Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750625-5529S1

Date of Document: 1996-09-15

الازهر و تشيع گوشه هايي از مسائل تقريب مذاهب اسلامي اشاره: بحث حاضر، نگاهي به سرزمين مصر و رويكردهاي تقريبي علماي آن سامان، بويژه نظر آنان درباره شيعيان مي باشد. نكته عمده در مقاله زير، بحث تاريخي درباب نفوذ فكر و فرهنگ شيعي از جانب فاطميون در سرزمين مصر مي باشد. علاوه بر اين تلاش علماي بزرگي همچون مرحوم آيت الله العظمي بروجردي، شيخ محمود شلتوت و.. نيز مورد توجه قرار داده شده است. توجه خوانندگان گرامي را به اين مطلب جلب مي كنيم. سرويس مقالات تقريب به معني دعوت براي نزديك نمودن مذاهب اسلامي، داراي تاريخچه خاصي در ممالك اسلامي و به ويژه كشور مصر مي باشد. تقريب همچنين به معني همكاري مشترك علماي اسلام براي زدودن سوءتفاهمات موجود بين فرقه هاي اسلامي، بخصوص تشيع و تسنن است. در اين مسير لزومي بر ترك تسنن توسط اهل سنت يا ترك تشيع توسط شيعيان نيست بلكه همزيستي برادرانه و بدون تخاصم بين گروههاي اسلامي مطرح است. به عبارت ديگر هدف تقريب، كاهش خصومت و دشمني در ميان مذاهب مختلف اسلامي بوده است. دانشگاه الازهر در مصر، تاقبل از حكومت انورسادات از پيش كسوتان دعوت به تقريب بود. حسن ابراهيم حسن در تاريخ الدوله الفاطميه مي نويسد: تسميه الازهر به حضرت فاطمه زهرا ( س ) نسبت داده شده است چرا كه سلسله فاطميون كه در سال 909 ميلادي در مصر به حكومت رسيدند خود را منسوب به حضرت زهرا ( س ) مي دانستند. فاطميون، الازهر را براي ترويج مذهب شيعه در سال 972 ميلادي تاسيس رهبران كردند اين سلسله معتقد زمان بودند تبليغ شيعه از طريق معرفي علمي فرا رسيده و بايد از طريق آموزش، تعاليم اين مذهب راترويج كرد. فاطميون به تاسيس دانشگاه الازهر بسنده نكردند و در سال 1005 ميلادي مركز فرهنگي دارالحكمه را دائر كرده و اين مركز نيز وظيفه تبليغ تشيع را به عهده داشت. گفته مي شود عليرغم حركت متعادل فاطميون در اوايل حكومت خود نسبت به ترويج مذهب شيعه، در سالهاي بعد دچار افراط و زياده روي نسبت به انجام اين امر شدند. براي مثال دولت، مردم را از خواندن كتابهاي مذاهب ديگر منع مي نمود و سعي در انزواي اهل تسنن داشت و شايد اين سياست يكي از علل گرايش ايوبيان به مذهب تسنن بود. ايوبيان كه پس از انقراض دولت فاطميون در سال 1175 ميلادي به قدرت رسيدند مصر را به مركز فرهنگي قدرتمندي براي ترويج تسنن تبديل كردند و موسس اين دولت، صلاح الدين ايوبي، كه شافعي مذهب بود تدريس فقه شيعه را در الازهر ممنوع اين نمود سياست باعث شد الازهر دچار ركود علمي گردد و اين وضعيت حدود هشتاد سال طول كشيد. در دوران حكومت مملوكيان و عثمانيان برمصر، عليرغم حاكميت مذهب تسنن، شيعيان از وضعيت بهتري نسبت به دوران ايوبيان برخوردار در شدند زمان مملوكيان، نماز جمعه مجددا در دانشگاه الازهر برپا شد و در كنار تدريس فقه شافعي، عده اي از علما نيز براي تدريس فقه ديگر مذاهب منجمله تشيع تعيين گرديدند. در سال 1789 حمله فرانسه