Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750726-7686S1

Date of Document: 1996-10-17

از تجربه تلخ زندگي من درس بگيريد در راهروهاي دادگاه خانواده جواناني كه مي خواهند ازدواج كنند قبل از هرچيزبهتر است صادقانه آنچه بايد گفته شود بگويند وهرچه را كه بايد از طرف مقابل بدانند بپرسند وتظاهر به قبول سليقه ها و خواسته هاي طرف مقابل نكنند هيچ زندگي بدون مشكل نيست، اما بهتر است مشكلات را صريح و بي پرده رودرو با هم در ميان بگذاريد، و از طرح آن نزد ديگران پرهيز كنيد چون احتمالا بجاي كمك به حل آن به پيچيده تر شدن آن كمك مي كنند اگر تصميم به جدايي و طلاق گرفتيد از وجه المصالحه قراردادن فرزندان بي گناه جدا خودداري كنيد اين بار در راهروهاي دادگاههاي خانواده، ميهمان مردي هستيم كه با گرمي پذيراي ماست تا سفره دلش را برايمان بگشايد. با اينكه از ما مي خواهد هرآنچه را فكر مي كنيم دانستنش براي تهيه گزارشمان مفيد است بپرسيم، اما خود به خوبي تمام پرسش هاي نگفته مان راپاسخ مي گويد. او از معدود مبتلايان به پديده طلاق است كه با علاقه خاصي مصمم به انتقال مختصري از تجاربزندگي اش و نكاتي آموزنده براي خوانندگان روزنامه همشهري است. بيش از 10 سال در خارج از كشور به تحصيل وتدريس در دانشگاه پرداختم و با اخذ درجه فوق ليسانس به دليل داشتن عرق ملي و وابستگي به فرهنگ اصيل ايراني به كشورم بازگشتم و در يكي از دانشگاهها به كار تدريس مادر پرداختم من با خاله خانمم آشنا شده بود و اين آشنايي مقدمه اي شده بودكه خواهرزاده اش را به مادرم به عنوان همسر آينده من معرفي كند. بعضي چيزها در دوران كودكي در ذهن انسان تاثير مي گذارد كه تا سالها در ضمير ناخودآگاه انسان باقي مي ماند و انسان يا روزي به سمت آن كشيده مي شود يا برخلاف آن مي رود. در كودكي همسايه اي داشتيم كه افسر نظامي بود و بالباس مخصوص افسران ارشد آن زمان از جمله يك شمشيرمرصع به محل خدمتش مي رفت. من از شكل لباس او خوشم نمي آمد و احساس بدي نسبت به كساني كه آن طور لباس مي پوشيدند داشتم. از قضا بعدها يكي از همان افسران نظامي با يكي از خويشاوندان ما وصلت كرد. چون آدم خوشگذران و بي قيدي بود و با توجه به شباهتي كه با همان همسايه مان داشت از اين خويشاوند جديد هم بسيار متنفر بودم. وقتي رفتيم خواستگاري از بد حادثه پدر دختر همون درجه اي رو كه من از اون تنفر داشتم داشت. بارفتارهائي كه بعدا در طول زندگي مشتركمون از همسرم ديدم و ذهنيتي كه نسبت به كساني مثل پدرش داشتم بويژه به دليل تكبر و اخلاق خشكي كه داشت، نظرم نسبت به اين دسته تاييد و نفرتم شديدتر شد. همون موقع پيش خودم مي گفتم: آن كه دلم مي خواست نه آن شد. كساني كه مدتي را در خارج از كشور بويژه اروپا زندگي مي كنند، به دليل قرار گرفتن در شرايط فرهنگي آنجا به تدريج بعضي از خصوصيات آنها را كه ممكن است خوب يا بد باشد كسب يكي مي كنند از خصوصيت هاي خوب، رك گوئي و دوري از تعارفات اغلب نابجا درميان ما ايرانيان است. بنابراين در همان دوره پيش از ازدواج رسمي ( نامزدي ) خانم، را با تمام خانواده و خويشاوندانم آشنا كردم تا در