Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750808-8406S1

Date of Document: 1996-10-29

مسئوليت مديران مدارس: پيچيدگيها و دشواريها نظام هاي آموزشي به ويژه تا پيش از دانشگاه، در مقاطع دبستان تا دبيرستان در جوامع گوناگون، اگرچه ويژگي هاي ارزشي خاصي را براي تعليم و تربيت موردنظر دارند اما در برخي هدفها ازقبيل ارتقاي سطح دانش و معلومات دانش آموزان، ايجاد بلوغ فكري - شخصيتي و عاطفي و فراهم كردن زمينه هاي باروري خلاقيت و نوآوري، اميد و نشاطدر دانش پژوهان اشتراك نظر دارند. اما اينكه برنامه هاي آموزشي هر جامعه اي در عمل چه هدفها و اولويت هايي را مورد توجه قرار داده وجه افتراق آنهاست و نكته اساسي تري به نظر مي رسد. كارشناسان و صاحبنظران تعليم و تربيت براي معتقدند، تدوين يك برنامه آموزشي مناسب قبل از هرچيز بايد بدانيم اولا، چه فردي را با چه ويژگي هاي سني و روحي مي خواهيم تربيت كنيم. ثانياچي مي خواهم تربيت كنيم. درواقع، زماني كه اصول اساسي تر تعليم و تربيت و راه و روشهاي تحقق آن در يك نظام آموزشي تعريف و تبيين شوند، انتظار مي رود مسايل حاشيه اي و غيراساسي به مسايل اصلي تبديل نشوند. مخاطبان نظام آموزشي جوامع چه كساني با چه ويژگي هايي بدون؟ هستند شناخت ويژگي هاي مخاطبان، برنامه هاي آموزشي كمتر موفق خواهند بود. زيرا هر گروه سني ويژگي ها و نيازهاي خاص خود را دارند. دانش آموزان در مقاطع راهنمايي و دبيرستان، بحران دوران نوجواني را مي گذرانند و در اين سنين، داراي روحيه اي حساس و شكننده هستند. دانش آموزان در اين گروه سني طالب احترام و حق مشاركت در تصميم گيري نسبت به مسايل خودشان هستند. در اين دوران نوجوان مي كوشد استخوان بندي شخصيت خود راكه از تجربه هاي كودكي مايه گرفته است، محكم و استوار سازد. اين فرايند، روند پيچيده اي را طي مي كند و طي آن دانش آموز تنها درصورتي مي تواند به شخصيتي مقاوم و قوي دست يابد كه بتواند در تعامل با ديگران افكار و انديشه خود را غني سازد; نادرستيها و كژيها را نفي كند و آنچه موجب رشد و بالندگي است را به كار گيرد. دكتر محمدعلي طوسي. در بررسي اين روند براين باور است: والدين بايد بدانند كه نوجوان در حالت طبيعي و به هنجار، نخست مي خواهد توان و جايگاه خويش را دريابد و پس از آن شخصيت خود را استوار كرده و آينده را به درستي و روشني او ببيند پيوسته ارزش هاي تاثيرگذاري را كه پيرامونش فراهم آمده، مورد پرسش قرار مي دهد تا سودمندي آنها را دريابد. اين تلاش براي يافتن چيزي بهتر است، نه رها كردن آنچه وجود دارد. آنگاه وي بر ضد برخي محدوديت هاي خانواده و جامعه قيام مي كند ولي قصد ويرانگري و ستيزه ندارد و درواقع آرزوي بهبود وضع موجود را در سر مي پروراند. كارشناسان معتقدند نيازهاي عاطفي نوجوان در شمار ناشناخته ترين ويژگي هاي اوست. در اين مورد عموما داوريها نادرست بوده و كج فهمي هاي بسياري ديده مي شود. نوجوان در دوازده تا پانزده سالگي اغلب دچار اضطراب رواني مي شود و ازبيم شكست، كمتر به پذيرش مسئوليت تن مي دهد. او در اين دوره خلقي تند، حالتي ناآرام و ناپايدار دارد و براي كاميابي و موفقيت، فشار سنگيني را برخود احساس مي كند. او گاهي حتي براي رسيدن به هدفهاي خود به روشهاي نادرست روي مي آورد. در اين سنين، فشار بر نوجوانان براي پذيرش راي و نظر بزرگسالان به نهال آزادي خواهي و هويت يابي نوجوان آسيب جدي وارد مي كند و درواقع او را به سركشي آشكار در برابر خانواده ها - و هر آن كس كه به نوعي برخورد ارشادگرانه دارد - مي كشاند. مدير يك مدرسه راهنمايي در اين باره مي گويد: متاسفانه مشكلات ما در اداره مدرسه آنقدر زياد است كه كمتر مي توانيم به مسائل روحي -عاطفي دانش آموزان رسيدگي كنيم. نياز نوجوان به تحرك، نشاط و ارتباطات اجتماعي -فرهنگي نكته بسيار مهمي است كه عموما در مدارس آن را سركوب يا به فراموشي مي سپارند. براي