Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750625-5505S1

Date of Document: 1996-09-15

نيمه خالي ليوان را مي بيند جوانان، مشكلات روحي برخي افراد در برخورد با يك مورد منفي، آن را چنان در ذهن بزرگ مي كنند كه انگار هر چه در اين جهان وجود دارد، منفي است. شايستگي هاي بسياري در شما هست كه بايد آن را كشف كنيد و هويت واقعي خود را بازيابيد. اي كاش هرگز به دنيا نيامده بودم. از خودم بدم مي آيد. به هر كاري كه دست مي زنم، شكست مي خورم. مطمئنم هيچ وقت نخواهم توانست در زندگي موفقيتي به دست بياورم. همواره دچار اضطراب و تشويش هستم... از اين وضع عذاب مي كشم. من انسان بي لياقتي هستم و از اين موضوع احساس حقارت مي كنم. اينها گفته هاي جوان 20 ساله اي به نام مهرداد... است كه دوسال پيش ديپلم گرفت و براي ورود به دانشگاه انتظار مي كشد. مهرداد تنها جواني نيست كه حس ناخوشايندي نسبت به زندگي دارد و احساس حقارت مي كند. اين طرز تفكر در ميان گروهي ازمردم، به ويژه جوانان رايج است. هنگامي كه با چندتن از جوانان به گفت و گو نشستيم، بسياري از آنان مطالبي شبيه به گفته هاي مهرداد را تكرار كردند. دختر جواني به نام مريم كه براي سومين بار درآزمون سراسري دانشگاهها شكست خورده است، مي گويد: -از خودم هميشه بيزارم افسرده ام و هيچ وقت نمي توانم احساس شادي كنم. من آدم حقيري هستم. مادرم مي گويد بايد از خودم خجالت بكشم. - چرا بايد خجالت؟ بكشي چون در آزمون دانشگاه؟ پذيرفته نشده اي - نه، مادرم هميشه همين رامي گويد. از زمان كودكي بارها اين جمله را از مادرم شنيده ام. خودم هم فكر مي كنم حق با اوست، من هيچ وقت نمي توانم موفق شوم. ديگر عادت كرده ام كه در زندگي بازنده باشم. نمونه ديگري از اين گونه احساس و تلقي در سخنان جوان دانشجويي كه حاضر نشد خود را معرفي كند، نيز ديده مي شود: - علاقه اي به ادامه تحصيل ندارم. هيچ وقت از خودم وكارهايم احساس رضايت نمي كنم و خشنود نيستم. سعيد. م دانشجوي اصفهاني كه در رشته زبان انگليسي درس مي خواند، احساس تشويش و نااميدي خود را چنين بيان مي كند: - در تمام زندگي احساس كرده ام كه بي ارزشم. يك لحظه هم آرامش خاطر ندارم. رتسانا دختر 19 ساله آباداني نيز بدبيني خود را نسبت به آينده اش پنهان نمي كند: من آدم بداقبالي هستم. فايده اي ندارد; زيرا نمي توانم خود را عوض كنم. من در جاده شكست پا گذاشته ام و ديگر راهي براي بازگشت ندارم. ترس از زندگي چرا برخي از جوانان داراي احساسات منفي نسبت به خود وزندگي؟ هستند چرا به خوداعتماد ندارند و احساس درماندگي و حقارت؟ مي كنند چرا دچار تشويش، ناآرامي اضطراب، و افسردگي اند و به جاي توجه به توانايي هاي پر شمارخود، بر نكات منفي شخصيت خويش پا؟ مي فشارند واقعيت اين است كه بسياري ازانسانها در سراسر جهان در گرداب درماندگي، حقارت، نااميدي، ترس از زندگي و وحشت از شكست غوطه ورند; احساساتي كه گويي با خون آنها آميخته است. برخي آنچنان به اين احساسات وابسته شده اند كه گويي هويت آنها حقارت و درماندگي است. به اعتقاد روان شناسان اين گونه احساس منفي نسبت به خود، به طور واكنشي آموخته شده است كه در طول زمان و براثر تكرار بدون تفكر و ناخودآگاه از انسان سر همين مي زند احساسات منفي باعث مي شود انسان هميشه در زندگي بازنده باشد. يك استاد روان شناسي دانشگاه مي گويد: - نتايج تجربيات حرفه اي اثبات كرده است كه