Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750809-8486S1

Date of Document: 1996-10-30

زاده شدن شگفت انگيز يك زبان نو در نيكاراگوا اتفاق افتاد زبان شناسان ديري است كه درباره تجربياتي كه ممكن است به درك اين كه ظرفيت انسان براي زبان تا چه ژرفنايي ريشه داردخيال پردازي كرده اند. به عنوان نمونه، آنها از خود پرسيده اند: اگر كسي بتواند گروهي از كودكان را از هرگونه دريافت زباني از بزرگسالان بركنار دارد، آيا آن كودكان زبان خود را شكل؟ مي دهند و اگر چنين باشد با چه ؟ سرعتي اكنون تجربه اي از اين دست در نيكاراگوا، كشوري در امريكاي مركزي انجام گرفته جايي كه بيش از 500 كودك ناشنوا در طول 16 سال اخير يك زبان اشاره پديد آورده اند. و آنچنان كه جودي كگل، زبان شناسي از دانشگاه راتگرز كه از 1985 مطالعه روي كودكان نيكاراگوايي را آغاز و تاكنون اين برنامه پژوهشي را هدايت كرده، مي گويد: پژوهشگران پيش از اين هرگز فرصتي براي مشاهده يك زبان - اشاره يا گفتاري - در زماني كه در حال سر برآوردن بوده، نداشته اند. به گفته اودر زماني كه مرگ زبان ها با آهنگ خارق العاده گزارش مي شود، ديدن يك نمونه در جريان تولدش هيجان انگيز است. و اما تاريخ تولد اين نوزاد 1979 است هنگامي كه حزب ساندينيست كه تازه در انقلاب پيروزشده بود يك برنامه آموزشي كه كودكان ناشنوا را نيز در آغاز برمي گرفت، كرد، اين كودكان پيش از آن به وسيله نظام آموزشي ناديده گرفته شده بودند. بدين ترتيب، بزرگترين برنامه آموزشي براي كودكان ناشنوا تا آن زمان و البته يكي از نمونه هايي كه به دقيق ترين صورت بوسيله كگل و همكارانش مطالعه شده، در ماناگوا، پايتخت نيكاراگوا، بنيان گذاري شد. به سبب آن كه اشكال ادراكي ناشنوايي در نيكاراگوانادر است بيشتر كودكان ناشنوا يا هيچ تماسي با ديگر افراد ناشنوانداشتند و يا اين كه اين تماس ها بسيار اندك بود. اما اين كودكان با خانواده هاي شنواي خود و نيز با همسايگان بوسيله تعدادي اشارات خانگي، چند دوجين ايماء و اشاره براي موضوعات و امور عمومي ارتباط برقرار مي كردند. اين اشاره ها اغلب مشابه حركات همراه با زبان هاي گفتاري اند. هنگامي كه اين كودكان در ابتداي سال هاي 1980 براي نخستين بار در مدارس ماناگوا حاضر شدند در كلاس هايي قرار گرفتند كه توسط آموزگاران شنوايي سرپرستي مي شدند كه هيچ زبان اشاره اي اين نمي دانستند بچه ها نوشتن و ديگر مهارت ها را بوسيله تقليد و سرمشق گيري آموختند. اما از سوي ديگر به ابتكار خودشان، بسرعت يك زبان اشاره پيدجين ساختند، كه به زبان اسپانيايي Nicaraguense Signos de Lenguajeيا، به اختصار LSN خوانده مي شود، كگل اين زبان را يك سيستم ارتباطي نسبتا خام و متغير توصيف مي كند. اما، همچنان كه كودكان جوانتر وارد مدارس شدند، LSNبسرعت رابصورت زباني در آوردند كه كگل آن را يك زبان واقعاغني مي نامد كه داراي دستور زبان پيچيده و پايستاري است و Nicaraguenseاكنون Signos de Idioma (ISN) ناميده مي شود. استفاده كنندگان ISN روش هايي براي مشخص كردن اين كه اسامي مورد نظرشان فاعل يا مفعول اند و يا اين كه فاعل يك فعل گوينده، ديگر اشخاص، و يا اين كه شي ء است، دارند. اين تجربه گواه نيرومندي است بر نظريه اي كه نخست در سال هاي 1950 بوسيله نوام چامسكي، زبان شناسي از موسسه تكنولوژي ماساچوست (MIT) عنوان شد، برپايه اين نظريه زبان يك خصلت ذاتي انسان است كه به باور چامسكي حتي با وجود آنچه به نظر مي آيد كمبود دريافت و يا به عبارت ديگرفقر انگيزش باشد، خود را آشكار مي سازد. در اين مورد آن سنگاس، دانشمندي از مدرسه پژوهشي زبان هاي اشاره اي دانشگاه روچستر كه نخستين بار پنج سال پيش از مدارس اين كودكان در ماناگوا بازديد كرده خاطر نشان مي كنداين بچه ها تنها در تماس با يك مدل ناكافي از زبان بوده اند، وحالا آنها چيزي را كه بسيار توسعه يافته است آفريده اند. اما با اين وجود، حتي چامسكي اذعان دارد كه براي شكوفا شدن زبان، قرار گرفتن كودكان در معرض محرك هاي زباني بايد از يك آستانه كمترين تجاوز كند - بويژه در طول سال هاي اوج يادگيري پيش از پنج سالگي. اين تجربه بدست آمده در نيكاراگوا اين فرض را نيز اثبات مي كند. American Scientific ترجمه 95دسامبر حائري اردستاني