Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750718-7165S1

Date of Document: 1996-10-09

مشاركت اجتماعي در زندگي شهري نگاهي به شهر و شهرنشيني در آينده ايران تجربه نشان داده است كه گسترش مشاركت هاي اجتماعي داوطلبانه در قالب سازمان هاي غيررسمي نه تنها مشكلات عديده اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي رااز ميان بر مي دارد بلكه عاملي در جهت حفظ و ارتقاي وحدت ملي نيز تلقي مي گردد محمدحسن خوشنويس مساله مورد بررسي مبحث نقش مشاركت هاي اجتماعي داوطلبانه در زندگي شهري آينده ايران در پرتو تحولات جهاني پايان قرن بيستم است. سخن بر سر اين پيشفرض است كه شرايط نوين اقتصاد جهاني سبب تغييرات بنيادين در نقش و عملكرد شهرو به تبع آن در شيوه هاي زندگي شهري گرديده است و از اين روي نظام هاي شهري چاره اي جزانطباق با دگرگوني هاي پرشتابجهاني نداشته، بايد خود رابراي تغيير ساز و كارها آماده سازند. در غير اين صورت دچارمشكلات عديده اي خواهند شد كه مي تواند داراي آثار و نتايج منفي باشد. بدين دليل شناخت تحولاتي كه در پايان قرن بيستم در حال شكل گيري است براي انتخاب راه و روش هاي مناسب به ضرورتي حياتي بدل شده است. در اين ميان مشاركت هاي اجتماعي به عنوان يكي از مهمترين روش هاي اداره و حل معضلات شهري مطرح و با اقبال متفكرين و متخصصين مسائل شهري رو به رو شده است. بيهوده نيست كه عصر حاضر را عصر مشاركت نيز خوانده اند. در اين امر كه جهان و ازجمله ايران به سوي شهري شدن هرچه بيشتر روان است، ترديد روا اگر نيست شهرنشيني و شهري شدن جهان تا پايان دهه هاي 50 و 60 ميلادي عمدتا در جهان پيشرفته به وقوع پيوست از آن زمان به بعد و به ويژه در مراحل پاياني قرن بيستم بخش اصلي شهري شدن جهان بر دوش جوامعي افتاده است كه ابتدا به جهان سوم و در اين اواخر به جنوب موسوم شده اند. بنا به تخمين هاي موجود در سال 2015 هفده شهر از بيست شهر كه پرجمعيت ترين شهرهاي جهان محسوب مي شوند جهان سومي خواهند بود. گرچه رشد شهري فرايندي بدون كنترل محسوب نمي شود و با توسعه اقتصادي رابطه اي تنگاتنگ دارد ليكن رشد شهري جهان معاصر منعكس كننده فرايندي است كه جهاني شدن Globalization نام گرفته است. در نتيجه برآورد مي شودكه در سال 2025 شصت و يك درصد (% ) 61 از ميلياردي 5جمعيت جهان شهرنشين خواهند شد. جهاني شدن قهرابه تولد سرمايه داري جديدمنجر مي شود كه برخي از آثار آن را مي توان چنين برشمرد، مونتاژ جهاني در صنعت، خودكار شدن فرايند توليد از طريق استفاده وسيع از ربوت ها (Robotization) تغيير جدي ساختار مشاغل، گردش بيش از پيش سرمايه در خارج از شبكه بانكي و بيشتر به صورت اعتبارات متقابل، بيمه ها كه در بازار سرمايه گردش فوق العاده سريعي خواهند داشت. تحولات مورد بحث سبب خواهد شد تا دخالت دولت ها در امور اقتصادي در قالب سياست هاي انطباق ساختاري كاهش در يابد كنار موارد پيش گفته مشكلات شهري نيز رشد خواهد آلودگي كرد محيطزيست به شكل آلودگي هوا، آب، خاك، آلودگي صوتي، مسكن نابهنجار در قالب آلونك نشيني، حلبشهرها، روستاهاي درون شهر، عدم دسترسي به آب سالم، بهداشت زير استاندارد، افزايش جرم شهري، خشونت، ازدحام و توقف ترافيك حداقل در ساعات اوج، از جمله مشكلات ياد چنين شده اند مشكلاتي واقعي اند و نتيجه مستقيم نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي رو به رشد، توسعه نايافتگي اقتصادي، نارسايي هاي مديريتي و در مواردي، فسادند. شكاف بين فقرا و ثروتمندان بين سال هاي 1962 و 1992 دوبرابر شده است. اين رقم چه در مورد كشورها و چه در مورد طبقات اجتماعي صادق است. در واكنش به مسايلي كه مورداشاره قرار گرفت، گرايش به محلي ساختن مديريت و اداره محلي امور از يكسو و پيدايش صدها سازمان غيردولتي (NGO) و در مجموع مشاركت ارادي و داوطلبانه از سوي ديگر رشد كرده است. جامعه ايران از تحولات ياد شده بركنار نخواهد ماند. شهرهاي ايراني به ناچار بايد وارد فرايند خودكفايي شوند و اداره شهرها و در عين حال توسعه آنها برپايه درآمدهاي محلي را تجربه كنند. در حقيقت از هم اكنون نوآوري هايي در زندگي و امورشهري، جزيي است از واقعيت جديد ژئوپوليتيكي جهان. شهرها مستقلا به همكاري هاي دوجانبه و چند جانبه با مديريتي كاملاغيرمتمركز روي آورده اند