Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750806-8233S1

Date of Document: 1996-10-27

آموزش پزشكي; كاستي مديريت، ضعف محتوا محتواي برنامه هاي آموزش پزشكي با نيازهاي جامعه منطبق نيست (بخش آخر ) پزشكان نه تنها خواستار كاهش تعداد واحدهاي هيچ يك از دروس اين مقطع نشده اند، بلكه موافق با افزايش تعداد واحدهاي برخي از دروس نيز بوده اند. در اين پژوهش پزشكاني براي شركت در نظرسنجي انتخاب شدند كه بعد از سال 1370 از دانشگاههاي علوم پزشكي كشور فارغ التحصيل شده بودند. دليل اين انتخاب، عدم تغييرات رسمي در ساختار آموزشي پزشكي در چند ساله اخير و به حداقل رساندن سوگرايي يادآوري (Biss Recall) در طول زمان بوده است. از نتايج اين پژوهش چنين برمي آيد كه در همه ابعاد مورد بررسي (محتواي آموزشي، مديريت آموزشي و انطباق اهداف آموزش با نيازهاي جامعه ) به تحقيق وسيعتر و يافتن راه حلهايي براي رفع كاستي ها نياز است. ضعف در مديريت آموزشي از مرحله گزينش دانشجو آغاز مي شود. تعداد دانشجويان كشور كه در 1358 175000 سال نفر بود امروزه با احتساب دانشجويان دوره هاي معادل از مرز يك ميليون نفر مي گذرد. اين رشد كمي شتابان، علاوه بر مشكلاتي بيرون (مانند ضعف معلومات و اطلاعات پايه وروديها به آموزش عالي و پذيرش در دانشگاه با محفوظات سطحي از طريق آزمون سراسري ) مشكلات، دروني از جمله مهاجرت وسيع دانشجويي، مشكلات عاطفي و اجتماعي، بالا رفتن هزينه هاي كمك آموزشي و بالاخره افت تحصيلي و كاهش كارايي دروني و بيروني دانشگاه را به همراه دارد. هيات علمي دانشگاهها كه از مهمترين اركان آموزش هستند از نظر درجه علمي و رشته تخصصي توزيع مطلوبي ندارند. %تنها 10 هيات علمي دانشگاهها را استادان ودانشياران تشكيل مي دهند و ضعف در پاره اي رشته هاي پايه به وضوح مشهود است، با اين وجود، از گرانبهاترين منابع در آموزش دانشگاهي (منابع انساني ) استفاده بهينه به عمل نمي آيد. استفاده بهينه از زمان در آموزش باليني پزشكي به هيچ وجه صورت نمي گيرد. دانشجويان در بخشهاسرگردان مي مانند، استادان گهگاه در راندها و كنفرانسها حضور مي يابند و مواجهه دانشجو با بيمار بر پايه روشهاي علمي نيست. در بسياري از كشورهاي پيشرفته، دانشجويان از اولين روزهاي تحصيل پزشكي خود با محيط بيمارستان آشنا مي شوند، برخورد با بيمار و بيماري را مي شناسند و در برنامه هاي سازمان يافته آموزشي فراواني (مانند راندها، سخنراني ها و كنفرانسها ) شركت مي كنند. و با اين وجود، برنامه ريزان آموزشي آن كشورها اين قبيل كارها را يك حداقل مي دانند. تاثير مديريت بر محتواي آموزش بسيار روشن است. محتواي آموزشي بايد مبتني بر نيازهاي جامعه و توقعات نظام بهداشتي درماني از گيرندگان باشد. زماني كه آموزش گيرندگان خود به جامعه مي پيوندد و از نزديك با نيازها آشنا مي شوند نظرات ايشان شاخص بسيار مفيدي براي برنامه برنامه ريزيها و اصلاح ساختار آموزشي خواهد بود. همان طور كه در نتايج تحقيق حاضر و تحقيقات ديگر در اين زمينه ديده شده است، فارغ التحصيلاني كه مدت زيادي از جدائيشان از محيط آموزشي نگذشته است، نياز دروسي خاص و اولويت دادن به آنها را كاملا حس مي كنند و ضرورت سرمايه گذاري براي آموزش برخي ديگر را زير سوال مي برند. پرسش شوندگان نياز به آشنايي با كامپيوتر و روش تحقيق را در غالب درسهاي عمومي، همزمان با كل جامعه حس كرده اند. نياز دستيابي به اطلاعات جديد، با توجه به انفجار اطلاعات، حداقل كاربردهاي كامپيوتر در علوم پزشكي هستند كه بايد مورد توجه برنامه ريزان آموزشي قرار گيرند. عدم آشنايي با روش تحقيق و عدم انجام تحقيقات