مثال، گردش هاي علمي - تفريحي در برنامه هاي مدارس جايي ندارد، درحالي كه اين نوع برنامه ها در رشد فكري - رفتاري نوجوانان بسيار موثر است و از خستگي روزافزون احتمالي دانش آموزان مي كاهد. وي مي افزايد: مديران مدارس درحال حاضر قبل از هرچيز به دنبال اين مساله هستند كه معلمان كلاسهاي خود را تامين كنند تا ازنظر آموزشي روندمنظمي در مدرسه دنبال شود. مهناز ايراندوست. پژوهشگر و مادر دو فرزند 13 و 16 ساله در اين باره مي گويد: همان طور كه كتاب و كتابخواني در سالهاي اخير براي مسئولان نظام آموزشي ما اهميت بيشتري يافته است و ساعات مطالعه در برنامه آموزشي مدارس گنجانده شده است، بايد گردش هاي علمي - تفريحي و درواقع مطالعه طبيعت و جامعه از نزديك و به صورت عيني نيز مورد توجه آنان قرار گيرد. زمان آن رسيده است كه تكيه بر محفوظات در نظام آموزش و پرورش به صورت جدي و تعيين كننده مورد نقد و بررسي قرار گيرد، تا بتوان با اتخاذ تصميم گيريها و به كارگيري روش هاي بالنده و مطلوب، جواناني بانشاط و با انگيزه تربيت و راهي دانشگاهها و مراكز كاركرد. مديريت مشاركت جو انديشه مديريت مشاركت جو پس از جنگ جهاني دوم مطرح شد و به تدريج با گسترش اين انديشه و به كارگيري آن در برخي جوامع و كسب نتايج مثبت اين شيوه از مديريت موردتوجه بيشتر كارشناسان و صاحبنظران و مديران دلسوز قرار گرفت. نتايج بررسي ها درباره مديريت مشاركت جو نشان مي دهد: هرگاه مردم فرصت بيان انديشه هاي خود را بيابند و در تصميمي كه بر سرنوشت آنان اثر مي گذارد شركت جويند; به آفرينندگي و نوآفريني و پذيرش مسئوليت بيشتري نيز در رومي آورند چنين فضايي مردم نسبت به يكديگر بردبارتر شده و شنيدن صداي مخالف آسانتر مي شود و در كليه مراكز عرصه براي بيان انديشه هاي تازه و نو گشوده مي شود. دكتر طوسي در اين باره معتقد است: مديريت مشاركت جو ارزشهاي آزادمنشي و مردم سالارانه را ترويج مي كند و بر آنها به عنوان هدفي براي پرورش اجتماعي مردم تاكيد مي كند. وي در توضيح اين مطلب مي افزايد: انساني كه در كارگرداني امور مربوط به خود شركت جويد و انديشه خود را به كارگيرد، به راستي كه در راه بالندگي و شكوفايي هستي خود گام برمي دارد. هرگاه مردم در فراگرد داد و ستد انديشه قرار گيرند و براي تعيين هدفهاي زندگي و كار فرا خوانده شوند، براي ياريهاي ايشان قدر و منزلتي درخور پديدمي آيد، آن گاه عوامل انگيزشي آنان به كار خواهد افتاد و توان ساخت و توليدشان فزوني خواهدگرفت و راه نوآفريني و پديدآوردن تازه ها گشوده خواهدشد. مريم فروزش. دبيررياضي در مقطع راهنمايي، در اين زمينه مي گويد: مساله مشاركت پدران و مادران در مدارس تنها منحصر به كمك مادي شده است. به طوري كه وقتي از طرف مدرسه براي بررسي مشكلات فرزندانشان دعوت مي شوند، فوري فكر مي كنند كه آن جلسه براي جمع آوري پول از آنها تشكيل مي شود، درحالي كه در برخي مدارس مديران هنوز حساسيت هاي فرهنگي خود را دارند و بعضا از روانشناسان نيز دعوت مي شود كه در مورد نحوه برخورد صحيح با كودكان و نوجوانان صحبت كنند. مهري جعفري. دبير، ادبيات در مقطع دبيرستان نيز معتقداست، كودكان و نوجوانان بخشي از اوقات خود را در مدارس مي گذرانند و به همين دليل بايد بين خانواده ها و مديران هماهنگي صورت پذيرد تا با ياري يكديگرمشكلات دانش آموزان با بهترين شيوه حل شوند. يك نظرخواهي از معلمان در اين باره نشان مي دهد كه معلمان خواستار مشاركت خود در تصميم گيريها و اداره مدرسه هستند. معلمي مي گويد: محيطي كه درآن كار مي كنيم درواقع خانه ماست و مجموعه روابط حاكم بر آن، بر روح و روان ما تاثير مي گذارد. اگر انسان در اين مكان احساس آرامش و امنيت و تعلق نكند، طبيعتا استعدادهايش را براي بهبود و رشد آن به كار نمي گيرد. اگر معلمي احساس كند كه تنها براي گذران يك سال تحصيلي و دريافت يك حقوق ثابت انجام وظيفه مي كند، انگيزه