سپارد و هم در گفتگو با فروشنده تصميم مي گيرد كه راه بهتر را انتخاب كند. ما نبايد صبر كنيم تا فرزندمان به سن قانوني برسد و سپس آنها را براي نخستين بار وارد اجتماع كنيم بلكه آنها بايدهنگام ورود به اجتماع تجربيات لازم را كسب كرده باشند. دكتر محمود دژكام روانشناس باليني و استاد دانشگاه شهيدبهشتي در اين باره مي گويد: ريشه هاي ترديد و دودلي درواقع به سال اول زندگي برمي گردد. در اين سال كودك عمدتا گيرنده است و درواقع دهنده مادر است. منتهي اين گيرندگي كودك تابع نظمي در است اين مرحله تجربه كودك يك تجربه حسي است. او در مرحله اي نيست كه فكر و حتي احساس در او شكل گرفته باشد. از سيري احساس رضايت واز گرسنگي احساس نارضايتي مي كند. در مرحله بعدي كودك بتدريج فرامي گيرد كه چگونه به ديگران اعتماد كند. بعضي هامعتقدند كه ريشه هاي اطمينان به خود در همين مرحله تشكيل مي شودو بعد از طريق كنترل كننده هاي حسي به فردي تبديل مي شود كه مي تواند ابراز احساس يا درواقع وجودكند اين باعث مي شودشخص به حس خودمختاري برسد وياد مي گيرد در داخل اين خودمختاري به ديگران هم احترام بگذارد، با ديگران همكاري كند بدون اينكه عزت نفس او به خطر بيفتد. در غير اين صورت شخص مستعد است احساس شرم كند يا به خود اطمينان نداشته باشد. ترديد به خود راه مي دهد و انسان مرددي مي شود. دودلي نبايد عادت شوددر تصميم گيريها وقتي موفق بيرون مي آئيم كه با توجه به همه شرايط فكر كنيم و با كساني كه از نظر ما افراد موفقي هستند و مسير روشني دارند و به درستي مشهورند مشورت نمائيم. دانش آدمي اصل مسلمي است. هر چقدر علم و دانش ما بالا برود، شعور بالاتر باشد، در دودلي ها منطقي تر عمل مي كنيم و اين در فرايندهاي بعدي بيشتر به ما كمك خواهد كرد وكمتر مرتكب اشتباه مي شويم، درغير اين صورت هر دودلي براي انسان يك آفت و اگردودلي خطاست با انديشه توام شود به نفع انسان است. آناني كه به موضوعات با ترديد مي نگرند، به دليل اينكه دقت بيشتري دارندشايد صريح تر از ديگران انتخابكنند ولي اين موضوع نبايد برايمان بصورت عادت درآيد. هر چقدر انگيزه روشن تربود، با خودمان صادقانه تر برخورد كرديم و يا بين دو يا سه راهي كه در پش پايمان هست آنچه را كه با خواسته هايمان بيشتر منطبق بود انتخاب كرديم در تصميم گيري خود موفق تر خواهيم بود. پيرامون ما افرادي هستند كه دربديهي ترين امور زندگي خود قدرت تصميم گيري ندارند. آقاي ن - خ يكي از متخصصان جامعه ماست. او اگر قصد خريد شي ءاي براي اتاقش داشته باشد، هيچگاه نمي تواند تصميم بگيرد كدام را انتخاب كند و زماني خيالش راحت مي شود كه يكي از اطرافيان به جاي او گزينش كند. در آنصورت نفس راحتي مي كشد. بعضي ها به انتخاب خود شك دارند يعني چيزي را كه برمي گزينند به سليقه خودشان كاري ندارند بلكه بايد مطابق سليقه ديگران باشد چرا كه از ايراد گرفتن دوروبريها ناراحت مي شوند و چون سليقه هاي مختلف را درنظر مي گيرند انتخاببرايشان غيرممكن مي شود. خانم پورقنبر دانشجوي رشته معماري از تجارب خود مي گويد: اگر مي خواهيد آدمي ببينيد كه دل دل مي زند، بيائيد شوهر مرا ببينيد. سال پيش بود كه بالاخره وام ما جور شد و خواستيم خونه خدا بخريم مي داند كه چند تا خونه تو اين شهر ديديم، ديگه من از هرچي گشتن بود خسته شده مسئله بودم مشكل پسندي من يا همسرم بدي نبود كار اينجا بود كه با پسند كردن هر خونه كافي بود يكي كوچكترين حرفي بزند تا شوهرم به سرعت دچار ترديد شود. در اين موارد هم كه همه علامه دهرند، يكي از محل خونه ايراد مي گرفت، يكي از ابعادش، يكي هم از نما و نورگيرش. عاقبت هم يك چيز ناجوري نصيبمان شد كه از سر خستگي و تمام شدن موعد وام