Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750707-6411S1

Date of Document: 1996-09-28

ساختارهاي نوين جهاني صنعت گرايي - بخش آخر مهمترين مسئله در خصوص انگيزه سودجويي عبارت است از اجتناب كرده از ضررطلبي. اروپا در يك برهه تمامي زماني، اختراعاتش را با تكيه بر مردم خاورميانه انجام مي داد اين يكي از ملايمت هاي روزگاراست كه ارتباط را در سطح وسيعي ممكن مي سازد كه ما مجبور نشويم چيزهايي را براي دومين بار خلق و ايجاد نماييم، اگر فردي پيدا شود كه آنها را براي ما ايجاد ما كند، مي توانيم از آن نسخه اي تهيه كنيم. در حقيقت اززماني كه تاريخ ثبت شده است، اين طور معمول بوده كه توده هاي مردم هميشه باتكيه بر دسترنج ديگران زندگي مي كردند. يكي از دلايلي كه برتري يا پستي نژادي را بي پايه مي كند اين است كه اگرشما كل تاريخ بشري را در نظربگيريد مي بينيد كه تنهاگروههاي انگشت شماري از مردم وجود داشته اند كه بدون الهام گرفتن از ديگران زندگي خود رامي گذراندند و در واقع هيچ نژادي بدون ديگر نژادهانمي توانست ادامه حيات بدهد. براي مثال اروپا در يك برهه زماني، تمامي اختراعاتش رابا تكيه بر مردم خاورميانه انجام مي داد، مسئله اي كه اروپاييها گهگاه آن را فراموش مي كنند. اگر حتي بتوانيم به خاطر آنها بياوريم كه آنها نبودند كه الفبا رااختراع كردند، بلكه فنيقي هابودند كه دست به اين كارزدند، جاي شكرش باقي است. بنابر اين بگذاريد مسئله برتري نژادي را كنار زيرا بگذاريم، بشر وارث ميراث عظيمي از عقايد و باورهاست كه منابع و سرچشمه هاي متعددداشته است. يكي از بزرگترين وظايفي كه بر گردن تمدن است اين است كه حقيقت ما اعضاي يك پيكريم را در اذهان جاي بياندازد. انقلاب صنعتي براي اولين بار در بريتانيا پاي گرفت و از آن به بعد در تمامي دنيا گسترش يافت و با اينكه فرايندهاي اوليه در همه آنها تكرار شده بود (منظور انتقال ثروت از كشاورزي به صنعت و ساختن منابع نيرو، ايجاد چهارچوب براي حمل و نقل و توسعه شهرنشيني، عبور سريع از فرايندهاي مفيد و كارآمد از خانه گرفته تا كارخانه و ماشين آلات ) اما سازماندهي به طور زيادي تغيير كرد، وقتي كه ما براي چندمين بار به ساختار جامعه صنعتي خاص نظر مي افكنيم درمي يابيم كه چگونه تاريخ گذشته ما عميقا بر شكل صنعتي شدن تاثير گذاشته است. دومين نكته اي كه بايد به خاطر سپرد تداوم نسبي تجارب تاريخي است، اگرچه به اندازه ظهور صنعت مهم نيست. در جهان غرب، سنت صنعت گرايي، ناشي از اقدامات مستقلي است كه از طرف مراكز متعدد قدرت اعمال مي شود كه البته اين الگو ريشه در پيشرفتهاي اوليه قدرتهاي جمعي و ابتكارات فردي در اروپاي غربي دارد. اين بدان معنا نيست كه فعاليتهاي بخش خصوصي، خالي از هر گونه عيب و اما نقصي است بايد در نظر داشت تعداد كمي از مردم از عقايد هربرت اسپنسر در خصوص عدم دخالت دولت در اداره آموزش و پرورش و پست تبعيت كردند. حتي در ايالات متحده امريكا كه مهد سرمايه