منفي ديدن، احساس حقارت و بدبيني نسبت به خود وزندگي، چيزي جز يك عادت آموخته شده نيست. پس مي توانيم آن را همانگونه كه آموخته ايم از ياد ببريم وعادتهاي منفي را تغيير دهيم. نكته: احساسات منفي لزوماساخته خود افراد نيست و ممكن است از طريق فرهنگ و براثرشرايط بيروني به انسان تحميل شود تفكرهيچ يا همه چيزدانش آموزي كه هر سال بانمره هاي خوب قبول مي شد، وقتي امسال در يك درس تجديد شد، گفت: من يك دانش آموز تنبل هستم كه ديگر هيچ وقت نمي توانم در تحصيل موفق شوم، من در زندگي شكست خورده ام. يك روانشناس در مورد اين سخنان مي گويد: اين دانش آموزمبتلا به تفكرهيچ يا همه چيز است. مبتلايان به اين طرز فكر از هر اشتباهي خواه كوچك خواه بزرگ، مي هراسند; زيرا با جزيي ترين خطايي كه از آنها سر بزند، خود را يك شكست خورده كامل و يك انسان نالايق و بي ارزش قلمداد مي كنند. دكترديويد برنز روانشناس در اين مورد گفته است: تفكرهيچ يا همه چيز شروع و پايه مطلق گرايي است. اين طرز تفكر شيوه واقع بينانه اي هيچ نيست كس نه صددرصد جذاب است و نه زشت زشت. به كف اتاقي كه هم اكنون درآن نشسته ايد نگاه كنيد! آيا كاملا تميز ؟ است يا نه; به هر حال اطراف و اكنافش را مقداري خاك پوشانده است. اگر بخواهيد همه چيز را به صورت مطلق ببينيد، بايد دائما در حالت افسردگي به سر؟ بريد زيرا هر چه كارتان را خوب انجام دهيد، باز از كاملا خوب فاصله داريد. چون همه امور را سياه و سفيد مي بينيد، اگر نتيجه كارتان عالي نباشد، خود را ناكام و شكست خورده تلقي مي كنيد. تعميم مبالغه آميز. مرد جواني. كه هنگام رانندگي در يك گودال افتاده بود، مي گفت: لعنت به اين بخت! همه گودالها بايد جلو اتومبيل من سبز شوند. به گفته يك روانشناس. حرفهاي اين مرد جوان نمونه كامل يك تعميم مبالغه آميز است. افرادي كه بدون هيچ دليل و منطقي به صرف اينكه حادثه اي يك بار پيش آمد، نتيجه مي گيرند كه آن حادثه مرتبا تكرار مي شود، دچار تعميم مبالغه آميز شده اند. برخي افراد در برخورد با يك مورد منفي، آن را چنان در ذهن بزرگ مي كنند كه انگار هرچه در اين جهان وجوددارد، منفي است. نمونه بارز اين موضوع منصور. س دانشجوي جواني است كه وقتي با يك راننده تاكسي دعوا كرده بود.گفت: همه، مردم بي احساس و بدجنس هستند. دكتر برنز نوشته است: بزرگ بيني و ريزبيني مشكل آدمهاي افسرده آنها است يا حوادث را بزرگ مي كنندو از آن غولي مي سازند، يا بدون كمترين توجه از كنارش مي گذرند. اين، شبيه نگاه كردن از دوربين چشمي است: از يك طرف كه نگاه مي كني، اشيا را درشت مي بيني و از طرف ديگر ريز. اينها درباره اشتباهات و ندانم كاري هاي خود مبالغه مي كنند. اينطور افراد از حوادث ناگوار براي خود كابوس وحشتناكي مي سازند، اما نوبت به نكات مثبت كه مي رسد، دوربين را سر و ته مي كنند و از دريچه ريز آن به تماشا مي نشينند. بنابراين نكات مثبت برايشان كم ارزش و بي مقدار مي شود. آنها با بزرگ ديدن عيوب و كوچك كردن محاسن، احساس حقارت را براي خود تضمين مي كنند. نتيجه گيري يك شتابزده دختر شانزده ساله. مي گفت: هميشه احساس مي كنم ديگران مرا به ديده حقارت نگاه مي كنند. مثلا همين امروز يكي از دوستانم را در خيابان ديدم، اما او خودش را به نديدن زد و حتي جواب سلامم را هم نداد. اما به گفته يك اين روانشناس، دختر جوان بدون علت نسبت به حوادث و وقايع اطراف خود نتيجه گيري منفي كرده