Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750729-7876S1

Date of Document: 1996-10-20

كنش آزاد و حقيقت مذهبي كي يركه گار و اصلاح كلام مسيحي (بخش آخر ) كي يركه گار براين باور است كه نمي توان حقيقت مذهبي را به طور مفهومي به چنگ آورد، بلكه حقيقت مذهبي از كنش آزاد كنشگر فردي و به شيوه اي اگزيستانسياليستي حاصل مي شود. اشاره در بخش نخست مقاله كي يركه گارو اصلاح كلام مسيحي به دو رويدادمهم در زندگي كي يركه گار، يكي افشاگري عليه نشريه اي به نام كورساير و همچنين حمله به كليساي دانمارك كه از مذهب مسيح ( ع ) منحرف شده بود اشاره شد. علاوه براين آثار مهم و انديشه وي در جهت بازشناسي دين مسيح ( ع ) نيز مطرح گرديد، در بخش دوم كه در اين شماره آن را مي خوانيد روش ارتباط كاركردي و اساس نظريه مراحل سه گانه وجودي استحساني ( زيباشناسي ) اخلاقي، و مذهبي كه مبتني بر تحليل ساختار فرديت است مورد بحث قرار مي گيرد. سرويس مقالات روش ارتباطي كي ير كه گار همچنين كاركردي است از اعتقاد وي به اينكه حقيقت مذهبي سوبژكتيويته ( ذهنيت ) است. برخلاف رويكرد نظري هگل به مسيحيت، كي ير كه گار بر اين باور است كه نمي توان حقيقت مذهبي را به طور مفهومي به چنگ آورد بلكه حقيقت مذهبي از كنش آزاد كنشگر فردي و به شيوه اي اگزيستانسيل حاصل مي شود. در جايي كه با ايمان سر و كار داريم نه خرد مي تواند باشد و نه قطعيت. وجود بشري به طور عام و دست ] يافتن [به اعتقاد مذهبي به طور خاص همواره متضمن خطر كردن مطلق است. كي ير كه گار مي خواهد همچون قابله اي خدمت كند. قابله قادر است مراقبت كند اما نمي تواند بر تولد خويشتن اصيل تاثير بگذارد. اين دريافت از ارتباط غيرمستقيم، از پيش تاويلي خاص از ساختار فرديت بشري را فرض مي گيرد. كي ير كه گار در كتاببيماري تا مرگ به طور طعن آميز (آيرونيك ) زبان هگلي را براي فرمول بندي برآوردي از فرديت به كار مي گيرد كه دريافت هگل از سوبژكتيويته ( ذهنيت ) را واژگون مي كند. كي ير كه گار استدلال مي كند كه ذات فردي ساختاري خود -ارتباطي (relation- self) است كه خداي كاملا ديگر آن را مي آفريند و نگاه مي دارد. هر فرد بشري فراخوانده مي شود تا از راه به كار بستن اراده آزاد خود، به امكانها و فعليت هايش دست اين يابد ديدگاه اساس درباره خود، تحليلهاي روانشناختي نافذ كي ير كه گار را شكل مي دهد. كي ير كه گار در كتابمفهوم اضطراب، ريشه اضطراب را چنين تعريف مي كند: هنگامي كه فرد امكاناتي را كه آزادي خاص وي بر او گشوده است بازشناسي مي كند، اضطراب پديد مي آيد. ياس، شكست يا امتناع سوژه ازخود بودن است. آميختگي اضطراب و ترس مسئوليت ذات فردي در مورد خودش را آشكار مي كند. تحليل ساختار فرديت، اساس نظريه مراحل وجود را شكل مي دهد. اگرچه هر شخصي به طور فروكاست ناپذيرفرد است، با اين حال كي ير كه گار بر اين باور است كه مي توان الگوهاي تكرار شونده را در ميان زندگيهاي گوناگون افراد