داري است و ادعا مي شود كه دولت در سياست دخالتي ندارد، ما شاهد دخالت دولت در سطح وسيع هستيم حتي بيش از هند كه مدعي ساختار سياسي در قالب سوسياليستي آن است. اين مسئله در مورد كشورهاي اروپاي غربي يعني كشورهاي مشترك المنافع در بازار اروپا، و امريكاي شمالي در ابعاد وسيعي صادق است. اگرچه توجه به اين الگو در جامعه فعلي ما بسيار پيچيده است. اما اين ساختار در كشورهاي سوداگر تجارت پيشه قرون وسطي رواج داشته است، به طوري كه بسياري از روشها تجاري جديد در خصوص حسابداري، بانكداري و تجارت خارجي از آن سرچشمه گرفته است. شايد گفتن يك نكته كوچك درخصوص انگيزه سودجويي خالي از لطف نباشد و آن اينكه اين انگيزه سودجويي در واقع نيروي محركه اقتصادي است كه اين دنيا تاكنون شناخته است. جنجال هايي در خصوص اين مسئله به راه افتاد كه ناشي از دمونولوژي ماركسيسم اما بود، تصاويري از نجيبزادگان با لباسهاي فاخر، يقه هاي بخارايي و سيگارهاي بزرگ در دست: در، حالي كه روي اجساد قربانيان كارگر پيشه راه مي روند چنان اين مسئله را در خود غرق كرد كه نقش اقتصادي اين ديدگاه كمترمورد توجه قرار گرفت. به گفته يك تاجر، مهمترين مسئله در خصوص انگيزه سودجويي عبارت است از اجتناب كردن از ضررطلبي به است اين ترتيب كه اگر شما به اندازه پولي كه صرف توليد كرده ايد نتوانيد جنس بفروشيد، قادر به تجارت نخواهيد بود. اتفاقا اين پيشنهاد در تمامي صنايع از جمله صنايع ملي و كشوري يك پيشنهاد اساسي است، زيرا واقعيت اين است كه در درازمدت و يا كوتاه مدت، بنابر قانون طبيعي خلقت، دخل و خرج شما با هم جور درنمي آيد و اين قانوني است كه هيچ اقتصادي از آن مستثني نيست. در بخش خصوصي انگيزه سودجويي مقياسي است كه شمابا آن مي توانيد مردمي را كه آماده پرداخت پول بابت كالاهايي كه شما براي توليد آنها هزينه كرده ايد هستند راارزيابي كنيد. اين بيش هزينه ها، از مخارجي است كه صرف نيروي كار، مواد خام وسرمايه هاي فعلي و آينده مي شود. اين سودها همچنين هزينه هاي شركتهاي خصوصي را شامل يعني مي شود، هزينه هايي كه صرف برنامه ريزي براي آينده، خطرات مالياتي كه در يك زمان مشخص متوجه سهام مي شود. انديشمندان ماركسيست مديريت واقعي بر تجارت رابه طور مضحكي ناديده گرفته اندهمان اصولي كه لنين در سال صادقانه 1917 آن را باورداشت و بر آن تكيه مي كرد. البته سودهاي غيرقانوني نيزهست (يعني سودهايي كه از به انزوا كشيدن بازار و نگه داشتن مصرف كنندگان در حد خريدار حاصل مي شود و يا سود حاصله از پرداخت حقوق كم به نيروي كار ناشي از عدم سازماندهي و عدم وجود امنيت است ) اما ثابت شده است كه تحت شرايط عادي در كشورهاي غربي، اين انگيزه سودجويي راهنمايي براي انتخاب مصرف كننده است يعني همان چيزي كه اقتصادكشور رادر سطح مطلوبي نگه مي دارد. اما اگر سيستم حاكم، مبتني بر عملكرد شركتهاي خصوصي باشد، آنچه كه حائزاهميت است سرمايه گذاري روي شركتهاي خصوصي دراينجا است ما با