است. شايد دوستش از يك موضوع مهم ناراحت بوده و آن چنان غرق در تفكرات خود شده كه اصلا او را نديده است. نكته: . افرادي كه دچار نتيجه گيري شتابزده بدون هستند، دليل فكر مي كنند كه ديگران نسبت به آنهاواكنش منفي دارند و بدون منطق از وقايع اطراف خودتفسيرهاي منفي مي كنند. دكترآلبرت آليس روانشناس با يك مثال ساده مشخصات افرادي را كه شتابزده داوري مي كنند، ترسيم كرده است: شايد شما هم به درد داوريهاي شتابزده مبتلا باشيد. مثلا به دوستي تلفن مي زنيد، اما موفق به صحبت نمي شويد. پيغام مي گذاريد كه او به شما تلفن بزند، اما چند روز مي گذرد و از تلفن او خبري نمي شود. افسرده مي شويد و پيش خود مي گوييدحتما دلش نمي خواهد با من دوستي كند. با يك قضاوت شتابزده ناراحت مي شويد و تصميم مي گيريد كه ديگر به او زنگ نزنيد. با يك پيشداوري منفي از او فاصله مي گيريد. چند هفته بعد مي فهميد كه پيام شما اصلا به دوستتان نرسيده است و بي مورد ناراحت شده ايد. بازتاب طبيعي حوادث ناگوار. يكي از روان پزشكان. كشورمان كه سالها به درمان بيماران رواني مشغول است، اعتقا دارد: برخي اوقات احساس افسردگي و نگراني بازتاب طبيعي رفتار انسان در برابر رويدادهاي ناگوار زندگي است كه در زمان خاصي پديد مي آيد و با گذشت زمان از ميان مي رود. به عنوان مثال مادري فرزند خود را از دست مي دهد و بطور طبيعي دچار تشويش و افسردگي او مي شود در مدت زمان معقولي حق دارد گرفتار احساسات منفي خود باشد. اما ديدگاه منفي و احساس نااميدي كه برخي افرادبويژه جوانان به آن مبتلا هستند، وابسته به حادثه خاصي نيست. متاسفانه، گاهي پدر و مادرها با وجود حسن نيت بيكران خود، باعث شكل گيري چنين احساساتي در فرزندان خود مي شوند. آنها دائما مرثيه نااميدي مي خوانند و عملا به فرزندانشان مي قبولانند كه توانايي دستيابي به موفقيت را ندارند. مي توانيد تغيير كنيد. به گفته دكتر اسماعيلي روانشناس. جوانان، براي مبارزه با احساسات منفي، در وهله نخست بايد خود را متقاعد سازند كه مي توانند خود را تغيير دهند واميد را جايگزين نااميدي كنند: عادتها و احساسات منفي همچون عدم اعتماد به نفس، احساس حقارت و درماندگي، از طريق باورها و فرهنگهاي نادرست به جوانان تلقين شده اين است احساسات منفي از طريق ژن منتقل نشده اند تا غيرقابل تغيير جوانان باشند آنها را آموخته اند و بنابراين مي توانند تغييرشان دهند. شورش در برابر حقارت واقعيت اين است كه احساس نااميدي مي تواند زندگي را فلج كند و عدم اعتماد به نفس قادر است احساس درماندگي و حقارت را در انسان به وجود آورد. بدبيني نسبت به خود وزندگي اين باور نادرست را در ما به وجود مي آورد كه محكوم به شكست هستيم و راهي براي نجاتمان وجود ندارد. چنين باوري باعث مي شود طوري عمل كنيم كه از آنچه هستيم، پايين تر بياييم و خواه ناخواه شكست بخوريم. دكتر اسماعيلي به جوانان توصيه مي كند: هرچه زودتر عليه احساس درماندگي و حقارت به مبارزه برخيزيد! واقعا دليلي براي تاكيد بر نقاط ضعف وجود ندارد، به جاي آن بكوشيد جنبه هاي مثبت خود را تقويت كنيد. شايستگي هاي بسياري در شما هست كه بايد آن را كشف كنيد و هويت واقعي خود را هر بازيابيد وقت اراده كنيد، مي توانيد احساسات منفي را از وجودتان بيرون برانيد. اين احساسات نه تنها سلامت روحي شما را به خطر مي اندازد، بلكه به تدريج جسم شما را نيز بيمار مي كند. ژيلا بني يعقوب