Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750709-6529S1

Date of Document: 1996-09-30

من ماشين رمان نويسي هستم گفتگو با ياشار كمال، نويسنده اهل تركيه اشاره: ياشار كمال، نويسنده پرآوازه تركيه، به تازگي جايزه ادبي مديترانه را از آن خود كرده است. او در مصاحبه با مجله فرانسوي ژون آفريك، از آثارش، نحوه نگارش آنها و از كشمكش هايش با دستگاه قضايي تركيه سخن مي گويد ياشار كمال در سطح جهان شايدشناخته شده ترين نمود فرهنگي و هنري تركيه باشد. اين نويسنده تركيه به خاطر موضع گيريهاي سياسي اش، خصوصا موضعش درباره كردهاي تركيه، تحت تعقيب مقامات قضايي است. ياشار كمال در سال 1923 ميلادي در يكي از روستاهاي سيليسي (Cilicie) در شرق تركيه به دنيا آمده است. او مردي صريح و رك گو است و ابدا شبيه آن چيزي كه در غربروشنفكر ناميده مي شود، نيست. او در بيست رماني كه به چاپ رسانده، همواره عمق جامعه تركيه را، بخصوص جامعه روستايي و محروم اين كشور را به تصوير كشيده است. آخرين رمان اوآواي خون نام دارد كه قسمت سوم تريلوژي سلمان و خانواده اش محسوب مي شود. اين خانواده كرد، به هنگام جنگ جهاني اول از روسيه گريخته و به تركيه پناه آورده اند. اين جايزه مديترانه اي براي شما چه معنايي؟ دارد من يك مديترانه اي هستم. من مدت زمان درازي درباره مديترانه نوشته ام، و تصويري از يك دنياي عميقا انساني منحصربه فرد را در آثارم ارائه داده ام. مديترانه خودش يك حادثه است، يك ماجراست. در زادگاه من (سيليسي ) تحولات سياسي و اقتصادي متعددي صورت گرفت. جالب است بدانيد كه همگام با اين تحولات، بافت طبيعي محيط هم تغيير كرد. آيا روشنفكران و هنرمندان تركيه خودشان را به اين جهان مديترانه اي متعلق؟ مي دانند برخي از آنها نويسنده اي بله بود كه فقط درباره دريا فرق مي نوشت من باچنين نويسندگاني اين است كه من با خاك تلفيق شده ام. من زميني هستم، وابسته به خاكم. فراموش نكنيم كه تمدن عظيم بين النهرين در سواحل مديترانه اي سوريه آغاز شد. آقاي ياشار كمال، بجز نويسنده شما، ديگري از كشور شما درجهان شناخته شده نيست. تازه تركيه هم از اين قاعده مستثني نيست. در اين موردچه؟ نظري داريد قبل از هرچيز، بايد بگويم كه زبان تركي بسيار مشكل است. من اين بخت را داشته ام كه دو مترجم كاركشته در كنارم بودند: يكي همسرم كه به زبان انگليسي تسلط دارد وديگري خانم منورآنداك كه ترجمه كتابهايم به فرانسه را برعهده داشت. براي حضور وسيع در اين جهان، بخت بزرگي است. آياكتابهايتان بلافاصله؟ ترجمه مي شود.ممد تركه اي. در سال به چاپ 1955 رسيد. دو سال بعد اين رمان در كشورهاي بلغارستان، چين و اتحاد شوروي ترجمه و منتشر شد. در سال 1961 در انگلستان به عنوان پرفروشترين رمان بود. آيا شما به عنوان يك عالم در كشورتان شناخته مي شويد و براي مشورت كردن با شما و شنيدن نظرات و توصيه هاتان، به شما مراجعه؟ مي شود هنوز عده زيادي در تركيه هستند كه از وجود من بي خبرند. تركيه كشوري است كه از هر سو دور خودش حصار كشيده و در لاك خودش فرورفته است. حتي در استانبول هم همين طور؟ است خوب، آنهايي هم كه ازوجود من باخبرند، الزامابه آثار من، يا حتي به آثارادبي ديگر ممكن است علاقه مندنباشند. آنها به اين كاري ندارند كه من در آثارم چه فرمي يا چه محتوايي را به كار مي گيرم. استقبال خوانندگان از تركيه، آخرين رمانتان؟ چطوربود در آخرين كتابهايم، من بيشتر به درونمايه ( Theme)ترس پرداختم كه انعكاس زيادي در بين همگان، خصوصا نزد روانكاوان داشته است. آيا در آثارتان به مسائل روز، خصوصا مسائل سياسي هم اشاره ؟ مي كنيد ترس امروز، مسئله روزتركيه است و تمام جامعه تركيه را تحت تاثير خود دارد. ترس از؟ چه ترس به معناي عام. من درآثارم مي خواهم بگويم كه باصنعتي شدن و پيشرفت انسانيت مادي، درحال تغييراست. درواقع ما به سمت جامعه اي مي رويم كه در آن فرد ديگري به خودي خود ارزشي ندارد. در واقع هر جامعه اي با غلبه بر ترسهاي خودش مي تواند راه پيشرفت را هموار سازد. شما از نظر سياسي يك نويسنده متعهد به شمار مي رويد. آيا خودتان فكر مي كنيدآثارتان، تغيير ايجاد آيا؟ مي كند در تركيه يا در جاهاي ديگر تاثيرگذار؟ است يا اصولا شما خودتان چنين جاه طلبي اي؟ داريد من هيچ تعهدي جز در برابرخودم و ادبياتم ندارم. من ديگر مبارزات سوسياليستي وآن هشت سال فعاليت درحزب مردم را كنار گذاشته ام. ديگر شعار نمي دهم. اما اينكه در طول فعاليتم باعث تغييري و تاثيري شده باشم، نمي دانم، فكر مي كنم جواب دادن به اين سوال براي نويسندگان كشورهاي ديگر هم مشكل باشد. آيا خوانندگان آثارتان با شما مكاتبه؟ مي كنند خيلي زياد، سال گذشته دريك نظرخواهي، بيش از هزارنفر مرا مورد تائيد قراردادند. اينها فقط نويسنده نبودند، بلكه در ميان آنها پزشك، وكيل مدافع و تاجر هم ديده مي شد. ما كه از خارج به كشور شما نگاه مي كنيم، واقعا برايمان مشكل است كه باور كنيم نويسنده اي مثل شما كه نامزد جايزه نوبل هم شده، فقط به خاطر ابراز عقيده با دستگاه قضايي مشكل پيدا كند. رئيس جمهور و نخست وزيراز اين بابت اظهار تاسف كرده و به من گفتند كه با اين رفتار مخالف هستند، نخست وزير حتي از من به طور علني عذرخواهي كرده است! با اين اوصاف، چه كسي شمارا آزار؟ مي دهد هيچكس نمي داند. شايد لازم باشد موادي از قانون كشور عوض شود. آيا تابه حال به خروج ازكشور و اقامت در كشور ديگري فكر ؟ كرده ايد معمولا هنرمنداني در شرايطمن بلافاصله به اين اما فكرمي افتند من به جز درتركيه در جاي ديگري نمي توانم زندگي كنم. با اين وجود، بارها با تلفن و نمابر از من دعوت كرده اند و مرا به خارج در فراخوانده اند چنين شرايطي از نوشتن يك خط هم عاجز مي مانم! آيا شما زياد سفر به؟ مي كنيد هيچ وجه. سال گذشته من ازطرف 19 دانشگاه امريكايي دعوتنامه هايي دريافت كردم. اگر مي خواست براي هر كدام از اين دعوتها يك ماه وقت صرف كنم، حساب كنيد چند ماه مي شد. من حتي از دريافت دو جايزه، فقط به خاطر اينكه سفر نكنم، سرباز زدم. اگر برايم ممكن بود، هرگز استانبول را ترك نمي كردم. پس حضورتان در پرپينيان براي دريافت جايزه مديترانه يك مورد استثنايي؟ است من در اينجا دوستان زيادي دارم كه اصرار داشتند به اينجا سفر كنم. درواقع نوعي اجبار دوستانه بود. آيا اينكه كتابهايتان به زبان فرانسه ترجمه مي شود ودر تمام كشورهاي فرانسوي زبان خوانندگاني برايتان داريد، مهم؟ است براي من، فرانسه همواره مركز جهاني فرهنگ بوده است. جايگاه شما نزد كشورهاي فرانسوي زبان، مثلا نزد خوانندگان مغرب و آفريقا كدام؟ است فكر مي كنم در تونس و الجزاير به اندازه كافي شناخته شده هستم. به علاوه كتابهاي من در بخش فرانسوي زبان سوئيس هم فروش زيادي دارد. آيا رماني از ياشار كمال مي تواند با يك روستايي آفريقايي ارتباط برقرار؟ كند هركس كه سواد خواندن داشته باشد، خودش را در كتابهاي من مي بيند. اگر من نويسنده خوبي باشم، تمام مردم دنيا مي توانند با من ارتباط برقرار كنند.. وقتي ما آثار سوفوكل، اوريپيد يا شكسپير را مي خوانيم، خودمان را با دنياي آنها بيگانه حس نمي كنيم. چه نويسندگاني بيش از همه شما را تحت تاثير؟ قرارداده اند استاندال نويسنده اي است كه مرا بسيار تحت تاثير قرار داده است. البته از عهد باستان هم نمي توانم به سادگي بگذرم. من فكر نمي كنم كسي بدون شناختن ايلياد و اوديسه هومر بتواند نويسنده بشود. در تمام شما دنيا، را بخصوص با رمان ممدتركه اي مي شناسند. اين رمان، يك داستان فوق العاده؟ بود .ممد تركه اي.. در هزار 600تركيه نسخه به فروش رفت. در آغاز من نمي خواستم اين رمان را با نام خودم چاپ كنم. من مي خواستم آن را با يك نام مستعار چاپ كنم. من در آن زمان در روزنامه جمهوريت قلم روزنامه مي زدم از من مي خواست رمان را به صورت پاورقي چاپ كنم. اما من مخالفت كردم. بالاخره راضي شدم آن را در يك روزنامه ديگر و با نام اصلي ام به چاپ برسانم. درواقع همسرم و رهبر حزبي كه عضو آن بودم، مرا به اين كار تشويق كردند. آيا اين رمان دلخواه شماست. يعني آن را به رمانهاي ديگرتان ترجيح ؟ مي دهيد در سال 1947 من دو رمان را در دست نگارش داشتم: ممد تركه اي و ستون (Pilier) هر دو كتاب به كندي پيش مي رفت، تا اينكه ممدتركه اي زودتر آماده چاپ شد. اما من خودم رمان ستون و رمانهايي را كه بعداز اين كتاب به چاپ رسانده ام، بيشترترجيح مي دهم. اما آنجايي كه حقيقتا در قالب يك نويسنده فرورفتم، به سلسله رمانهاي سلمان تنها مربوط مي شود كه درقالب يك سه گانه نوشته شد. من در حال حاضر سرگرم نگارش يك سه گانه ديگر هستم كه به كتاب دوم آن رسيده ام. اما به دليل مشكلاتم با قانون و دستگاه قضايي، هنوز نتوانسته ام حتي يك خط بنويسم. تقريبا يك سال ونيم است كه با اين مشكلات درگير هستم. به هرحال يك ماه و نيم است كه كارم را از سر گرفته ام. درواقع براي فرار از دست خبرنگاران در يك هتل مخفي شده ام. تابه حال صد صفحه از كتاب دومم را نوشته ام. به نظر مي رسد شما همواره رمانهاي چند جلدي؟ مي نويسيد خودم عمدا اين كار رانمي كنم، اين اجباري است كه هنگام نگارش به من تحميل مي شود. اين موضوع را در سال 1973 هنگامي دريافتم كه شروع به نوشتن ممدتركه اي كردم 24 سال داشتم. ممد شخصيت رمان من در آن زمان 21 ساله بود. وقتي دوره داستان ممد تمام شد; شصت ساله بودم ممد 23 ساله ( خنده ). براي نوشتن جلد دوم كتاب 15 سال براي نوشتن جلد سوم نيز 15 سال و بالاخره براي نگارش آخرين جلد يك سال ونيم وقت صرف و كردم بالاخره رماني با بيش از 2000 صفحه پديد آمد. آيا به خاطر موفقيت رمان ممدتركه اي، شما دنباله آن؟ رانوشتيد نه، من در اين فاصله رمانهاي ديگري هم نوشتم. وقتي فكر مي كنم يا راه مي روم، به رمان مي انديشم. حتي الان كه دارم با شما صحبت به مي كنم، رمان فكر من مي كنم ماشين توليد رمان هستم! و در استانبول، زياد؟ قدم مي زنيد بله. سالها بود كه به هتلي در كنار دريا مي رفتم. در آنجاهيچ اتومبيلي نبود. و من هنگام راه كار رفتن، مي كردم. اما حالا ديگر نمي توانم اين كار را بكنم، مردم و خبرنگاران مرا در خيابان مي شناسند و آرامشم از دست مي رود. مردم به طرفم مي آيند و مي گويند: من با تو هستم... خوب، با يك كلاه يا بايك ريش مصنوعي تغيير قيافه بدهيد... باز هم مرا مي شناسند...! مترجمين: ك. طاولي ور. پورمندي