Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750621-5281S1

Date of Document: 1996-09-11

حافظ و انسان مدني انسان سياسي در شعر حافظ (بخش آخر ) انسان سياسي از آنجا كه مي خواهد جامعه خود را موردنقادي قرار دهد لازم مي داند تا صفات استقلال و عدم وابستگي را همراه داشته باشد انسان سياسي از آن رو كه با جامعه سروكار دارد و در جمع زندگي مي كند; بايد داراي اخلاق اجتماعي باشد. در اين تعبير اخلاق اجتماعي مرحله اي فراتر از اخلاق فردي است. انسان سياسي به صورت انقلابي بالقوه، هر لحظه مترصدفرصتي است كه به خواست فرد در جامعه، جامه عمل بپوشاند. - 3 وظيفه - استمرارتامل در امور شهر هم يك وظيفه و هم فضيلت و بالاخره امري دائمي و مادام العمر مي باشد، پس تعطيل بردار، وقفه پذير يا موقتي نيست. - وظيفه اي برتر و با فضيلت; -شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1ميانه عاشق k و رند و نظر بازم و مي گويم فاش تا بداني كه به چندين هنر آراسته ام انسان سياسي در مواجهه با مسائل جامعه ورفع كمبودها به عنوان يك وظيفه كه واجد بار فضيلت مي باشد مي نگرد. از اين رو وي در كنار توانايي انجام اين كارها بايستي داراي صلاحيت يا صفات اخلاق اجتماعي هم باشد. - ماموريت دائمي; آن نيست كه حافظ را رندي بشد از خاطركاين سابقه پيشين تا روز پسين باشد - 4 دوگانگي حافظ انسان سياسي را در حال حركت و نوسان در ميان دو قطب مي بيند. نقد - موافقت، غناي دروني - فقربيروني - موافقت; - شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1توبه kميانه زهدفروشان گران جان بگذشت وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست به نظر انسان حافظ، سياسي در جستجوي اختلاف ومخالفت نيست. زيرا ايجاد مخالفت و تضاد در بين مردم، فرمان الهي هم نيست از اين رو وي خود را با آداب و رسوم و قواعد جاري جامعه اش وفق مي دهد (من جمعي ). - موافقت - مخالفت: نقد دروني; مي خواره و سرگشته و رنديم و نظربازو آنكس كه چو مانيست در اين شهر؟ كدام است حافظ به صورت شما تيك و خيالي، انسان سياسي را در جامعه اي قرار مي دهد كه مطلوب نبوده ومشكلات و مسائل عام و فراگيري در آن وجود دارد كه كسي را از آن گريزي نيست. اما در قدم دوم، چنين انساني با محكوم كردن خود، در واقع به ايرادات و نكات منفي جامعه اشاره داشته و با محكوم كردن آنها به مبارزه مي پردازد. - غناي دروني و فقر بيروني; غلام همت آن رند عافيت سوزم كه در گدا صفتي كيمياگري داند عافيت مي تواند به معناي امنيت خواهي باشد. ولي انسان سياسي با عافيت سرنا سازگاري داشته و از طريق غناي دروني و فقر بيروني; يا به عبارتي اتكاي به خدا و در پيش گرفتن قناعت به مبارزه مي پردازد. - مخالفت: انقلابي بالقوه; - شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1ميانه گرمي k فروش حاجت رندان روا كندايزد گنه ببخشد ورفع بلا كندساقي بجام عدل بده باده تا گدا غيرت نياورد كه جهان پربلا كند انسان سياسي، آدم فقيري است و حاجتي دارد كه بايد برآورده شود. اما نكته جالب در اينجا آن است كه اگر تقاضا و درخواست مرتفع نشود مصيبت و فاجعه ايجاد مي شود. مثلا انسان خواستار عدالت يا اجراي عدالت است، اگر عدالت توسط حاكمان اجرا نشود، نظم و سامان جاري و مستبدانه جامعه را درهم مي ريزد. دراين تصوير، انسان سياسي به صورت انقلابي بالقوه، هرلحظه مترصد فرصتي است كه به خواست فرد در جامه جامعه، عمل بپوشاند اما همانطور كه پيشتر ذكر شد حافظتوقف انسان سياسي را در دو قطب مخالف و موافق يك نوع افراط و تفريط مي داند. بنابراين اين صفات بايد توامان در فرد سياسي ظهور و جلوه نمايد. - 5 اخلاق اجتماعي انسان سياسي از آن رو كه با جامعه سروكار دارد و درجمع زندگي مي كند; بايد داراي اخلاق اجتماعي باشد. در اين تعبير اخلاق اجتماعي مرحله اي فراتر از اخلاق فردي حافظ است بر صفات زير در اخلاق اجتماعي تاكيد مي ورزد; - ضديت با ظاهرسازي (ريا ); -شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1ميانه در k خرقه چو آتش زدي اي عارف سالك جهدي كن و سرحلقه رندان جهان باش انسان سياسي با ريا و جلوه هاي مختلف آن درنهاد ] [خرقه به مبارزه برمي خيزد و براي استقرار نظم مطلوب، همه مظاهر و ظاهرسازي هاي ريا آلوده را كنار مي زند. جامعه به علت ظاهر فريبي ها، امكان تشخيص سره از ناسره را ناممكن مي سازد و گهگاه به علت تداوم و افزوني عوام فريبي ( ظاهر ) اين امكان وجود دارد كه ظاهر خود را در صورت باطن (حقيقت ) در آورد. - همدردي با عموم مردم; - شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1نازپرورد kميانه تنغم نبرد