به مصر باعث شد علماي الازهر با پشتيباني مردم پرچم مقاومت در مقابل فرانسويان را برافرازند و با فراموش كردن اختلافات خود با ديگر مذاهب، وحدت و يكپارچگي مسلمانان را به منصه ظهور گذارند. همكاري علماي الازهر، شيعيان و ديگر تقريبيون كه عمدتا صوفي بودند باعث شكست حملات فرانسويان گرديد. در اين دوره اعدام علماي اسلامي توسط نيروهاي فرانسوي، علقه هاي همبستگي و تقريب در مقابل دشمن خارجي را در بين مسلمانان تقويت نمود. در سال 1805 محمدعلي به عنوان والي مصر انتخاب شد. وي كه ذاتا فردي قدرت طلب بود وجود علماي الازهر و به ويژه اتحاد بين آنان و جامعه اسلامي را مانعي براي تحكيم حاكميت خود مي پنداشت و براي رفع اين موانع با تمسك به حربه تفرقه بيانداز و حكومت كن وتفكيك دين از سياست، اقدام به تضعيف علماي اسلام و دانشگاه الازهر نمود. اين سياست كه به عدم تمكن مالي الازهر براي اداره خود منجر شد باعث زوال تدريجي اين دانشگاه گرديد و زمينه را براي وابستگي مالي آن به قدرتهاي خارجي به ويژه دولت بريتانيا فراهم ساخت. در سال 1915 مشاور مالي حكومت مصر كه يك فرد انگليسي بود به شيخ الازهر پيشنهاد كرد براي بهبودي وضع مالي علماي الازهر كمكهايي از دولت انگليس را بپذيرند، اما البته در مورد پذيرش اين امر توسط مسئولان الازهر اطلاعي در دست نيست. در اين دوره سياست حكومت مصر و مستشاران انگليسي تفكيك دين از سياست و ممانعت از اتحاد مذاهب مختلف در زير لواي اسلام بود. بدين صورت علماي مذاهب مختلف در الازهر به دليل عدم يكپارچگي، گروه گرائي و توجه به منافع شخصي نتوانستند رسالت اسلامي خود در اين دوره را ادا نمايند. در دهه هفتاد، افزايش تماسهاي علما و مراكز ديني مختلف به ويژه شيعه و سني زمينه تاسيس دارالتقريب در مصر را فراهم فعاليتهاي آورد مرجع فقيد شيعيان جهان حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره ) نقش عمده اي در تاسيس اين مركز داشت. ايشان اعتقاد راسخي به لزوم رفع اختلاف بين مذاهب اسلامي داشتند و تحقق اين امر را موجب اعتلاي اسلام مي دانستند. آيت الله العظمي بروجردي با درايت خاص خود واقف شده بودند كه اگر بنا شود تفاهمي در بين مسلمين ايجاد شود بايد از مجامع علمي سرچشمه بگيرد، از سوي ديگر توان علمي جامع الازهر مصر را نيز مي دانستند، لذا از امكانات و فرصتها براي رابطه با علماي مصر استفاده لازم را نمودند. آيت الله فقيد براي شروع اين تماسها، علامه شيخ محمدتقي قمي، موسس دارالتقريب را كه مردي دانشمند، متين و علاقه مند به اتحاد اسلامي بود، به عنوان نماينده خود به مصر اعزام داشته و ماموريت وي را تلاش جهت گسترش فعاليتهاي تقريبي در مصر و تشويق علماي اسلام جهت اهتمام براي تحقق اتحاد اسلامي عنوان كردند. علامه شيخ محمدتقي قمي، پيام شفاهي آيت الله فقيد را به شيخ مجيد سليم كه مقام شيخ الازهر را در آن زمان داشت، ابلاغ نمودو پيام متقابل شيخ سليم به آيت الله بروجردي، باب مكاتبات و مراودات تقريبي بين حوزه قم و مصر را مفتوح كرد. طولي نكشيد كه يكي از علماي مصر، به