Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750810-8592S1

Date of Document: 1996-10-31

بازبيني يك حقيقت پرشكوه دانشمند كسي است كه چيزها را با نام هاي درست وراستين آنها نام گذاري مي كند دكتر محمد حسين روحاني . قرآن كريم. ترجمه، با توضيحات، واژه نامه. از بهاءالدين خرمشاهي، تهران جامي - در 902 نيلوفر 1374 صفحه قطع رحلي بزرگ. به دشواري مي توان باور كرد كه دانشمندي توانسته باشد اين همه دانسته هاي فراوان و گرانبها را با اين همه وسواس، دقت علمي، امانت، صداقت، شيوايي نوشتار، شيريني گفتار، ساده، روان، همه كس شديدا ياب، مردمي، سودمند براي فرهيختگان و ناموختگان (هردو ) با، آوردن سندهاي استوار براي هر در سخني، گنجايشي چنين خرد، گردآورده باشد. امامي بينيم كه شده است. به نيكوترين گونه اش: گزارش واژگان، بافت دستوري جملات، انگيزه فرودآمدن سخنان روشن و روشنگر ( آيات ) مناسبت هاي، وحي، داستان هاي امت هاي گذشته، حالات پيامبر، احاديث اصحاب، احكام فقهي، قوانين حقوقي، تضارب آراي تفسيردانان، مقايسه به هنگام بايسته با دونبشتار پيشيني كليميان و ترسايان (تورات وانجيل ) قرائت هاي، گوناگون و اثر هركدام در تفسير ومعناي آيات، آوردن تاويلات آيه هاي متشابه، بهره وري از همه ماخذ عربي و فارسي و عربي، همگي دست اول، جدل هاي كلامي، اختلاف هاي فلسفي و... راه چاره انواع هركدام فهرستگان و گونه هاي واژه نامه ها، آراستگي هاي ديگر آن است. همان سان كه شما نيز مرتكب مي شويد، كار باتورق آغازمي شود. من انگيزه هاي ديگري نيز به جز تورق داشتم: آن آيه بحث انگيز را چه كرده ؟ است از آن تنگناي دشوار چه گونه به درآمده؟ است آن يكي سخت حساس است. با خود چه كرده؟ است درباره اين من بسيار يكي، حساس هستم. با اين چه برخوردي؟ داشته است كارش از دو ديدگاه درخور نگرش است: آن چه را نوشته است و آن چه را ننوشته است. به ويژه اين برايم بسيار بسيار مهم است كه در هزاران جاسخناني براي گفتن داشته است ولي صداقت از باخود، ياوه سرايي و ژاژخايي و بيهوده گويي بازش داشته است. نمي دانم چه خاكي برسر كنم كه براي من از ايران و همه كشورهاي عربي و اسلامي، تازه ترين كارهاي فرهنگي دم به دم فرا مي رسد و هر كدام داغي بر ميلياردها داغ هاي ديگر دلم به جاي مي گذارد. آن گاه خويشتن داري نتوانم كرد (به گفته ابوفضل بيهقي: با سوداي خويش برنتوانم آمد ) و بي درنگ دشنام باران و انواع نفرين هاي فراوان آغاز مي شود: آخر كه به تو گفت كه درمقولات وارد ؟ شوي مگر آوازه پيشرفت هاي جهش وار و يافته هاي هزار هزار هزار ديوانه كننده علمي به گوشت نخورده گيرم؟ است كه از پيشرفت هاي خيره كننده علمي امروزي آگاهي نداري، گذارت به پزشكي، داروخانه اي، جراحي نخورده؟ است نشنيده اي در همين امسال، جراحان ايران چه اعجازهاي تحسين انگيزي وارد هنر جراحي؟ كرده اند : - شعرپله اي: 0 312 حاشيه ميانه 3 چو طبعي نداري چو آب روان مبر دست زي نامه خسروان دهان گربماند زگفتن تهي به از آن كه ناساز خواني نهي در اين جا سخني بسيار جدي دارم. با همه ايرانيان در هر پايگاه و پايه اي با همه پژوهشگران همه كشورهاي اسلامي، با هر قلم به دستي درباره هر ديني ازاديان. به ويژه روي سخن با گردانندگان گرامي نامه بينات مي دارم: - شعرپله اي: 0 312 حاشيه دوستان 3ميانه در پرده مي گويم سخن گفته خواهد شد به دستان نيز هم اينك به كار ارزشمند جناب خرمشاهي بپردازيم: ويژگي هاي مثبت و فراوان آن را به گونه كلي فهرست وار برمي شمرم. كمي به جزييات مي پردازم. به همان گونه تورق و پيگيري نكته هايي كه درنظرداشتم، به سراغ برخي آيات رفتم. براي مثال: الرجال قوامون علي النساء ( نساء//43 ). جناب 4خرمشاهي چنين برگردانده اند: مردان بايد بر زنان مسلط باشند. در توضيح و تفسير آن در پاورقي شرحي بسيار سودمند و عبرت انگيز و آموزنده آورده اند. آموزنده براي كسان بسياري كه تقريبا امروزه درهمه كشورهاي اسلامي، گرفتار جذامي واگير، بل همه گير گشته اند. گفتم كه دانش و تكنولوژي نوين به اجبارمناسبات نوين را بر همه جوامع بشري تحميل كرده اند و اين، چاره ناپذير است. كساني كه به ايستادگي در برابر آن برمي خيزند گرفتار همان گفتار سنجيده پيامبر گرامي اسلام خواهند گشت: لاتعادوا الايام فتعاديكم. اگر دشواري سختي گريبانگيرمان شود، بايد ريشه اش را در تن عاقلانه سنجيده ندادن به مقتضيات زمان و خواسته هاي روزگاران جست. اين كه فرد يا افرادي بپندارند جهان و جهانيان از روي غرضي خاص، بر دشمني با آنان همداستان گشته اند، نه خطاي باصره كه خطاي بصيرت تواند است بود كه شخصي دست بر زمين بگذارد و راه برود و آن گاه تمامي مردم دنيا را ديوانه بينگارد. اين درست است كه بايد بر پايه مقتضيات زمان سخن گفت ولي نه به صورت نمونه اعلاي تفسير به راي و تحميل كردن افكاري از خود بر قرآن كه تفسير و ترجمه صادقانه ساده امين (و بي زور زدن ) هرگز، آن را برنمي تابد. كتابي است به زبان عربي روشن و روشنگر ( نحل //103 16شعراء//195 ). براي 26تفسير و ترجمه آن (چنان كه هزاران بار گفته ام ) تسلط كامل برعلوم عربيت مي بايد: واژه شناسي همراه با شاخه بنيادي آن ريشه يابي (اتيمولوژي )،، صرف نحو، معاني، بيان يا سمانتيك زبان عربي كه مثلا كتابي به سان مطول درياي بيكرانه اي از اين فن است كه با صدها كتابي كه من درباره زيبايي شناسي نگاهي كرده ام، بر پايه معيارهاي همين امروزي برابري مي كند و گاه در دقت و ظرافت، از آنها برتر مي آيد. اگر زبان قرآن به هنگام نزول درنظر گرفته شود و فارغ از هر پيش زمينه ذهني به معني و تفسير و ترجمه آن پرداخته شود، هرگز به هيچ روي آفت گزندناك واختلاف انگيزتفسير به راي پيش نمي آيد. جذامي كه گفتم يكي بدين گونه است كه امروزه بسياري كسان مي كوشند به اقتضاي زمان شيك حرف بزنند و برابربا آخرين مد روزبنويسند. از خلقت انسان بگيريد تا ترموديناميك انسان تا ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در جناب قرآن خرمشاهي در جايي كه سخني براي گفتن داشته اند، با شجاعتي بسيار تحسين برانگيز گفته اند و جايي كه ديده اند بايد رفع و رجوع و به اصطلاح ماستماليزاسيون كرد، خاموشي گزيده اند. رحمت بر دهاني كه به هنگام باز شود و به هنگام بسته بماند. يكي از ليزش گاهان، همين مساله حقوق زن و مرد در جهان كنوني است. حقوق زن (و همه مسايل خانوادگي ) از، مسايل بسيار ديرينه