Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750704-6219S1

Date of Document: 1996-09-25

نوجوانان: والدين، مراكز اطلاع رساني و مراكز آموزشي پابه پاي ما نمي آيند اگر پدران و مادران ما بي حوصله اند و نمي توانند به پرسش هاي ما پاسخ دهند، ما چه گناهي كرده ايم، پدرم مي گويد: اين سوالات احمقانه چيست كه مي پرسي. گروههاي سني كودك و نوجوان، ويژگي هاي روحي و جسمي خاصي دارند. ذهن حساس، كنجكاوي وافر ونيازهاي ذهني، اجتماعي و عاطفي آسيبپذيري آنان را دو چندان مي كند. از آنجا كه نيازهاي ذهني و فكري اين گروههاي سني پيچيده تر از نيازهاي جسمي پاسخگويي است، به آن نيز دشواريهاي خاص خود را دارد و به همين دليل برطرف كردن نياز اجتماعي - عاطفي اين گروههاي سني نيز بسيار ظريف و حساس است. با توجه به آنچه گفته شد، اطلاع رساني مطلوب براي كودكان و نوجوانان فعاليتي برنامه ريزي شده و دقيق را مي طلبد. براي رسيدن به اين هدف بررسي نياز فكري - خبري گروههاي سني مختلف جامعه به ويژه كودكان و نوجوانان يك اقدام اساسي در اولين گام است. در مرحله بعد مي توان با توجه به امكانات موجود، در رفع نيازهاي اين قشر برنامه ريزي مناسبي را دنبال كرد. اما به راستي كودكان و نوجوانان در زمينه رفع نيازهاي فكري - اطلاعاتي خود با چه موانع و مشكلاتي درگير هستند و تا چه ميزان فعاليت و كوشش آنان به سرانجامي مطلوب منتهي؟ مي شود آيا نهادها و مراكز فرهنگي كه به صورت فراگير با اين قشر در تماس هستند و يكي از وظايف اساسي آنها اطلاع رساني است، قدرت حل اين نيازها را؟ دارند و آيابراي اين امر برنامه ريزي؟ كرده اند . فريبا كريمي. دانش آموز سال دوم راهنمايي معتقداست، هميشه پرسش هاي زيادي براي او مطرح مي شود كه مثل خوره به ذهن حساس و كنجكاو او مي افتند، ولي عموما بدون جواب مي مانند. چرا كه در برخي اوقات او حتي مي ترسد اين پرسش ها را با معلمان خود در ميان بگذارد. از سوي ديگر خانواده نيز او را به بازي نمي گيرد. وي مي گويد: هرگاه سوالي را با پدرم در ميان مي گذارم با اين سخنان روبرو مي شوم: بچه چي كار داري به اين بزرگ حرفها، مي شي، خودت چقدر مي فهمي، حرف مي زني، برو پي كارت. به اين ترتيب، او دلسرد و ناراحت براي يافتن پاسخ پرسشهاي خود به كتابخانه مدرسه مراجعه مي كند. پس ازپرس و جوي بسيار، سرانجام يك روز در كتابخانه - يعني همان اتاقي كه يك كمد دارد و چند تا كتاب - باز مي شود. وقتي فريبا مشتاقانه پرسش هاي خود را با مسئول كتابخانه در ميان مي گذارد، او بي تفاوت مي گويد: برو خودت ببين بين آن كتابها چيزي در اين مورد پيدا؟ مي كني اما دانش آموز كنجكاو و دقيق كه بارها اين چند كتاب را زير و رو كرده، از دور نگاه سردي به كتابها مي اندازد و مي گويد: خيلي ممنون خانم، قبلا اين كتابها را ديده ام. و از اتاقي كه تنها نام كتابخانه را يدك مي كشد، بيرون مي آيد. با خود زمزمه مي كند: چرا هيچ كس به ما توجه نمي كند. من مي خواهم خيلي چيزها را راجع بدانم به فضا، سيارات مختلف، يا اينكه چرا آدم ها با هم فرق؟ دارند چرا بعضي آدمها زشت و بعضي زيبا؟ هستند چرا بعضي بداخلاق و از خود راضي و بعضي مهربان و متواضع؟ هستند اين، نمونه يك نوجوان است كه صبورانه با مسائلش برخورد مي كند. اما داريم نوجوانهايي كه ممكن است براي گرفتن جواب پرسش هاي خود به دام افراد ناجوري بيفتند كه تنها ظاهري پسنديده و با فضيلت دارند و خدا مي داند در پس همدردي با جوانان چه بدآموزي ها را دنبال خواهند كرد. بسياري از بزهكاريها و انحرافات، سرآغازي اين چنين دارند. دوگانگي در عصر انفجار اطلاعات، تعدادي از نوجوانان ما به هر حال، خواسته يا ناخواسته از طريق ماهواره با انباشتي از اطلاعات روبرو مي شوند و كافي است در يك كلاس يا مدرسه، تنها يك دانش آموز اين اطلاعات خام و هدايت نشده را از ماهواره دريافت كند و اين اطلاعات دهن به دهن در اين اجتماعات پخش شود. بسيار ديده شده است بدين ترتيب كودكان و نوجوانان در چنين وضعيتي دچار يك نوع دوگانگي در زندگي روزمره خود شده اند كه بسيار مساله ساز است. دكتر شهلا كاظمي پور. عضو هيئت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در اين باره مي گويد: چون اطلاعات - هرچند سالمي - كه در جامعه مان در اختيار نسل جوان گذاشته مي شود، معدود است، او به آساني به سمت كسب اطلاعات از ديگر منابع سوق پيدا مي كند. ما مي بينيم جوانان از يكديگر اطلاعاتي مي گيرند كه هرچقدر هم بزرگترها، پدر و مادر و معلم، اينها راتوجيه كنند كه اين اطلاعات درست نيست، چون به شدت تحت تاثير نظرات دوستان خود قرار دارند آنها را مي پذيرند. به عبارت ديگر، چون اطلاعاتي كه از آن طريق به دستشان مي رسد، برايشان تازگي دارد آسانتر آنها را قبول مي كنند. در حالي كه اگر اين اطلاع و آگاهي به شكلهاي گوناگون و از راههاي صحيح در اختيار فرد قرار گيرد، ديگر به اين سادگي نوجوان را تحت تاثير قرار نمي دهد. كارشناسي نيز مي گويد: اگر اطلاع رساني به صورت متنوع و انباشته بدون اعمال هيچ نوع تنگ نظري صورت گيرد - به قول معروف بپذيريم كه شنونده بايد عاقل باشد - و اجازه دهيم كه فرد خودش با توجه به تحرك، پويايي و كنجكاوي به اطلاعات مورد نظر دست يابد، در واقع فكر و ذهن كودك و نوجوان مان را بارور ساخته ايم. به نظر مي رسد اين روش بهتر از ارائه اطلاعات سالم ولي معدود و پراكنده است. به من توجه ندارندعلي رضا كه در سال سوم راهنمايي تحصيل مي كند معتقداست: بسياري از پدر و مادرها توجهي به نيازها وخواستهاي نوجوانان ندارند و معمولا تنها حرفها و نظرات خود را تكرار مي كنند. آنان انتظار دارند من بيشتر به بازي فوتبال بپردازم تا مطالعه كرده و جواب سوالهاي ذهني خود را بيابم. اما به نظر من كودك و نوجوان بازي اش را بكند اما نه به اندازه اي كه از داشتن حداقل اطلاعات در مورد مسايل پيرامونش محروم بماند. پدر و مادرها اصلا اهميت نمي دهند كه چه ابهامات وسوالهايي ذهن حساس ما را پركرده است. چرا بايدآنها از اينكه ما زياد كتاب بخوانيم، بترسند. شايدعلت ناراحتي آنها سوالهايي است كه ما بعد از مطالعه، مطرح مي كنيم. اگر آنها بي حوصله اند ما چه گناهي؟ كرده ايم پس ما مشكلات فكري مان را با كي در ميان؟ بگذاريم علي رضا در حالي كه بغض گلويش را به سختي مي فشاردادامه مي دهد: با وجودي كه پدرم استاد دانشگاه و فردتحصيل كرده اي است، تحمل شنيدن حرفهاي مرا ندارد. وقتي پرسشي را با او مطرح مي كنم، مي گويد: اين سوالات احمقانه چيست كه مي پرسي. او حتي از اينكه من كتابهايش را ورق بزنم عصباني مي شود. وقتي با او صحبت مي كنم آن چنان به من نگاه مي كند كه گويي با خنگ ترين فرد روي زمين روبرو است. او با اين نگاههايش مي خواهد من خجالت بكشم و به حرفهايم ادامه ندهم، در صورتي كه من خيلي چيزها را مي فهمم. مادري نيز با اظهار نگراني از اينكه نمي داند چگونه به برخي از پرسش هاي نوجوانش پاسخ دهد و اين مساله باعث شده مشكلات فرزندش گسترده شوند، مي گويد: سوالهايي كه امروز براي جوانان ما مطرح است قبلا كمتر اين طور جدي براي ما مطرح بود. بچه هاي امروزخيلي بيشتر از ما، مايلند بدانند و به نظر من، ما بايدحتما راههايي براي پاسخگويي مناسب به اين پرسش ها وابهامات آنها بيابيم. مراكز اطلاع رساني مثل تلويزيون نيز درباره بسياري از مسايل كه دانستن آنها براي نسل جوان مهم است سكوت مي كند. مثلا هنوز در جامعه ماجانيفتاده كه اطلاعاتي در برخي موارد مثل شناخت تحولات جسماني و رواني در سنين نوجواني به اين قشرداده شود. دكتر كاظمي پور. درباره اختلاف نگاه و دانشي كه امروز بين جوانان و خانواده ها وجود دارد، مي گويد: امروز فاصله اجتماعي و فرهنگي نسل جوان باوالدين شان خيلي بيشتر از زمانهاي گذشته است. در واقع والدين هرچقدر هم تلاش كنند از نظر دانش واطلاعات عقبتر از فرزند خود هستند و به آساني نمي توانند نيازهاي فكري - ذهني آنان را برطرف سازند. زيرا متاسفانه هنوز سطح دانش در ايران پايين است، بحث فرزند سالاري نيز از همين جا سرچشمه مي گيرد، جوان مي بيند كه خيلي از پدر و مادرش جلوتر است و به خاطر همين نمي تواند حرفهاي آنان را بپذيرد. وي مي افزايد: بنابراين، تنها نسل جوان نيست كه به اطلاع رساني مناسب نياز دارد بلكه والدين نيز بايد سطح دانش خود را ارتقاء دهند تا هشيارانه بتوانند با معضلات فكري - ذهني جوانان كه منشا بسياري از اختلالات رفتاري است روبرو شوند. بعد از محيط خانواده، محيطهاي آموزشي اعم از محيطهاي آموزش رسمي مثل مدارس و مراكز آموزش غيررسمي مثل سينماها و فرهنگسراها نقش عمده اي در اطلاع رساني به كودكان و نوجوانان دارند. كارشناسان و صاحبنظران معتقدند، متاسفانه مراكزآموزش رسمي كشور يك برنامه خشك، نامنظم و نامرتبط را دنبال مي كنند و بحث اطلاع رساني به صورت جدي جايي در نظام آموزشي ما ندارد. مطالب بخشي از كتابهاي علمي ما به بيست، سي سال پيش تعلق دارد و شايدبسياري از مسايل طرح شده در اين كتابها ديگر نقش كاربردي در جهان ندارند. معلمان نيز همچون والدين دچار تاخر علمي، فرهنگي نسبت به اين عصر - كه به عصرانفجار اطلاعات موسوم است - هستند. بنابراين، حتي