تمييز داد. او سه مرحله اصلي وجودي را تشخيص مي دهد: مرحله استحساني (يا زيباشناسيك ) مرحله، اخلاقي و مرحله مذهبي. هر مرحله شكل مجزا از زندگي را ارايه مي كند كه تابع پيشفرض ها و چشمداشتهاي خاص خود است. اين مراحل در مجموع خلاصه اي از كليت نويسندگي با نام مستعار كي ير كه گار نشان مي دهد. در حالي كه كي ير كه گار وجود استحساني را در بخش اول كتابهاي اين يا آن ومراحل راه زندگي مورد سنجش قرار مي دهد، بخش دوم هريك از اين كتابها اختصاص به تامل در تجربه وجود اخلاقي دارد. تحليل مرحله مذهبي پيچيده تر از ] مراحل پيشين [ است. كي ير كه گار در كتابهاي ترس و قطعه هاي لرز، فلسفي وپي نوشت غيرعلمي نهايي به پرسشها و دو راهي هايي كه مذهب مطرح مي كند از دورنماي بي اعتقادي نزديك مي شود. دو كتاببيماري تا مرگ وآموزشگري در مسيحيت برخلاف آثار پيشين از دورنماي پذيرفته شده مسيحي نگاشته شده اند. در نهايت سومين بخش مراحل راه سنجش زندگي، غيرمستقيم كشمكش دروني فردي است كه ميان ايمان و بي ايماني گير افتاده است. اين مراحل وجودي تصادفا گزينش نمي شوند و به طور دلبخواهانه نشان بلكه داده نمي شوند در نظمي دقيق جاي گرفته اند، چنانكه هنگامي كه كسي ازمرحله استحساني با گذشتن از مرحله اخلاقي به مرحله مذهبي مي رسد، در وي جنبشي به سوي فرديت اصيل جريان دارد. اين نمودار پيشروي سوژه (ذات ) را از همانداني (يكي داني ) جدا نشده از محيط خود، به فرديت يافتن كامل، نشان مي دهد. در حالت فرديت يافتن كامل، ذات فردي از طريق افزايش جدايي از غير، مبدل به فردي خاص و به طور ماندگار مسئول خويش مي شود. نبود تصميم خالص مشخصه مرحله استحساني است. فقدان اراده آزاد ازغوطه وري نسنجيده در گرايشات نفساني و زندگي اجتماعي و يا از حل شدن خونسردانه در باريك انديشيهاي مجرد منتج مي شود. از ديدگاه اخلاقي، خود وظيفه دارد از طريق كنشگري آزاد تحقق يابد، تصميم سنجيده لحظه اي اساسي را در فراشد فرديت يافتن نشان مي دهد و مرحله اي مهم را در سفر به فرديت شكل مي دهد، با اين حال اخلاقگرا به مقدار ناكافي به وابستگي بنياني خود به خداوند حساس است. كنشگر اخلاقي سرانجام درمي يابد كه با ملاحظه تعهد اخلاقي به عنوان فرمان الهي، عملا نظم اجتماعي را مي پرستد. اختلاف كيفي بيكران ميان امر الهي و امر انساني، امكان كشمكش ميان تعهد به مردم و اطاعت از خداوند را مي آفريند. كي ير كه گار اين كشاكش راتعليق غايت انگارانه امراخلاقي مي نامد. اين تصادم ميان مسئوليت مذهبي و اخلاقي به طور موثري زندگي اخلاقي را ويران مي كند. مرحله مذهبي وجود، شناسايي كامل فرديت اصيل را ارايه مي كند. تحليل كي ير كه گار ازخود، در همرويدادي پارادوكسيكال تضادهايي كه توسط تصميم مطلق فرد مومن آفريده مي شوند و تقويت مي شوند به اوج خود ايمان مي رسد كنش آزادخود - ارتباطي است كه در آن خود بوسيله تضادهايي كه همزمان مجزا وبا هم نهاده ( Synthesizing) هستند و خود را شكل مي