در دانشگاههاي ما معضلي است كه پويايي را از محيط دانشگاه مي گيرد و اندك طراوت دانشگاههايي را كه زير بار سنگين آموزش تعداد زياد دانشجو كمر خم كرده اند، از بين مي برد. آموزش روش تحقيق و روشهاي استفاده از منابع اطلاعاتي و كتابخانه از جمله مواردي هستند كه بايد مدنظر برنامه ريزان آموزشي قرار گيرند تا شايد بتوانند اين مشكل دروني را برطرف سازند. در نظر سنجي حاضر توجه فارغ التحصيلان به اهميت دروس مقطع فيزيوپاتولوژي قابل توجه است. پزشكان نه تنها خواستار كاهش تعداد واحدهاي هيچ يك از دروس اين مقطع نشده اند، بلكه موافق با افزايش تعدادواحدهاي برخي از دروس نيز بوده اند. دانستن فيزيوپاتولوژي بيماريها، يعني داشتن تفكر علمي در پزشكي. دوره فيزيوپاتولوژي به علت اهميت بسيار زيادش در كارآيي آينده پزشكان نياز به تقويت زيادي دارد. بررسيهاي دقيق انجام گرفته در ارزيابي تواناييهاي كسب شده دانشجويان در اين مقطع نشان مي دهد كه توان دانشجويان سالهاي آخر و فارغ التحصيلان پزشكي گذرانند دوره دستيابي در به كارگيري مهارتهاي اوليه بسيار كمتر از ميزان مورد انتظار اهداف آموزشي تعيين شده است. در بعضي از دانشگاههاي كشور، دوره هاي پاتوفيزيولوژي راديولوژي و اورژانسها هم به مقطع فيزيوپاتولوژيك افزوده شده اند كه مقايسه آنها با ديگر دانشگاهها مي تواند برنامه ريزان آموزشي را در اصلاح برنامه آموزش پزشكي ياري دهد. پزشكان مورد پرسش در اين تحقيق عمدتا نياز به افزايش توجه به مباحث داخلي، اعصاب، راديولوژي و اورژانسها را لازم مي دانسته اند و توان خود را در مواجه با اورژانسهاي بسيار كمتر از آنچه انتظار مي رفت ذكر كرده اند. اين تواناييها بايد در عمل سنجيده شوند و در صورت برآورده نكردن اهداف آموزشي، برنامه و روشهاي آموزشي بايد مورد بازنگري قرار گيرند. در زمينه تنگناها و مشكلات برنامه آموزشي دانشگاهها سوالات بسياري مطرح هستند كه سياستگذاران كلان نظام آموزشي پزشكي بايد به آنها توجه كنند و پاسخ آنها را بيابند. در پايان جمع بندي نظرهاي اين گروه پژوهشي به صورت رهنمودهايي ارائه مي گردد. - 1 چون جامعه ايران مانند ديگر جوامع بشري از تحولات جاري و از آن جمله تغيير الگوي بيماريها، تاثيرمي پذيرد، واحدهاي درسي دانشكده پزشكي نمي تواند ثابت بماند. - 2 بيش از پيش بايد موجباتي فراهم شود كه فارغ التحصيلان دانشكده پزشكي بتوانند نقش و وظايف يك پزشك عمومي را به عهده بگيرند و در اين راه بايد جامعه حرفه اي و عموم مردم نيز آنرا تقويت نمايند. - 3 منابعي كه براي خدمت به سلامتي در نظر گرفته مي شود گوناگون است و اختصاص به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي بنابر ندارد اين، بايد در نظام كلان تصميم گيري كشور ترتيباتي فراهم آيد تا از اين منابع اطلاع كافي كسب شود. - 4 پيشنهاد مي شود برنامه ريزيهاي بهداشت بر اساس اشتراك مساعي مردم انجام گيرد و خود دانشجويان با همكاري مسئولان و برنامه ريزان مربوط آن را به اجرا درآورند. - 5 بازآموزي پزشكان از اهميت علمي زياد برخوردار است و بايد بر اساس اصول علمي و فني آخرين يافته هاي بهداشتي درماني براي افزايش كارآيي در اختيار پزشكان قرار گيرد. - 6 در نظام آموزش پزشكي به مسائل جاري جامعه و بيماريهاي شايع بيش از پيش اهميت داده شود. - 7 تجديد نظر در محتواي دروس پزشكي به نحوي به عمل آيد تا فرآيند يادگيري به نحو احسن انجام شود. - 8 بر اساس يافته ها در اين بررسي در نظام آموزشي بايد مديريت آموزشي بيشتر مورد توجه قرار گيرد. - 9 آموزش دهندگان كاربرد روشهاي مختلف آموزشي براي يادگيري بهتر دانشجويان را مدنظر قرار دهند.