اگراز اين نياز دانش آموزان آگاه باشند چون خود، اطلاعاتشان به روز نيست توانايي حل مشكلات ذهني آنان را ندارند. تلويزيون، فراگيرترين رسانه مهمترين سازماني كه در ميان وسايل ارتباط جمعي پوشش همه جانبه و فراگير در سطح كشور دارد، تلويزيون است. به ويژه كودكان و نوجوانان به دليل داشتن اوقات فراغت بيشتر، زمان قابل توجهي را به استفاده ازتلويزيون اختصاص مي دهند. اما آيا اين وسيله ارتباطي مهم در تعريف وظايف خود امر اطلاع رساني را به صورت جدي به عهده؟ دارد بيشتر كودكان و نوجوانان در گفتگوبا ما بر اين نكته تاكيد داشتند كه برنامه هاي تلويزيون جذابيت چنداني براي آنان ندارد و به پرسش ها و دغدغه هاي فكري - علمي و خبري آنان بسيار كم پاسخ مي دهد. سهيلا كدخدا.دانش آموز، سال پنجم دبستان، در اين باره مي گويد: بيشتر برنامه هاي كودك و نوجوان تلويزيون به خردسالان اختصاص دارد. برنامه هاي تخيلي و علمي نيز كه مورد علاقه ماست جايگاه چنداني در اين برنامه ها ندارند. مادر سهيلا نيز معتقد است: بچه ها اغلب مي گويندحوصله مان سررفت. چون تلويزيون اصلا برنامه هاي جاذبي براي آنان ندارد. فيلم هايي هم كه ارائه مي شود بيشتربراي بزرگسالان مناسب است. حتي فيلم هاي كارتوني نيزبيشتر تكراري است. در حالي كه تلويزيون بايد در پركردن اوقات فراغت كودكان و نوجوانان و ارتقاي سطح دانش جامعه سهم بسزايي داشته باشد. مگر چقدر مي شودبچه ها را به پارك؟ برد نبود برنامه هاي مناسب براي اين قشر است كه باعث مي شود استفاده از ويدئو و ماهواره هرچه بيشتر گسترش يابد. در واقع، در سايه ضعيف برخورد كردن با مقوله اطلاع رساني و عدم ارائه برنامه جذاب براي اين قشر پويا و فعال است كه تهاجم فرهنگي مي تواند معنا يابد. پروين. كه در سال دوم دبيرستان تحصيل مي كند بر اين باور است، متاسفانه وسايل ارتباط جمعي حداقل اطلاعات و اخبار مورد نياز را در اختيار گروه كودك و نوجوان قرار نمي دهند. براي نمونه، مساله انتخاب رشته تحصيلي براي نوجوانان بسيار حساس و مهم و در زندگي آينده آنان خيلي تعيين كننده است. بيشتر افراد بعداز شروع رشته تحصيلي خود، از انتخابشان راضي نيستند. دليلش اين است كه هنگام انتخاب رشته، اطلاعات درستي از رشته هاي تحصيلي مختلف نداشته اند. مادري نيز ضمن تاكيد بر اهميت اطلاع رساني به نوجوانان براي انتخاب رشته تحصيلي مناسب، مي گويد: در حال حاضر من به شدت با اين مساله مواجه هستم. زيرا پسرم مي خواهد انتخاب رشته كند ولي شناخت صحيحي در اين مورد ندارد و هر چقدر هم مي خواهد اين مساله را پيگيري كند، با امكانات بسيار محدودي در اين زمينه روبرو است. وي مي افزايد: يك روز پسرم مي گويد مي خواهم پزشك شوم، روز ديگر مي گويد مي خواهم وزير شوم و به كارهاسر و سامان بيشتري دهم. يعني به صورت احساسي وتخيلي، نه واقعي با اين مساله مهم برخورد مي كند. من هم سر به سر او مي گذارم و مي گويم: من هم مي خواستم وزير آموزش و پرورش شوم اما كارمند آموزش و پرورش شدم. تو هم بيش از اين نخواهي شد.