دهند، تحقق مي يابد. در لحظه بحراني تصميم فردي كه از مسئوليتش براي زندگي اش كاملا آگاه است، فرديت يگانه اش را با جدا كردن مصممانه خودش از ديگر خودها و معنا كردن هويت جاودانه اش در برابرخداي كاملا ديگر بنا مي كند. اختلاف كيفي ميان خداوند وخود، هرگونه ارتباط ماندگار ميان امر الهي و امر انساني را ناممكن مي كند. آنچه مي ماند فرد گناهكاري است كه قادر نيست ارتباط تام با مطلقي كه فرديت خالص بدان وابسته است بنيان نهد. امكان ارتباط شايسته ميان خداوند وخود بوسيله تجسم مسيح گشوده شده است. انسان - خدا پارادوكس يامتناقض نمايي است كه هرگز نمي توان به طور عقلي به درك آن اين توفيق يافت پارادوكس محض يك يا اين يا آن آشتي ناپذير را مطرح مي كند: يا ايمان بياور، يا مرتد باش. ايمان خطرورزي بنيادي است. جهش بي واسطه اي است كه از طريق آن خود دگرگون مي شود. خود با پاسخگويي مومنانه به حضور الهي پارادوكسيكال محض، حقيقت انسان - خدا را دروني مي كند. در اين لحظه تصميم، حقيقت سوبژكتيو ( ذهني ) مي شود و سوژه حقيقتمند مي شود. چنين سوبژكتيويته حقيقتمندي هدف نويسندگي پيچيده كي ير كه گار است كه بي وقفه خواننده را به سوي آن راه مي برد. تاثيرآثار كي ير كه گار كه در زمان خودش بسيار ناديده گرفته شد، در نخستين دهه هاي قرن بيستم سر بر آورد تا نيرويي چيره در علم كلام، فلسفه، روانشناسي و ادبيات شود، تاثير كلامي كي ير كه گار در راست ديني نوين پروتستان آشكار است. كارل بارت و رودولف بولتمان، بسياري از درونمايه هايي را كه كي ير كه گار مطرح كرده بود، گسترش با دادند نفوذ كي يركه گار بر تفكر مارتين بوبر، تاثير او به قلمرو كلام يهودي گسترش يافت. همچنين آثار كي ير كه گار اساس يكي از مهمترين دبستانهاي فلسفي قرن بيستم: اگزيستانسياليسم را شكل داد. كي ير كه گار اصطلاحات بحث برانگيزي را براي فيلسوفان بزرگ اروپايي همچون مارتين هايدگر، كارل ياسپرس و ژان پل سارتر پيش كشيد. آثار او با تاكيد بر اهميت مسايل فرديت شخصي، اصالت، تعالي، پوچي، زمانمندي، مرگ، خواهش، گناه، ياس، اضطراب و اميد سرچشمه هاي پرباري براي نسل كاملي ازفيلسوفان فراهم كرد. نقش كي ير كه گار در روانشناسي مدرن اغلب كمتر مورد شناسايي قرار گرفته است. تحليلهاي ابتكاري او از حالتهاي رواني فرديت شخصي را روانشناساني چون لودويگ بينسوانگر و آر. دي. لينگ گسترش و ادامه نظريه هاي دادند روانشناختي برخاسته از آثار كي ير كه گار متمايل به جريانهاي اصلاحي و متمم تحليل سنتي فرويدي است. در نهايت تاكيد بر تاثير كي ير كه گار بر ادبيات قرن بيستم اهميت دارد. نفوذ او را در آثار نويسندگان خلاقه متنوعي همچون آلبركامو، فرانتس كافكا، جان آپديك و والكر پرسي مي توان ديد. اين چكيده تنها اشاره اي بر اهميت كي ير كه گار است. روشن بينيهاي او انديشه معاصر را زير نفوذ خود گرفته است و راههايي رانشان مي دهد كه اكنون بسياري از مردم بوسيله آنها زندگي خود را درك مي كنند.