Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750814-8836S1

Date of Document: 1996-11-04

كلاردشت; جهاني از زيبايي و ثروت را از دست مي دهيم رنجنامه اي درباره تخريب زيباترين چشم انداز طبيعت ايران ... چندسالي است كه هجومي مخربتر به منطقه آغاز شده، كه اگر مهار نشود كلاردشت را به ويرانه اي تبديل خواهد كرد اشاره: كلاردشت برفراز البرزمركزي به اعتقاد بسياري از كارشناسان جغرافياي طبيعي، محيطزيست وجهانگردي زيباترين چشم انداز طبيعي ايران بوده و توانمندي هاي آن براي سرمايه گذاري هاي طبيعت گردي (اكوتوريسم ) در جهان نيز كم نظير است. اما آنچه كه اكنون بر اين منطقه بكر و باارزش روا نه مي رود، نگهداشت اين داشته هاي بي نظيرو پربها و بلكه حركتي شتابان درمسير تخريب رنجنامه اي است راكه يكي از علاقه مندان طبيعت در اين باره، براي ما فرستاده است، با هم مي خوانيم: اشاره به فراركردن ( ياازبين رفتن ) بزهاي كوهي آن منطقه، خاطرم را آزرد. در سال 30 كه راه تازه اي را براي صعود سياه كمان (ازخرم دشت ) در نظر گرفتم و دوستاني را همراه بردم، از آخرين پيچ راه كه وارد محوطه قله شديم به ناگاه در فاصله حدود 700 متري ما، تعداد زيادي بزكوهي كه شايد در استراحت بعدازظهري شان بودند، ازسروصداي ما رميدند. نمي دانيد چه منظره اي بود و من چقدر متاسف شدم كه فوري به رفقا گفتم توقف كنند و بدون صدا بمانند، اگرچه سكوت ما نيز جلوي رميدن و ترسيدن آنها را نگرفت و تا مدتي گردوغبار و ريزش سنگ ها را مي ديديم و مي شنيديم. ما مهمانان ناخوانده (يا تجاوزكنندگان ) به سرزمين آرام و بلند آن حيوان هاي زيبا بوديم... (از نامه /2/74 29مورخ استاد جليل كتيبه اي - كوه نورد پرسابقه كشور - به نگارنده ). روز بعد، بعدازظهر به زيرديواره، روي يخچال منطقه مابين شانه كوه و ميان سه چال و علم كوه رسيديم و سنگ تخت مناسبي گيرآورده و تصميم داشتيم چادر خود را روي آن برقرار كرده از آنجا فعاليت خود را شروع كنيم كه همان وقت صداي غرغري شنيديم و در قسمت دست چپ ما در فاصله چند متري خرس بزرگي با ناراحتي از زيرسنگي درآمد... (از خاطرات گيغام ميناسيان مربوط به صعود سال 1332 - مجله كوهنورد و كوهستان 5 1342 شماره ). در سال هاي نزديك تر در مردادنگارنده 1359 به ياد دارد هنگامي كه از طريق دره سه هزار از علم كوه برمي گشتيم، از حوالي آبگرم جنگل شروع مي شد... جنگلي سرسبز و تقريبا سالم، به طوري كه پيش از رسيدن به محل تلاقي رودخانه هاي دوهزار و سه هزار، يك روز كامل را در جنگلي پياده روي كرديم كه از فرط انبوهي در بسياري نقاط تاريك و مي نمود با كمال تاسف امروزه جاده اي در دره سه هزار كشيده شده كه نتيجه آن تراشيده شدن جنگل در تمامي زمين هاي مسطح يا كم شيب دوسوي رودخانه وسبز شدن تعداد بي شماري خانه و فروشگاه و تعميرگاه و جايگاه تعويض روغن به جاي درختان سربلند و شاداب آن روزها بوده است. و باز افسوس كه ديگر نمي توان مانند پيشگامان كوهنوردي در چهار دهه پيش، شاهد عبور باشكوه حيوانات وحشي بود. سال ها