محدوديتهايي آشنا مي شويم كه ناشي از تحميل تجارب تاريخي است. بخشهاي وسيعي از آسيا و تمامي قبايل افريقايي، جهت ايجاد ابتكارات محلي، اختيارات شهري و تجارت خصوصي آموزشي نديدند آنها همان نيروهايي بودند كه دست به دست هم دادند تا تجارت و بازرگاني و بانكداري را در دوران صنعت گرايي در غرب خلق كنند. در ابتدا، در جوامع توسعه نيافته، هيچ گروهي از مردم با توانايي مقدماتي براي انجام امر توليد به طور مستقل وجود تنها نداشت گروه قليلي از مردم مشتاق دنبال كردن اين روند همان بودند، طوري كه در بريتانيااين گونه بود. اگرچه براي اولين بار بود كه اين نمونه از جامعه صنعتي عرضه شد، اما كشورهاي ديگر با روش هايي كه با تجارب تاريخي خودشان منطبق بود از آن نسخه برداري براي كردند مثال ژاپن كشوري بود كه داراي دولتي قدرتمند با طبقه اي از تجار كارآزموده بود و ايجاد صنايع با مجوز دولت از راه حلهايي بود كه آنها پذيرفته بودند. سپس وقتي كه اين علائق روند تندي به خود گرفت و جوانان در دفاتر تجاري غرب آموزش ديدند، شركتهاي خصوصي بزرگ، به قبايل و تجار واگذار گرديد و توسعه اين شركتها به نوبه خود گروههاي كوچك صنعتگر و خانواده هاي آنها را براي صنعتي شدن ترغيب كرد. با اينكه نوآوريهاي دولت در سطح وسيع بود، اما سرمايه گذاري روي شركتهاي خصوصي دنبال شد و در كشورهاي تركيه نيز كه با روشهاي كهنه حكومت استبدادي اداره مي شد، دولت خود مبتكر طرحهاي صنعتي بود. اما بر خلاف كمونيسم كه در آن دولت به طور انحصاري صاحب صنايع بود، در تركيه صنايع به بخش هاي خصوصي منتقل گرديد. در روسيه و چين - ما شاهدنظارت دقيق دولت اما هستيم، اين نظارت ناشي ازانعكاس ايدئولوژي كمونيسم نيست بلكه ريشه در تاريخ بشر دارد. به طوري كه چيني هاهميشه داراي يك حكومت ديوان سالاري مركزي بوده اند. زيرا همان طوري كه قبلا بررسي كرديم، مديريت اوليه بر نيروي آبي و كشاورزي نياز به نظارت داشت، زيرا اين كشور هميشه از تاثير گسترده بر اقتصاد، سازماندهي و جهت دادن به آن و حفظ حق انحصاري و مزاياي آن استفاده زماني كه مي كرد منافع خارجي چيني ها سبب شد كه آنها نسبت به سرزمين آباء و اجداديشان احساس عدم مالكيت بكنند، شركتهاي خصوصي با دوران افول ملي همراه بنابراين شدند كمونيسم چين، نه فقط از ايدئولوژي بلكه ناشي از تجارب عميق بود. حتي روسيه هم كه ارتباط تنگاتنگ با غربداشت، هميشه تحت نظارت مستقيم دولت بود. پطر كبير به زور مدرنيزه كردن و صنعتي شدن، را آغاز كرد، و عليرغم سرازير شدن سيل عظيم سرمايه هاي خارجي به كشور در قرن نوزدهم مربوط بودن عقيده دخالت خارجي بابردگي اقتصادي، كشور روسيه بزرگترين كارفرما و صاحب زمين در سال 1914 قلمداد مي شد. به طوري كه كمونيستها بار ديگر بنيانگذار سنتهاي ظالمانه و ديوان سالارانه اي كه قدمت آن بيش از كمونيسم بود، بنابراين شدند اگر ما به دنياي امروز نظر بيافكنيم، طيف وسيعي از صنعتي شدن - از شركتهاي خصوصي غربي گرفته به