Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750620-5157S1

Date of Document: 1996-09-10

همزمان با بازگشايي مدارس: مدارس آينده چگونه خواهند؟ بود پژوهشگران عقيده دارند كه در اكثر موارد، زماني كه گروههاي دانش آموزي درگير كار و وظيفه اي مشترك شده و از ابزاريك زندگي واقعي بهره مي جويند، نتيجه اي صددرصد موثرتر بدست مي آيد آيا مدارس قادر خواهند بود كه خود را با خواسته ها و تقاضاهاي پيش بيني شده يا نشده، كه برخي از آنها مربوط به زمان حال و برخي مربوط به قرن آينده است، تطبيق دهند يا؟ خير انفجار اطلاعات و تكنولوژي و تغييرات اساسي در تئوري و عمل كه از دو دهه پيش به اين طرف همچنان ادامه دارد، كمك به تغييرات هر چه بيشتر در دوره هاي مقطعي و افزايش فرصتها جهت شركت فعال در زندگي اجتماعي، فرهنگي و شهري، اين مهم را براي مدارس با مشكل مواجه ساخته مدرسه است در كمك به توسعه و پيشرفت كودكان و نوجوانان در جهت فهم مطالب و آموختن مهارتها، آموزش لازم براي تطبيق پذيري با تغييرات و مهمتر از همه اينها، به عنوان يك محرك و توانايي براي يادگيري در دوران زندگي آنها، نقش اساسي را به عهده دارد. تغييرات عميق و اساسي در بازار كار بدين معناست كه آمادگي مخصوص براي بعضي مشاغل خاص، خيلي سريع كهنه و غيرقابل استفاده، از دو جهت، هم به خاطر پيشرفت در علوم و تكنيك و ديگري به خاطر تغيير مشي هاي سريع شركتها كه در يك اقتصاد جهاني وابسته، بيشتر در پي خواسته هاي مصرف كنندگان هستند تاچيزهاي ديگر. مدارس، كه مسئول آماده سازي افراد براي بكارگماردن آنها در چنين محيطي هستند، نيز كم و بيش تحت تاثير اين تغيير و تحولات عظيم اجتماعي قرار گرفته و غيرمستقيم، البته با انعطاف پذيري زياد، اين تاثيرات را بر روي نحوه تدريس و نقش آن در جامعه، نشان مي دهند. ساختار خانوادگي در هر جامعه و حتي در هر خانواده اي متفاوت است. نژاد و فرهنگهاي مختلف بواسطه مهاجرتهاي وسيع و دسته جمعي به داخل هر كشوري نفوذ كرده و اين امر مانع از اين مي گردد كه با بچه ها در مدرسه يك طرز رفتار داشته و از آنها يكجور انتظار داشته باشيم. به علاوه، مدارس، خانواده ها و جامعه، ديگر به عنوان تنها منابع اطلاعاتي جوانان به شمار نمي روند. وسايل ارتباطي الكترونيكي كه تلويزيون پيش پاافتاده ترين آنهاست، كاملا در دسترس قرار داشته و تاثير آنها بر روي جوانان يكي از عوامل اصلي است كه بايد به شكل و نحوه كار مدارس در آينده با دقت و تامل بيشتري نگريست. دانش آموزان چه چيزهايي را بايد نقش؟ بياموزند مدارس در مطرح ساختن اساس و پايه كار براي آموزشهاي مداوم در آينده، هر مقطع تحصيلي به خوبي روشن و واضح است. به جاي بيان ريز مقاصد و اهداف اين مقاطع تحصيلي، اين امكان وجود دارد كه آن را به عنوان پايه اي عمومي و قابل انتقال براي تمامي مهارتهاي ذهني و عملي، مثل رياضي، دروس تجزيه و تحليل، تكنيكهاي فني، اطلاع رساني، علوم ارتباطات، فرهنگ شناسي، شهرشناسي، علوم اقتصاد، هنر، بهداشت و سلامت رواني و محيط زيست، معرفي كنيم. آموزش اين مهارتها مي تواند در خارج از مدرسه نيز ادامه يافته و به پيشرفت توانايي هاي