آنرا خريديم. ما مي توانيم به انسانها ازكودكي بياموزيم كه با توجه به سليقه و خواسته هاي خود انتخاب برتر را انجام دهند. ما كودكان و جوانان خود را دقيقا در دوراني كه بايد آموزش ببينند آموزش فرد نمي دهيم به اجبار به مدرسه مي رود، به اجبار رشته انتخاب مي كند و به دانشگاه مي رود. به اجبار سربازي مي رود و به اجبار ازدواج مي كند. اين محروميت ها بخصوص براي خانمها بيشتر است. بايد به فرد استقلال راي و انديشه، آموزش صحيح، قدرت انتخاب و حق اظهارنظر داده شود. در غيراينصورت عارضه اي بوجود مي آيد كه يكي از اشكالات رفتاري و اجتماعي در خانواده و بعد در اجتماع است. چنانچه بنياد فكري براساس اصول صحيح بود دودل نمي شويم. زندگي مشاركتي در خانواده موجب مي شود افراد به استفاده از عقل و انديشه عادت كنند و به راي ديگران احترام بگذارند و اين عادت را از خانواده به درون اجتماع توسعه دهند كه درنهايت الگويي خواهد شد كه در تمام اجزاي يك اجتماع ترويج خواهد يافت. در تمامي تشكل هاي اجتماعي، سياسي و حزبي بكار خواهد رفت كه ازجمله ويژگيهاي يك جامعه مدني و توسعه يافته مي باشد. دكتر دژكام مي گويد: درخانواده ها هميشه كودك را طوري تشويق مي كنند كه رضايت والدين را بدست آورد. مثلا چون امروزمامان را خوشحال كردي اين چيزرا برايت مي خرم در حاليكه بايدكودك را تنها به خاطر كارصحيحي كه انجام داده تشويق كرد. در اينجاست كه حس استقلال شخصي تقويت مي شود نه اينكه شخص را راضي كند تا به خاطر آن محبت ببيند. در حالتهاي افراطي كوركورانه بعدها اين حالت در تشكيل جريانهاي سياسي دخالت دارد. اين شخص بايد دنبال ارباب بگردد تا او را راضي كند درصورتيكه مركز ارزش بايد دردرون فرد باشد. دكتر دژكام معتقد است كه ترديد طبيعي ازبهترين شك و ترديدهاست وزماني پيش مي آيد كه اطلاعات كافي و مورد لزوم درباره يك موضوع موجود نيست مثلا در انتخاب شغل، دوست يا همسر كه شخص بعد از كسب اطلاعات لازم انتخاب خود را مي كند. در مورد افرادي خاص مثل دانشمندان همين امر معمولا باعث شكل گيري فرضيه ها مي شود و گفته مي شود كه ترديد ما در يقين است. اگر مايل باشيم به يقين برسيم بايد از مجراي ترديد رد شويم. اين يك شك علمي است. شك عاطفي نيست و به عدم اطمينان به خود برنمي گردد. يك عمل پيش رونده براي كشف يقين ترديدهاي است علما ترديدهاي توهين آميز نيستند. در آنها ارزش مثبتي نهفته است زيرا به يقين مي رسند. ترديدهاي مرضي دكتر دژكام توضيح مي دهد كه ترديدهاي مرضي در شكل وسواس آن شامل ترديدهاي فكري و عملي است. اين افكار داراي ماهيت اجباري است يعني اين ترديد برشخص تحميل مي شود و شخص مايل به مقابله با آنهاست ولي معمولا موفق نمي شود. ترديدهاي مرضي شبيه به سوءظن مثلا بين زن ومرد بروز مي كند. اين كافي است كه يكي بر ديگري اعتماد نداشته باشد. ادامه اين بدبيني به ازبين رفتن احترام بين آنها وسرانجام جدايي منتهي مي شود كه در اصطلاح به آن پارانويا مي گويند. در موارد رقيق تر اين حالت باعث مي شود كه شخص از ورود به خيلي روابط احتياط شديد كند بنابراين حاصل آن اين است كه خيلي از موقعيت ها را از دست خواهد داد كه مي توانست مهم باشد. اين قبيل از افراد براي توجيه دروني خود دنبال ترديد مدرك هستند در فرهنگ عميدبه معني ردكردن يعني بازگرداندن معني شده است. اشخاص مردد براي اينكه موضوعي را رد كنندروي عواملي انگشت مي گذارند تا او را حذف كنند در حاليكه اين عوامل دروني خود آنهاست. پس مرز بين ترديدهاي منطقي يا علمي و ترديدهاي وسواسي را بشناسيم تااز اين پديده ذهني بعنوان عاملي مثبت در جهت كسب موفقيت و استفاده از موقعيت هاي درست استفاده كنيم. تهيه و تنظيم: مينو بهتاش