بود كه طنين جان گداز اره هاي موتوري و افزايش مداوم گله هاي بز و گوسفند كه در تمامي طول سال جنگل را مي چريدند، عذابمان مي داد... اما چند سالي است كه هجومي به مراتب مخربتر به منطقه شروع شده كه اگر مهار نشود، كلاردشت را يكسره به خرابه اي بدل خواهد كرد. اگر در جاهاي ديگر درختان جنگل تراشيده مي شوند، در اينجا جنگل و مرتع با زمين زير آن كنده مي شود. از 65 سال پيش كه شركت مترو براي برداشت سنگ وارد منطقه شد، عده اي پيش بيني مي كردند كه چه خطري طبيعت زيباي منطقه را تهديد مي كند; مرحوم محمد داوودي، دبير وقت فدراسيون كوهنوردي، يكي از اين افراد بود. وي تلاش ناموفقي كرد كه مسئولان امر را متقاعد كند شايد جاده معدن را از منطقه اليت و دلير بكشند تا كلاردشت كمتر صدمه ببيند و ارزش هاي كوهنوردي منحصربه فرد آن محفوظ متاسفانه بماند اين تلاش ها و نيز اعتراض هاي بعدي علاقه مندان به حفاظت محيطزيست و اهالي منطقه به نتيجه اي نرسيد و شركت مترو كه در ابتدا قرار بود سنگ موردنياز ايستگاه هاي خود را برداشت كند، اكنون دامنه فعاليت خود را گسترش داده و به استخراج انواع سنگ هاي گرانيت و آهكي به منظور صدور به خارج از كشور دست زده است. نكته تاسف بار اين است كه كار شركت مترو و معدن سنگ برير با ابتدايي ترين اصول حفاظت محيطزيست نيز هم خواني ندارد: بولدوزرهاي اين شركت دامنه هاي پرشيب را تخريب كرده و با اين كار علاوه بر نابودسازي زيستگاه هاي كل و بز، و چراگاه دام ها، همه روزه خروارها خاك وسنگ را به شاخه هاي مختلف رودخانه سردابرود سرازير مي كنند. اين كار ازبرير وتنگ گلو تاونداربن و دره خوشاكش واكاپل و ديگر نقاط انجام و مي شود، نتيجه اين بوده است كه آب بلورين سردابرود كه يكي از مهم ترين رودخانه هاي محل تخم ريزي آزاد ماهيان درياي خزر است، در غالب اوقات گل آلود شود. به علاوه، عبور مداوم كاميون ها، و بولدوزرها از عرض اين رودخانه سبب تخريب شديد كناره هاي آن شده و بديهي است كه به اين ترتيب لطمه جبران ناپذيري به محل تخم ريزي ماهيان وارد مي شود. كليه خودروهاي شركت با بي مبالاتي تمام به سوخت گيري و تعويض روغن در منطقه مي پردازند و آثار اين كار به صورت لكه هاي بزرگ گازوئيل و روغن در امتداد جاده مترو، به ويژه در ايستگاه ها به چشم مي خورد و با هر بارندگي جرياني از مواد نفتي وارد سردابرود مي شود. به راستي غم انگيز است كه سازمان حفاظت محيطزيست كه تابلوهايش در چند نقطه، رودخانه سردابرود راحفاظت شده اعلام كرده وهرگونه صيد و تخريب را در آن منع كرده، نسبت به اين تجاوز آشكار و پردامنه به رودخانه بي اعتنا است! از بديهي ترين اصول حفاظت محيط (ونيز حفاظت راه ها ) اين است كه از قطع درختان و بوته ها در حاشيه جاده جلوگيري شود، زيرا برشي كه جاده در عرض شيبها ايجاد مي كند سبب فروريزي خاك بالادست مي شود و فقط پوشش گياهي است كه مي تواند جلوي ريزش پي درپي خاك، يارانش زمين را بگيرد. اين اصل ساده و روشن هم موردتوجه مسئولان مترو قرار نگرفته، و دست كم براي نگهداري جاده