ذهني آنها در جهت شناخت دانش روز كمكهاي وافري نمايد و به مرور زمان يافته ها و اندوخته هاي آنان را در رابطه با محيط پيرامونشان تكميل كند. يكي از نتايج عملي اين شيوه، تقسيم بخش اعظم و مهم مقطع تحصيلي به يك سلسله طرح هايي است كه براي هر موضوعي، روشها و دستورالعملهاي خاص خود را دارد. اين حالت به ما امكان مي دهد كه اين بررسي را در يك سلسله طرح هاي وسيعتر در نظر بگيريم كه هر كدام شامل موضوعي خاص شده و با خط سير و روشي تازه، پذيراي دستورات جديدي مي گردند. بدين ترتيب مي توان با هماهنگي با پس زمينه هاي خانوادگي دانش آموزان به حوزه وسيعتري از فعاليتهاي ذهني آنها دست نمونه هاي يافت جالبي در اين زمينه توسطكميته ملي آموزش و پرورش تهيه و پس از به بحث وشور گذاشتن آن، به برخي از مديران آموزشي مدارس، تدريس گرديده است. يكي از استراتژي هاي آنها در اين باب، دسته بندي كردن معلمان و شاگردان است كه در اغلب موارد در يك گروه معلمين با ديسيپلين هاي متفاوت با دانش آموزان به كار گمارده مي شوند. و به دنبال آن در تاييدچنين روشهايي در مقاطع مختلف تحصيلي است كه نشرياتي با طرح ارائه تمامي اهداف آموزشي وپرورشي انتشار مدارس، مي يابد. بدين ترتيب سيستم هاي آموزشي مدارس، ارزشهاي بدست آمده كه شامل نرم هاي سازشي، عدم خشونت و احترام به افراد مختلف است را تعليم مي دهند. دانش آموزان چگونه بايد به؟ فراگيرند نظر روشن مي آيد كه درس دادن و آموختن متدها و روشها را، به دو علت مشكل بتوان تغيير داد. يك، بدين علت كه زمينه هاي انتقادي وسيعي در كسبمهارتهاي ذكر شده در سيستم حاضر بوده است كه البته اين امر تنها محدود به رياضيات، علوم ارتباطات و مهارتهاي درسي نمي شود، و ديگر آنكه به خاطر گوناگوني خط مشي هاي مختلف و تغييرات آن در جامعه و بازار كار، شيوه هاي ابتدايي آموزش و پرورش ديگر مركزيت سابق خود را از دست داده است، در عوض، دانش آموزان بايد مهارتهاي ذهني و قدرت يادگيري خويش را براي فرداي خود بسط و توسعه دهند. آنها بايد آموختن را براي به كار بستن فراگيرند، يعني آنچه كه دانش آموختگان به عنوان عقايد و تجربيات خويش دارند را بايد به عنوان محركي جهت بسط و توسعه در زمينه آموخته هاي خويش به كار گيرند، و اين امر تا آنجا كه امكان دارد بايد در زمينه اي ملموس و عيني باشد. (به عنوان مثال، آزمايش درجه خلوص آبي كه از يك مخزن يا انبار عمومي برداشته شده، البته در آزمايشگاه شيمي يا زيست شناسي ) محققين عقيده دارند كه در اكثر موارد، زماني كه گروههاي دانش آموزي درگير كار و وظيفه اي مشترك شده و از ابزاريك زندگي واقعي بهره مي جويند، نتيجه اي صددرصد موثرتر به دست مي آيد. به عبارت ديگر، زماني كه دانش آموز با مسئله اي فعال برخورد كرده، هم آن را بهتر درك مي كند و هم به مقصود و هدف نهايي از آن كار، بهتر دست مي يابد. از آن جايي كه هيچ دو نفري به يك روش نمي آموزند، اين امكان وجود داردكه نوع و فعاليت كلاسها به ميزان فهم و تاثير دركي كه بر دانش آموز مي گذارد، كاملا متفاوت به باشد عنوان مثال، برخي دانش آموزان ممكن است چنين تصور كنند كه آموختن جمعي و گروهي بسيار مفيدتر