Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750808-8391S1

Date of Document: 1996-10-29

آرزو داشتم... براي رسيدن به آرزوها وگرفتن راههاي كسب آن لزومابايد چيزهايي را ازدست بدهيم. اما آيا آنچه آرزوي به دست آوردنش راداريم درحد يا بيش از بهايي است كه برايش؟ پرداخته ايم زينت ناجي: آرزوي 69ازسال خريد خونه را داشتم. اما اگه مي دانستم خريد خونه به قيمت سلامتي ام تموم مي شه هرگز تن به آن همه كار و فعاليت نمي دادم در زندگي مشتاق دست يافتن به چه چيزهايي؟ هستيم آن نيروي پنهاني كه در زندگي ما را به سوي اهدافمان به پيش مي برد؟ چيست راستي، چه كسي است كه آرزويي نداشته؟ باشد آرزو، چون نغمه اي زيبا وآشنا به زبان همه خورشيدي قلبها، است با اشعه هاي نوراني و اميدبخش، نبض زندگي است براي ذره ذره وجود، خوشبختي نيز در سايه رسيدن به آرزوست كه تجلي مي يابد. آرزوهايي كه هميشه و همه جا وجود دارند و از آرزوي داشتن يك رابطه دوستانه تا خواهش تملك تمامي دنيا در دل هر يك از ما موج مي زند; و... راستي آيا مي توان بدون داشتن آرزو يا آرزوهايي به زندگي ادامه؟ داد تعداد بيشماري از آرزوها درنتيجه يادگيري از محيط وتحت تاثير تربيت اجتماعي در فرد شكل مي گيرد. سوسن. م 44 خانم ساله كه هنوز مجرد است از نقش محيط پيرامون در شكل گيري آرزوهايش مي گويد: بزرگترين آرزويم ازدواجي موفق بود كه تحت تاثير موقعيت پدرم هرگز به آن نرسيدم. رفتارهاي پدرم مثل خشونت با مادر، تنها مدعي بودن و هيچ كار نكردن، و تصوير فريبنده ظاهر كه از خودش براي ديگران مي ساخت باعث شده بود، فاميل به او احترامي فوق العاده بگذارند، اما براي من كه متوجه اين تفاوت ظاهر و باطن زنگي او بودم، هيچ مردي قابل احترام نبود. يعني شما فكر مي كنيد همه مردها؟ اينگونه اند - نه، ولي خصلتهايي كه براي شريك زندگيم آرزو داشتم دقيقا برعكس شخصيت پدرم بود و همين باعث شد كه وسواس بيش از حدي به خرج بدهم. شرايط گوناگون نيز مي توانندما را به سمت تمايلات مقطعي خاص آن موقعيت برانگيزند: حسين داوودي كه تنگناهاي اقتصادي آرزويي دوره اي را به وي تحميل كرده است مي گويد: به خاطر بدهكاري آرزو دارم صاحب 500 هزار تومان پول مي شدم تا از قرضم خلاص شوم. - به چه؟ قيمتي! براي رسيدن به آرزوها و پيش گرفتن راههاي كسب آن لزوما بايد چيزهايي را از دست بدهيم. اما آيا ارزش آنچه كه به دست آورده ايم يا خيال آن را در سر مي پرورانيم در حد يا بيش از بهايي است كه برايش؟ پرداخته ايم از شهرام عباسي كه بر روي نيمكتي در پارك نشسته است و نگاهش به نقطه اي نامعلوم خيره شده است مي پرسم از شنيدن چه خبري واقعا خوشحال ؟ مي شوي وي با تبسم تلخي (به مفهوم اينكه اي بابا شما هم دلتون خوشه ) مي گويدسال 4 است درفكر خريد خانه هستم به حدي كه حالا شده بزرگترين آرزوي زندگيم. - براي رسيدن به خواسته ات چقدر تلاش؟ مي كني - خيلي بيشتر از توان جسمي ام. فعاليتم به حد اعلارسيده. جمعه ها هم مي رم سركارحتي شبها هم حاضرم كار كنم اصلا هر كجا و هر وقت شركت بخواهد كار مي كنم. اما وقتي با زينت ناجي خانمي 35 ساله كه بر روي نيمكت بيمارستان با چهره اي درهم و چشماني نگران نشسته است هم صحبت مي شويم مي گويد: از سال آرزوي 69 خريد خانه را داشتم تا اينكه بعد از 5 سال بالاخره به اين روياي شيرين و دست نيافتني رسيدم. در جواب سوالي كه مجال پرسيدنش را نمي دهد بالحني اندوهبار مي گويد: اما الان پشيمانم به خاطرصدمه اي كه به خودم زدم. اگرمي دونستم خريد خونه به قيمت سلامتي ام تموم مي شه. هرگز تن به آنهمه كار و فعاليت نمي دادم. آخه وقتي سلامتي نباشه خونه براي چي مي خوام. - تلاش يا آرزو - تا به حال آرزوي چيزي محال و غيرممكن ؟ داشته اي سياوش مي گويد: به اندازه وسع و تواناييم آرزو دارم وهيچ كدام از آنها را غيرممكن نمي بينم. براي رسيدن به اهداف مورد نظرمان در قدم اول لازم است به اين نكته توجه كنيم كه تا چه حد خواسته ها و نيات دروني با استعدادهايمان سازگاري و همخواني دارد. متناسب كردن آرزوها با توانمنديها آنقدر مهم و ضروري است كه مي توان تكيه بر قابليتهاي دروني را پشتوانه اي مستحكم براي تحقق آرزوها دانست. بنابر آنچه گفته شد افراد موفق و كاميابرا لزوما نبايد داراي استعدادي سرشار دانست. چنانچه توانائيهاي خود رابشناسيد و در قدرت عمل آن ترديد نكنيد، رسيدن به موضوع مورد نظرتان را پي ريزي كرده ايد. - تقدير يا اراده مروري بر ناكاميهاي گذشته دربسياري از موارد اعتراف به كاهلي و سهل انگاري خود مامي كند. مژده سليماني سال چهارم دبيرستان: هميشه آرزوداشتم شاگرد ممتاز مي شدم اما هيچ وقت به آن مرتبه كه نمي رسيدم هيچ خرداد هم قبول نمي شدم. - در شرايط فعلي چه چيزي تورا خوشحال؟ مي كنه - اگر خبر مي دادند ورودي كنكور را برداشته اند و من به راحتي در رشته مديريت پذيرفته مي شدم. به كمك اراده كه نيتي دروني است و پشتكار و همت يعني مرحله بروز و ظهور يك تصميم جدي مي توان از استعدادهاي نهفته بهره كامل گرفت و بااين دو محرك پيشبرنده تاروپود سرنوشت را تنيد. ماكس پلانك از بزرگترين فيزيك دانان معاصر مي گويد: كسي كه تصور مي كند تقديرآينده اش را تعيين كرده است در حقيقت به ضعف اراده خويش در تلاش براي كسبموفقيت اعتراف نموده است. اما زندگي علي ساله 13پسربچه كه هنوز به خوبي معناي تقدير و سرنوشت را نمي داند چيز ديگري مي گويد: - آرزو دارم خوشبخت بودم. خوشبختي يعني؟ چه - يعني راحتي، رفاه. مگه با آسايش؟ زندگي نمي كني غمي گران بر پلكهايش سنگيني مي كند چشمهايش را پايين مي اندازد و مي گويدسالم بود 6 كه پدر و مادرم طلاق گرفتند. حالا هم 4 ساله بابام زندانه سال 20 تو پرورشگاه بودم. اما حالا پيش استاد كارمون زندگي مي كنم. هر روزفكر و ذكرم آزادي بابامه. اگه بياد بيرون ديگه نميذارم بره دنبال كار خلاف. دوست داشتي مادرت؟ مي آمدسراغت - نه اون مادر را ديگه دوست ندارم. او اگه مادربود وقتي بابام رفت زندون بايد مي اومدسراغم. حالا بزرگترين آرزوم آزاد شدن بابامه. اگه اون بياد مي رم مدرسه. كار مي كنم! اگرچه اقبال تا به حال همراه او نبوده است و خوشبختي راكه خودش در رفاه و آسايش مي داند نصيبش نكرده است. اما باز هم به دستهاي كوچكش ايمان دارد كه بهار زندگيش را سبز كنند. اگر اراده را گرايش نفساني عميق بدانيم، تعهد و اشتياق نشات گرفته از آن راهي ناهموار را چنان هموار مي كند كه با پشتكار اين جنبه فعال بيروني، و اعتقاد به قابليت وجودي خويش مي توان شاهد خوش اقبالي بود. چنانكه، از بزرگمهر حكيم پرسيدند: كارها به كوشش است يا؟ قضا جواب داد: كوشش قضا را سبب است. - فكر كنيد بسيار اتفاق مي افتد كه ساعتها خواسته و ناخواسته از موقعيت مكاني مان خارج مي شويم و بدون اينكه دچار زحمت يا مشكلي شويم، همراه با فكرمان سير مي كنيم و گاه به جاهايي كه رفتنش محال است نيز پا مي گذاريم، خود را با تمام قوايمان به دست وي مي سپاريم غافل از اينكه گاه با فكر (اين راهبر بي خبر )به جايي مي رسيم كه ادامه اش را نه او مي داند و نه ما. آنگاه راه گم كرده و سرگردان در ناكجاآباد درمي مانيم. تاثير تفكر به عنوان علت ومنشا اعمال ما بر روي رفتار انكارناپذير است. سامان دادن فكري پراكنده و پريشان، كنترل و متمركز كردن ذهن، بعد از انتخاب هدف متناسب با شايستگي به نيروي انديشه قدرتي عظيم مي دهد. تا جايي كه سقوط يا صعود در مسير حركت تعيين شده را سبب مي شود. اين تاثير قطعي واجتنابناپذير را در مقاطع مختلف زندگي محمد غلامي مي توان مشاهده وي مي گويد كرد: تا چند سال قبل در زمره بهترين كارمندان دانشگاه محسوب مي شدم. اما آغاز مشكلات خانوادگي و آشوبهاي فكري از تحرك و فعاليت مثبت من به نحو قابل ملاحظه اي كم كرد تا جايي كه مرا به سمت نگهباني منصوب كردند و بعد و انباردار، وقتي كه درگيريهاي خانوادگيم ذهنم را فلج كرده بود براي اينكه به مستخدمي دانشگاه نيافتم، شغلم را رهاكردم. از سوي ديگر تفكر مثبت نيز به عنوان قالبي از آرزو به پويايي و حركتي مضاعف مي انجامد. چنانكه پيمان طالبي پور دانشجوي سال سوم رشته بهداشت محيط مي گويد: از رشته ام راضي نيستم. دندانپزشكي را دوست داشتم و حالا با جديت تمام درسم را مي خوانم تا زودتر دانشگاهم تمام شود و براي رشته مورد علاقه ام كنكور بدهم. ماركوس اليوس فيلسوف رواقي معروف رومي مي گويد: كسي كه راجع به سعادت فكرنمي كند و نمي انديشد روي سعادت را نخواهد ديد. خانم مهرانگيز جشميدي استاد دانشگاه نيزدر موردنقش محرك تفكر معتقد است: تمركز فكر در راه تعقيب مقصود نه تنها شرط لازم (و نه كافي ) كاميابي محسوب مي شود، بلكه در هنگام ناكامي هم بايد از نيروي انديشه كمك گرفت انديشيدن در مورد علل ناكامي، آدمي را از وادي حيراني و سرگرداني نجات مي دهد و با چاره جوئيهايش در برابر شكست اثر نيروبخش خود را حفظ مي كند. - تلخ و شيرين! ناكامي و شكست را مي توان فرصتي مناسب براي خودكاوي و كنكاش در موقعيتهاي ناكامي زا و تغيير مسير تلقي كرد و آغازگر حركتي نو و تازه بود. بيائيد به جاي اينكه نعمت زمان حال رادر حسرت گذشته يا اضطراب آينده از دست دهيد با بازنگري عميق و موشكافانه در گذشته ناموفق و برنامه ريزي صحيح براي آينده از فرصتهاي كنوني باز نمانيد. آقاي نادر فروهر، فوق ليسانس روانشناسي باليني دريكي ازمراكز مشاوره: تجربه اي كه درنتيجه كوشش به دست هر آمده، چند منجربه شكست منبعي شود، پرذخيره است كه مي توان با پشت سر گذاشتن نگرانيها و فراموش كردن فرصتهاي از دست رفته وسازگار شدن با شرايط جديدي كه امكان تغيير دادن آنها نيست، ميزان قابل توجهي از اين توشه ها بهره گرفت و از آن به عنوان سرمايه اي براي فرصتهاي آتي استفاده كرد، مانند اين نمونه: سماء ابراهيمي كه در ازدواج اول شكست خورده مي گويد: ملاكهاي من در ازدواج اول با ضوابط مورد نظرم در ازدواج دوم بسيار متفاوت بود. او ادامه مي دهد: من حتي از اين براي شكست در زندگيم راضي ام چون با تجربه اي كه كسب كردم مطمئنم در ازدواج دوم، زندگي موافق ميلم را خواهم داشت. از ديگر پيامدهاي شكست مي توان به تغيير انگيزه واهداف اشاره كرد به نحوي كه فرد اهداف قابل دسترسي راجايگزين آرزويي كه امكان تحقق آن نيست مي كند. اگرچه اين اقدام براي جلوگيري از افسردگي و اضطراب راهي مفيد و موثر است. اما گاهي اوقات انسان آنقدر رسيدن به يك هدف را مد نظر قرار مي دهد كه اگر با ناكامي مواجه شود هرگز يا تا مدت زيادي نمي تواند آرزوي ديگري راجايگزين كند. آقاي فروهر درتكميل اين بحث ضمن يادآوري اينكه به گذشته به دو صورت مي توان نگاه كرد تاكيد مي كند: وقتي فرد خصوصياتي را كه باعث درست انجام شدن كاربوده است در خود تقويت كندسبب پيشرفت و تحرك مي شود. اما وقتي خود را در دام ضعفهاي كاري خود رها باعث كند، ركود و سرخوردگي مي شودو در نهايت چيزي جز غرق شدن در دريايي ياس و نااميدي رابه همراه ندارد. ناكامي، پرخاشگري به وفور مشاهده مي شود كه فرددر آرزوي رسيدن به اهداف متضاد با يكديگر انتظارچشيدن طعم خوش پيروزي را دارد. غافل از اينكه اهداف ضد و نقيض قدرتي بيش از توان فرد را مي طلبد. از نيروي حركت مي كاهد و شخص را قرباني طمع خواهشهايش مي كند و بدين طريق فرد ناكامي را كه به مفهوم ارضاء نشدن برانگيختگي است به كام خود مي كشد. و شايعترين پاسخ نيز درمقابل ناكامي پرخاشگري است. بهروز ميلاني فر در كتاببهداشت رواني مي نويسد: اولا شدت و ميزان پرخاشگري اكثرا با شدت ناكامي رابطه مستقيم دارد. ثانيا پرخاشگري در مواقع رسيدن به هدف ونزديك شدن به آن شدت بيشتري دارد. ثالثا شدت و حدت حالات تهاجمي بستگي به دفعات و تكرار ناكامي دارد. و رابعا شدت حالات تهاجمي با نوع و علت ناكامي بستگي دارد. ح، خدادادي كه آرزوي داشتن فرزند دارد، حالات رواني خودرا كه در نتيجه نرسيدن به آرزويش مي باشد، اين طور توصيف مي كند: - هميشه بي حوصله ام. خيلي وقتها از ميهماني رفتن صرفنظر مي كنم. نسبت به اطرافيان خيلي زود و بي دليل عصباني مي شوم. اما به خاطر اينكه نمي خواهم كسي متوجه ناراحتي من شود و بفهمد من واقعا بخاطر اينكه نمي توانم بچه دار شوم عصبانيم، سعي مي كنم كمتر رفتار خشن وتند از خود بروز دهم و براي همين به بيماري اعصاب دچار شدم. مي توان گفت ابتلاء به بيشترناراحتي هاي عصبي - رواني به علت شكستهاي پي درپي در زندگي روزمره است. حس پرخاش اگر به سمت بيرون از انسان سرازير شود (البته با توجه به ميزان آسيبپذيري افراد ) معضل بزه و بزهكاري كه به معناي رفتاري ضد اجتماعي است براي كاهش واپس زدگيهاي انباشته شده و ناكامي هاي مكرر رخ مي دهد. - تاكيدي دوباره عبدالله طاهري 18 ساله كه ماه 3 است از زنجان براي پيدا كردن يك كار خوب! به تهران آمده است، هيچ آرزويي ندارد. از زبان خودش: - غيراز مردن چيزي نمي خوام، آرزومال پولدار است! اصلا زندگي مال پولداراست! ما بدون ساله 4 آرزوئيم كار مي كنم هنوز به جايي نرسيدم و زندگي يك جوان با اين طرز تفكر رنگ بيهودگي گرفته، چرا كه آرزواين راز حيات را در متن زندگيش بار نداده و تنهاافرادي با موقعيتي خاص را لايق آرزومندي مي داند. غافل از اينكه در پس حرفهاي او آرزوي پولدار شدنش موج مي زند. براي قرار نگرفتن در چنين موقعيتي، دارائيهاي دروني خود را بشناسيد و باانتخاب هدفي متناسب باآن، انرژي جسمي و فكري خود را بيهوده صرف اين در وآن در زدن نكنيد. بدور از هر گونه شك و ترديد از توانمنديهايتان در تمام فرصتهاي مناسب بهره گيريد و به خاطر داشته باشيد كه در طي اين مسير، قوه تفكر و انديشه را بر روي موضوع مورد نظرتان متمركز وآن را هدايت كنيد. به گفته پروفسور ويليام جيمز: تقريبا در تمام زمينه ها علاقه مفرط باعث موفقيت مي شود. اگر علاقه كافي و راستين وجود داشته باشد موفقيت قطعي و حتمي است. اگر آرزوي ثروتمند شدن داريد، به اين آرزو خواهيد رسيد، اگر خواستار علم ودانش و هنر باشيد حتما عالم و دانشمند و هنرمند خواهيد شد، مشروط بر اينكه واقعا به آن چيزي كه آرزويش را داريد علاقه مند باشيد. خواست خود را بشناسيد و در آن واحد خواستار رسيدن به صدها آرزوي ضد و نقيض نباشيد. تهيه و تنظيم: پروين ميرمسيب