خودشان هم كه شده از كندن سنگ هاي اطراف جاده رودبارك به ونداربن و... خودداري نمي كنند. به نظر مي رسد كه شركت مترو، كل منطقه را - از اكاپل به بالا - يك معدن روباز فرض كرده و بدون هيچ محدوديتي، از هرسو به كندن كوه وكمر پرداخته است. در اينجا يك پرسش به ذهن مي آيدكه اصلا چرا بايد هزينه ساختن مترويي كه قرار است به تهراني هاخدمات بدهد، از راه نابودسازي يك منطقه بي نظير كشور كه طبيعتامتعلق به همه مردم و همه نسل هاي آينده كشور است، تامين آيا؟ شود سرمايه گذاري بانك ها و ساختن مراكز تجاري در ايستگاه وفروش بليط در آينده، كافي و؟ نيست آيا در هر صورت نبايد براي تامين اين هزينه چاره ديگري انديشيده؟ شود درواقع اگر در يك نقطه معمولي كشور (منطقه اي بياباني يا نيمه بياباني ) معدني واگذارمي شد، كمتر جاي شكايت بود تا جايي مانند كلاردشت كه علاوه بر ارزش هاي ذاتي زيست بومي، مي تواند در يك برنامه توسعه پايدار منبع درآمدي هميشگي هم باشد. اين درآمد مي تواند با تكثير ماهيان، كشاورزي و دامپروري حسابشده، رفت و آمد دوستداران طبيعت ( اكوتوريست ها ) و كوهنوردان و... حاصل شود. در هيچ كجاي ايران به جز كلاردشت نمي توان مجموعه رود و جنگل و چمنزار و يخچال و قله هاي بلند وصخره هاي سترگ را فراهم ديد، و به همين دليل حفظ اين منطقه وظيفه همگي ما است، و هرگونه تسامح در اين مورد نابخشودني است; فرزندان ما هم بايد بتوانند در چنين محيطي گام بردارند و روان خود را آرامش بخشند. منطقه اي كه از آن به عنوان نگين سرسبز شمال وبهشت گمشده ياد مي شد، مي رود كه به خاكستاني عاري از سبزي و به بياباني كوهستاني بدل شود. همين امروز، كساني كه وصف زياد كلاردشت را شنيده اند و براي گردش و تمدداعصاب وارد منطقه مي شوند، يكه مي خورند، چراكه فقط در يكي دو نقطه جنگل مي بينند و در بيشتر نقاط، دشت هاي تراشيده شده و پر از خانه، و در دورترين نقاط (رودبارك تا ونداربن و بالاتر ) دامنه هاي تخريب شده و تل هاي بدمنظره خاك و سنگ تابلوهاي هشداردهنده شركت مترو را مي بينند كه عابران را از خطر انفجار و ريزش مي ترساند. در جمهوري اسلامي، حفاظت ازمحيطزيست وظيفه قانوني و وجداني همه آحاد كشور است. لازم است كه سازمان حفاظت محيطزيست و ديگرنهادهاي مسئول، نظارت دقيقي بركار شركت مترو در منطقه كلاردشت اعمال نمايند و محدوده عمل آن را مشخص كنند. شايد اگر برخورد فعال علاقه مندان و نظارت اولياي امور بود، كسي به خود اجازه نمي داد كه حتي در كويرلوت همچنين لاقيدانه با محيط رفتار كند. لازم است كه برداشت سنگ از اين منطقه قطع يا حداقل محدود به يك نقطه مشخص شود، از پيشرفت بيشتر جاده ها كه در حال حاضر از يك سو تا دوراهي كلجاران و از ديگرسو تا تنگ گلو پيش رفته جلوگيري شود، جنگل كاري وسيعي - حداقل در كناره هاي جاده ها - انجام شود، و همان گونه كه از چند سال پيش علاقه مندان به محيطزيست پيشنهاد كرده اند، منطقه علم كوه به خاطر جلوه هاي استثنايي طبيعي آن، پارك ملي اعلام شود و مورد حفاظت دقيق قرار گيرد. عباس محمدي