واسطه اقتصادهايي كه در آن فعاليتهاي بخشهاي خصوصي و عمومي با هم در بعضي قسمتها ادغام شده اند تا برنامه ريزي كامل براي كشورهايي كه داراي حكومت استبدادي هستند - قابل مشاهده است. قسمت عمده اين طيف را نه فقط عقيده بلكه تجاربتاريخي تعيين مي كنند. ودر آينده سرزمين هايي كه صنعتي مي شوند احتمالا جزئي از اين موارد خواهند بود. قبل از اينكه بحث صنعت گرايي را كنار بگذاريم، نكته اي هست كه لازم است گفته شود و آن مسئله تفاوت بين اشكال و الگوهاي مختلف زندگي صنعتي جديد است. و اين زندگي صنعتي تا آن اندازه وسعت دارد كه طيف وسيع اقتصادي را (از شكل آزاد گرفته تا نوع كاملا كنترل شده ) پوشش دهد. اما اين تنوع باعث نمي شود كه ما اين حقيقت را از نظر دور كنيم كه داراي مشكلات زيادي هستيم. مسئله اي كه انسان هميشه با آن درگير بوده است اين است كه خواستهاي انسان بيش از ابزاري است كه براي توليد فراهم مي كند و به عبارتي ديگر علم اقتصاد اساسا علمي است كه با تلاش براي ساخت ابزارهاي كمياب در ارتباط است و بخش وسيعي از خواستهاي معقول و غيرمعقول و مطلوب انسان را شامل مي شود. فرقي نمي كند كه شما كميسر شوروي هستيد يا وزير مالي غنا بهرحال داراي مشكلات مشتركي هستيد. از آنجايي كه محدوديت منابع اجازه نمي دهد كه هر كاري را انجام دهيم، بنابر اين ما نمي دانيم چه كاري را بايد انجام دهيم و چه كاري را رها؟ كنيم براي نمونه هيچ اقتصادي در دنيا از مسئله تورم و عدم تورم مستثني نيست! - اما اين دو مقوله به چه؟ معناست به عبارت ساده، تورم وقتي ايجاد مي شود كه ما سعي مي كنيم با ميزان مشخصي از منابع، بيشتر كار انجام دهيم، و عدم تورم زماني اتفاق مي افتد كه برعكس شما كمتر از ميزان منابع در دسترس، كار كنيد. كمونيستها در مقابله با اين مشكل روشهاي موثر و جدي دارند و آن اينكه آنها كل ذخايرملي را براي جلوگيري از خطرات تورم از بين مي برند - البته اين مشكل به خودي خود قابل حل نيست. اما آنچه ما مي توانيم در نهايت، درباره صنعت گرايي بگوييم اين ست كه صنعت گرايي به طور گسترده اي امكانات بشر را افزايش داده است. و همرا با آن دامنه انتخاب هم گسترش يافته است، و اين مسئله باعث شده است كه انسان پوياتر شود و آزادي عمل وي نيز افزايش يابد، اما هنوز اين روند نتوانسته است به رهايي انسان از انتخابهاي اقتصادي اوليه كمك كند. در گذر از كشاورزي ابتدايي ورسيدن به صنعت پويا بايدانسان يك سري از مسائل راكنار بگذارد. همان طوري كه لرد Keynesكينز Lord اظهار داشت، پيشرفت صنعت و علوم در آينده ما را ازبند محدوديت انتخاب و رهامي سازد، هنر زيبايي و تربيت روح (و نه فشارهاي اقتصادي ) هدف اصلي انسان خواهد شد. برخي از مردم تصور مي كنند كه كشور امريكا به اين مهم دست يافته است. اما بايد گفت كه به طور كلي بشر هنوز از آستانه زندگي مرفه عبور نكرده است و در نهايت بايد گفت كه زندگي بشر هنوز هم يك انتخاب اجتنابناپذير است و در واقع غيراختياري است.