نام شيخ حسن باقوري كه استاد دانشگاه الازهر و وزير اوقاف مصر بود به ايران مسافرت كرد و با آيت الله العظمي بروجردي ملاقات نمود. متعاقبا كتاب مختصرالنافع علامه حلي وتفسيرمجمع البيان شيخ طوسي در مصر طبع و مورد بهره برداري اساتيد و طبقه دانشمند مصر قرار گرفت. به دنبال اين دانشگاه تماسها، الازهر براي اولين بار در تاريخ پيدايش خود، در روز عاشورا مجلس بسيار مجلل و باشكوهي براي عزاي امام حسين ( ع )برپا نمود. پس از درگذشت شيخ مجيد سليم، شيخ شلتوت زعامت دانشگاه الازهر را به عهده گرفت. وي كه از افراد علاقه مند به اتحاد امت اسلام و داراي ديدي عميق و ژرف در مسائل تقريب بود، ارتباط نزديكي با آيت الله بروجردي برقرار كرد و طي نامه اي، ايشان را برادر معظم خود خطاب كرد. تاسيس دارالتقريب بين مذاهب اسلامي در مصر، نقش عمده اي درهماهنگي بين فرق مختلف اسلامي ايجاد كرد و به اولين گام مهم و تعيين كننده منجر گرديد. اين گام مهم، تدريس فقه مذاهب اسلامي شيعه و سني در دانشگاه الازهر بود، اين موضوع در ماده سوم اساسنامه دارالتقريب به اين صورت آورده شدتدريس فقه مذاهب اسلامي در دانشگاههاي اسلامي همه نقاط تا جائيكه به دانشگاههاي اسلامي عمومي تبديل شوند صورت خواهد گرفت. پيشنهاد برنامه تدريس مذهب جعفري در الازهر، اگرچه عملي نشد ولي با يك واقعه مهم ديگر مقارن گرديد و آن فتواي شيخ شلتوت مبني برجائز بودن پيروي از فقه شيعه بود. بدين صورت بزرگترين مرجع رسمي اهل سنت و بالاترين قدرت علمي مصر با كمال صراحت فتوا داد كه پيروان مذهب شيعه اثني عشريه عليرغم تبليغات سوء، با ديگر مذاهب اسلامي از نظر برخورداري از امتيازات اسلام برابر هستند و به همه مسلمين اهل سنت و جماعت اجازه داده مي شود كه در صورت تمايل از فتاوي علماي شيعه جعفري پيروي كنند. علماي مصر پس ازدوران شيخ شلتوت نيز در يك ارتباط تنگاتنگ با حوزه هاي علمي شيعي فعاليتهاي تقريبي خود را ادامه دادند و اين امر، علقه هاي محكمي بين مردم ايران و مصر به وجود آورد. گفته مي شود عليرغم آنكه فقه معرفي شده در مصر، غيرشيعي مي باشد ولي وجدان مردمي مصر، گرايشات شيعي دارد، لذا پيروان مسلك وهابي، به منظور دورنگهداشتن مردم مصر از سطوح فقهي و عقلي مذهب شيعه، به مقابله با تشيع پرداخته و درصدد هستند گرايشات وحدت گرايانه علما و مردم مصر را به انحراف كشانند. در حال حاضر دلايل زيادي بر تمايل مردم به تفاهم با برادران شيعه خود وجود دارد و اين نشات گرفته از علاقه آنان به اهل بيت (س ) مي باشد. مردم مصر به زيارت قبور شريف معصومين علاقه دارند و بوسه بر آنها را جايز مي دانند. بيشترين اسم رايج در مصر بعد از اسم پيامبر اسلام ( ص ) اسامي علي (براي مردان )و فاطمه (براي زنان ) مي باشد. در مشهورترين اشعار ملي ويژه كودكان، حضرت فاطمه زهرا ( س ) به عنوان مادر و حضرت علي (ع ) به عنوان پدر خطاب شده است. در خصوص برگزاري اعياد و آداب، ماه مبارك رمضان مردم مصر پاي بند به عادات خاص فاطميان كه نشات گرفته از فرهنگ تشيع مي باشد هستند. ادامه دارد