Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750806-8223S1

Date of Document: 1996-10-27

راه يافتن به آخرين پرستشگاه نگاهي به كتابشش يادداشت براي هزاره بعدي نوشته ايتالو كالونيو ايتالو كالونيو يكي از بزرگترين نويسندگان ايتاليا در سال 1923 به دنيا آمد و در سال 1985 شب قبل از عزيمتش به امريكا براي ايراد سخنرانيهايي كه مجموعه متن آنها بعدا تحت عنوان شش يادداشت براي هزاره بعدي منتشر شد، در گذشت. اين كتاب در واقع حكم ميراث او را دارد، چون مضاميني كه او به آنها مي پردازد، بيانگر كيفيتها يا خصوصياتي در ادبيات هستند كه برايش ارزش حياتي داشته اند. او در اين يادداشتها سعي داشت نشان دهد كه اين كيفيتها چنان ديرينه و مداوم بوده اند كه لاجرم در هزاره پائين نيزدوام خواهند مطلبي داشت كه از نظرتان خواهد گذشت، ارزيابي يكي از اساتيد فلسفه دانشگاه رم درباره همين كتاب، و از وراي آن، خود كالونيو است. كتابشش يادداشت براي هزاره بعدي توسطليلي گلستان ترجمه واخيرا منتشر شده است. علاوه بر اين كتابهاي ديگري نيز ازكالونيو به فارسي منتشر شده است، از جمله: شهرهاي نامريي، اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري، بارون درخت نشين. دعوت دانشگاه هاروارد از ايتالو كالونيو فقط بيانگر شناسايي آكادميك يكي از بهترين و نوآورترين نويسندگان ايتاليايي معاصر نبود، بلكه در خود او نيز ميلي به نقد و پژوهش را برانگيخت كه تا آن زمان در رمان هايش به صورت غيرفعال باقي مانده بود. آنچه مهم است فقط انتخاب مضمون هايي نيست كه بهانه شش يادداشت براي هزاره بعدي شده باشد يعني مضمون قابليت هاي دست نيافتني اي چون - 1 سبكي -3 2 سرعت - دقت -5 4 وضوح -چندگانگي و به ويژه مقاله ششم سازگاري كه با مرگ نويسنده ناتمام ماند، بلكه مهم، آن لحن تمسخرآميزي است كه به مقالات عالمانه، ايدئولوژيك و اديبانه كالونيو طعمي شيطنت آميز و بازيگوشانه مي دهد. مقالاتي كه تنها هدف كمابيش نهاني نويسنده از گردآوري آن ها حرف زدن از خودش بوده است. و چنين تكچهره هايي از خويش، از سوي كسي كه آنهمه چهره هاي ضدقهرمان ترسيم كرده است: قهرمان هاي شقه شده، نشسته بر بالاي درختان، گمشده در كهكشان ها يا معلق ميان زندگي هر روزه و بعد چهارم كه بسياري همگنانشان نيز در آن سرگردان اند: پينوكيو، ماتياپاسكال، و حتي بارون مونشهاوزن... طبعا با ظرافت و برازندگي اي ترسيم شده كه از او انتظار مي رفت. در لابه لاي اين تكچهره از خويشتن، به اعترافاتي از اين نوع برمي خوريم: زندگي تخيلي من قبل از هر چيز از تصويرهاي مجله بچه ها تاثير گرفت، زماني كه شروع به نوشتن داستان هاي خيالي كردم و هنوز مسايلي تئوريك را براي خودم مطرح نمي كردم، مايه آغازين هر كدام از داستان هايم يك تصوير بصري بود: مردي دو شقه شده، پسركي كه از درختي به درختي مي رود و ديگر پائين نمي آيد... زرهي خالي كه چنان حركت مي كند و حرف مي زند كه انگار در داخلش كسي هست. در جريان اين گفته ها، خواننده به كالونيوي ناتيف برمي خورد كه شايد بهترين و اصيل ترين ويژگي كالونيو است و در عين حال به برداشتي از درامي نهاني مي رسد كه در دست نيافتني ترين زاويه هاي وجدان آدمي جريان دارد، جايي معلق ميان اضطراب و پوچي، و وسوسه هاي ايدئولوژي اي كه بتواند جانشين رمز نامكشوف ايمان بشود. از برخي صفحات سبكي كه در واقع نوعي نياز عجيب به سبك كردن سنگيني ماده، نوعي نياز به تفسير نظريه لوكرسيوس يانظريه جاذبه گاليله يا نيوتني برمي آيد. رمز نگاري هايي منطقي كه خواه ناخواه از كوششي كمابيش آگاهانه براي ارائه تاويلي متافيزيكي براي نگراني هاي واقعيت موجود حكايت مي كند. تاويلي كه البته هميشه توسط همين شيوه تمسخرآميز و منطق گرا به ناكامي كشيده مي شود. كالونيو در جاي ديگري از اين نظريه پردازي هاي ادبي - ايدئولوژيكش اعتراف مي كند كه ميان دو نظريه تخيل مردد است: اولي نظريه اي كه هدفش ايجاد رابطه با جان جهان است، و نظريه ديگر كه به شناخت منطقي پديده ها بسنده مي كند. در تصويري راديولوژي وار كه كالونيو از خويشتن ارائه مي دهدهمه اين مضمون ها حضور دارند، مضمون هائي كه نويسنده با آن ها زندگي مي كند و آن ها را از طريق تخيل خلاقانه خود به كار گرفته است و نه اين كه با تاملي منطقي و در پرتو پژوهشي علمي بررسي كرده باشد. فلسفه بافي ها و نظريه پردازي هاي كالونيو اغلب جذاب است. اما فقط از اين نظر كه تا چه اندازه براي تخيل او سازنده و بارور بوده اند و ارزش و اعتبار آن ها به لحاظ خودشان همانند نيست آن صحنه معروف فلوت سحرآميز موتزارت كه پرنس تامينو به رغم نغمه هاي سحرآميز فلوتش نمي تواند درهاي پرستشگاه دانش و طبيعت را به روي خود باز كند. فلسفه و علم در دسترس آن نواها قرار ندارد. آنچه مي ماند آخرين پرستشگاه است، پرستشگاهي كه براي كالونيو همان ادبيات است و شاهزاده به اين پرستشگاه راه مي يابد و در آن از او استقبال مي شود. همچنان كه در قصه گفته مي شود، خواننده حس مي كند كه او از آزمايش هاي ملكه شب سربلند بيرون خواهد آمد. PaoloCassini پائولو كاسيني استاد فلسفه مدرن دانشگاه رم ترجمه از مجله ادبيات ايتاليا