تحرك، پويايي، نوجويي در روش هاي تعليم و تربيت را ازدست اما مي دهد اگر معلم دريابد كه زحمات دلسوزانه و پيگيرانه او براي بهبود وضعيت آموزشي - تربيتي مدرسه، در جايي به حساب مي آيد و ارزش گذاري مي شود، و نظر و تجربه او در عمل، در برنامه ريزي ها و اداره مدرسه جايگاه مشخص و تعيين كننده اي دارد، طبعا با انگيزه بيشتري توانمنديهايش را به كار مي گيرد. ارزيابي مديران يكي از وظايف اساسي مديريت كه همه صاحبنظران مسايل آموزشي برآن تاكيد دارند، ارزشيابي عملكرد معلمان است. در ارزيابي اين گروه بايد با درنظر گرفتن هدفهاي مطلوب، نتايج كار و ميزان دستيابي به هدف توسط آنان كارشان مورد نقد و بررسي قرار گرفته و در نهايت درباره آنان داوري شود. برخي صاحبنظران براين باورند، دستيابي به هدفهاي ارزشيابي با استفاده از شيوه هاي نامناسب كه بعضا سبب لطمه زدن به شخصيت افراد مي شود دشوار است. ارزشيابي درست آن است كه اولا هدف و معيارها و وسايل ارزشيابي دقيق و روشن و به واقع درراستاي تحقق اهداف اصلي آموزش و پرورش باشند. ثانيا معلم امكانات و اختيارات لازم را براي برنامه ريزي كلاس هاي درس داشته باشد و ارزشياب نيز مغرض و متكي بر سليقه هاي شخصي نباشد و درواقع بازخورد عملكرد معلمان به شكل اصولي وتعريف شده بيش از هرچيز لحاظ شود. نكته بسيار مهم ديگر اين است كه ارزشيابي همواره بايد به عنوان امري اصلاحي و تكاملي مورد توجه باشد. نه به عنوان روندي خشك و حاشيه اي كه چندان هم توسعه و رشد آموزش و پرورش را نمي تواند دنبال كند. به هرحال قصد اين است كه پويايي و گزينش معيارهاي برتر و مهمتر را در تدوين اصول ارزشيابي در آموزش و پرورش و تغيير و تحولات بايسته و مطلوب را در اين مسير پذيرا شويم. فرايند تصميم گيري در سازمانهاي آموزشي فرايند تصميم گيري در سازمانهاي آموزشي به دليل عملكرد موثر آنان بر شكل گيري شخصيت، نوع انديشه و تفكر افراد و نحوه جهت گيري و پرداختن به مسايل گوناگون زندگي، نقشي بسيار حساس و مهم در سرنوشت جامعه ايفا مي كند. بي ترديد تصميم گيريها در سراسر نظام آموزشي ما از يك مدرسه تا سطح وزارت، مهم و سرنوشت سازند و نمي توان گفت وقتي مديري از كوچكترين تخلف دانش آموز نمي گذرد و بدون بررسي علل بروز آن، اين مساله را همچون پتكي بر سر او مي كوبد و با اعمال خشونت بيجا، شخصيت دانش آموز را خرد مي كند، بدون اينكه توجه جدي به روند مسايل آموزشي - تربيتي داشته باشد; لطمه مهمي بر فرايند آموزش و پرورش كشور وارد نمي آورد. يك مركز آموزشي بايد به دانش آموز ياد دهد كه چگونه و با چه معيارهايي بايد در تمام مراحل زندگي با مشكلات دست و پنجه نرم كند و چگونه آموخته هايش را به طرز درستي در مجموعه ارتباطات اجتماعي در خانواده و جامعه به كار بندد. درواقع اين نگرش بايد در نظام آموزشي ما قوت گيرد كه مدرسه جاي آموزش و تمرين تصميم گيري است و مدرسه اي موفق به شمار مي آيد كه دانش آموختگانش توان حل مساله و اخذ تصميم درست را نسبت به مسايل جامعه و مشكلات آتي زندگي داشته باشند. انتخاب بهترين راه حل و تصميم در يك بررسي همه جانبه ممكن مي شود. براي مثال، براي حل مشكل بي علاقگي و دلسردي دانش آموزان نسبت به درس بايد مجموعه مسايل مربوطه مورد ارزيابي قرار گيرد: اينكه آيا اين بي علاقگي مربوط به خشك بودن روش ارائه درس است يا برخورد معلمان با دانش آموز خشونت آميز است و يا آيا مشكلات روحي، فكري و فرهنگي، اقتصادي دانش آموز در خانواده منجر به دلسردي نسبت به درس و مدرسه شده؟ است آيا كتابهاي درسي به لحاظ محتوايي و نگارشي از كيفيت مطلوب برخوردار نيست و درك و فهم آسان مطالب را براي دانش آموز با دشواري همراه كرده ؟ است و در نهايت آيا مجموعه اين مسايل هر يك در ايجاد دلسردي و بي توجهي نسبت به كلاس و درس سهمي دارند يا كداميك سهم بيشتري در اين زمينه؟ دارند به هرحال يك نگرش يك بعدي هرگز راهگشا نخواهدبود.