راه به دوست عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع انسان سياسي تافته اي جدا بافته از جمهور مردم نيست. وي در برخورد با جامعه، واقعيتها را درك مي كند و نمي تواند به توجيهات و علل مختلف از مسائل و مشكلات جاري چشم پوشي نمايد. وي در قالبشمع علي رغم اينكه راهبر و روشنايي بخش است، تمام مسائل را به عنوان شاهد ديده و براي مردم به نمايش مي گذارد. - استقلال و آزادگي; -شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1ميانه رندي k آموز و كرم كن كه نه چندان هنرست حيواني كه ننوشد مي و انسان نشود انسان سياسي به دليل انسانيت و خصلت آزاد خود، مي تواند انسان مطلوب باشد و فقدان اين خصلت، انسان را از حالت انسان بودن خارج مي كند. - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 0 ساقي k به بي نيازي رندان كه مي بده تا بشنوي زصوت مغني هوالغني! انسان سياسي از آنجا كه مي خواهد جامعه خود را مورد نقادي قرار دهد; لازم مي داند تا صفات استقلال و عدم وابستگي را همراه داشته باشد، چرا كه وابستگي از نيروي او كاسته، و قيد و بندها از امكان كارايي وي، در عرصه حيات اجتماعي و فكري مي كاهد. - نوع ديگربيني /دوستي; - شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1ميانه نازپرورد k تنعم نبرد راه به دوست عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد عشق ورزي يعني چيزي را مطلوب و بهتر از خود ديدن وبناي عهد كردن و احساسات و سليقه هاي خويش را با الگوها و فضيلتهاي او تطبيق و تنظيم كردن و به طور كلي خود را نديده گرفتن، كه اوج عشق بازي است و ارزشي انساني دارد در اينجا عاشق در سايه اين عشق، منيت ها و خودمحوري ها را از خود دور مي كند وديگر بين مي شود. - 6 برگزيده بودن تئوري لطف يكي از مباني اصلي انديشه سياسي در ميان متفكران، مذهبي است. لذا انسان سياسي حافظ نيز در همين راستا به علت عنايت و لطف خداوندبرگزيده بوده و از جهت داشتن اين نعمت، سپاسگزار حق بوده و آن را جزئي از سرنوشت خود و حكم الهي مي داند. - شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1ميانه صلاح k و توجه و تقوا زمامجوحافظزرند و عاشق و مجنون كسي نيافت صلاح - گوهري فياض; -شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1ميانه فرصت k شمر طريقه رندي كه اين نشان چون راه گنج بر همه كس آشكاره نيست از آنجا كه انسان سياسي بودن و اعطاي قوه تامل درامور شهر، شامل عده اي قليل مي گردد، از اين رو بسيار ارزشمند است; چرا كه غالب مردم عادي از آن بي بهره اند. در نتيجه فرد سياسي بايد بسيار مراقب و مواظب باشد تا اين عطيه و قوه را آسان از دست ندهد و آن را بي ارزش نسازد. - حكم الهي; -شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 1نصيحت kميانه گوي رندان را كه با حكم قضا جنگست دلش بس تنگ مي بينم مگر ساغر نمي گيرد از يك سو در اين تعبير، انسان سياسي بايد خود راحامل فرمان الهي، جهت برطرف ساختن موانع در جامعه و جايگزين كردن آن به وضع و امر مطلوب بداند و از طرف ديگر، حافظ به قدرت حاكم گوشزد مي كند كه عليه حكم الهي به مبارزه برنخيزد و به تعبيري به مبارزه با سرنوشت اقدام نكند. بديهي است كه قدرت حاكم مترصد است تا براي حفظ قدرت خود در جامعه يك نوع همساني، تطابق و سازش به وجود آورد و با هر چالشي مخالفت كند. اما انسان سياسي هدفي فراتر از صرف قدرت سياسي داشته و مطلوبي ديگر را مي جويد. پس بنابر آنچه گفته شد; انسان سياسي با عنايت به حقيقت مطلق و امر والا، به عنوان انساني برگزيده بر پايه دانش و اخلاق اجتماعي خود، با حركت بين دو قطب من فردي (باز بودن ) و من جمعي (آزادي ) به تامل در امور شهر مي پردازد. نتيجه گيري نمونه مثالي انسان سياسي حافظ، حاوي سه شاخص اصلي است: امر برتر، خود و جامعه; در اين ميان دو عنصر آخري با نفي و اثبات خود، خويش را در عنصر برتر و حقيقت مطلق وارد نموده و از آن براي فعاليت خود الگو مي گيرند. شاخص فردي موجب حفظ فرديت و قوه انساني شده و در تحمل مصائب، سركوب، خشونت و بي رحميها وجه تمايز انسان سياسي است. اما شاخص اجتماعي، به عنوان ابزاري عليه فساد، ريا، نقادي جامعه به كارمي آيد. در كنار اين سه شاخص، انسان سياسي را به مثابه يك فرهنگ يا ضد فرهنگ مي توان تصور اتصال كرد و انفصال از قواعد، هنجارها و آداب و رسوم، بيانگر حركت انسان سياسي بين دو قطب فرهنگ و ضد فرهنگ است. به عبارت ديگر، زندگي در درون فرهنگ جاري همراه با نقد و ارائه ضد فرهنگ به عنوان شخصي روشنگر. بنابراين دو نمونه فوق، جلوه هاي پارادوكس هستي شناختي نمونه مثالي انسان سياسي حافظ هستند.