وشبكه اي از شهرهاي مرتبطتشكيل شده است كه در بسياري از مواقع خودجوش است. شهرهاي ايراني نيز بايد به آزمون چنين تجاربي بپردازند. زيرا دولت ديگر قادر نخواهدبود نقش كارگزار اصلي صحنه زندگي جمعي به ويژه شهري راايفا كند. جمعيت كشور درمحدوده زماني كوتاهي به يكصدو بيست ميليون نفر خواهدرسيد. چنين جمعيتي كه از جمله جوانترين جمعيت هاي جهان نيز محسوب مي شود، ديگر نمي تواند براي هر چيز ريز و درشت به دولت بنگرد. آموزش و پرورش، بهداشت، دسترسي به مسكن مناسب، آبآشاميدني سالم و دهها ضرورت حياتي ديگر را نمي توان از طريق بخش دولتي تامين تخمين كرد ساده اي نشان مي دهد كه آموزش و پرورش چنانچه بخواهد با روند افزايش افراد لازم التعليم كه عمدتا مساله اي شهري به حساب مي آيد، خود راهماهنگ سازد، بايد ساليانه بيش از بيست هزار كلاس درس در اقصي نقاط كشور آماده سازد. اين امر در حالي است كه درآمدهاي كشور نيز حداقل ازطريق صدور نفت رو به كاهش مي نهد و برابر برآوردكارشناسان از سال 1386 هجري شمسي امكان صدور نفت به علت برابر شدن مصرف داخلي و توليد، بسيار كاهش مي يابد. از اين روي منبع اصلي درآمد كشور يا از ميان رفته يا كاهشي خيره كننده خواهد لذا داشت ساز و كارسنتي جامعه دستخوش تغييري جدي خواهد گشت و اين امر درشرايطي اتفاق مي افتد كه افراد جامعه مشاركت هاي اجتماعي داوطلبانه و ارادي آنهم در قالبهاي شهري را به هيچ روي فرانگرفته اند وبه طور سنتي عادت كرده اند تا امورعمومي را حيطه حكومتي محسوب دارند و از مداخله در آن حيطه ها بپرهيزند و منتظر شوند تا دولت تمامي امور جامعه را از ريز و درشت سازمان دهد. مسايل شهري در صدر مباحث حيطه عمومي قرار دارد. پس براي جلوگيري از بحران هاي عظيم كه حاصل تحولات پردامنه جهاني و شرايط داخلي از جمله رشد جمعيت كشور و جواني فوق العاده آن مي باشد، بايد از هم اكنون به فكر چاره بود. از يكسو ضرورت دارد تا برنامه هاي آموزش همگاني در زمينه مشاركت هاي اجتماعي داوطلبانه در حيطه هاي غيرخانوادگي يعني محدوده هاي رسمي و شهري، تدوين و به اجرا گذاشته شود و از سوي ديگر نهادهاي مشاركتي پديد آيد تا در محدوده هاي كوي و برزن و خرده محله و محله و كل شهر به فعاليت بپردازند و به شيوه آزمون و خطا پالايش يابند تا در آينده اي نزديك قادر به تقبل بخشي از امور شهري شو داده است كه گسترش مشاركت هاي اجتماعي داوطلبانه در قالب سازمان هاي غيررسمي نه تنها مشكلات عديده اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را از ميان بر مي دارد بلكه عاملي درجهت حفظ و ارتقاي وحدت ملي نيز تلقي مي گردد و بركنارازشيوه هاي سنتي به پيوندهاي اجتماعي ياري رسانده، باعث تقويت همدلي هاي جمعي مي شود. البته ناگفته نمي توان گذاشت كه مشاركت هاي اجتماعي تنهازماني به نتيجه مي رسد و نهادي مي گردد كه مشاركتي فعال و سرنوشت ساز و غيرنمايشي باشد. خطر ديگري كه از آن نمي توان غفلت كرد از اين واقعيت نشات مي گيرد كه اگر مردم مشاركت هاي اجتماعي رافرانگيرند با كاهش حيطه هاي مورد عمل دولت، چاره اي نيست مگر چنين حيطه هايي به بخش خصوصي واگذار گردد كه طبعا زيان هاي بسياري در بر خواهد داشت. علاوه آنكه بسياري از زمينه ها به دليل عدم سودآوري با استقبال بخش خصوصي نيز روبرو نخواهد شد و لذا بدون متولي خواهد ماند و چه بسا كه برخي از اين حيطه ها از جمله آموزش و پرورش و مساله جوانان از اهميتي بنيادين برخوردارند. راه اندازي و نهادي كردن مشاركت هاي اجتماعي داوطلبانه محلي در ايران كه براي قرن ها به استبداد ستم شاهي عادت كرده است، كار آساني نيست. ليكن تجربه شكوهمند انقلاباسلامي و جنگ تحميلي نشان مي دهد كه توانمندي هاي بالقوه درخور توجهي در جامعه نهفته است كه چنانچه فعال گردد، مي تواند موانع بزرگي را ازسر راه بردارد و زمينه رابراي وحدت اجتماعي بيشتر در پرتو مشاركت جمعي آماده سازد. بديهي است تحقق چنين خواستي به زمان نيازمند است. اما مهمتر از عامل زمان و ساير عوامل لازم، همدلي بين آحاد مردم ضرورت دارد و آن نيز زماني شكل مي گيرد كه اهميت مساله به خوبي براي يكايك مردم بازگو شود و ضرورت مشاركت در آينده زندگي شهري ايران آشكار شود. عبور از جامعه اي نامشاركتي به مشاركتي راهي است پرفراز و نشيب ليكن راهي است به سوي بهروزي نسل هاي آينده.