Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750813-8753S1

Date of Document: 1996-11-03

فرآيند سيستمي; خود كنترل، پويا و تكاملي اشاره به دنبال درج گفت وگو بادكتر رمضاني درباره نگرش سيستمي در تاريخ /7 25/7/1375 26و در صفحه مقالات روزنامه همشهري گفت وگويي با خانم دكتر شمس السادات زاهدي عضو گروه علمي دانشگاه علامه طباطبايي، درباره كل نگري و جهان بيني حاصل ازآن در فرد، تفاوت نگرش سيستمي با ساير فرايند نگرش ها، خود كنترلي حاصل بازخور مدار ارتباطي ناشي از بازخور ومديريت بهره وري و مديريت تغيير در نگرش سيستمي انجام داده ايم كه در زير از نظرتان مي گذرد. سرويس مقالات همشهري: كل نگري درمديريت سيستمي به چه معني است و به فرد چه نوع جهان بيني اي؟ مي دهد در نگرش سيستمي، بررسي پديده ها از طريق در نظرگرفتن كل پديده صورت مي گيرد، اين نگرش، آميزه جديدي است از روش هاي قياسي و استقرايي كه ضمن دارا بودن محاسن هر دو، فاقد عيوب آنهاست، زيرا در آن هم كليت پديده مورد نظر است و هم ارتباط بين اجزاي تشكيل دهنده آن مورد توجه قرار مي گيرد، به عبارت ديگر تنها به بررسي رفتاراجزا اكتفا نمي شود، زيرا كل موجود، شخصيت و كليتي دارد كه با مجموعه تك تك اجزاء متفاوت است ودر عين حال نحوه ارتباط و اندركنش اجزاء با تغييراتي يكديگر، را دركل پديدمي آورد كه توجه به آنها راالزامي در مي سازد پاسخ به بخش دوم سوالتان نگرش بايدبگويم، سيستمي فارغ از شيوه تبين پديده نوعي جهان بيني و شخصيت براي فرد ايجاد مي كند. فردي كه جهان بيني ونحوه تفكر خود را بر نگرش سيستمي استوار مي سازد نه تنها از يك بعدي بودن وقشري فكر كردن مبري است واز تعصب ناآگاهانه و يك سونگري دوري مي جويد، بلكه با بررسي درباره كليت يك موضوع و در نظر گرفتن كليه ارتباطات ممكن و البته درحد امكان، مي كوشد تا به شناخت كاملتري از موضوعات و سيستم هاي محيطي خويش دست يابد و در موقعيت شناخته شده تري، وظايف خود را انجام دهد. همشهري: چارچوب منطقي نگرش سيستمي با سايرنگرش ها چه تفاوت هايي داردودر اين تفاوت، سيستم مديريت چگونه تبلور؟ مي يابد چارچوب منطقي - علمي نگرش سيستمي به دليل چندبعدي بودن، از ديگر چارچوبهاي علمي موجود قابل تفكيك است، كاركرد نگرش سيستمي قالب ذهني را به شناخت كاملتري از محيطسوق مي دهد تا جايي كه ذهن با آگاهي از سيستم هاي گوناگون، ارتباطات موجود بين آنها و همچنين شناخت نقش و موقعيت خود، ميزان تاثيرپذيري و اثر گذاري خويش بر آنها را ارزيابي مي كند ودر جهت بهبود سيستم هاي محيطي خويش حركت مي كند. با تعميم اين نحوه نگرش به سازمان ها و مديران، مي توان چنين نتيجه گرفت: مديري كه با نگرش سيستمي به سازمان مي نگرد، سازمان را كليتي مي بيند كه از بخش هاي گوناگون تشكيل شده و هرقسمت از آن، علاوه بر هدف خاصي كه براي خوددارد، در جهت تحقق هدف كل سازمان نيز فعاليت مي كند. به اين ترتيب مدير; شناختي كامل از سيستم سازماني، تصويري جامع در ذهن خود ايجاد مي كندو باديد خاصي كه دارد مي كوشدوقت خود را مصروف جنبه هاي مهمتر سازمان كند. با چنين طرز تفكري، مدير قادر به شناخت ماهيت محيطي كه در آن كار مي كند خواهد بود ودر نتيجه در موقعيت شناخته شده اي وظايف خود را انجام خواهد داد. همشهري: نظريه عمومي سيستم ها براي حل مشكل مبتني بر فرايند خودكنترلي سازمان تشكيل دهنده موجودات زنده است، اين فرايند چگونه شكل ؟ مي گيرد به نظرلودويك فون برتالانفي، زيست شناس و متفكر اتريشي كه در نيمه اول قرن حاضر، نظريه عمومي سيستم ها را مطرح اساسي ترين كرد، ويژگي موجودات زنده درسازمان تشكيل دهنده آنان است، لذا براي بررسي يك سازمان، نبايد به بررسي يك جزء يا يك فرايند اكتفا كرد، بلكه بايد سيستم را رد كليت وجوديش، بررسي نمود، برتالانفي به مفهوم بازخور در سيستم اشاره مي كند، به نظر وي بازخور يك فرايند دوراني است كه در آن، قسمتي از خروجي سيستم، به عنوان اطلاعات به ورودي پس خورانده مي شود و به اين ترتيب، سيستم راخودكنترل مي سازد، مثل ترموستات كه وظيفه حفظ دماي ثابت را برعهده دارد. همشهري: شايد بتوان گفت بازخور همان مدار ارتباطي است كه طي فرايندفرارونده، با دستيابي به اطلاعات جديد، دائما خودرا سامان مي دهد و سازمان رابه نظم جديدي؟ مي رساند بله; به عبارت ديگر بازخور، مدار ارتباطي است كه نحوه عملكرد سيستم را مشخص مي سازد و انحرافات را تعيين مي كند. سيستم با توجه به اطلاعاتي كه از طريق مدار بازخور دريافت مي كند، اصلاحات، تغيير و تعديل هاي لازم را متناسب با شرايط زمان و مكان در خود به وجود مي آورد. در اين بين سيستمي موفق به ادامه حيات مي شود كه نگران مكانيسم بازخور باشد و به آن توجه دقيق كند. براي مثال چنانچه به علت عدم تطابق آموزش هاي دانشگاهي با نيازهاي واقعي بازاركار، دانشجوي فارغ التحصيل نتواند جذب بازار ايجاد كارشود، اصلاحاتي در نظام آموزش دانشگاه ضرورت دارد. يا اگر ميزان كالاهاي بازگشت داده شده يك واحد توليدي، سير صعودي داشته باشد، حتما نقصي در كار سيستم پديد آمده است. با توجه به موقع و بجا به مكانيسم بازخور، انحرافات و نقايص مشخص مي شود و اصلاحات لازم در سيستم طراحي مي شود در سيستم هاي مكانيكي، از مكانيسم بازخور استفاده هاي زياد به عمل مي آيد، مثلا در مورد موشك هاي خود هدايت شونده و يا در سيستم هاي هدايت كننده كشتي ها، براي جهت بخشيدن به عملكرد سيستم براي نيل به هدف معين، چنانچه انحرافي در عمل پديد آيد، از طريق مكانيسم بازخور، اطلاعات دقيق به سيستم تزريق مي شود تا اصلاحات سيستم، مورد نياز را درجهت كاري خويش ايجاد كندو به هدف تعيين شده نايل شود. بايد يادآوري كنم كه هر چه سيستم پيچيده تر نقش شود، بازخور نيز مهمترمي شود. در سيستم هاي بازخور، ساده، صرفا در جهت حفظهدف تعيين شده عمل مي كند ودر نتيجه فاصله بين عملكرد و هدف كاهش مي يابد، به تناسب پيچيدگي سيستم، نقش بازخور نيز افزايش مي يابد، مثلا ممكن است به انتخاب راه كار مناسب از بين راه كارهاي مختلف منتهي شود و يا با استفاده از تجارب گذشته به اصلاح روش كار بينجامد. همشهري: مهمترين وظيفه مديران در اين؟ ميان چيست قبل از پاسخ به اين سوال بايد بگويم با بسنده كردن به روش ها و رويه هاي قديمي وكهنه، نخواهيم توانست دردنياي متحول و متغير كنوني به حيات خود با كيفيت خوبادامه بدهيم. دردنيايي كه به سرعت در حال حركت است توقف به زوال منتهي مي شود، سازمان هاي ما نيز براي حفظ بقاي خود، در چنين محيطي، ملزم به پذيرش تغيير و استقبال از آن هستند، در چنين شرايطي وظيفه مديران، ايجاد زمينه جهت انجام تغييراست. مديران موظفند در عين حال كه تعادل سازمان خود را حفظ مي كنند، همگام با آخرين تغييرات و تحولاتي كه درجهان رخ مي دهد، تغييرات لازم را در سازمان به وجود بياورند و از جديدترين روش ها و شيوه هاي انجام كار، در اداره امور سازمان خود بهره گيرند. بديهي است در اين ارتباطهر چه گرايش و تمايل ما به پيشرفت، بيشتر و جدي ترباشد تلاش ما نيز صدچندان خواهد شد. همشهري: مهمترين اصل در پذيرش تغيير براي انجام اصلاحات جديد؟ چيست پذيرش مشاركت در باورمديران است. مديراني كه به اصل تغيير باور دارند ومعتقدند افكار و روش هاي نو به موفقيت سازمان متبوعشان كمك مي كند، درهمكاران خود انگيزه ايجاد تغيير را با فراهم نمودن زمينه مشاركت واقعي در امر توليد ايجاد مي كنند. اين زمينه نيز با طرح نظرات اصلاحي و سازنده افراد مشاركت جو فراهم مي شود. هر جا كه افراد در فرآيند تصميم گيري سهيم باشند، همكاري بيشتري در اجراي تصميم و اعمال تغيير نشان مي دهند. هرچه آگاهي افراد از تغييرات و پيامدهاي آنها بيشتر باشد، مشاركتشان بيشتر و مقاومتشان دربرابر تغيير كمتر خواهد بود. وظيفه مهم مديران باور به تغيير و ايجاد انگيزه تغيير در كاركنان است. البته آموزش را دركنار انگيزه نبايد فراموش كرد. به عنوان آخرين سوال بفرماييد مديريت سيستمي فرآيند توليد را با توجه به چه اصولي سازمان؟ مي دهد در اينجا بهره وري ومديريت تغيير، مهمترين اصول است. مديريت سيستمي فرآيند توليد را با حداكثربهره وري از منابع و تغييربراي انطباق و همخواني باپيشرفت جهاني تنظيم مي كند. بطور خلاصه بهره وري مفهومي است كه در درون خود يك فرهنگ را مستتر دارد. مهمترين دليل توجه روزافزون به بهره وري، از يك سو محدوديت در امكانات و از سوي ديگر عدم محدوديت در نيازها و خواست هاي بشري علاوه بر است اين جمعيت روبه ازدياد، گستره نيازها و احتياجات بشري را سير تصاعدي داده و منابع كاهنده براي دهان هايي كه هر لحظه به جهان گشوده گشوده مي شوند خبر از آينده اي نه چندان اميدبخش دارند. عقل در چارچوب نگرش سيستمي و مديريت تغيير ايجاب مي كند كه مصلحان جامعه اولا تصوير روشني از واقعيات بدست بياورند و ثانيا راه چاره اي در جهت سخت كوشي براي بقاء در دنياي بي ترحم رقابت ايجاد نمايند، لازمه موجوديت و بقاء در جهاني اين چنين، داشتن حرفي براي گفتن و سخني براي شنيدن است، امروزه جهانيان سخن كسي را مي شنوند كه ارزش شنيدن داشته باشد، كالاي كسي را مي طلبند كه ارزش داشتن را دارد، اين مهم تلاش مديراني را مي طلبد كه به حربه دانش و آگاهي مجهز شوند و در چارچوب امكانات، تركيب معقولي از عوامل كار (نيروي مواد، انساني، تسهيلات، زمان و.. )را تدارك ببينند و با توجه به آخرين هماهنگي هاي پيشرفت ها، لازم را دراستفاده موثر از عوامل مزبوربه عمل بياورند. سازماني پويا و ماندني است كه هدف هاي خود را با شرايط و نيازهاي محيطي تطبيق دهد، انعطاف لازم را براي تغيير در ساختار دروني خويش به نحوي كه با تغييرات محيطي سازگار باشد نشان دهد ومسئوليت هاي اجتماعي خود رابا كيفيتي برتر انجام دهد.