تاريخ بشري است كه هزاران سال است، اندرميان است و درباره هزاران جنبه انبوه و پيچيده آن هزاران هزار گونه رهنمود و بحث و رد و ايراد است. روان شناسان، ساليان درازي است كه همه جنبه هاي زيست شناختي و فيزيولوژيك و روان شناختي مرد و زن راكاويده اند و هزاران گونه كتاب ونبشتار و سخنراني و انواع مقالات (شايد ميليوني ) در همه جاي گيتي به چاپ پراگنده رسانده. خلاصه، آن كه: قضيه هنوز در ميان پيروان همه اديان و در همه كشورهاي پيشرفته صنعتي و پس مانده مطرح فرهنگي، است. هنوز هيچ نسخه فرا آماده (made- Ready)اي براي اين انبوه دشواري ها كسي نپيچيده است. يعني: هم در ميان پيروان اديان درباره نحوه تعبير و تفسير و كاربرد رهنمودهاي ديني اختلافات فراوان است و هم در ميان دانشمندان و روان شناسان و جامعه شناسان همه كشورهاي پيشرفته صنعتي. پس بحث هنوز به كرانه گشايشي نرسيده است. خوداز بنياد، مسايل فرهنگي و سياسي و اقتصادي و اجتماعي و رواني انسان، سخت پيچيده است و هنوز كسي گفتار پاياني را در اين زمينه ها نگفته، يا اگر گفته است، كسي نپذيرفته است. اين هم از پيچيدگي هاي بسيار عنصرانساني است كه اين بيمار، هنوز به نسخه هيچ پزشكي واكنش يا بهبودنشان نداده است. اين را اينك گفتم، مي توانم با قوت مطلب قلب، بعدي خود را بگويم: درتاريخ اسلام، نخستين بار نيست كه ما ازشيك حرف زدن و مدروزنوشتن، گزند مي بينيم. گرچه خوانندگان گرامي نامه بينات، بسي بهتر از من مي دانند ليكن براي خوانندگاني كه مانند خود من در فرودين پايه اي بسيار پايين از دانش و از علم تاريخ و از تاريخ اديان باشند، يك نمونه را ياد مي كنم: خرق و التيام (دريدن و به هم آمدن ). سخن از كيهان شناسي بتلميوسي است: مي پنداشتند لايه هاي اين كيهان راست به سان پوسته هاي پياز، همدگر را در ميان گرفته اند و آخرين فلك، آخرين لايه پياز است كه فلك الافلاك مي خواندند. كره زمين درمركز اين لايه هاست. اينك براي رفتن پيامبر گرامي اسلام به معراج برپايه هيات بتلميوسي اشكالي پيش آمده است. به هنگام بالا رفتن پيامبر، بايد يكايك لايه هابدرند وبه هم آيند و به هنگام فرود آمدن، باز بشكافند و رفوشوند يا التيام يابند. آنان كه در آن روزگاران مي خواستند بر پايه مقتضيات زمان، به پرسمان هاي ديني بپردازند، بسي خشك و ترها در اين زمينه گفتند و بسي ژاژها خاييده، برباد اينك هواداده به آن سخن مي رسم كه به سان پيش زمينه آوردم: قرار است ما انسان هادست كم، چهار ميليارد سال ديگر بر اين گوي خاكي زندگي كنيم و هزاران مرحله فرگشت و انواع جزر و مدهاي اجتماعي را بيازماييم يا در چنبر آن ها گرفتار بمانيم. آنان كه مي خواهند در اين زمينه هاشيك بگويند، هر آيه اي و حديثي را (چسب يا ناچسب ) برپايه، برابري كامل زن و مرد، سرهم بندي مي كنند، آشكارا پاي تفسير به راي را پيش مي آورند و آن چه رامتشابه نيست و نياز به تاويل ندارد، بر مزاج خويش و خوشامد ماهرويان، توجيه مي فرمايند. به عرض اين از ما بهتران مي رسانم كه در خاستگاه بنيادي آن ( باختر ) هنوز، بر سر اين مسايل گيرودارهاست. بسياري از جامعه شناسان و روان شناسان غربي، هشدارها مي دهند كه در دادن امتيازهاي فراوان