از نوع رقابتي آن و نيز پروژه هاي شخصي كه بر اكثر مدارس حاكم است، بخصوص در زمينه هايي كه منجر به امتحاناتي نيز مي شود، باشد. معهذا، چنانچه آموزشي در كار باشد، هر دانش آموزي موظف است كه عادت به هدفمند بودن را در خود گسترش داده، به كارهاي خود برنامه داده و پيشرفتهايش را روزانه چك در كند مراحل ابتدايي، دانش آموز نياز به كمك دارد، اما به مرور اين نياز كمتر شده و خود از پس امتحانات، مشاوره هاي درسي و تصحيح اشتباهات خويش برمي آيد. طبيعتا دسته اي، از دانش آموزان به تشكيل كلاسهايي در زمينه هاي خاص علاقه نشان مي دهند، اما در واقع اين امرتا به آن حد نيست كه قسمت اعظم وقت خود را صرف آن كرده و با سرعت در آن زمينه پيشرفت كنند، بلكه با نشان دادن چنين علاقه اي، حقيقتا تعادلي مابين سرعت پيشرفت خود در اين باب و كندي حركت خود در زمينه هاي ديگر درسي به وجود مي آورند. ميزان آموزش و يادگيري هر چه ميزان ماخذهاي استاندارددر زمينه يادگيري كمتر به باشد، همان نسبت برخي از طرح ها وپروژه هاي شخصي موفق، مهم ترجلوه مي كنند، هم براي ايجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان و محركي جهت بالا بردن ميزان يادگيري آنها و هم به عنوان راهنمايي در جهت چشم اندازهاي شغلي آنان در آينده. در حقيقت، يك طرح هماهنگ، بدان مفهوم نيست كه هر دانش آموزي بايد به يك مشخصه اعتبار ملي، در همان موضوع دست يابد. در عوض، دريافت يك گواهي نامه داخلي از موفقيتهاي درسي، ممكن است به نوبه خود و در جايي مناسب، توان و انگيزه فرد را تقويت كرده و وي را موفق به اخذ يك موقعيت مناسب و خوب، مطابق با معيارهاي قانوني (چه در بازار كار و چه به لحاظ درسي ) گرداند. حتي ارزيابي شخص با مراجعه به ملاكها و معيارهاي ازپيش تعيين شده، نسبت به نمونه هاي آماري، احتمالامي تواند نتايج مثبت تري را به ما ارائه دهد (ملاكهايي بادرصدهايي كاملا مشخص كه به هر مقطع تحصيلي اختصاص دارد وموقعيت فرد را از موفقيت و پيروزي او تا احتمالا شكست وي، صددرصد روشن و واضح بيان مي دارد. ) و بسياري ازدانش آموزان كه هم اكنون در موقعيت گذراندن اين امتحانات قرار دارند، سعي مي كنند تا با تامل بيشتري به آن بنگرند، چرا كه اكنون آنها نيز با معلمان خود يكصدا هستندكه در بسياري از موارد، هنوز آمادگي كامل جهت برگزاري اين امتحانات را ندارند. مع ذلك، آنها طرحي مقطعي دارند كه درآن طرح، ميزان پيشرفت و يا احيانا پس رفت آنها كاملابررسي و نشان داده شده است. مدرسه براي همگان در مدارس نمونه آينده، دانش آموزان با هر پس زمينه خانوادگي، به سادگي قادر خواهند بود تا مكان خود را بيابند. اما اينكه چگونه مي توان دانش آموزان بدون علاقه را به سمت اين مدارسي كه كوچكترين جذبه اي نداشته و درواقع بنوعي مكان وقت گذراني و پيدايش انواع لغزشها بشمارمي روند، سوق داد، خود مسئله اي قابل بحث است. چگونه اين سيستم قادر است به اين جوانان، احساس مسئوليت بيشتردر قبال آموخته هاي خويش، احترام گذاردن به ارزشهاي عقلاني و احساسي و هماوردي با مشكلات زندگي را بياموزد، درحالي كه خود عملا در خيلي موارد آنها را رد؟ مي كند ادامه دارد