Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750705-6328S1

Date of Document: 1996-09-26

يادداشت روزبه تعزيت و تسليت وفات دختر گرامي پيامبرحضرت فاطمه زهرا ( س ) فراق و مصيبت آنچه در آخرين روزهاي حيات پيامبر (ص ) و پس از آن بر دختر بزرگوارش فاطمه زهرا (س ) نمونه اي گذشت، غم انگيز از دگرگوني ايام و جفاي روزگاران براصحاب حق و حقيقت است. در آن روزهاي غريب كه سايه پيامبر از سر مسلمانان كنارمي رفت، گروههاي مختلف، هريك در انديشه و يا از اندوهي، آينده بيمناك بودند وتصويرهايي متناسب با حالات و نفسانيات خود، و يا براساس مصالح و افكار خويش ترسيم مي كردند. در اين ميان حساب دختر رسول از همه عالم جدا بود. شگفت انگيزترين برگ تاريخ در اين زمان، واكنش تند وانقلابي فاطمه ( س ) نسبت به اساس سياسي جامعه اسلامي بود، چرا كه او فراتر از همه ياران و نزديكان پيامبر، و حتي فراتر از شوي بزرگوارش امام علي ( ع ) شورايي، از صحابيان نام آور تشكيل داد و حق را - كه در حال غصب شدن از صاحب حق بود - طلب نمود. آنچه از ميان توفانهاي تاريخ برجاي مانده، مجموعه اي اندك از سخنان و سيره فاطمه و چند خطابه شگفت انگيز، نشانگر عظمت و وسعت بي بديل اين بانوي دو جهان است. طالبان دنيا از هر سو گسيل مي شدند. راه مي جستند و درغياب پيامبر در پي مطامع و دستاويزهايي بودند تا قدرت و مكنتي به چنگ آرند. اما سوگواران پيامبر كه بسيار (اما سخت اندك! ) بودند در فراق او مويه مي كردند. در اين تب و تاب، كه افعيان خفته جاهلي، سرهاي خويش را از دخمه هاي نمور آزمندي بيرون مي آورند، در زير رواقهاي مدينه، فرياد دخت پيامبر طنين مي افكند: اطلع الشيطان و راسه من مغرزه صارخا لكم فوجد كم لدعائه مستجيبين - هان; شيطان، سر ازكمينگاه خويش برآورد و شمارا به خود دعوت كرد و ديدكه چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پي او دويديد. فاطمه ( س ) شاهد غلبه باطل بر حق بود. سنن نبوي رنگ مي باخت و رنگهاي نژادي وقبيلگي بر زندگي عرب چيره مي شد. فاطمه نمي توانست در برابر اين سنت شكني سكوت كند. خطابه فاطمه درمسجد مدينه، نخستين فرياد بر بدعتهاي اين جامعه در آستانه چاه ويلي بود كه تازيان در حال حفر آن به دست خويش بودند. هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوزسينه ما خاموش نگشته، آنچه نبايست كرديد و آنچه ازآنتان نبود، برديد و بدعتي بزرگ پديد آورديد. اين فقط شراره اي از آتش درون دختر پيامبر بود. ازمرگ پدر تا روز مرگ خويش، او در ميان اين قوم نژادپرست، آزمند و بارها كم خرد، و بارها مرد و زنده شد. فاطمه و علي ( ع ) دربرزخي ميان جاهلان و عوام از يك سو، و فتنه جويان و فرصت طلبان از سوي ديگر گرفتار آمده بودند. در چنين احوالي آشكار است كه چرا جايگاه مزار دخت پيامبر نامعلوم مانده. به راستي اهل بيت نبي در اين زمينه سخت نگران بوده اند. اما دليل اصلي اين واقعه، در وصيت خود فاطمه نهفته است. او نخواسته كساني را كه از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفنش حاضر شوند.