به بانوان، اندازه اي شتابزدگي به كار برده شده است و از اين رهگذر، تقريبا بنياد وزير ساخت خانواده ها در كشورهاي پيشرفته صنعتي رو به نابودي سراسري رفته است. زن در درازاي چند هزار سال گذشته با شيوه زيش مردسالاري خوگرفته است و از اين رو، به ناگاه دادن امتيازهاي فراوان، به سان اين است در دادن خوراك هاي بايسته براي افراد، از آغاز خردسالي به سوي برومندي و بالندگي، شرايط رواني و بايسته هاي دستگاه گوارش پاس داشته نشود. هم اكنون چند سالي است كه در ايالت هاي متحد آمريكا (گهواره تمدن و آزادي و دموكراسي ) با راي ديوان عالي كشور، گونه اي قانون تصويب گشته است و به كار گذاشته شده كه نام آن جدايي بي لغزش (divorce fault no) است. اين، بدين سان است كه هريك از مرد و زن براي طلاق به دادگاه رود، بي آن كه قاضي و دستگاه قضايي خود را درگير جر و بحث و جدل و تشكيل جلسات دادرسي فراوان و گوش دادن به گلايه هاي كمرشكن و ستوه آورنده زن ومرد كند، راي به جدايي مي دهد. قانون ديگر، با راي ديوان عالي كشور، دستوري ( اجازه ) دادن به افگانه كردن دلخواه يا كورتاژ آزاد يا سقط جنين عمدي (abortion induced) است. كار، بدين سان است كه بانوي حامله به اولين درمانگاه مي رود و در شرايط شايان بهداشتي و نهادمان بايسته جنين، تقاضاي افگانه مي كند. در آن جا هيچ از او نمي پرسند كه از چه كسي حامله گشته است يا چرا مي خواهد سقط جنين پرسش نامه اي كند به او مي دهند كه آن را به تمامي بنويسد و آن گاه، يك راست به اتاق عملش مي برند و سقط جنين مي كنند. جامعه امريكا از گزند اين دو قانون سخت برآشفته است زيرا تقريبا همه خانواده ها، رو به گسستگي و فروپاشي نهاده اند. هم اكنون كه من اين خطها را مي نگارم، همواره به گزارش هاي فراوان از راديوها با زبان هاي گوناگون گوش مي دهم و به ويژه گيرودارهاي انتخابات رياست جمهوري آمريكا را در آبان ماه سال جاري 1375 (نوامبر) 1996 تعقيب مي كنم. نامزد جمهوريخواهان (سناتور جان باب دول ) از همين رهگذر، دستاويزهاي استوار به چنگ آورده زيرا پيوسته قول داده است و مي دهد كه اگر بر سر كارآيد، بسي قوانين و پديده ها به سود سنت گرايي را ديگرگون خواهد خواست. پس، شب دراز است و بايد به ياد سپرد كه ما ميليون ها (يا ميلياردها ) سال در پيش داريم و نبايد (و اين چكيده همه گفتارهاي من است ): تفسير و معني كردن و ترجمه كلام الهي را تابعي از متغيرات وضعيت هاي سياسي واجتماعي كشورهاي گوناگون سازيم. از كجا كه غرب جاودانه رهبر هميشه جهان؟ بماند آقاي محمدحسنين هيكل (روزنامه نگار جهاندار و جامعه شناس برجسته مصري ) چندگاه پيش براي خودم بازگو مي كردند كه: وضعيت اقتصاد امريكا چنان شتابان به سوي تباهي و فروپاشي مي رود كه در سال 2020 ميلادي آمريكا حتي از پرداخت سود سالانه بدهي هاي خود درمانده كامل خواهد شد و تواند بود كه ايالت هاي متحد (آن چه آبراهام لينكولن براي يگانه ساختنش در سال هاي سراسر 18611864 اين كشور را شناور در دريايي از خون كرد و بر سر همين كار روز جمعه 14 آوريل 1865 كشته شد ) به سرنوشتي به سان اتحاد جمهوري هاي شوروي سوسياليستي دچار گردد و سراسر از همديگر بپاشد. ادامه دارد