آينده با آمادگي و انس و الفت بيشتري زندگي مشتركمان را آغاز كنيم. براي اينكه همه جور آدمي در جامعه وجود دارد فكر كردم كه شايد بعضي چيزهائي را كه ممكن است برايش مهم باشد بدانم و نظرش را جويا شدم. به هر حال من صادقانه اين كار را كردم و هر چيزي را كه لازم بود بداند از خودم و خانواده و خويشاوندانم به خانم گفتم. اما صداقتي را كه من داشتم ايشان نداشت. پدرش خصوصياتي دارد كه با آن چيزهائي كه براي من مهم است همخواني ندارد. اختلاف ما هم عمدتا از دخالتهاي پدرش شروع شد. بزرگترين لطمه به زندگي مشترك ما تاييد غيرمنطقي سليقه هاي پدرشان بود. طوري كه اگر پدرش بگويد ماست سياه است، مي پذيرد كه سياه است. با هر اختلاف كوچكي مي گفت: مي روم خانه پدرم يامي روم و ديگه برنمي گردم خانه فكر مي كردم نبايد جدي بگيرم، چون آنقدر اين جملات را تكرار كرده بود كه خيلي عادي به نظرم مي رسيد. وقتي مي گفت: مي خواهم بروم خانه پدرم و طلا و جواهراتي را كه من خريده بودم مي برد، از نظر من هيچ مانعي نداشت و طبيعي بود. تصور مي كردم مي رود و مثل هميشه باز مي گردد، اما وقتي فهميدم كه كار را به دادگاه كشيده و قصد طلاق گرفتن دارد، اگر چيز ناقابلي هم بخواهد ببرد اجازه نمي دهم. بعد از بيش از بيست سال زندگي مشترك حالا چيزهائي براي ما عادت شده و در روابطمان جاافتاده است كه ترك آن مشكل است. به خصوص كه موضوع آغاز زندگي جديدي در ميان باشد. طلاق چيز خوبي نيست، ولي براي بعضي افراد يك موهبت است. چه اشكالي دارد كه زوجين از هم جدا شوند و بدون اينكه كينه اي از هم به دل داشته باشند به عنوان دو آشنا و با احترام به يكديگر نگاه كنند. اما وقتي جدائي به صورت مسالمت آميز نباشد و مثلا مسائل مادي يا اقتصادي ناشي از رابطه زوجين اهرمي براي وارد آوردن ضربه و فشاري به ديگري باشد، روشن است كه كنش و واكنش زن و شوهر در اين شرايط ممكن است عادي نبوده و از نظر اجتماعي - ناپسند هم باشد. بنابر تجربه اي كه داشته ام چند توصيه به جوانان و به ويژه دختران جوان در آستانه ازدواج دارم، اول اينكه فردي را كه مي خواهند با او ازدواج كنند خودشان پيدا كنند و با گفتار و بيان خود او را انتخاب نمايند. به اين معني كه هر چيزي را كه بايد گفته شود بگويند و هرچه را كه بايد بدانند بپرسند و تظاهر به قبول سليقه ها و خواسته هاي طرف ديگر به هر دليل اين نكنند دقت نظر در امر مهمي چون تشكيل خانواده به ديرتر شدن زمان آن برتري دارد. سعي كنند خودشان همان كه هستند باشند نه آن كسي كه تصور مي كنند ديگران مي خواهند. هيچ ايرادي ندارد دختر دير به منزل شوهر برود. چرا كه او مي خواهد به قول معروف به خانه بخت برود نه جائي كه خود و ديگري بدبخت شوند. كساني مثل بنده هستند كه بعد از نزديك 50 سال سن و تجربه 20 سال زندگي مشترك و جدايي بدون تقصير، ترجيح مي دهند اگر جوانتر بودند يا در همين حال با دختري 30 ساله كه دوران ناپختگي را پشت سر گذاشته و بينش واقع بينانه اي در زندگي و تشكيل خانواده دارد، ازدواج كنند. دوم اينكه اگر هدفشان از ازدواج غير از چيزي است كه به زبان مي آورند، از بيان آنچه كه خلاف تمايل و خواسته واقعي شان است، خودداري كنند تا طرف ديگر را به موضوعي واهي اميدوار نكنند. سوم اينكه در سالهاي نخستين زندگي، پس از شناخت نسبي از يكديگر، هر مسئله با اهميت يا به نظرشان بي اهميتي را كه باعث اشتغال ذهني آنها شده به يكديگر بگويند و اگر اختلافي هست بين خودشان حل كنند. چون بهتر از ديگران، حتي در موارد بسياري پدر و مادرشان از زير و بم زندگي مشترك خود آگاهي دارند. هيچ خانواده اي بدون مشكل نيست. مشكل را بي جهت بزرگ نكنند. ديگران چون از درون زندگي مشترك زن و شوهر بي خبر هستند نمي توانند راهگشاي ايشان در مسائلشان باشند. بايد دانست كه مشكل ناگهاني و به يكباره بوجود نمي آيد، بلكه به تدريج شكل مي گيرد. بايد از همان ابتدا ريشه آن را خشكاند. چهارم داشتن رفتار متناسب در شرايطي كه مي خواهيم نارضايتي خود را اعلام كنيم حائز اهميت اگر است دربرابر هر مسئله كوچك قابل حل عكس العمل نابرابري داشته باشيم كه به دليل غيرطبيعي بودنش و تكرار غير موجه عمل، طرف مقابل آن را يك شوخي تكراري و يا حداكثر رفتاري ناخواسته و زودگذر تلقي كند، نه تنها نتوانسته ايم به حل مشكل كمكي كنيم، بلكه طرف ما هم يا واكنشي نشان نمي دهد يا به اشتباه مرتكب رفتاري نامناسب كه مورد انتظار نيست خواهد داشت. پنجم عدم آگاهي از حقوق خود كه بيشتر در مورد زنان نمود مي يابد. به جاي مراجعه به زنان و ساير كساني كه حتي در مورد ازدواج خود و شرايط مندرج در قباله نامه اشان چيز زيادي نمي دانند و به غلط و براساس شنيده هاي ديگران يا خود در مورد زندگي ديگران تعيين تكليف و ارائه طريق نادرست يا حداقل ناقص بهتر مي كنند، است به افراد مطلع و اهل فن اين كار با توجه به نوع موضوع موردنظر مراجعه كرد. مثلا چون تصورمي شود كه زن مي تواند پس از طلاق نصف دارائي مرد را به همان صورت كه در سند ازدواج آمده و با هر شرايطي تملك كند، حال آنكه معلوم نيست و نمي دانند آيا شرط ياد شده را در سند نكاحيه امضاء كرده اند يا؟ نه و اصلا اموال و دارائي مرد در آغاز ازدواج محاسبه شده است يا؟ نه ضمن اينكه وقتي چنين شرايطي براي زن و شوهر بوجود مي آيد و منجر به دارا شدن زن مي شود، چه بسا تمايل بيشتري براي جداشدن نشان بدهد، كه البته هميشه و معمولا اين طور ششم نيست; اگر واقعا نتوانستند به زندگي زناشوئي ادامه دهند، پيش از رجوع به مرجع قانوني، سعي كنند به يك توافق خانوادگي، اقتصادي، اجتماعي برسند. چرا كه اگر دو طرف به ويژه مرد در قالب و چارچوب خشك قوانين و رسيدگي قضائي قرار نگيرند، به راحتي از خيلي چيزها گذشت مي كنند. هفتم; اكيدا توصيه مي شود كه از وجه المصالحه قراردادن فرزندان بي گناه در زندگي و احتمالا به هنگام جدائي، خودداري چرا شود كه پيامدهاي آن نه تنها در مورد فرزندان بلكه بطور مستقيم در مورد والدين شكل ناگواري خواهد داشت. هشتم; و نكته آخر اينكه در فاصله زماني ميان ايجاد اختلاف تا جاري شدن صيغه رسمي طلاق، سعي در هتك حرمت و حيثيت يكديگر و تحقير و توهين به هر صورتي ننمايند، چرا كه هر انسان عاقل و منطقي مي داند كه طرفين هر دو در بوجود آمدن مشكل با نسبتهاي متفاوت نقش دارند.